اصلاحات ارضی؛ بررسی اوضاع کشاورزی در دورۀ پهلوی دوم

رضا سرلک

 

این نوشته پژوهشی است مستند درباره نتیجه اصلاحات ارضی(نخستین لایحه از لوایح دوازده‏گانه انقلاب سفید)و ملّی شدن جنگلها و آبها که تا کنون مکتوم مانده است.شاه طرح اصلاحات ارضی را با چند هدف به اجرا گذاشت و چنین می‏اندیشید که با اجرای این طرح، آمریکا که خود را طرفدار حقوق بشر می‏داند راضی می‏شود، ابر قدرت همسایه(اتّحاد جماهیر شوروی)که خود را حامی کارگر می‏داند خوشنود می‏گردد، گروه‏های چپ داخلی که از کارگران و کشاورزان پشتیبانی می‏کنند و همچنین بیشتر جمعیّت ایران که کشاورزند، خشنود می‏شوند، برانداختن ملوک الطّوایفی که آرزوی ناتمام پدرش بود تحقّق می‏یابد و او و فرزندانش برای ابد سلطنت خواهند کرد؛ درحالی‏که با ارتش مدرن و منظّم و مقتدری که در اختیارش بود، هیچ ایل یا عشیره‏ای جرأت مخافت با دولت و گردنکشی نداشت و در واقع، برانداختن ملوک الطّوایفی بهانه‏ای بیش نبود.
محمّد رضا شاه در کتا«انقلاب سفید» نوشته است:«رادمردی(پدر خود را می‏گوید)قد علم کرد تا دست بیگانه را از مملکت کوتاه کند و ملوک الطّوایفی در براندازد و در مملکت امنیّت برقرار سازد امّا جنگ جهانی دوم پیش آمد و همه برنامه‏ها ناتمام ماند و اینک ادامه آن برنامه به عهده من است تا کاری کنم که مردم روستاها که اکثریّت جمعیّت اران را تشکیل می‏دهند، از تنگدستی رهائی یابند....اکثر شبها را بیدار می‏ماندم تا نقشه انقلاب سفید را طرح کردم.»
او می‏افزاید:«بار اوّل که طرح اصلاحات ارضی را به مجلس فرستادم فئودالهای مجلس طوری آن را به تصویب رسانند که تماما به نفع مالک بود و من آنرا نپذیرفتم و اینک آن را به رفراندم یا همه‏پرسی می‏گذارم.»بنابراین، شاه اصلاحات ارضی را که نخستین اصل از اصول ششگانه انقلا سفید بود، بی‏آنکه از جنبه‏های گوناگون کارشناسی شود، به همه‏پرسی گذاشت و به تصویب رساند؛آنگاه سخت از آن حمایت کرد و به مخالفت روحانیان و مالکان توجّه نکرد و ادامه کار را به حسن ارسنجانی که در اردیبهشت 1340 وزیر کشاورزی شده بود، سپرد.ارسنجانی که خود را طرفدار تهیدستان می‏دانست، بی‏درنگ دست به کار شد و عبّاس سالور را به ریاست سازمان اصلاحات ارضی گماشت و سالور نیز رؤسای کشاورزی استانها را فراخواند تا عملکرد قانون اصلاحات ارضی را به آنان بیاموزد.شاه روز ششم بهمن 1340 را «روز رفراندم»اعلام کرد.همزمان با این کار، آیت‏الله خمینی(ره)با صدور اعلامیّه‏ای، به این سبب که این لایحه باید در مجلس بررسی شود و چون مجلس تعطیل است، تصویب آن خلاف قانون اساسی و آیین اسلامی است، رفراندم را تحریم کردند.با این حال، روند اجرای برنامه‏های اصلاحات ارضی، بی‏توجّه به مخالفت‏ها ادامه یافت.مالکان هم که حمایت مؤثّری از جایی نمی‏دیدند، شگفت‏زاده به سرنوشت خود می‏اندیشیدند، زیرا می‏دیدند کشاورزانی که همه دارایی‏شان را رایگان تصرّف کرده‏اند، آنان را به روستا راه نمی‏دهند و سخت مورد اهانت و بی‏حرمتی قرار می‏گیرند.
