اعلام «فاز نظامي»؛ آغاز یک پایان

پس از تصويب آيين نامه نحوه رسيدگي به كفايت سياسي رييس جمهور در جلسه مورخ 27 خرداد مجلس شوراي اسلامي و اعلام آغاز بحث و بررسي آن در اولين جلسه بعد از تعطيلات (پنجشنبه 28 خرداد نيمه شعبان و جمعه 29 خرداد)، سازمان در روز 28 خرداد ماه 1360 رسماً حركت مسلحانه عليه رژيم جمهوري اسلامي را اعلام كرد تا به زعم ديرين رجوي، ايران به لبنان تبديل گردد(1). وي در مصاحبه اي كه اسفندماه 59 انتشار يافت به روشني سابقه ديدگاه و تحليل مبتني بر اقدام خشونت بار و غيرمسالمت آميز را تشريح كرده بود:
 البته بديهي است كه ديگر اين روزها هر كس مي داند كه اگر سير اوضاع كشور و جامعه به همين ترتيب ادامه يابد و اجباراً رفرمي رخ ندهد، جز جنگ داخلي پاياني نخواهد داشت. مجاهدين نيز از همان نخستين دور انتخابات مجلس پيوسته يكي از مهمترين محور حرف هايشان همين بوده است كه بدون يك مجلس واقعاً ملي فراگير نمايندگان طبقات و اقشار مختلف مردم، خبري از زندگي مسالمت آميز در كار نخواهد بود. در امجديه نيز من با زبان صريحتر اين نكته را يادآور شدم و حتي به آنها كه درصدد ايجاد تركيه اي جديد در ايران هستند هشدار دادم كه مبادا از لبنان سردربياورند. (2)
به عبارت ديگر رجوي در سخنان خود تصريح مي كند كه تاوان عدم دستيابي سازمان به قدرت و عدم انتخاب كانديداي آن از سوي مردم در انتخابات مجلس، جنگ داخلي و پايان زندگي مسالمت آميز بوده است. در متن اطلاعية سازمان، هركس مي توانست دريابد كه چنين استدلالي، صرفاً دستاويز و بهانة يك حركتِ برنامه ريزي شده قبلي است. متن اطلاعيه را ـ به دليل اهميّت آن ـ شخص رجوي نگاشته بود. به گونه اي كه فرهنگ و ادبيات او در سراسر اطلاعيه ظهور داشت.(3) اطلاعيه بدون عنوان هميشگي و مرسوم «به نام خدا و به نام خلق قهرمان ايران» بود.
متن اين اعلاميه كه به تعبير دكتر حسين رفيعي، از جداشدگان سازمان در سال 59، «اعلاميه جنگ تمام عيار با جمهوري اسلامي» بود،(4) عيناً در پي ميآيد:
اطلاعية سياسي ـ نظامي شمارة 25
بسم الله الواحد القهار
مردم قهرمان ايران
مردم مبارز تهران
مزدوران ارتجاع سه شنبه شب 26 خرداد ماه جاري، با حمايت دسته هاي متعدّد اوباش مسلّح و چماقدار، به خانة پدري برادر مجاهد مهدي ابريشمچي يورش برده و پس از ضرب و شتم ساكنان آن، بخشي از اموال و كتب موجود در خانه را به غارت بردند.
همچنين در همين ايّام شاهد دستگيريهاي غيرقانوني اعضاي دفتر رياست جمهوري هستيم؛ كه بعضاً حتّي خبر و اسامي افراد دستگير شده نيز اعلام نمي شود. كما اينكه نقشه هاي وسيعي براي دستگيري كلية شخصيتهاي ترقّي خواه و ضدانحصارطلب كشور در دست آمادگي است. سازمان مجاهدين خلق ايران، ضمن اعتراض به اين قبيل اقدامات ضدانقلابي و خلاف شرع و قانون، بدين وسيله از خلق قهرمان ايران كسب اجازه مي كند تا از اين پس ـ به ياري خدا ـ در قبال حفظ جان اعضاي خود، به ويژه اعضاي مركزي سازمان كه در حقيقت بخشي از مركزيت تمامي خلق و انقلاب محسوب مي شوند، قاطعترين مقاومت انقلابي را از هر طريق معمول دارد.
