انقلاب اسلامی و گروه‌های تجزیه طلب در ایران؛ «حزب دمکرات کردستان»

اصغر حیدری


پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری داهیانه حضرت امام خمینی(س)، منافع نامشروع و جهنمی ابرقدرت شرق و غرب را در ایران به چالش کشید و قطع نمود. غرب و شرق در همکاری و هماهنگی با هم حرکت‌ها و اقدامات بسیار خطرناکی را برای قطع درخت تازه به ثمر نشسته انقلاب اسلامی طرح كردند و به اجرا درآوردند که از آن میان می‌توان این موارد را برشمرد: کودتاهای نظامی، تحریم اقتصادی و نظامی، بلوکه کردن منابع مالی، تهدیدهای نظامی، تهاجم نظامی عراق، ایجاد و هدایت حرکت‌ها و گروه‌های تجزیه‌طلب.

مقدمه
پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری داهیانه حضرت امام خمینی(س)، منافع نامشروع و جهنمی ابرقدرت شرق و غرب را در ایران به چالش کشید و قطع نمود. غرب و شرق در همکاری و هماهنگی با هم حرکت‌ها و اقدامات بسیار خطرناکی را برای قطع درخت تازه به ثمر نشسته انقلاب اسلامی طرح كردند و به اجرا درآوردند که از آن میان می‌توان این موارد را برشمرد: کودتاهای نظامی، تحریم اقتصادی و نظامی، بلوکه کردن منابع مالی، تهدیدهای نظامی، تهاجم نظامی عراق، ایجاد و هدایت حرکت‌ها و گروه‌های تجزیه‌طلب.
در سال ۱۳۵۸ حرکت‌ها و گروه‌های تجزیه‌طلب با دسیسه و یاری آشکار و پنهان شرق و غرب در مناطق بحران‌خیز سنتی ایران شامل آذربایجان، کردستان، خوزستان، ترکمن‌صحرا و سیستان و بلوچستان با عقبه‌های سیاسی و قومیتی برون‌مرزی ایجاد و هدایت گردید. نظام نوپای جمهوری اسلامی با زحمات و هزینه‌های فراوان توانست این گروه‌ها و حرکت‌های تجزیه‌طلب را مهار و از وحدت و تمامیت ارضی کشور پاسداری نماید. عوامل مهم این موفقیت عبارت بودند از: رهبری قوی حضرت امام، علاقه ویژه مردم مناطق بحران‌خیز سنتی به انقلاب اسلامی، ملیت‌گرایی اسلامی و اعتقاد ایرانیان به حفظ تمامیت ارضی کشور، جانبازی جوانان ایران در راه انقلاب اسلامی و میهن.
بخش مهم تجزیه‌طلبی در سال‌های ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ مهار گردید و تعداد زیادی از گروه‌ها و حرکت‌های مذکور از بین رفتند؛ لیکن بخشی از این جریان با مدیریت و پشتیبانی مالی و نظامی امريكا، شوروی (سابق) و اسراييل بازسازی و پرورانده شد. همچنین گروه‌های تجزیه‌طلب دیگری نیز ایجاد و به خیمه‌شب‌بازی علیه وحدت و تمامیت ارضی ایران واداشته شدند. اکنون مجموع این گروه‌ها و حرکت‌ها در خواب‌های مالیخولیایی خود تکه‌ تکه کردن ایران و حاکمیت بر آنها را می‌بینند و با حمایت‌های امريكا، اسراييل و برخی کشورهای همسایه که ریگ در کفش و استخوان در گلو دارند و نمی‌توانند استواری و بالندگی ایران اسلامی را ببینند خودی نشان می‌دهند و چون میدان عملی ندارند به ترقه‌اندازی می‌پردازند.
در این مقاله می‌کوشیم برخی از این گروه‌ها و حرکت‌ها را بر اساس کردار و گفتار (شعارها و اهداف) آنها مورد پژوهش و بررسی قرار داده و باطن خطرناک و کشنده این مارهای خوش خط و خال و نرم را عیان سازیم تا جوانان برومند ایران در مقابل خناسان و وسوسه‌گران بیش از پیش آگاهی یابند. این گروه‌ها و حرکت‌ها با استفاده از امکانات تازه‌گسترش‌یافته ارتباطی، نداهای شوم خود را توسط شبکه‌های تصویری، شنیداری و به ویژه سایت‌های اینترنتی پخش می‌کنند. تحلیل محتوای تبلیغات و انتشارات آنان در این سایت‌ها- که منابع تصویری و شنیداری خود را نیز در آنها قرار می‌دهند- منبع اصلی این پژوهش می‌باشد. در این زمینه دو مطلب مهم بایسته یادآوری است:
۱. در مراجعه به سایت‌های اینترنتی جریان‌های تجزیه‌طلب باید هوشیار بود؛ زیرا در محیط مجازی اینترنت به ویژه زمانی که از سرورهای خارجی ایجاد و منتشر می‌شوند، هر شخص یا اشخاصی امکان ایجاد و تبلیغ هر حزب و جریان با هر اسم و ایسمی (هدفی) را دارند؛ لذا صرف این اسم‌ها و ایسم‌ها گویای واقعیت داشتن و بودن اعضا و هواداران آن نیست. احزاب واقعی باید در عمل خود را نشان دهند وگرنه در محیط امن و راحت اینترنت و شبکه‌های تصویری و شنیداری می‌توان احزاب فراوان با سنگین‌ترین مرامنامه‌ها و بیشترین اعضا را ایجاد و تبلیغ کرد. تعداد قابل توجهی از احزاب و حرکت‌های تجزیه‌طلب کنونی فقط در سایت‌های اینترنتی وجود دارند و نه بیشتر! به این موضوع در متن پژوهش اشاره خواهد شد.