موادّ مهم اصلاحات ارضی به این شرح بود:
1- هر مالک می‏تواند ملکی را که مکانیزه است، کشاورز روی آن کار نمی‏کند و در دست خود اوست(حدّاکثر یک روستای شش دانگ)، در اختیارداشته باشد.2- مزارع مشمول اصلاحات ارضی نمی‏شود.3- زمین‏های کشاورزی در حومه شهرها مشمول اصلاحات ارضی نمی‏شود.آبها و مراتع نیز ملّی اعلام می‏شود.جز سه مورد بالا، همه همه املاکی که کشاورز روی آن کار می‏کند، متعلّق به اوست و باید بهای آن را به اقساط دوازده ساله(سالی یک قسط)به مالک بپردازد.بهای هر ملک هم به اندازه مختصر مالیاتی تعیین شد که مالک به سبب خشکسالی یا آفت‏زدگی و...به دولت می‏پرداخت و مقدار آن در سال کمتر از یکصد توان بود.بیشتر مالکان از دریافت این پول اندک‏  خودداری کردند و سندها را هم امضا نکردند؛از این‏رو معامله یک جانبه انجام گرفت و به اعتراض روحانیان به رهبری آیت‏اللّه خمینی(ره) اعتنا نشد و ایشان را به زندان بردند.
اصلاحات ارضی انجام شد و در دو سال نخست نتیجه مطلوب داشت.کشاورز که خود را مالک بخشی از روستا می‏دانست، با تلاش بسیار و امید به آینده درخشان، به کار خود ادامه داد.وضع کشاورز بابت یک پنجم و یک سوم بهره مالکانه که از آن پس به مالک نداد و نصیب خودش شد اندکی بهتر شد، امّا مالکان یکسره از هستی ساقط شدند.شاه نیز با رسیدن به هدفهایش، یعنی راضی کردن ابر قدرتها و برانداختن ملوک الطّوایفی(که وجود نداشت) خرسند بود؛از این‏رو، لوایح دیگری به لوایح ششگانه‏اش افزود.ارسنجانی پس از 22 ماه وزرات، که دوره طلایی اصلاحات ارضی بود، کنار رفت و سپهبد ریاحی در اسفند 1341 وزیر کشاورزی شد.در زمان وزارت او، روند اصلاحات ارضی تغییر کرد و برنامه‏های گسترده‏ای زیر پوشش شرکت‏های تعاونی و زراعی به ظاهر برای کمک به روستاییان و کشاورزان به اجرا درآمد که سبب شکست اصلاحات ارضی و نابودی کشاورزی و دامداری ایران شد و در مدّت کوتاهی ایران را به بازار بزرگ گوشت یخ‏زده، لبنیات، روغن نباتی، پنیر، برنج، گندم و خواربار اروپا و آمریکا تبدیل کرد. معلوم نشد طرح شرکت‏های زراعی توسّط چه کسی و چگونه پی‏ریزی شد و چگونه توسّط سپهبد ریاحی به اجرا درآمد که روستا را خالی از سکنه کرد.