بديهي است برابر اعلامية حاضر، از اين پس مسئوليت هرآنچه كه حين مقاومت انقلابي واقع شود، تنها و تنها بر ذمّة مرتجعين انحصارطلب و اوباش چماقدار آنهاست كه قصد آن كرده اند تا نقشة به پايان نرسيدة شاه خائن و ساواك منفور او را در قلع و قمع مجاهدين به پايان رسانند. از اين حيث برآنيم كه نامبردگان هر كه باشند و در هر لباسي دقيقاً شايستة سخت ترين كيفر و مجازات انقلابي خواهند بود. ضمناً سازمان مجاهدين خلق ايران اين حق را براي خود محفوظ مي دارد تا در هر موردي هم كه كيفر في المجلس جنايتكاران در حين انجام جرم ضدانقلابي ميسّر نباشد، به زودي و به طور مضاعف، آمران و عاملان مربوطه را به جزاي خود برسانند. و ماالنصرالامن عندالله.
مجاهدين خلق ايران ـ 28/خرداد/1360 (5)
متن اطلاعيه فوق ضمن اعلام رسمي شورش مسلحانه در قالب عبارت «مقاومت انقلابي از هر طريق»، با ذكر «كيفر به زودي و مضاعف آمران و عاملان»، و در ادامه اطلاعيه ها و تحليل ها و تبليغات قبلي سازمان، به منزله فرمان شروع عمليات تروريستي نيز محسوب گرديد. سعيد حجاريان در مورد كشف اسنادي از سازمان در مورد آمادگي قبلي و برنامه ريزي براي اقدام رسمي مسلحانه عليه نظام از قبل از 30 خرداد 60، چنين گفته است:
در سال 66، انبار اسنادي از سازمان [مجاهدين خلق] گير بچه هاي ما افتاد... در ميان آن اسناد من دفترچه اي را گير آوردم كه از نظر من دستخط خود رجوي است... اين از اسناد كليدي سازمان است كه دستخط و تحرير رجوي است. در آن دفتر تحليلي كرده بود كه [معروف به] تحليل «تابلو» بود... دو تا تابلو كشيده بود كه يكي تابلوي جمهوري اسلامي است و يكي تابلوي آنهاست، و در مورد هر دو طرف بحث استراتژيك كرده بود. اين تحليل، [مربوط به] قبل از 30 خرداد [60] است... در آنجا معتقد است كه اگر با بني صدر يكي شود قطعي است كه مي تواند رژيم را جارو كند... نشان ميدهد كه عمليات سرنگوني را طراحي كرده بودند. اينها آمادگي عمليات را داشته اند، منتها در مورد روز شروع عمليات مطمئن نبوده اند. البته بيانيه جبهه ملي در 25 خرداد، سازمان را روي اين خط برد كه «ما نيرو را توي خيابان مي ريزيم و همين مسئله بني صدر را تحريك مي كند كه وارد ماجرا بشود.» بني صدر از رجوي خويشتن دارتر بود. رجوي خويشتن داري كمتري داشت و زود قضيه را به مرز درگيري رساند...(6)
دكتر ابراهيم يزدي كه در آن زمان در كنار مهندس بازرگان و تني چند از رهبران نهضت آزادي در اولين دوره مجلس شوراي اسلامي نماينده بود و با مواضع و اقدامات جمعي و گروهي به ائتلاف بني صدر ياري مي رساند، نقل كرده است كه مجاهدين خلق به طور ويژه با وي ارتباط داشتند و درصدد جذب كامل او بودند كه در همين ارتباطات، از قصد خود براي سرنگوني نظام سخن گفته اند. وي در مصاحبه اي چنين گفته است:
