خيزش مردمي در اعتراض به قرارداد 1919

فاطمه هاشمي‌

در دوره قاجاريه، روسيه و انگلستان بر مناطق شمالي و جنوبي ايران تسلط كامل داشتند و با استفاده از ضعف دولت مركزي امتيازات زيادي به‌دست آوردند. بعد از انقلاب مشروطه 2 كشور با عقد قرارداد 1907 به طور رسمي‌ايران را بين خود تقسيم كردند. در حين جنگ اول جهاني در روسيه انقلاب شد و بلشويك‌ها در1917 ميلادي‌/‌‌1296‌ شمسي قدرت را به دست گرفتند. نيروهاي روسيه تزاري از ايران خارج شدند و همين امر باعث شد تا انگلستان يكه‌تاز ميدان ايران شود.
دولت بريتانيا بعد از پايان جنگ جهاني تصميم گرفت ايران را تحت قيموميت خود درآورد و به بهانه جلوگيري از نفوذ كمونيسم وارد ميدان اخذ امتيازات شد. لردكرزن، وزير خارجه انگليس با همفكري كاكس وزير مختار آن كشور نقشه‌اي براي در اختيار گرفتن اداره ايران طراحي كردند كه در قالب قرارداد 1919 به سران ايران ارائه شد و منظور از اين قرارداد ايجاد نوعي نظام مستشاري بود و هدفي جز تحت‌الحمايه كردن ايران نداشت.1 بعضي از مفاد آن عبارت بودند از: حفظ تماميت ارضي ايران؛ اعزام مستشار مورد نياز براي ايران و تامين هزينه آنها از سوي ايران؛ تامين مهمات و اعزام صاحب منصب براي ايجاد قشون متحدالشكل؛ تامين وام و واگذاري قرضه از سوي بريتانيا به دولت ايران براي اصلاحات؛ اعزام متخصص جهت توسعه راه‌آهن و راه‌هاي ارتباطي و...2
 طبق قرارداد فوق‌الذكر انگلستان اداره تمامي‌تشكيلات از جمله قشون و ماليه را در اختيار مي‌گرفت و اتباع آنها به عنوان صاحب منصب به استخدام دولت ايران در مي‌آمدند. امتيازها و ديگر امور اقتصادي به سرمايه‌دارهاي انگليسي واگذار مي‌شد. در ازاي اين سخاوت ظاهري دولتمردان انگليس، ايران هم متعهد شد انحصار تأمين سلاح، آموزش نظاميان و مشاوران كشوري را به انگليسي‌ها واگذار كند. از نظر كرزن و همدستان ايراني‌اش، اين قرارداد ايران را با توجه به موقعيت استراتژيك، مخازن نفت و چشم‌انداز سرمايه‌گذاري از ورشكستگي نمايان و مخمصه مالي و توطئه بلشويكي نجات مي‌داد. پخش خبر مفاد قرارداد جامعه را به واكنش تندي واداشت و به طور كلي همه صنوف و اقشار مختلف اعم از مردم عادي، سياسيون، ناسيوناليست‌هاي متجدد، روحانيون، اصناف و حتي برخي از افسران ژاندارمري در كنار هم و يكصدا به اقدام وثوق‌‌الدوله نخست وزير وقت اعتراض كردند. حتي تعدادي از رجال دولتي هم به طور انفرادي و البته پنهاني آتش مخالفت با وثوق‌الدوله را دامن مي‌زدند.3 از جمله شخصيت‌هاي برجسته مخالف مي‌توان به سيد حسن مدرس، امام جمعه خويي، مشير‌الدوله پيرنيا، مستوفي‌الممالك، محتشم‌السلطنه، ارباب كيخسرو شاهرخ، حسين علاء، مستشارالدوله و عده‌اي ديگر اشاره كرد.4