۲. تعدادی از گروه‌های تجزیه‌طلب که در گذشته و حال فعالیت داشته و دارند، از شبکه جهانی اینترنت به گونه گسترده استفاده کرده و اهداف و اغراض خود را تبلیغ می‌نمایند. با توجه به اینکه این گروه‌ها با منع قانونی فعالیت در داخل کشور مواجه‌اند، محتوای سایت‌های اینترنتی آنان که در واقع انتشارات، شرح فعالیت‌ها و اعلام مواضع درون‌گروهیشان است، در شناخت آنان منبع اصلی به شمار می‌رود.
اندیشه پان، عقبه فكري مهم تجزیه‌طلبان
علاوه بر اهداف و اغراض شوم غرب و اسراييل علیه بالندگی و حفظ تمامیت ارضی ایران، اندیشه‌های افراطی ناسیونالیستی تحت عنوان «پان» عقبه فكري مهم تجزیه‌طلبان در مناطق بحران‌خیز سنتی ایران می‌باشد. مکتب سیاسی «پان» با شاخه‌های بزرگی چون پان‌اسلاویسم، پان‌عربیسم، پان‌ترکیسم، پان‌کردیسم و... برآمده از نهضت ناسیونالیسم- برتر دانستن ملت خود بر ملت‌های دیگر يا ملیت‌گرایی- است که در قرن نوزدهم در اروپا آغاز شد.
ناسیونالیسم در آغاز بیشتر مشخصه فرهنگی داشت تا سیاسی. اين نهضت این معنی را در برداشت که هر ملتی صاحب زبان و نظریه‌ای نسبت به جهان و سرانجام تاریخ خود می‌باشد که باید آن را حفظ و تکمیل کند. بعدها ناسیونالیسم توجه خود را به سیاست نیز معطوف کرد و عنوان داشت که برای حفظ فرهنگ ملی و محرز ساختن آزادی و عدالت در حق افراد جامعه، هر ملتی باید درون مرز خود برای خودش حکومتی مستقل تشکیل دهد و هر نوع قوانین و مقرراتی را که میل دارد برای خود انتخاب نماید.[۲]
اندیشه سیاسی«پان» به عنوان مفهومی آرمانی اهدافی فراتر از ناسیونالیسم دارد. در دیدگاه این اندیشه، جهان به عرصه وجودی کشورهای بزرگی تبدیل می‌شود که ملت‌های بزرگ را در بر می‌گیرد. این جهان جدید ملت‌های کوچکی را که در دل ملت‌های بزرگ هستند، می‌بلعد و برای آنها ارزش وجودی قائل نیست؛ همین مسئله ایراد اساسی برای این اندیشه است. برای اینکه ملت‌های کوچک موجود در میان ملت‌های بزرگ متکی بر اندیشه افراطی «پان» امکان حیات و فعالیت داشته باشند، راه حل‌هایی مانند فدرالیسم- حکومتی متشکل از چند بخش کشور که از حکومت مرکزی تبعیت کنند- و خودمختاری ارايه کرده‌اند.
از دیرباز تاکنون اندیشه‌های ناسیونالیستی افراطی چون پان‌ترکیسم، پان‌آذریسم، پان‌ترکمنیسم، پان‌عربیسم، پان‌کردیسم، پان‌ارمنیسم، پان‌بلوچیسم، پان‌افغانیسم/ طالبانیسم- با سوء‌نظر به خراسان- تمامیت ارضی ایران را تهدید می‌کنند. در این میان قدرت‌های بزرگ نیز آتش این اندیشه‌های افراطی را برافروخته‌تر می‌سازند.
دکتر کریمی‌پور معتقد است:
علایق دولت- ملت‌های ترکمنستان، آذربایجان و ارمنستان برای تحقق بخشیدن به آرمان‌های ترکمنستان واحد و آذربایجان و ارمنستان بزرگ[۳] با وحدت و امنیت ملی و حفظ تمامیت ارضی ایران تداخل پیدا می‌کند. این در حالی است که پاکستان و ایران از مرکزگریزی بلوچ‌ها در هراس تاریخی به سر می‌برند.[۴] همچنین علاقه برخی جناح‌ها در افغانستان به تغییر نام این کشور به خراسان، طرح‌های متعدد عراق تحت حاکمیت رژیم بعث [سرنگون شده] با حمایت برخی دولت‌های عرب برای تجزیه خوزستان، امتداد سرزمینی و قومی کرد در نوار مرزی غرب کشور، آسیب‌پذیری ایران در قبال حوزه‌های ژئوپلتیک پیرامونی و تداخل آنها با محیط استراتژیک داخلی را بیش از پیش ساخته است.[۵]
بنابراین مناطق بحران‌خیز سنتی ایران دارای ویژگی‌های قابل دقت و مورد توجه ذيل می‌باشند:
الف. موقعیتی مرزی دارند.
ب. دارای عقبه حمایتی بیرونی‌اند؛ یعنی دولت‌ها یا جریان‌هایی در آن سوی مرزها حداقل در زمینه ارسال امواج از بحران‌سازی در نقاطی از ایران که در محدوده پان مورد نظر آنها هستند، پشتیبانی می‌کنند.