مسعود رجوي و موسي خياباني چند جلسه در منزل پدرم، در خيابان عين الدوله به ديدار من آمدند. اين ديدارها به واسطه محمد صديقي ـ خواهرزاده ام ـ كه به مركزيت سازمان نزديك بود و در دوران شاه هم زندان رفته بود هماهنگ مي شد. استنباط من در مجموع اين بود كه اينها دچار نوعي تخيلات انقلابي بودند، موذيانه سعي مي كردند به زعم خودشان مرا تحريك كنند... در تحليل هاي خود بر اين باور بودند كه اولويت در خلع يد از روحانيان يا ارتجاع است و اگر موفق شوند، ليبرالها را مي توانند به راحتي جارو كنند. با توجه به سوابقم سعي مي كردند مرا از بازرگان جدا كنند و به خود جذب نمايند. پس از اينكه درگيري ميان آنها با روحانيان حاكم و حزب جمهوري اسلامي خيلي بالا گرفت، قبل از وقايع خرداد [60] باز هم پيش من آمدند و گفتند «ما تجربه انقلاب را تكرار مي كنيم». من هم به صراحت به آنها گفتم كه «شما اشتباه مي كنيد... امروز بدنه جامعه با شما نيست. شما يك گروه كوچك و اقليتي هستيد و اگر بخواهيد اين كارها را بكنيد با شما برخورد مي كنند و شما تاب مقاومت در مقابل آنها را نداريد، بنابراين به شدت آسيب خواهيد ديد و متلاشي خواهيد شد.» در آن ملاقات كم و بيش اين را مطرح كردند كه قاطع مي ايستيم. آنها به ميليشيايي كه درست كرده بودند خيلي بها مي دادند و فكر مي كردند مي توانند مقاومت كنند. اما من تحليلشان را نادرست مي دانستم و مخالف بودم و به مسعود رجوي، موسي خياباني و محمد صديقي كه آمدند پيش من گفتم كه تحليلشان غلط است.(7)
همچنين كيهان تحت سرپرستي حجت الاسلام سيدمحمد خاتمي همان زمان در سرمقاله خود علت اعلام علني اقدام مسلحانه سازمان را اين گونه تحليل نمود:
... كادر رهبري مجاهدين (خلق) به دنبال يك سري فعل و انفعالات سريع در ساخت حاكميت سياسي كشور هرگز انتظار شكست جناح بني صدر را نداشت چرا كه آنها با تأكيد بر اين مسئله كه بني صدر حمايت بخشي از جامعه (به ويژه مجاهدين) را پشت سر دارد رسماً اعلام داشتند كه بني صدر مي تواند در اين مقطع كمر ارتجاع را بشكند! اما با توجه به اينكه جناح بني صدر آخرين مقاومت خود را در روزهاي اخير پشت سرنهاد و هيچ عكس العمل جدي و همه جانبه از ناحيه مردم و به سود بني صدر صورت نگرفت كليه تحليل هاي سابق مجاهدين برباد رفت و در حقيقت كادر رهبري مجاهدين در چند روز پيش و به دنبال شكست جناح بني صدر با «بن بست» جدي سياسي ـ تشكيلاتي مواجه شد... بنابراين كادر رهبري مجاهدين براي خروج و يا شكستن اين بن بست سياسي ـ تشكيلاتي لازم مي بيند كه شيوه نهايي خود را به كار گيرد تا بلكه از اين مخمصه نجات پيدا كند. شيوه نهايي آنها هم معلوم است و بر كسي پوشيده نيست. جنگ مسلحانه، هم در استراتژي و هم در تاكتيك.(8)
در كتاب منافقين خلق، رو در روي خلق كه در شهريور 60 انتشار يافت نيز در اين باره چنين آمده است:
[مجاهدين خلق] زماني كه مي بينند عزل بني صدر از طرف مجلس شوراي اسلامي حتمي است و امت با حضور دائم خود با شدت و حدت بيشتر، عزل او را از امام امت و نمايندگان مجلس مي خواهد، به گمان خود حربه برنده اي را كه همواره بالاي سر خلق ما براي ترساندن او گرفته، فرود مي آورند و كشتار و سركوب خلق را به منظور انتقام از حضور دائمي مردم طي اطلاعيه «سياسي نظامي شماره 25» اعلام مي دارند... براي منافقين سقوط بني صدر در حقيقت سقوط خطمشي