در تهران اعتراض‌ها شكل گسترده‌تري داشت و مردم دولت را متهم كردند كه مملكت را به حراج گذاشته و كشور را دو دستي تقديم استعمارگر پير كرده است. مخالفت مردم از محافل خصوصي آغاز شد و به منابر و خيابان كشيده شد. مسجد شيخ عبدالحسين از مهم‌ترين كانون‌هاي ضد قرارداد بود و مردم در آنجا تجمع كردند و بر ضد قرارداد نطق مي‌كردند. وثوق‌الدوله نيز براي خواباندن اعتراضات 17 نفر از معاريف و رجال سرشناس را در اين مجالس دستگير و زنداني كرد. 5 سيدحسن مدرس نيز از عوامل مهم در برانگيختن مردم به قيام و اعتراض بود و از آنجا كه وسايل چاپ اعلاميه، بيانيه و شب‌نامه در تهران ميسر نبود او مطالب و بيانيه‌هاي خود را به‌وسيله افراد مطمئن به اصفهان مي‌فرستاد و در آنجا محرمانه به چاپ مي‌رسانيد و در تهران و ساير شهرها پخش مي‌كرد.6 مردم در اكثر نقاط تهران تجمعات ضد قرارداد برپا مي‌كردند و ابوالحسن عميدي نوري از روزنامه‌نگاران با سابقه از برگزاري يك ميتينگ بزرگ در ميدان توپخانه خبر مي‌دهد و مي‌نويسد در آن روز كه باران تندي هم مي‌باريد مردم به همراه محصلين مدرسه دارالفنون در آن مكان جمع شده بودند تا به نطقي كه ضياء‌الواعظين در مخالفت با قرارداد ايراد كرد، گوش كنند.7 حضور مردم در زير باران براي گوش دادن به نطق، نشان از انزجار مردم از تصميم دولت داشت. مستشارالدوله، ميرزا حسن‌خان محتشم‌السلطنه، ميرزا اسماعيل‌خان ممتاز‌الدوله، مختارالملك تبريزي و معين‌التجار بوشهري به طور پنهاني مركز ضد قرارداد تشكيل دادند. حتي آنها قصد داشتند رؤساي اصناف را براي تعطيلي عمومي‌ تحريك كنند كه البته وثوق‌الدوله مانع انجام اين كار شد و افراد مزبور را به كاشان تبعيد و در شهر حكومت نظامي ‌برقرار كرد. دولت با تشديد مقررات حكومت نظامي، عده‌اي را به بين‌النهرين گسيل داشت، دانشجويان معترض را سركوب و همه روزنامه‌هاي مخالف دولت را توقيف و تعطيل كرد. حتي به دواخانه‌ها تأكيد شد به هيچ كس گليسيرين نفروشند كه مبادا با استفاده از آن صفحه چاپ ژلاتيني ترتيب دهند و به نشر شب نامه و اعلاميه بپردازند.8
شعرا و نويسندگان هم از مبارزه غافل نمانده و در اين زمينه شعرها سرودند، فرخي، ايرج ميرزا و عارف هم شعرهايي در اين مورد سرودند. ميرزاده عشقي در مقدمه منظومه خود نوشت: «اين ابيات فقط اثر احساساتي است كه از معاهده دولت انگليس و ايران از طبع من ناشي شده و اين نبود مگر آن‌كه چون اين معاهده در ذهن بنده جز يك معامله فروش ايران به انگلستان چيز ديگري تلقي نشده. اين بود كه از بدو اطلاع از اين مساله شب و روز هر گاه راه مي‌روم فرض مي‌كنم روي خاكي راه مي‌روم كه تا ديروز مال من بود و حالا مال ديگري است.»9 عبدالله‌مستوفي از مشروطه‌خواهان و رئيس يكي از ادارات دولتي هم رساله جداگانه‌اي با نام «ابطال الباطل» در رد قرارداد نگاشت و به طور مفصل به بحث درباره مواد آن پرداخت. مهاجران ايراني مقيم اروپا كه بيشترشان دانشجو يا تاجر بودند در راستاي مبارزه ضداستعماري با قرارداد به مخالفت برخاسته و در نشريات فارسي زبان و غيره مقالاتي منتشر كردند. سيدحسن تقي‌زاده، كاظم زاده ايرانشهر، محمد قزويني و ابراهيم پورداوود از جمله روزنامه‌نگاران و محمد مصدق، ممتازالسلطنه و ميرزا علي‌اكبرخان داور از جمله آنها بودند.10