آنچه در پی می‏آید، مشاهدات نگارنده از نزدیک است در مورد کارهایی که دستور آنها توسّط کدخدا و یک مأمور به کشاورزان منطقه پاچه لک بختیاری داده می‏شد و انجام می‏گرفت (بی‏گمان اسناد در وزارت کشاورزی یا اداره اصلاحات ارضی موجود است).پس از آنکه کشاورزان املاک مالکان را غصب کردند، دومین‏گام در اجرای برنامه اصلاحات ارضی تشکیل شرکت‏های زراعی بود.هر سه تا چهار روستا زیر پوشش یک شرکت زراعی رفتند؛شرکتی که اختیار مطلق کارها را داشت.مضمون نخستین بخشنامه‏ای که شرکت زراعی صادر کرد این بود که چون شرکت از ابزارهای مکانیکی استفاده می‏کند، به نیروی انسانی غیر متخصّص نیاز ندارد و برای کشت هر جفت ملک، یک نفر کافی است که به او روزی ده تومان دستمزد داده می‏شود. این دستور سبب شد که نیروی کار کشاورزی بیکار بماند و نظاره‏گر اوضاع شود.در پایان سال، کشاورزان برای دریافت سهمیه خود به شرکت زراعی مراجعه کردند؛امّا سهمی به آنان داده نشد و گفتند اقساط وسائل خریداری شده را می‏پردازند و اگر چیزی بماند.میان کشاورزان به نسبت ملک تقسیم می‏شود.بسیاری از کشاورزان که بیکار مانده بودند، به شهرها روی آوردند، برخی در کارخانه‏ها و کارگاهها، کاری گرفتند و برخی دیگر به شغلهای کاذب پرداختند.شرکت زراعی که بی‏سروصدا و به آرامی کشاورزان را آواره کرده بود، زمین‏های مسطح را که آب فراوان داشتند، به زیر کشت برد، به زمین‏های کم آب بذر نیفکند و دیم‏زارها را با این بهانه که ترکتور در شیب کوه واژگون می‏شود، شخم نزد.قناتهایی هم که مالک هر سال آنها را لایروبی می‏کرد، لایروبی نشد؛از این‏رو، بیشتر آنها ریزش کرد و دهانه قنات بسته شد.در نتیجه، روستاهایی که با آب قنات آبیاری می‏شد، کشت نشده ماند و محصول غلّه به حدود یک پنجم کاهش یافت و چون این کاهش مدّعی نداشت که اعتراض کند، صدایی برنخاست.رونامه‏ها هم چیزی ننوشتند، زیرا در جریان امر اصلاحات ارضی نبودند یا اگر انتقادی می‏شد، کسی مسئول نبود، چون این کار به همه‏پرسی گذاشته بودند. گذشته از آن، طرّاح اصلی شاه بود و کسی جرأت نداشت طرح او را زیر سئوال ببرد یا بگوید که برناخه شکست خورده است.به این ترتیب نیروی کار کشاورزی از هم پاشیده و پس از آن نوبت به دامداری رسید.در ایران، بویژه در آن دوران، یعنی چهل سال پیش گاوداری‏های بزرگ وجود نداشت و لبنیات بیشتر به شیر گوسفند وابسته بود.با صدور دوّمین بخشنامه، از چرای بز در صحرا به این علّت که ریشه گیاه را درمی‏آورد، پیشگیری شد و اعلام کردند اگر بزی به صحرا برود.نبای به روستا بازگردد. روستاییان که همیشه بزها را به صحرا می‏برند، نمی‏توانستند آنها را د آغل نگاه دارند و علوفه بخرند؛از این‏رو ناچار شدند همه بزها را که دو سه برابر میش‏ها شیر می‏دادند، به قصّهابها بفروشند و بدین‏سان نیمی از گوش و لبنیّات تولیدی کشور از دست رفت.پس از آن شرکت زراعی در بخشنامه سوم دستور داد روستاییان حق ندارند گوسفند نگه دارند، مگر سه رأس میش برای استفاده از شیر آنها که البته نباید به صحرا بروند و شرکت زراعی خودش دامداری می‏کند.