سياسي سازمان براي مقابله با انقلاب اسلامي محسوب مي گرديد... رهبران منافقين در حمايت از بني صدر به بن بستي رسيده بودند كه خلق با حضور خود در مقابل آنان، ايجاد كرده بود. و چون راهي را كه رفته بودند غيرقابل برگشت مي ديدند (زيرا كه سقوط خود و متلاشي شدن سازمان را در عقبگرد خود، احساس مي نمودند) پذيرفتند كه مي بايست اين بن بست را، كه امت ما پشت به پشت يكديگر با اتحاد و انسجام و حضور خود ايجاد نموده اند، با ترور و وحشت و تخريب بشكنند و از ميان كشته ها و ويراني ها، راه مفري براي خود جستجو كنند.(9)
در كتاب بحران در خط مشي كه به دكتر حبيب الله پيمان منسوب است و در سال 64 منتشر شده نيز در مورد وضعيت سازمان در آن زمان، اين گونه تحليل شده است:
[سازمان] در ائتلاف با بني صدر، پيروزي خود را قطعي مي ديد و به هواداران خود سقوط حتمي حاكميت را بشارت مي داد. اما بني صدر از اوج قدرت سقوط كرد و با سقوط او اميدهاي سازمان نيز برباد رفت و سازمان ناكامي ديگري را تجربه نمود. پس از اين مرحله بود كه سازمان وارد مرحله مبارزه نظامي شد...(10)
دكتر پيمان، در مصاحبه اي همچنين در مورد استراتژي جنگ مسلحانه سازمان چنين گفته است: ... خط استراتژيك و راه حل نهايي مجاهدين خلق، اين بود كه اگر با روشهاي متعارف سياسي ـ مثلاً انتخابات ـ نتوانند به قدرت دست يابند، ناگزير براي دستيابي به آن دست به اسلحه ببرند...من به بچه هاي سازمان مي گفتم كه شما نمي توانيد با برخورد خصمانه و حذفي قدرت را به دست بياوريد چون توانش را نداريد.(11)
مهندس عزت الله سحابي نيز درمورد تصميم قبلي سازمان براي ورود به جنگ مسلحانه با اشاره به ملاقاتهاي افرادي از كادر رهبري سازمان با وي مي گويد:
آخرين جلسه اي كه با آنها داشتم با پرويز يعقوبي بود... اواخر خرداد 60، يكي دو روز پيش از واقعه سي خرداد. سعي آنها در اين ملاقاتها و ارتباطات اين بود كه مرا قانع كنند كه بپذيرم اينها يعني نظام، خطري هستند و درگيري مسلحانه با اينها يك امر ناگزير است.(12)

 شكست سنگين در اولين آزمايش «فاز نظامي» و آمادگي براي مهلكة 30 خرداد
در آستانة طرح عدم كفايت سياسي بني صدر در مجلس، سازمان شورش مسلحانه 30 خرداد را تدارك مي ديد. تشكيلات و ساختار سازمان از مدتها قبل به خدمت شرايط جديد درآمده بود. اكيپ هاي مختلفي توسط عناصر مسئول نهادها، بخصوص نهاد دانش آموزي و دانشجويي، سازماندهي شد كه هر كدام مي بايست با چند تيم، جريان راهپيمايي مسلحانه را پيش ببرند؛ كه بعضي مسئول ايجاد درگيري و رودررويي با پاسداران بودند و بعضي بايد به كار تبليغي و افشاگري تهاجمي مي پرداختند. خطوطي كه سازمان ارائه داد، حاوي نكاتي از اين قبيل بود:
... كارهاي پراكنده كافي است و آمادگي لازم در مردم به وجود آمده است... راهپيماييهاي مقطعي اثر خود را كرده و مرحلة گذار كمّي به كيفي رسيده است... زمينة عيني انقلاب آماده است و ما اگر زمينة ذهني را آماده كنيم، انقلاب انجام مي شود... اين قابل پيش بيني است كه پس از قيام 30 خرداد تمامي امكانات سرخ ما سفيد بشود(13)...