 در داخل، بعضي اعتراض‌ها شكل ديگري به خود گرفت و به صورت رويارويي با دولت مركزي درآمد. شيخ محمد خياباني و افرادش از فروردين ماه 1299 به مدت 6 ماه كنترل شهر تبريز را در اختيار خود گرفتند. خياباني از سياسيوني بود كه از مدت‌ها پيش از عملكرد دولت مركزي ابراز نارضايتي كرده بود و اكنون به مخالفت با دولت وثوق‌الدوله برخاست و گفت: «امروز من رسما به همه جهانيان اعلام مي‌كنم ما عليه اين حكومت كه قرارداد خانمان برانداز وثوق‌الدوله و انگليس را منعقد كرده است، قيام كرده‌ايم.» ميرزا كوچك خان هم كه از مدت‌ها پيش قيام خود را شروع كرده بود اينك به يكي از مخالفان جدي قرارداد 1919 كه استقلال ايران را به مخاطره انداخته بود، مبدل شد و اين‌گونه موج جديدي از نارضايتي عليه قرارداد به راه افتاد. طبق برخي روايات برخي از سياسيون تهران در صدد برآمدند تا با استفاده از قدرت نظامي‌ جنگلي‌ها مانع عقد قرارداد شوند اما دولت موفق به كشف و خنثي كردن اين برنامه شد. وثوق و برخي از عاقدان انگليسي قرارداد به ميرزا كوچك‌خان وعده دادند تا در صورت حمايت از قرارداد، امتيازاتي به وي بدهند.11 وثوق‌الدوله نيز در نامه‌اي ديپلماسي و فريب‌انگيز تلاش كرد تا به نوعي با ميرزا كوچك‌خان كنار بيايد ولي او تسليم نشد. حتي سران انگلستان به او پيشنهاد كردند به سياست انگلستان اعتماد كند تا پادشاه انگلستان هم سياست داخلي وي را به‌رسميت بشناسد، ولي ميرزا كوچك‌ خان زير بار نرفت. شخص احمدشاه نيز با تصويب قرارداد موافق نبود و از توشيح آن طفره مي‌رفت. البته براي اين كار دلايلي ذكر كرده‌اند و گفته شده كه وي انتظار داشت تا انگليسي‌ها به وي پاداش بيشتري بدهند. برخي هم مي‌گويند او اصلا با روح قرارداد مخالف بود و چون قرار بود كه قرارداد به تصويب مجلس برسد سعي داشت مانع تشكيل مجلس شود و از برگزاري انتخابات در برخي نقاط جلوگيري كرد.12 مردم نيز كه از مقاومت‌هاي شاه آگاه شده بودند، هنگام ورودش از اروپا به ايران به استقبالش شتافتند، اما مراسم استقبال با شعارهايي ضددولت وثوق‌الدوله، به شكل تظاهرات ضد انگليسي درآمد.13
ميان قشون و ژاندارمري هم مخالفت‌هايي صورت گرفت چون برخي از آنها حاضر نبودند زير نظر يك مستشار انگليسي خدمت كنند و اقدام فضل‌الله‌آق‌اولي تاثير زيادي در تعويق تصويب قرار داد گذاشت و عمق تنفر از آن را به دولت نشان داد. هنگامي‌كه كميسيوني مركب از 7 افسر عالي رتبه انگليسي و 7 افسر ارشد ايراني تشكيل شد تا آيين‌نامه مربوط به ارتقاي افسران ايراني را در ارتش جديد مورد بحث قرار دهند، سرهنگ فضل‌الله آق‌اولي نيز در اين كميسيون عضويت داشت. به موجب آيين‌نامه مزبور كه متن آن را انگليسي‌ها ترتيب داده بودند ارتقاي افسران ايراني تنها تا درجه ستوان يكمي ‌امكان‌پذير بود و افراد انگليسي، استراليايي، نيوزيلندي يا هر كس ديگري كه داراي تابعيت بريتانيايي باشد صاحب درجات بالاتر مي‌شد. همه اعضاي كميسيون بجز 2 نفر كه يكي از آنها