روستاییان گوسفندان خود را هم فروختند. بنابراین همه دامها هر روستا که شمار آنها به چند هزار رأس می‏رسید، فروخته شد و شرکت زراعی هم دامداری نکرد.پس از آن نوبت به دامداریهای کلان رسید.بخشنامه‏ای با استنا به ملّی شدن جنگلنها صادر شد مبنی بر اینکه گله‏دارها حق ندارند دامهایشان را در مراتع بچرانند، چون گوسفندان سرشاخه درختچه‏ها را می‏خورند و چنگلها رفته‏رفته از میان می‏رود. دامدارانی که گله‏های بزرگ داشتند، دریافتند که اگر از مراتع استفاده نکنند، در یک هفته همه گوسفندان خود را از دست خواهند داد؛از این رو، بی‏درنگ آنها را به شهر بردند و به بهای ارزان فروختند.محمّد رضا شاه که شاید از چگونگی این برنامه‏ها خبر نداشته، در کتاب انقلاب سفید نوشته است:با ملّی شدن جنگلها و مراتع دست مالکان از مراتع کوتاه شد و دامداران بدون اینکه حق علف‏چر به کسی بپردازند، به رایگان از مراتع استفاده می‏کنند!امّا واقعیّت چیز دیگری بود:به استناد همان قانون ملّی شدن جنگلها، دامها ایران نهتنها نتوانستند از مراتع استفاده کنند، بلکه از چریدن آنها در صحراهای خشک معمولی هم جلوگیری کردند و به این ترتیب، دامها و منابع تولید لبنیات ایران نابود شد.
در آن دروان روستاها را هر سال سمپاشی می‏کردند و پشه‏ها و حشرات موذی مانند کک و دیگر انگلها را از بین می‏برند؛هیچ حیوانی هم آسیب نمی‏دید؛امّا شاید سومین سال پس از اصلاحات ارضی بود که به شیوه همه ساله روستاها را سم‏پاشی کردند، امّا به گونه‏ای که همه حرات از میان رفتند و مرغ و خروسهایی هم که آنها را خورده بودند، مردند؛حتّی گربه و سگ‏هایی نیز که لاشه مرغها را خورده بودند، تلف شدند.از این‏رو، چون در ایران مرغداریهای بزرگ امروزی وجود نداشت، منابع تولید مرغ و تخم مرغ نیز رفته‏رفته ریشه‏کن شد.
در منطقه خاصّی از لرستان گیاهی به نام کما با برگهای پهن و درشت به اندازه گوش الاغ به فراوانی می‏روید و مقوّی‏ترین گیاه برای حیوانات پابلند است.تازه آن را اسب و استر و الاغ و گاو می‏خورند و خشک شده سبز آن را فقط اسب و استر و الاغ.هنگامی که این گیاه می‏روید، در اواخر بهار و در روزهای معیّنی به نام«کماگتون» اهالی منطقه با حیوانات بارکش به محل رویش این گیاه می‏رفتند و در مدّت چند روز، هر چه می‏توانستند از این گیاه می‏چیدند و خرمن می‏کردند تا پس از خشک شدن، آنرا بکوبند و برای خوراک زمستانی حیوانات، انبار کنند. منطقه رویش این گیاه را نیز جزء مراتع اعلام کردند و چیدن آن ممنوع شد.یعنی، گیاه در صحرا ماند و خشک شد و به زمین ریخت، امّا کسی حقّ چیدن آن را نداشت از این‏رو، به دامهایی که از این گیاه تغذیه می‏کرند، لطمه شدید وارد آمد و کشاورزان که دیدند اصلاحات ارضی همه درها را به رویشان بسته است و حقّ هیچ کاری در صحرا ندارند و تمام دامهای شیرده‏ خود را از دست داده‏اند، گاوهای کاری و حیوانات بارکش خود را نیز فروختند و به شهرها روی آوردند.
با بررسی دقیق چگونگی اجرا لایحه اصلاحات ارضی و لایحه ملّی شدن جنگلها، این واقعیّتها آشکار می‏شود:
1- عمده مالکانی که سرمایه‏دار بودند و هر یک چند روستا داشتند و سرمایه‏های خوبی اندوخته بودند، صدمه ندیدند؛زیرا بیشتر در شهرهای بزرگ زندگی می‏کردند وبا اندوخته‏هاشان به کارهای دیگر پرداختند.
2- تقسیم اراضی شامل مالکانی که درحومه شهرها زمین و باغ داشتند، نشد؛از این‏رو آنها با بزرگ شدن شهرها و هجوم مهاجران به حومه شهرها زمین‏های خود را به بهای گزاف فروختند و ثروتهای کلان اندوختند.