براساس دستورالعمل سازمان، هواداران تشكيلاتي مي بايست مسلح و دست كم به سلاح سرد مجهّز باشند:
... مردم را بايد در فضايي از رودررويي نظامي با رژيم قرار داد و آنان را وارد مرحلة تازة مبارزه كرد تا كيفاً ارتقا يابند ... ما پيشتاز مردم هستيم و بايستي هميشه يك قدم از آنها جلوتر باشيم. بنابراين در شرايطي كه مردم با دست خالي جلو رژيم مي آيند، ما از اسلحة سرد استفاده مي كنيم؛ و در قدم بعدي، كه مردم از اسلحة سرد استفاده خواهند كرد، ما با سلاح گرم وارد عمل خواهيم شد.(14)
كادر مركزي سازمان از مدتي قبل فراهم ساختن نظر مساعد دولتهاي خارجي جهت «قيام عليه جمهوري اسلامي» را به عهده گرفته بود. طبق اظهارات يكي از مسئولان حفاظت مركزيت سازمان،(15) مسعود رجوي، در اواخر سال 1359 براي جلب موافقت دول اروپايي و كسب نظر مثبت آمريكا از طريق رابط هاي بعضي از دولتهاي غربي، به فرانسه رفت. عراق، در اوج تهاجم خويش بود و در حالي كه بخش هايي از نقاط استراتژيك و مراكز كليدي مرزهاي ايران اسلامي را در اشغال داشت، ارتش، سپاه و بسيج، كلية نيروهاي خود را از شهرها خارج كرده و در جبهه ها مستقر نموده بودند. سازمان، در تحليل خود، توان نظامي ـ پليسي حاكميت، را در اوج ضعف و ضربه پذيري تلقي مي كرد. نفوذيهاي آموزش ديده و پرورش يافته، آخرين اطلاعات خويش را از درون نهادها به سازمان ارائه مي دادند. همه چيز دقيق و حساب شده مي نمود. «ميليشيا»، كه فلسفة وجودي اش تشكيل ارتش خصوصي و در واقع نيروي مسلح سازمان براي روز موعود بود، تسليح و آماده شده بود.(16)
سازماندهي «بخش اجتماعي»، شكل اصلي خود را از نيمة دوم خرداد پيدا كرد. همة مسئولان بخش و فرماندهي نهادها، گاه تا هفته اي 3 جلسه در پايگاه محمد ضابطي (ستاد خيابان انزلي)، براي برنامه ريزي راهپيمايي سي خرداد، نشست هايي را برگزار مي كردند.(17)
پي نوشتها:
1ـ رجوي در ميتينگ امجديه در 22 خرداد ماه 59 گفت: «يك عده مي خواهند ايران را تركيه بكنند. ولي ايران كه تركيه بشو، نيست. لبنان خواهد شد... ما خواستار تروريسم نيستيم؛ اما نمي شود كه انكار كرد. تروريسم، واكنشهاي اجتناب ناپذيري دارد كه در آن صورت، عين لبنان، نه قدرتي براي دولت خواهد گذاشت و نه براي مجلس.» (نشرية مجاهد، ش 88: ص 6) وي همچنين در اسفند 59 اظهار داشت: «ترجيح مي دهيم وقتي بالاجبار به جنگ داخلي تن بدهيم كه... كمترين ريسك را داشته باشد.» (نشرية مجاهد، ش 114: ص 39). آشكار بود كه ادعاي وي مبني بر واكنش در برابر «تر5وريسم» يا تن دادن «بالاجبار» به جنگ داخلي، صرفاً پوششي براي توجيه و پنهان ساختن برنامه از پيش طراحي شده «شورش مسلحانه» بود.