پ. این مناطق از نظر زبان، قومیت یا مذهب دارای امتدادهای گسترش‌یافته تا آن سوی مرزهای بین‌المللی‌اند؛ بدین معنی که آذربایجانی‌ها، ترکمن‌ها، عرب‌های خوزستان، کردها و بلوچ‌ها با همه ملت الگوی نسبت‌های تجانس بخش مرکزی و پیرامونی ملت ایران، نواحی سنتی بحران‌خیز[۶] کشور همسایه یا بخشی از آنها وجوه مشترک زبانی، قومی یا مذهبی دارند. این امر گرچه بالندگی و زیبایی‌های خاصی به جامعه ایران بخشیده است و فرصت‌های تعامل بیشتر و بهتری با همسایگان فراهم آورده اما موجب سوءاستفاده جریان‌های جدایی‌طلب نیز شده و می‌شود.
مقام عظمای ولایت تنوع اقوام در ایران را یک فرصت می‌دانند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این مورد می‌فرمایند:
اين را همه بدانند؛ نظام اسلامى تنوع اقوام را در كشور بزرگ و سرفرازمان يك فرصت مي‌داند. سنت‌هاى مختلف، آداب و عادات مختلف و استعدادهاى گوناگون و متنوع، يك فرصت است كه اجزاء گوناگون اين ملت بتوانند يكديگر را تكميل كنند. با مراودات درست و با همزيستى و اتحاد كامل. براى ملت ما اين يك افتخار است كه چنين نگاهى به مسئله تنوع اقوام دارد.[۷]
از سوی دیگر ایالات متحده امريكا با گسترش حضور و نفوذ خود در کشورهای اطراف ایران مانند ترکیه، آذربایجان، افغانستان، پاکستان، عراق، کویت و کشورهای جنوب خلیج فارس و ضدیت و دشمنی عجیب و تند زمامدارانش علیه انقلاب اسلامی و حفظ تمامیت ارضی ایران، به قطع و یقین در ایجاد، تداوم و تغذیه گروه‌ها و جریان‌های تجزیه‌طلب نقش اساسی دارد. ویژگی مشترک همه این گروه‌ها و جریان‌ها مخالفت با ایران واحد و قدرتمند و تلاش جهت تکه‌تکه ساختن آن است. البته با هوشیاری و حس بالای مسئولیت‌پذیری مردم نواحی و مناطق ایران تاکنون نقشه‌های شوم آنان شکست خورده است. ایرانیان در برابر توطئه‌های تجزیه‌طلبی با توجه وافر به مشترکاتی مانند ریشه تاریخی، فرهنگ، مفاخر و نمادهای ملی، دین و مذهب، آرمان سیاسی، انقلاب اسلامی، قانون اساسی، اصل مترقی ولایت فقیه، دشمن مشترک و... می‌توانند به خوبی ایستادگی نمایند. در این میان باید فرهنگ‌های مردم نواحی و مناطق ایران مکمل و پشتیبان هم باشند نه اینکه رودرروی هم قرار گیرند و به جد باید از برتری فرهنگی و اقتصادی بخشی بر بخش دیگر و ایجاد فرهنگ غالب و مغلوب بر حذر بود. در اين راستا توجه به آمایش سرزمینی و استعدادها و قابلیت‌های هر منطقه نقش ویژه‌ای خواهد داشت.
جمهوری اسلامی در برابر وقاحت گروه‌ها و دولت‌هایی که به نوعی بر طبل تجزیه و تقسیم ایران می‌کوبند بر اساس اصل بسیار عاقلانه «پرهیز از ایجاد و گسترش تشنج در روابط خارجی» بیشتر به دفاع، افزایش آگاهی مردم و توضیح نقشه‌های شوم آنان پرداخته است. شاید اکنون وقت آن رسیده که اصل «تهاجم متقابل فرهنگی و تاریخی» را به عنوان مقابله به مثل و راهی برای شکست دشمنان وحدت و حفظ تمامیت ارضی ایران و جنگ‌سالاران تجزیه‌طلب به کار بندیم. تمامی یا بیشتر خاک همسایگانی که ریگی در کفش دارند متعلق به ایران بوده است. از طرف دیگر از امتدادهای گسترش‌یافته زبانی، قومی و مذهبی اقوام ایرانی در آن سوی مرزها می‌توان به خوبی بهره گرفت و با سلاح دشمن به جنگ و مقابله او رفت و توپ تجزیه‌طلبی را به خاک آنان انداخت! منادیان تجزیه ایران و مزدورانشان از اجرای سیاست «تهاجم متقابل فرهنگی و تاریخی» از سوی ایران، به شدت در هراس و واهمه به سر می‌برند؛ زیرا در برابر آن سپر دفاعی ندارند. به عنوان نمونه یکی از گروه‌های به اصطلاح آزادی‌بخش که دمش به آن سوی مرزها گره خورده است، در واکنش به امکان اجرای سیاست «تهاجم متقابل فرهنگی و تاریخی» صبر از دست داده در مطلبی سخیف، جمهوری اسلامی را به داشتن طمع نسبت به سرزمین دیگران متهم می‌کند و می‌نویسد:
رژیم جمهوری اسلامی با نقشه‌های شوم خود برای امنیت جهانی خطرناک است. ادعاهای ارضی، دست درازی به کشورهای همسایه، دخالت در امور همسایگان، تلاش برای صدور انقلاب اسلامی و تلاش برای شیعه کردن مسلمانان سنی[؟!] برای استفاده از آنها بر علیه امنیت و ثبات منطقه از نقشه‌های این رژیم است. آیا دخالت جمهوری اسلامی در عراق، پاکستان، یمن، لبنان و سایر کشورها انکار شدنی است؟ آیا راه‌اندازی صدها سایت تبلیغی به زبان‌های عربی، آفریقایی و ترکی برای تشکیک در اعتقادات اهل سنت در آفریقا، آسیا و خاور دور را می‌توان انکار نمود؟
سال‌ها است که عده‌ای از پان‌ایرانیست‌ها و شوونیست‌ها[۸] که در ظاهر مخالف جمهوری اسلامی هستند به نوعی در حال تعامل و همکاری با این رژیم تئوکرات و واپسگرا هستند. ادعای ارضی رژیم از موارد بسیار خطرناکی است که هم شوونیست‌ها و هم رژیم جمهوری اسلامی در آن اتفاق نظر دارند. ادعایی که می‌تواند کل منطقه را به جنگ و آشوب بکشد.