3- بیشتر مالکان خرده مالک بودند؛یعنی کسانی که همه دارایی‏شان یک جفت، یک لنگ، چند شعیر یا یکی دو قطعه زمین بود.آنها خانواده‏هایی بودند که به سبب کهولت، نداشتن نیروی انسانی یا نداشتن گاوی کاری و توان کشاورزی از عهده کشت اندک زمین خود برنمی‏آمدند؛برخی نیز بیوه زنان بی‏سرپرستی بودند که چند شعیر ملک مهریه خود را به دست کشاورزی سپرده بودند که در کنار ملک خود آن را نیز بکارد و بهره مالکانه اندکی به اندازه یک سوم محصول زمین آبی یا یک پنجم دیمزار به آنها بدهد.این‏گونه مالکان همین اندک درآمد خود را نیز از دست دادند و کسی نگفت کدام قانون اجازه می‏دهد که صداق و مهریه زنی را که هیچ درآمد دیگری ندارد، به زور از او بگیرند و به دیگری بدهند؟با کدام منطق و قانونی تمام درآمد خانواده‏ای را که کفاف هزینه زندگی‏اش را هم نمی‏دهد، می‏توان گرفت و به خانواده دیگری داد که وضع بهتری دارد تا یکی یکسره با فقر رویه‏رو شود و دیگری لقمه‏ای بیشتر بیابد؟آیا به آن تهیدستان حقوق بیکاری داده می‏شد؟آیا مرکزی وجود داشت که هزینه ابتدایی زندگی‏روزمرّه آنها را تأمین کند؟چرا و چگونه این قشر از جامعه یکسره نایده گرفته شد؟به همان‏گونه که برای عمده مالکان که نیازمند هم نبودند یک روستای ششدانگ در نظر گرفتند، می‏توانستند مادّه چهارمی هم در لایحه اصلاحات ارضی بگنجانند تا خرده مالکان تنگدست هم لقمه نانی داشته باشند.قانون اصلاحات ارضی که شتابزده و بررسی نشده به اجرا درآمد، فرقی میان عمده مالک ثروتمند و خرده مالک تهیدست قایل نشد و حتّی زمین کسانی را که فقط یک یا دو قطعه داشتند گرفتند و این خرده مالکان که شمارشان بسیار بود، از هستی ساقط شدند؛چون از آن پس نه مالک بودند، نه زارع؛نه اندوخته‏ای داشتند، نه توان کار.آنها فدای یک برنامه جاه‏طلبانه و کارشناسی نشده شاه شدند.در برابر این خودسری‏ها، خودمحوری‏ها و زورگویی‏ها، فقط امام خمینی(ره)زبان به اعتراض گشودند و گفتند این کار به بررسی بیشتر نیاز دارد و باید نمایندگان مجلس به دقّت آن را بررسی و تصویب کنند؛امّا در آن زمان کسی نفهمید آن اعتراض تا چه اندازه اهمیّت دارد.
4- مالکانی که مختصر ملکی را از قبل مکانیزه کرده بودند یا مزرعه مستقلّی داشتند که مشمول اصلاحات ارضی نمی‏شد و به آن دل خوش بودند، مورد اهانت روستاییان قرار گرفتند و آنقدر به آنها بی‏حرمتی و توهین روا داشتند(و حتّی تهدید به مرگ شدند)که دیگر به روستا نرفتند و ملکشان را به کمترین بها فروختند یا یکسره از آن دست کشیدند.
5- یک یا دوسال از مالکیّت کشاورزی نمی‏گذشت که شرکت‏های زراعی اختیار همه املاک و روستاها را در دست گرفتند.کشاورزان فکر می‏کردند که شرکت زراعی به هنگام برداشت محصول سهم آنها را می‏دهد؛امّا همه درآمد شرکت که بسیار اندک بود، صرف خرید قسطی ابزارها و ماشینهای کشاورزی شد و به کشاورزان وعده سرخرمن دادند.کشاورزان که در خواب دیده بودند، صاحب زمین شده‏اند، دانستند که نه تنها زمینی در اختیار ندارند بلکه همه هستی خود را که دامهایشان بود حتّی گاوهای کاری را از دست داده‏اند.تازه فهمیدند که نتیجه کار، بهبود وضع آنها نبوده، بلکه از هم پاشیدن بافت منسجم روستاها و اوضاع کشاورزی ایران بوده است.
