بازتاب قرارداد 1919 در مطبوعات و آثار شعرا

نرگس اصغري گوار عضو هيات علمي دانشگاه واحد اهر

انقلاب مشروطه ، بدون شک يکي از بزرگترين رخدادهاي اجتماعي و سياسي در تاريخ ايران مي باشد . اين جريان که تمام مسائل و اوضاع کشور را درآن زمان تحت الشعاع خود قرار داد، درحيات ادبي کشور نيز ،تأثير و انعکاس وسيعي پيدا کرد .چه بسيارنويسندگان و شعرا که به گروه آزادي خواهان پيوستند و ازراه قلم به مبارزه ي مستقيم با دشمنان آزادي برخاستند .
 مسائل و مشکلاتي که درجريان مشروطه ،پديدارشدند ، بي شمارند . ولي يکي از مهمترين و خطرناکترين آنها ،در دوره   دوم مشروطه ،قرارداد 1919بود که در 18مرداد 1928ه.ش به وسيله وثوق الدوله نخست وزيروقت و درزمان سلطنت احمد شاه امضاء شد .
 بر طبق اين قرار داد ،ايران مستعمره انگليس تلقي شده و استقلال ايران و آزادي و اختيار او در داشتن هر گونه روابط مستقيم با ساير دولتها و انجام هرگونه گفتگو و قراردادهاي سياسي و اقتصادي از ايران گرفته مي شد . همچنين گمرگات ايران در مقابل وامي که دولت انگليس مي داد ،ازاختيار ايران خارج و وزارت دارايي و وزارت جنگ تحت سلطه ي مستشاران انگليسي قرار مي گرفت .
 خوشبختانه ،« به محض اينکه قرار داد در جرايد منتشرشد تحريکات شديدي بر ضد وثوق الدوله ،عاقد قرارداد ،به عمل آمد ،جمعي از دمکراتهاي ضد تشکيلي و ساير آزاديخواهان شبنامه ها و مقالات شديد اللحني برضد دولت منتشرساختند و کار را به آنجا رسانيدند که فرياد مرده باد وثوق الدوله درخيابانهاي تهران طنين انداز بود ...»(1)
 علاوه برمخالفتها و اعتراضات شديد در داخل ايران ،اين قرار داد در تمام دنيا نيز انعکاس نامطلوبي پيدا کرد .
 ميرزا حسن خان ملقب به «وثوق الدوله »فرزند ميرزا معتمد السلطنه در سال 1254ه.ش در تهران متولد شد .وي بعد از تحصيلات متداول در وزارت دارايي مشغول به کار شده و در دوره ي اول مجلس شوراي ملي به نمايندگي برگزيده شد .در بين سالهاي 1296تا1300دو نوبت نخست وزيرگشت .سالهاي آخر عمرش را در اروپا زيست و در سال 1329ه.ش در تهران زندگي را بدرود گفت . او براي خاموش کردن صداهاي اعتراض به قرار داد ازهيچگونه عمليات قهر و جبر کوتاهي نکرد و عده زيادي را دستگير و تبعيد نمود . با اين حال با مخالفتها و شورشهاي گسترده اي در تمام نقاط ايران مواجه شد .خياباني در تبريز و ميرزا کوچک خان درگيلان با اين قرار داد مخالفت کرده و به مبارزه با آن برخاستند .دربين مطبوعات ،تنها روزنامه ي «رعد »مقالاتي له انعقاد قرارداد منتشرمي کرد،بقيه ي روزنامه به خصوص «دو روزنامه ي معروف (قرن بيستم )به مديريت ميرزاده عشقي و (طوفان )به مديريت فرخي يزدي مقالات و اشعار شديد اللحن و تندي برضد قرارداد و خود وثوق الدوله نگاشتند .»(2)
 از جمله مخالفين جدي قرار داد ،مرحوم «ميرزا يحيي دولت آبادي «بود که «عشقي »با او همکاري مي کرد .درجلسه اي که از نمايندگان طبقات مختلف و مجلس مؤسسان در باغ گلستان با حضور احمد شاه قاجار تشکيل شد ،براثرنطق مهيجي که اين شخص کرد ،بالاخره قرارداد 1919رد شد .
 در ميان آزادي خواهان فراواني که در اين ايام با جان و دل در راه آزادي کشور مي کشيدند به غيراز سياستمداران و ساير اقشار مردم ،شعراو نويسندگان آزادي خواهي ديده مي شوند که اغلب با انتشار روزنامه اي به طور مستقل يا به صورت همکاري و کمک ،مبارزه ي وسيعي را دنبال مي کنند افرادي از قبيل دهخدا ،ملک الشعراي بهار- عارف قزويني ،ايرج ميرزا ،ميرزاده ي عشقي و فرخي يزدي ...
 از جمله اين اشخاص ،ميرزاده ي عشقي و فرخي يزدي هر کدام مستقلاً روزنامه اي را منتشر مي کنند .ميرزاده ي عشقي «روزنامه ي قرن بيستم »و فرخي يزدي روزنامه ي «طوفان »را ،وجه تمايزي که بين اين دو فرد با مبارزان ديگر وجود دارد ،اين است که هردو جان بر سراين کار گذاشته و به خاطر سخنان بي پروا و اشعار شاجاعانه خود توسط حکومت ترور و کشته شده اند .
 به همين جهت ،اشعار و آثاراين دو مبارزه را به عنوان نمونه اي از ميان ساير آزادي خواهان برگزيده و ذکرمي کنيم .
 سيد محمد ميرزاده عشقي در سال 1272ه.ش درهمدان متولد شد . در سال 1293در همدان روزنامه اي به نام «نامه عشقي »دايرکرد و در همان زمانها که مقارن جنگ جهاني اول بود به استانبول مهاجرات کرده و چند سالي را درآنجا گذراند بعد به همدان برگشته و از آنجا به تهران آمد .و شخصاً روزنامه ي «قرن بيستم »را که در ضمن مهمترين نشريه ي طنز اين دوره مي باشد ،در سال 1300ه.ش منتشرکرد .«دراين مبارزه و کوشش سياسي نيش قلم شاعر بيش از همه متوجه وثوق الدوله ،نخست وزير ايران و عاقد قرارداد معروف ايران و انگليس بود .عشقي اين قرارداد را «معامله ي فروش ايران به انگلستان »ناميد و در يکي از اشعار متعدد خود که در سال 1337ه ق در اين زمينه سرود ، چنين گفت :
 