آق‌اولي بود با اين تصميم موافقت كردند. او كه حاضر نشد اين آيين‌نامه را امضا كند مورد بازخواست شديد فتح‌الله‌خان اكبر سپهدار رشتي، وزير جنگ دولت وثوق‌الدوله قرار گرفت، آق‌اولي كه مي‌دانست چاره‌اي جز امضاي آن ندارد و از سوي ديگر نمي‌توانست خود را راضي به انجام آن نمايد مرگ را بر زندگي خفت‌بار ترجيح داد و با لباس سلام نوروز از رفتن نزد شاه خودداري كرد و با انتحار خود در اول فروردين 1299 به سران و دولتمردان اين نكته را گوشزد كرد كه مردم تا چه حد از قرارداد متنفرند. او اميدوار بود با اقدام خود موجب به تأخير افتادن و در نهايت عدم اجرايي شدن قرارداد شود. او در يادداشتي كه خطاب به وزير جنگ از خود به جاي گذاشت دليل انتحارش را ذكر كرده بود؛ او اين توهين علني به هموطنانش را نتوانست تحمل كند و از سوي ديگر تحت فشار وزير جنگ قرار گرفته بود، لذا تنها راهي را كه به ذهنش مي‌رسيد عملي كرد.14 با توجه به آنچه در فوق به آنها اشاره شد امكان اجرايي شدن قرار داد غيرممكن شده بود و به مرور به فراموشي سپرده شد و سيدضياءالدين طباطبايي كه پس از كودتاي 1299 رئيس‌الوزرا شد براي كسب وجهه، قرارداد كان لم يكن شده را به‌طور يكطرفه ملغي اعلام كرد.
 
پي‌نوشت:
1ـ اسناد محرمانه وزارتخارجه بريتانيا درباره قرارداد 1919ايران و انگليس، ترجمه جواد شيخ الاسلامي، تهران، موسسه كيهان، چ2، 1368،ج1، ص12.
2ـ محمدعلي همايون كاتوزيان، تضاد دولت و ملت، ترجمه عليرضا طيب، چ2، تهران، ني،1381، صص139ـ 138.
3ـ يحيي دولت‌آبادي، تاريخ عصر حاضر يا حيات يحيي، ج4، كتابفروشي ابن‌سينا، 1331،ص 134.*
4ـ شيخ‌الاسلامي، پيشين، صص21ـ20.
5 ـ محمدعلي منشور گركاني، رقابت شوروي و انگليس در ايران از 1296 تا 1306 خورشيدي، تهران، موسسه مطبوعاتي عطايي، 1368، ص80.
 6ـ حسين مكي، قهرمان آزادي، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ج1، 1358، ص 154.
 7ـ ابوالحسن عميدي نوري، يادداشت‌هاي يك روزنامه‌نگار، به كوشش مختار حديدي، تهران، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر،1381، ج1، ص45.
8ـ دولت‌آبادي، پيشين، صص135ـ134؛ اميل لوسوئر، زمينه‌چيني‌هاي انگليس براي كودتاي 1299، ترجمه ولي‌الله شادان، اساطير، چ1، 1373، ص 42؛ حسين مكي، پيشين، ص153.
9ـ منشور گركاني، پيشين، صص 82ـ81.
10ـ جمشيد بهنام، برلني‌ها، فرزان، تهران، چ1، 1379، صص 23ـ21.
11ـ ابراهيم فخرايي، سردار جنگل، تهران، 1344، صص387ـ386؛ منشور گركاني، پيشين، ص80.
12ـ محمدتقي بهار، تاريخ مختصر احزاب سياسي در ايران، امير كبير، ج1، 1323، ص36.
13ـ عبدالله مستوفي، شرح زندگاني من يا تاريخ اجتماعي و اداري دوره قاجار، ج3، كتابفروشي محمدعلي علمي، 1325، ص168.
14ـ سيروس غني، ايران برآمدن رضاخان برافتادن قاجار و نقش انگليسي‌ها، ترجمه حسن كامشاد، نيلوفر، چ2، 1378، ص77؛ مكي، پيشين، صص105ـ104؛ مستوفي، پيشين، صص165ـ164.

http://www.jamejamonline.ir

Design: Tohid Niknami www.niknami.ir