6- عمده مالک، خرده مالک و کشاورز که هر سه ریشه خود را در روستا از دست داده بودند، به شهرها روی آوردند و کشاورزان از رفتا خود با مالکان آشکارا ابراز پشیمانی کردند.روستاها خالی از سکنه شد و همه محصولات کشاورزی و دامی از میان رفت؛قنات‏ها لایروبی نشد، زیرا همیشه آنها را به هزینه مالک لایروبی می‏کردند؛ از این‏رو بر اثر ریزش، خشک یانیمه خشک شدند.آب برخی قنات‏ها که مجرای خروجی آنها ریزش کرده بود، تا دهانه چاه بالا آمده و منظره اسف‏انگیزی پدید آورده بود.وقتی این برنامه ویرانگر با موفقیّت به پایان رسید، شرکت‏های زراعی را که نه دامداری کرده بودند، نه کشاورزی، برچیدند و کسی نفهمید سرچشمه این همه ویرانگری کجا بود و چه کسی در پشت پرده این برنامه‏ها را به اجرا گذاشت و از آنها حمایت کرد؟
7- نتیجه این دگرگونی‏ها وارد کردن همه‏گونه محصولات دامی و کشاورزی نامرغوب، مانند گوشت‏های یخ‏زده و پوسیده، روغن نباتی، پنیر، کره، گندم، برنج نامرغوب پاکستان و حتّی نخود و لوبیا و عدس بود.با از هم‏پاشیدن نظم روستا و رعایت نشدن عرف و قوانین روستایی، کشاورز تولید کننده به مصرف کننده تبدیل شد و پس از چند سال خیانت حساب شده شرکت‏های زراعی، تنها اثری که از این شرکت‏ها ماند ویرانه‏های روستاها بود.برخی از دولتمردان که متوجّه شدند دروازه‏های تمدّن بزرگ بسته مانده، روستاییان و کشاورزان را تشویق کردند که به روستاها برگردند، امّا چون از هر خانواده یک یا دو نفر در شهر مانده و از مختصر رفاه نسبی شهر بهره‏مند شده بودند، به روستا برنگشتند.از این‏رو، دولت اعلام کرد که اگر مکی کشت نشود، دولت آن را تصاحب خواهد کرد. کشاورزان نیز بار دیگر ملک خود را تصاحب کردند، امّا شهر را نیز رها نکردند.آنان به روستا دلبستگی و وابستگی نداشتند، زیرا آنچه به روستا وابسته‏شان می‏کرد، احشام بود که همه از دست رفته بود؛نه گاوکاری، نه گوسفندی، نه پرنده و چرنده‏ای و نه خانه و کاشانه‏ای.بنابراین در شهر ماندند و از دوردستی هم به روستا داشتند.در خشکسالی‏ها به زمین‏های بی‏آب تخم‏تنکی می‏افکندند تا بازرسان دولت(که دیگر وجود ندارند)ببینند زمین‏ها کشت شده است و هنگامی که سبز می‏شد، محصول آن را برای چرا، به دامداران می‏فروختند.بدین ترتیب، کمابیش هشتاد درصد آنها دو زیست شده‏اند؛هم در شهر بنه و زندگی دارند و هم در روستا.در این اواخر وسایل فنّی کشاورزی را به کار می‏گیرند و آنها که ندارند نیز اجازه می‏کنند یا به صورت کارمزدی از تراکتور و کمباین استفاده می‏کنند.وضع کشاورزی در سالهایی که بارندگی خوب باشد، رونق می‏یابد، امّا چون در روستا زندگی نمی‏کنند و دامداری به نیروی انسانی و رسیدگی بسیار نیاز دارد، به آن کمتر توجّه می‏شود.