معلوم نیست رژیمی که در توهم قدرت به سر می‌برد بعد از رسیدن به سلاح اتمی که به شدت دنبال آن است چه بر سر منطقه خواهد آورد؟ رژیمی که بحرین، آذربایجان، افغانستان، ازبکستان، تاجیکستان، ارمنستان و بخشی از ترکیه را متعلق به خود می‌داند. ادعاهای ارضی جمهوری اسلامی و تلاش برای صدور ایدئولوژی ولایت فقیه از بزرگ‌ترین خطرات امروز جهان است که به افزایش موج ترور در کشورهای همسایه و بروز جنگ خانمان‌سوز با کشورهای همسایه منجر خواهد شد.[۹]
به یقین چنین جمله‌های مشوش و پریشانی حاکی از ترس و واهمه منادیان تجزیه ایران و اربابانشان از سیاست مقابله به مثل کشور قدرتمند جمهوری اسلامی و استفاده از فرصت‌ها و پتانسیل قوی امتدادهای گسترش‌یافته زبانی، قومی و مذهبی ایرانی در آن سوی مرزها است که خواب را از چشمان آنان می‌رباید. از طرفی با توجه به اوضاع نه چندان آرام همسایگانمان، سیاست ایران ایجاد و گسترش ناآرامی و تجزیه‌طلبی در خاک دیگران نبوده است وگرنه تاکنون فرصت‌های زیادی برای ایجاد نابسامانی در خاک همسایگانی داشتیم که استقلال اسمی یا واقعی آنان به چند دهه نمی‌رسد! تمام همسایگان ایران را (غیر از ارمنستان) مسلمانان تشکیل می‌دهند و لذا ایران قدرتمند در سلامتی و امنیت آنان خود را مسئول می‌داند و همواره نقش ویژه‌ای برای ایجاد و تداوم امنیت و آرامش همسایگانش چه در تعامل با کشورهای دیگر و چه در تعامل با اقوام و احزاب مخالف درونی آنان بر عهده داشته است. (مانند سعی و تلاش در صلح بین آذربایجان و ارمنستان، سازش و همکاری احزاب مختلف و مخالف افغان با همدیگر برای سازندگی افغانستان، ایجاد صلح و ثبات در عراق، گفت‌وگوی احزاب مخالف با حکومت تاجیکستان و ممانعت از درگیری با همدیگر و...) ایران اکنون نیز چنان بزرگ و سرشار از نعمت‌های روزمینی و زیرزمینی است که به وجبی از خاک همسایگانش احتیاج و چشم طمع ندارد.
نقش عراق در حمایت از تجزیه‌طلبان
رژیم بعثی عراق به سرکردگی صدام حسین تکریتی با حمایت‌های فنی، اطلاعاتی و نظامی امريكا و شوروی (سابق) جنگي سنگین و خطرناک علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی برافروخت؛ علاوه بر آن، از همان اوان پیروزی انقلاب اسلامی نقشي ویژه در حمایت و هدایت احزاب و حرکت‌های تجزیه‌طلبانه داشت. این حمایت‌ها به گروه‌های وحشی چون مجاهدین خلق و فداییان خلق نیز تسری یافت.
رژیم عراق که از شکست ایران در جبهه‌های جنگ عاجز مانده بود برای متلاشی ساختن ایران از داخل به کمک تجزیه‌طلبان و سایر احزاب ضد انقلاب تمامیت‌خواه، حجم عظیمی از کمک‌های مالی و نظامی را در اختیار آنان قرار داد. اسناد این حقیقت و خاطرات کسانی که در متن فعالیت‌های چنین احزابی بودند- مانند غنی بلوریان فرد دوم حزب دموکرات کردستان در کتابش ئاله کوک- تا حدودی منتشر شده است و تاریخ، روزی همه آنها را در اختیار مردم قرار خواهد داد.