رفت شاه و رفت ملک و رفت تاج و رفت تخت
باغبان ، زحمت مکش کز ريشه کندند اين درخت
 
ميهمانان وثوق الدوله خونخوارند سخت
اي خدا ، با خون ما اين ميهماني مي کنند ...
 
سخنرانيهاي تند و مقالات و اشعارآتشين عشقي بر ضد قرارداد باعث شد که وثوق الدوله دستور دستگيري او را داد و شاعر به زندان افتاد .»(3)
 در آغاز زمزمه ي جمهوريت ،عشقي دوباره روزنامه قرن بيستم را در سال 1303ه.ش منتشرکرد که يک شماره بيشتر انتشار نيافت و براثر مخالفت با جمهوري ،و سرودن هجويه اي در زمينه ي اعلام جمهوري رضاخاني مجدداً روزنامه اش توقيف شد و خود شاعر نيز به دست دو نفر در صبح دوازدهم تيرماه 1303ه.ش در خانه ي مسکوني خود هدف گلوله قرار گرفت و بدرود زندگاني گفت . عشقي درمجموع مقالات خود ،مقاله اي برعليه وثوق الدوله نگاشته که عنوان آن «مقاله چهارم در مورد الفباي فساد اخلاق »مي باشد .
 «...درمقاله اول الفباي فساد اخلاق در هجي نموده و نيز ثابت کردم که مبتکراين الفبا درايران وثوق الدوله است ...وثوق الدوله علاوه از بستن قرار داد ايران و انگليس يک گناه بزرگتري را مرتکب شده و آن اين است که الفباي فساد اخلاق را در جامعه تدريس کرد ...تمام اين بدبختي ،اثر شيوع اين الفباي منحوس فساد اخلاقي يعني رواج اين جمله پليد است :«هرکس پول داد براي او بايد کار کرد ،وجدان ،عقيده ،مسلک موهوم است »حالا ما اگر واقعاً بخواهيم ريشه ي اين شجره ي خبيثه را ازبن بکنيم بايد وثوق الدوله و عموم همدستان وثوق الدوله را به چوبه ي دار تحويل بدهيم .»(4)
 عشقي همچنين چکامه اي را بر عليه قرار داد درسال 1297ش سروده است .که ابياتي کاملاً رسا و واضح در مذمت انگليس و وثوق الدوله دارد و درآخرازاينکه ملت با بي حالي و بي حسي خود را تسليم چنين قرار دادهايي مي کند ،گله کرده است .
 