بدین سبب روستاها به صورت نیمه مخروبه درآمده و گروه اندکی به بی‏نظمی تمام در آنها زندگی می‏کنند.روستاهایی که کوچه‏های تنگ و پیچ در پیچشان بوی زندگی می‏داد و زمین‏های پیرامونشان محّل گرد آمدن گله‏ها و دامها در بامدادان بود، امروز جایگاه قراضه‏های تکنولوژی شده است:لاستیک‏های کهنه، ابزارهای نیمه سالم و شکسته شده صنعتی و.. که هر چیز بوی نابودی خود را می‏دهد و چشم را می‏آزاد.باغها خشک شده و درختها را بریده‏اند؛خانه‏ها یا یکسره ویران است یا نیمه ویران؛گاه نیز خانه تازه و بی‏هویّتی در کنار ویرانه‏ها ساخته‏اند که به آنها دهن کجی می‏کند. در واقع، بافت قدیمی و منظّم جامعه روستایی از هم پاشیده شده است.شاه سزای کارهای خود را
دید و ایران نیز نزدیک به سی سال به بازار بزرگی برای تولیدات کشاورزی و دامی اروپا تبدیل شد.
اکنون چند سال است که کشاورزان به سبب بارندگی‏های بهنگام و نیز سدهایی که بسته‏اند رو به رونق نهاده و کشور از نظر تولید گندم به خودکفایی رسیده است.دامداری هم اندک‏اندک پس از چهل سال به مرز خودکفایی می‏رسد، امّا نه به آن حدّ که زمانی از هر روستا چند هزار گوسفند به صحرا می‏رفت.نتیجه جبران ناپذیر دیگری که انقلاب سفید و تکنولوژی به بار آورد خشکیدن قنات‏ها ارزشمند و تاریخی ایران بود زیرا، چاه‏های عمیقی که نزدیک آنها حفر شد، آب‏های سطحی را نیز مکید.برخی چشمه‏ها هم خشک شد و بافت آبیاری سنّتی به هم خورند. البتّه سالها بعد از انقلاب شمار زیادی از قنات‏ها را بسیجیان لایروبی کردند، امّا این کار در همه جا ادامه نیافت.روستاییان که از فرهنگ شهرنشینی بهره‏ای نداشتند به شهرها هجوم بردند و آلونک‏نشین‏ها و حلبی‏آبادها را پدید آوردند و امروز فرزندانشان که در شهرها بیکارمانده‏اند، دست به هر کار می‏زنند تا درآمدی داشته باشند.اگر دولت به فکر بهبود وضع کشاورزان بود، باید به جای کشاندن روستایی به شهر، امکانات شهری را به روستا می‏برد.این امکانات که اشتغال‏زایی هم دارد، از این قرار است:1- راه، 2- آموزش و پرورش، 3- بهداشت و درمان، 4- گاز یا نفت، 5- لوله‏کشی برای آب ‏6- پست و مخابرات. حالا هم دیر نشده است.اگر روستاها از این امکانات برخوردار شوند، شهریان نیز در روستاها ساکن خواهند شد؛جوان روستایی هم می‏تواند از زمین درآمدی داشته باشد یا تولید کنند شود؛بویژه اکنون که کشاورزی مکانیزه است و بافت کارهای کشاورزی یکسره متفاوت و آسانتر شده است.
منابع:
1- مصاحبه و تحقیق میدانی و حضور در محل
2- پهلوی، محمّد رضا، انقلاب سفید، تهران، کتابخانه سلطنتی، 1345.
3- عاقلی، باقر، روز شمار تاریخ ایران، 1376، جلد دوم، صص 200-121 از 1340 تا 1345 ش.

مجله اطلاعات سیاسی - اقتصادی ، فروردین و اردیبهشت 1384 - شماره 211 و 212

Design: Tohid Niknami www.niknami.ir