2ـ نشرية مجاهد، ش 114: ص 24.
3ـ همان، ش 127: ص 4. نيز متن اطلاعيه 28 خرداد.
4ـ دو ماهنامة چشم انداز ايران، ش 15: ص 83.
5ـ نشرية مجاهد، ش 127: ص 4. متن اطلاعيه 28 خرداد.
6ـ گفت و گوها: سعيد حجاريان.
7ـ دو ماهنامة چشم انداز ايران، ش 32: ص 49. البته ابراهيم يزدي در اين مصاحبه به نادرست ادعا كرده است كه در برخورد با سازمان، روحانيان و نيروهاي پيرو خط امام كه به تعبير وي «راست افراطي» ناميده شده اند، «نه تنها مخالف بودند كه دولت موقت به اينها پستي بدهد، حتي حقوق مدني اينها را هم انكار مي كردند يعني مانع مي شدند كه از طريق يك فرايند دمكراتيك وارد حاكميت شوند.» (ص 48). در حالي كه مجاهدين خلق از ابتداي انقلاب با جمع آوري اسلحه و تشكيل دسته جات نظامي و آشوبگري، در واقع هيچگاه به طور جدي وارد فرايند دمكراتيك كسب قدرت نشدند و در تجربه دو انتخابات خبرگان قانون اساسي و اولين مجلس شورا نيز كسي مانع آنها نشد بلكه مردم به آنها رأي ندادند.
8ـ روزنامه كيهان، 31/3/60: ص 1؛ سرمقاله با عنوان «هوشيار باشيم كه: رجويسم به جاي بني صدر به صحنه مي آيد.»
9ـ منافقين خلق... : صص 72 ـ 74.
10ـ بحران در خط مشي: صص 26 ـ 27.
11ـ دو ماهنامة چشم انداز ايران، ش 29: صص 35 ـ 36.
12ـ همان، ش 27: ص 9.
13ـ مطالب مذكور، متخذ است از ملات ها (اسناد دست نويس درون گروهي) و تحليل هاي به دست آمده از دستگيرشدگان سازمان، در دادستاني انقلاب و سپاه پاسداران؛ رونوشت و تصوير اسناد مذكور، در دانشكده امام باقر(ع) موجود است. ضمناً آنان امكاناتي را «سرخ» مي ناميدند كه سازمان قادر نبود به لحاظ امنيتي از آنها استفاده كند؛ مثلاً چاپخانة علني يا دفاتر و ستادهاي رسمي در مناطقي كه به دليل مخالفت مردم نمي شد از آنها بهره برداري علني و وسيع نمود.
14ـ همان مدارك موجود در دادستاني انقلاب و سپاه پاسداران. نيز تروريسم ضدمردمي: ص 39.
15ـ بشير، رخدادهاي سمخا...، ج 1: ص 1؛ نقل از بيانات ضبط شده يكي از كارشناسان سابق اطلاعات سپاه پاسداران.
16ـ همان: صص 4 ـ 6. نيز گفت و گوي اختصاصي يكي از كارشناسان اسبق اطلاعاتي.
17ـ رجوي، جمع بندي يكساله...: ص 41.

سازمان مجاهدین خلق ، پیدایی تا فرجام ، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی ج 2 ، ص 565 تا 572

Design: Tohid Niknami www.niknami.ir