...داستان موش و گربه است ،عهد ما و انگليس
موش را گر گربه بر گيرد ، رها چون مي کند ؟
 
انگليس آخر دلش ، بهر من و تو سوخته
آن که بهر يک وجب خاک اينقدر خون مي کند ؟
 
آنقدر مي دانم امروزه ارکه بر ما داده پنج
غاز ،فردا دعوي پنجاه مليون مي کند ...(5)
 
در شعر «درد وطن » باز به معاهد اشاره مي کند :
 
...تنها منم که گر نشود حکم قتل من
حاشا،چنين معاهده امضاء نمي شود
 
گرسيل سيل خون ز در و دشت ملک هم
جاري شود معاهده امضاء نمي شود (6)
 
عشقي در حبس تاريک شهرباني تهران ،خطاب به وثوق الدوله قصيده ي زير را سرود و دراين شعرنسبت به علت محبوس شدنش چنين اعتراض مي کند ؟
 
...زيانم را نمي دانم ،گنهکار از چه مي خواني ؟
 چه بد کرده که گردانم از آن کرده پشيمانش
 
اگر گفت بيگانه چه مي خواهد در اين خانه ؟
 خيانت مي نه بنموده ،چه مي خواهيد از جانش ؟
 
نگهداري اين کشور ،اگر تايد ز دست تو
چرا با دست خود بدهي بدست انگليسانش ؟...
 
...گنهکارم من ار پابند استقلال ايرانم
و يا خاطر پريشانم ازاوضاع پريشانش ؟(8)
 
عشقي ،علاوه بر اين اشعار ،ابيات ديگري نيزدراين زمينه سروده است .
 شاعر و روزنامه نگار ديگري که بر عليه اين قرارداد بي محابا اعتراض کرده و با مقالات و اشعار کوبنده ي خود عليه وثوق الدوله مبارزه مي کند «فرخي يزدي »مي باشد .
 محمد فرخي يزدي در سال 1263که.ش در يزد متولد شد .در نوجواني نخستين بار زير تأثيرفضاي روحي انقلاب مشروطيت در شهرستان يزد که هنوز نظام استبدادي در آن برقرار بود ،منظومه اي به ظاهر در ستايش حکمران ساخت اما در واقع او را به استقرار آزادي و قانون نصيحت کرد .اين عمل او موجب خشم حاکم شده و دستور داد با نخ و سوزن دهانش را بدوزند و به زندان بيفکنند .زيرفشارآزادي خواهان فرخي از زندان آزاد شده و به تهران رفت و روزنامه اي به نام «طوفان »تأسيس کرد و به مبارزه پرداخت .بعد ازسرنگوني حکومت سلسله قاجاريه در مجلس هفتم ،فرخي به عنوان نماينده ي يزد به مجلس راه يافت و در سال 1309به علت توطئه عليه حکومت به شوروي گريخت .بعد به برلن رفت و با روزنامه ي «پيکار »درآنجا همراهي نمود .در سال 1311ه.ش به ايران بازگشت .دستگاه حکومت درسال 1316ه.ش به بهانه ي شکايت يکي از طلبکاران او را به زندان افکند و چون در زندان نيز از مبارزه دست برنداشت ،درسال 1318ه.ش در زندان شهرباني به قتل رسيد .
 فرخي در ماجراي قرار داد 1919ه.ش صريحاً به انتقاد و بدگويي از وثوق الدوله بر مي خيزد و خطاب به او مي سرايد :
 