صدام حسین عبدالمجید تکریتی در ۸ اردیبهشت ۱۳۱۶/ ۲۸ آوریل ۱۹۳۷ در روستای العوجه تکریت در کشور عراق به دنیا آمد. مادرش او را صدام نام نهاد که در عربی به معنای فردی است که بسیار آسیب می‌رساند. در تیرماه ۱۳۴۷/۱۹۶۸حزب بعث به سرکردگی ژنرال احمد حسن البکر که اهل تکریت و از بستگان صدام بود با کودتا به قدرت رسید. صدام نیز اندکی بعد معاونت او را به دست آورد. البکر رئیس‌جمهور پیر و ضعیف عراق در ۲۵ تیر ۱۳۵۸/۱۶ ژوئیه ۱۹۷۹ از مقام خود استعفا داد و صدام رئیس‌جمهور عراق گردید. با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران صدام از ترس اینکه عقاید اسلامی شیعی- که مخالف حکومت سکولار او بودند- در بین جمعیت زیاد شیعه ساکن عراق شايع شود، به دشمنی شدید با جمهوری اسلامی برخاسته عاقبت در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹/۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ جنگ تحمیلی هشت‌ساله علیه ایران را آغاز کرد.
خانم خالده عبدالقهار منشی مخصوص صدام که از مسائل محرمانه حکومت بعث آگاه بود و در سال ۱۳۶۵ به ایران پناه آورد، در خاطراتش گوشه‌هایی از فعالیت‌های عراق جهت تجزیه ایران را بازگو ساخته است. وی می‌نویسد:
صدام با نیرو و تجهیزاتی بالغ بر ۳۰۰ هزار مرد مسلح، ۳۰۰۰ تانک، ۲۵۰۰ زره‌پوش، ۴۶۰ فروند هواپیمای جنگی، ۶۳ فروند هواپیمای باری نظامی و هزاران عراده توپ، تهاجم به ایران را آغاز کرد. عراق در آغاز جنگ به طور رسمی اعلام کرد که در جنگ این اهداف را دنبال می‌کند: باز پس گرفتن بخشی از زمین‌هایی که صدام آنها را اشغالی می‌خواند، بازگرداندن حاکمیت عراق بر آب‌های شط‌العرب،[۱۰] پیوند زدن سه جزیره تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی به خاک عراق.[۱۱]
آیا اگر عراق با حمایت‌های غرب و شرق در جنگ پیروز می‌شد طرح تقسیم ایران اجرا نمی‌گرديد؟! تکه‌های بزرگ و مرغوب در اختیار دست‌نشانده‌ها و مزدوران امريكایی و روسی قرار می‌گرفت و قسمت دیگری را به عنوان استخوانی در جلوی صدام می‌انداختند! سینه تاریخ ایران از این تقسیم‌ها و تکه‌تکه شدن‌ها هنوز هم زخمی است. این خطر مورد توجه ویژه مسئولان کشور و مدیران جنگ قرار داشت. آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان مدیر و فرمانده جنگ طی تحلیل‌های خود در سال ۱۳۶۲ و ۱۳۶۳ چنین می‌گوید:
آیا امريكا با شوروی مذاکره و معامله کرده بود و بر سر ایران و قسمت‌هایی از خاک آن به توافق رسیده بود؟ ارتش عراق یک ارتش متکی به شوروی بود؛ کارشناسان روسی افراد ارتش عراق را تعلیم می‌دادند و بر امور آنها نظارت داشتند. سلاح‌های عراق هم روسی بود و استفاده از آنها با نظر روس‌ها صورت می‌گرفت. با این حساب‌ها محققاً روس‌ها از تصمیم عراق در حمله به ایران مطلع بودند. به هیچ وجه نمی‌توان تصور کرد که عراقی‌ها چند ماه جلوی چشم کارشناسان و مستشاران روسی مقدمات جنگ را فراهم می‌کرده‌اند ولی روس‌ها از قضیه بی‌خبر مانده‌اند. چنین تصوری کاملاً دور از منطق و ساده‌اندیشانه خواهد بود.
زمانی که امريكایی‌ها در ایران بودند و مستشاران امريكا ارتش ایران را هدایت و اداره می‌کردند همه چیز ارتش ایران را زیر نظر داشتند. اغراق نیست اگر گفته شود که آن زمان، مستشاران نظامی امريكا حتی از آب خوردن ارتش ایران هم مطلع بودند. آنان همه جا در ستاد ارتش، وزارت دفاع، پادگان‌ها، دانشکده‌های نظامی و... حضور داشتند.
پس ارتش عراق هم که متکی به روس‌ها بود و زیر نظر آنها اداره می‌شد به طور قطع و یقین همین وضع را داشت. بنابراین یک فرض دیگر این بود که احتمال داشت وقتی حکومت به اصطلاح عربستان در جنوب کشور با اشغال خوزستان توسط عراق تشکیل می‌شد و عراق نقشه چنین حکومتی را چاپ و منتشر کرده بود،[۱۲] روس‌ها هم از افغانستان [که در اشغال ارتش شوروی بود] جلو بیایند و خودشان را از آنجا به دریا[ی عمان] و آب‌های گرم برسانند یا از آذربایجان جلو بیایند و تمام قسمت‌ها را بگیرند و سپس گیلان و خراسان را تصرف کنند.
فقط خدا می‌داند چه توطئه‌ای در کار بوده و چه مسائلی رد و بدل شده بود که روس‌ها هم این توطئه جنگ را تأیید کرده و با آن هماهنگی نشان داده‌اند. این مسئله مهم را باید بعدها وقتی که با اسناد بیشتری از عراقی‌ها برخورد کردیم و مدارک جنگ را به دست آوردیم، بررسی و کشف کنیم و بفهمیم که پشت پرده، روس‌ها چگونه عمل می‌کرده‌اند و به چه قیمتی سکوت کردند و حرکت ارتش عراق را تأیید نمودند و به آنها اجازه دادند که به دستور و اراده امريكا خاک ایران را مورد تهاجم قرار دهند. باید با دستیابی به اسناد و مدارک معلوم شود که روس‌ها در مقابل این هماهنگی که با امريكا و عراق نشان داده‌اند چه بهایی دریافت کرده‌اند؟ آیا با امريكا بر سر افغانستان توافق کرده و به تفاهم رسیده‌اند؟ آیا بر سر سیستان و بلوچستان تفاهم کرده‌اند؟ آیا بر سر کردستان یا بر سر آذربایجان و گیلان به یک توافق ضد بشری رسیده‌اند؟
یک فرض دیگر این است که طراحان جنگ و اداره و هدایت‌کنندگانش امیدشان این بود که ایران تجزیه شود و از آن چند کشور کوچک و بدبخت و توسری‌خور بیرون بیاید. مثلاً کشورهایی به اسامی کردستان، عربستان، بلوچستان، ترکستان، گیلانستان و امثال اینها؛ یا آنکه خوزستان از ایران جدا شود و به نام عربستان به دامن امريكا برود... اگر ایران [با کودتا و یا موارد دیگر] کلاً به دست امريكا می‌افتاد، صدام را محدود می‌کردند و اجازه نمی‌دادند بیشتر پیشروی کند و مزاحمتی به بار آورد.[۱۳]
عجيب است كه عراق از زمان شكل‌گيري به صورت يك كشور در آرزوي جدايي كردستان و خوزستان از ايران و الحاق آن مناطق به خاک خود بوده است. مجله خواندني‌ها در سال ۱۳۲۵ اين خبر را چاپ كرده است:
در دفتر كاردار سفارت عراق در تهران نقشه بزرگ ايران كه روي آن قسمت خوزستان و منطقه كردستان با خطوط مشخص از ايران جدا شده نصب گرديده است.[۱۴]
هدف صدام در حمله به ایران، شکست انقلاب اسلامی و تجزیه ایران به مناطق متعدد بود. این هدف رژیم عراق را ابوالحسن بنی‌صدر اولین رئیس‌جمهور ایران که مسئولیت فرماندهی کل قوا را در اوایل جنگ بر عهده داشت، چنین بازگو می‌کند: «صدام نقشه تجزیه ایران به پنج جمهوری را در سر داشت.»[۱۵]
بلندپایگان نظامی- اطلاعاتی عراق نیز به نقشه صدام برای تجزیه ایران معترف‌اند؛ چنانکه سرلشکر وفیق سامرائی رئیس استخبارات- اطلاعات نظامی عراق- می‌گوید:
صدام مرتکب اشتباهی بزرگ شد زیرا پس از سقوط شاه تصور کرد شرایط مناسبی فراهم شده تا قرارداد الجزایر[۱۶] را باطل کند، به تعدیل مرزها و سقوط دولت جدید در ایران و به تجزیه این کشور بپردازد و سپس منطقه اهواز را به عنوان یک کشور مستقل عربی با نام الاحواز اعلام کند و چنانچه در تحقق این هدف شکست خورد آن منطقه را به خاک عراق ضمیمه نماید.[۱۷]
گویا رابرت مک فارلین دستیار و مشاور ویژه رونالد ریگان رئیس‌جمهور وقت امريكا در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در سفر محرمانه خود به ایران در سال ۱۳۶۵ و اقامت چهار روزه در تهران علاوه بر وسایل یدکی سیستم موشکی مورد نیاز ایران، اطلاعاتی راجع به چگونگی تهدیدات دولت شوروی نسبت به ایران و طرح نظامی و سیاسی آن دولت با جزئیات کامل برای هجوم به خاک ایران و فعالیت در کردستان و بلوچستان ایران و نیز نقشه‌های کشور عراق را به مقامات ایرانی تحویل داده بود.[۱۸]
آقای محسن رفیق‌دوست وزیر وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی- از ادغام این وزارت با وزارت دفاع، وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح به وجود آمد- و از فرماندهان ارشد جنگ در زمینه هماهنگی رژیم عراق با امريكا و شوروی در حمله به ایران می‌گوید:
کسی اگر با مطالعه چگونگی شروع جنگ فکر کند که صدام خودش به ایران حمله کرد خیلی ساده‌لوح است. من به عنوان کسی که در کوران مسائل بودم حرف می‌زنم. زمانی که وزیر سپاه بودم رفتم بلغارستان با آقای ژیکف رئیس‌جمهور بلغارستان ملاقات کردم. او به من گفت: «دو هفته قبل از شروع جنگ عراق علیه ایران طه یاسین رمضان[۱۹] اینجا آمد و من چون پیرترین مسئول کمونیست‌های جهان بودم با من ملاقات کرد و به من گفت که ما دو هفته دیگر به ایران حمله می‌کنیم، شما به دنیای کمونیست بگویید که ما می‌خواهیم به ایران حمله کنیم.» ژیکف از ایران خاطره داشت. دخترش آمده بود برای سفر و گردش به ایران و در ایران مرده