داد که دستور ديو خوي زبيداد
کشور جم را به باد بي هنري داد
 
داد قراري که به قراري ملت
زآن فلک مي رسد زولوله و داد ...(8)
 
فرخي اين ابيات را که در زندان وثوق الدوله سروده است به دستور (نخست وزير )مي گويد که ايران را به باد داد و قرار دادي که بست صداي اعتراض همه را برانگيخت .درادامه ي شعر به محبوس شدن همين اعتراضات اشاره مي کند .
 ...حبس نمودي مرا که گفته ام آن دوست
در به روي دشمن وطن زچه بگشاد؟
 
و يا در شعر ديگري مي گويد :
 
باوثوق الدوله باد صبا گو اين پيام
با وطن خواهان ايران بد سلوکي نيک نيست
 
...آن که استقلال ما را در قرار انشا نمود
مقصدش از آن مواد شوم جز تمليک نيست .(9)
 و در اين رباعي مي گويد :
 
آنان که پرپر قلب ما را خستند
ديروز قرار با اجانب بستند
 
دوشينه يگانه عضو دولت بودند
امروز نماينده ي ملت هستند (10)
 
و در رباعي ديگري مي گويد :
 
بدبختي ايران زد و تن يافت قوام
اين نکته مسلم خواص است و عوام
 
آن دولت انگليس را بود وثوق
اين سلطنت هنوز را هست قوام (11)
 
البته غيرازاين ابيات ،اشعار ديگري نيز در اين زمينه وجود دارند که به عنوان ذکر نمونه به همين مقداربسنده شد .
 
پی نوشت ها :
 1- ذاکرحسين ،عبدالرحيم :مطبوعات سياسي ايران در عصر مشروطيت ،دانشگاه تهران 1375،ص79.
 2- همان ،ص80.
 3- آرمين پور ،يحيي:از صبا تا نيمع ،تهران ،انتشارات زوار 1375،صص362،361.
 4- مشير سليمي ،علي اکبر :کليات مصور ميرزاده ي عشقي ،تهران ،چاپخانه ي سپهر 1375،ص118.
 5- همان ،ص334.
 6- همان ،ص339.
 7- همان ،ص346.
 8- اخوت ،مهدي ،سپانلو ،م.ع:مجموعه اشعار فرخ يزدي ،تهران ،انتشارات نگاه ،1380،ص21.
 9- همان ،ص23.
 10- همان ،ص208.
 11- همان ،ص230.
 
  منابع :
 - آرين پور،يحيي:از صبا تا نيما ،تهران ،انتشارات زوار 1375.
 - اخوت ،مهدي ،سپانلو ،م.ع:مجموعه اشعار فرخ يزدي ،تهران ،انتشارات نگاه ،1380.
 - حقيقت ،عبدالرفيع :شاعران بزرگ معاصر (از دهخدا تا شاملو )،تهران ،کومش ،1381.
 - ذاکرحسين ،عبدالرحيم :مطبوعات سياسي ايران در عصر مشروطيت ،دانشگاه تهران 1375.
 - صدر ،رويا :بيست سال با طنز ،تهران ،انتشارات هرمس ،1381.
 - مشيرسليمي ،علي اکبر :کليات مصور ميرزاده ي عشقي ،تهران ،چاپخانه ي سپهر 1375.

نشريه پايگاه نور ،شماره 11.

Design: Tohid Niknami www.niknami.ir