بود و شخص ژیکف به ایران سمپاتی [همدردی، جانبداری] داشت. ژیکف در ادامه گفت: «طه یاسین رمضان ادامه داد که ما تصمیم نهایی خودمان را گرفته‌ایم و کار تمام شده است. با شوروی هم هماهنگ کرده‌ایم.» این مال دنیای شرق. باز طبق اخبار و مدارک دقیقی که داریم سفیر امريكا می‌رود ملاقات [مناخیم] بگین نخست‌وزیر آن موقع رژیم اشغالگر قدس و می‌گوید: «فردا، پس‌فردا تعداد زیادی هواپیمای عراقی می‌آیند به طرف شما که توی اردن بنشینند و در دید رادارهای شما خواهند بود، شما نگران نباشید اینها بر علیه شما نیست؛ می‌خواهند در فرودگاه اردن بنشینند. چون قرار است عراق به ایران حمله کند و در حمله متقابل ایرانی‌ها هواپیماها عیب نکنند.» یعنی که یک توافق کلی شده بود بین شرق و غرب که انقلاب اسلامی را از بین ببرند.[۲۰]
دکتر محسن رضایی فرمانده وقت سپاه و از مسئولان ارشد جنگ نیز راجع به هماهنگی شوروی و امريكا براي حمله عراق به ایران در یادداشتی به تاریخ ۱۱/۲/۱۳۸۴ در سایت اینترنتی خود می‌نویسد:
شواهد نشان می‌دهد که روس‌ها در اوایل جنگ فریب امريكا را خوردند. چون آنها در حمله به افغانستان با چالش امريكایی‌ها مواجه شدند و خواهان این بودند که با دادن یک امتیاز به دلیل اشغال افغانستان از فشار امريكا نسبت به خود بکاهند. حمله عراق به ایران این ذهنیت را در دولتمردان شوروی ایجاد کرد که اگر به این تجاوز روی خوش نشان دهند و در این زمینه با امريكا همگامی داشته باشند از یک طرف از فشار این کشور خلاصی پیدا خواهند کرد و از سوی دیگر با توجه به وابستگی‌های نظامی عراق به شوروی از این موقعیت مناسب برای نفوذ هر چه بیشتر در این کشور استفاده خواهند کرد.[۲۱]
اما تلاش‌های شیطانی رژیم عراق در تحریک، حمایت و هدایت جریان‌ها و گروه‌های مخالف انقلاب اسلامی و حفظ تمامیت ارضی ایران با عنایات پروردگار، رهبری امام خمینی(س)، پایمردی ملت بزرگوار ایران و جانفشانی جوانان برومند شکست خورد. دشمنان انقلاب اسلامی یا از صفحه روزگار حذف شده‌اند یا اکنون در زیستی انعام‌گونه و در مزدوری بیگانگان می‌لولند و به زودی به سزای اعمالشان خواهند رسید.
عاقبت صدام برای آنان بسیار عبرت‌انگیز و هشداردهنده است. وی پس از پایان جنگ با ایران دندان طمع خود را برای گسترش خاک عراق از جنوب و اشغال خاک همسایگان ضعیفی چون کویت تیز کرد. صدام مخالف با خطوط مرزی عراق- کویت بود به این دلیل که وضعیت مرز دو کشور باعث جدایی عراق از دریا می‌شود. همچنین به نظر صدام، جنگ او با ایران سپر دفاعی کویت و دیگر کشورهای عربی در مقابل آثار انقلاب اسلامی ایران بود؛ لذا دول عربی باید بدهی‌های عراق به آن کشورها- از جمله ۳۰ میلیارد دلار بدهی کویت- را که برای خرید تجهیزات نظامی در اختیار عراق قرار داده بودند، می‌بخشیدند. صدام در تاریخ ۱۱ مرداد ۱۳۶۹/۲ اوت ۱۹۹۰ دستور حمله به کویت را صادر کرد. در مقابله با تصرف کویت، امريكا و متحدانش در تاریخ ۲۶ دی ۱۳۷۰/۱۶ ژانویه ۱۹۹۱ حمله گسترده‌ای را علیه عراق آغاز کردند و ارتش صدام را در بهمن‌ماه سال ۱۳۷۰/ فوریه ۱۹۹۱ از کویت بیرون رانده و بخش جنوبی عراق را تا رود فرات اشغال کردند. پس از حمله به برج‌های دو قلوی نیویورک در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱/۲۰ شهریور ۱۳۸۰ جرج بوش رئیس‌جمهور وقت امريكا با این استدلال که نیروهای القاعده با کمک‌های مالی و نظامی صدام حسین به برج‌ها حمله کرده‌اند و رژیم عراق برای حکومت امريكا و صلح جهانی خطرناک است دستور حمله نیروهای زمینی، هوایی و دریایی امريكا و متحدانش را به عراق صادر کرد. عراق مواجه با شدیدترین تهاجم نظامی گردید و تعداد زیادی از نیروهای نظامی و مردم عادی آن کشور کشته شدند. سازمان اداری و نظامی حکومت صدام نابود گردید و وی از بغداد گریخت. در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۸۲/۱۴ دسامبر ۲۰۰۳ صدام حسین از دخمه‌ای که پنهان شده بود، بسیار ذلیلانه توسط نیروهای امريكایی دستگیر شد. وی در تیرماه ۱۳۸۳/ ژوئن ۲۰۰۴ در «دادگاه ویژه رسیدگی به جرايم سران عراق» محاکمه و به اتهام قتل‌عام اهالی روستای دجیل- به بهانه همکاری آنها در ترور وی در سال ۱۳۶۱/۱۹۸۲- به اعدام به وسیله چوبه‌دار محکوم گردید. عاقبت در ۹ دی ۱۳۸۵/۳۰ دسامبر ۲۰۰۶ به دار مجازات آویخته شد و در روستای محل تولدش به نام العوجه در تکریت عراق دفن گردید.
اکنون به معرفی کوتاهی از برخی گروه‌ها و جریان‌های تجزیه‌طلب کنونی می‌پردازیم.
حزب دموکرات کردستان ایران
مردم کرد: کردها اقوام ایرانی‌تباری هستند که در بخش‌هایی از ایران (به ویژه در شمال غرب و غرب ایران) و نیز در بخش‌های دیگری از خاورمیانه و آسیای مرکزی مانند جمهوری آذربایجان، جمهوری ارمنستان، جمهوری ازبکستان و جمهوری تاجیکستان نیز زندگی می‌کنند. در طول تاریخ، تمام سرزمین کردستان (کردستان بزرگ) یکی از ایالات ایران بوده‌ است. در جنگ چالدران (۱۵۱۴ میلادی) بر اثر شکست ایران از امپراتوری عثمانی بخش بزرگی از سرزمین کردستان از ایران جدا شد و به تصرف امپراتوری عثمانی درآمد و این امپراتوری سال‌ها بر بخش جداشده سرزمین کردستان از ایران فرمان‌ راند تا اینکه با پایان جنگ جهانی اول و نابودی امپراتوری عثمانی متصرفات آن یعنی سرزمین کردستان، سرزمین‌های عربی، آسیای کوچک و بالکان به تدریج بین فاتحان جنگ جهانی اول یعنی انگلستان و فرانسه تقسیم شد یا مستقل گردیدند. بخش جداشده سرزمین کردستان از ایران، در نقشه جغرافیای امروزی در سه کشور ترکیه، عراق، و سوریه قرار می‌گیرد.
بیشتر کردهای ایران در استان‌های آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه، ایلام و لرستان زندگی می‌کنند. جمعیت کل کردها در سال ۲۰۰۹، ۲۸۵۰۰۰۰۰تا ۲۹۸۶۳۰۰۰ میلیون تن برآورد شده است که ۵/۶ تا ۷ میلیون تن از آنها در ایران زندگی می‌کنند. بیشتر کردها مسلمان هستند.
زبان کردی اخص را کرمانجی می‌نامند که خود لهجه‌های متعدد دارد مانند: مکری، سلیمانیه‌ای، اردلانی، کرمانشاهی، بایزیدی، عبدویی و زندی. زبان کردی دارای اشعار و تصانیف، قصص و سنن ادبی است. کردهای استان‌های کرمانشاه، ایلام و لرستان شیعه و بخشی سني‌مذهب هستند. کردهای استان کردستان و بخش‌هایی از استان آذربایجان غربی از اهل تسنن هستند. نام قدیمی کردستان، اردلان بوده است.[۲۲]
شوروی و ایجاد حس ملی‌گرایی کرد: دولت شوروی از مدت‌ها قبل از جنگ جهانی دوم می‌کوشید تا جبهه‌ای خودی در برابر مناطقی از خاورمیانه که در کنترل انگلستان بودند، ایجاد کند. به وجود آمدن ناسیونالیسم کرد با حمایت و هدایت شوروی در مناطق کردنشین راه را برای حمله شوروی به عراق که در آن زمان مستعمره انگلستان بود، هموار می‌ساخت. لذا شوروی در سال ۱۹۲۷ به فکر تأسیس یک جمهوری کرد در مناطق کردنشین خاک خود افتاد تا با جلب مردمان کرد کشورهای مجاور، زمینه استقلال آنها را فراهم آورد. با اشغال ايران توسط قواي شوروي و انگلستان طي جنگ جهاني دوم، روس‌ها در جهت اهداف بلندمدت خود، در كردستان ايران كه تحت تصرف آنها بود كوشيدند حركت‌هاي قوم‌گرايانه را در شهر مهاباد و ديگر شهرهاي مهم منطقه ايجاد نمايند. اندكي بعد از اشغال كردستان، سي نفر از سرشناسان و رؤساي ايل‌هاي كرد به دعوت ميرجعفر باقروف نخست‌وزير آذربايجان شوروي به خرج روس‌ها از شهر باكو ديدن كردند.
سرلشكر حسن ارفع اسامي اين ميهمانان را چنين معرفي مي‌كند:
قاضي‌محمد سردفتر حقوقدان مهاباد، امير اسعد ده‌بكري، مجيدخان از مياندوآب، حاجي بابا شيخ، عبدالله ايلخاني‌زاده بوكاني، رشيد هركي، زيرو بهادري، ممدوي از شكاك، موسي‌خان زرزا، حاج قرني آقا، كاك حمزه مامش، سيد محمدصادق فرزند سيد طه، وهاب بلوريان و...[۲۳]
هدف روس‌ها از بازديد سران كرد از كارخانه‌ها، تماشاخانه‌ها، مزارع كشاورزي، سينماها و مراكز صنعتي باكو تحت تأثير قرار دادن هيئت كرد براي همكاري با روس‌ها و باورانيدن اين نكته به آنان بود كه در صورت اطاعت و حرف‌شنوي از مقام‌هاي عالي‌رتبه شوروي، مي‌توان منطقه كردستان را نيز به پيشرفت و ترقي رسانيد. در اين ديدار، سران كرد به ملاقات ميرجعفر باقروف رفتند و او براي آنها در مورد دوستي ديرينه كرد و آذربايجاني و دوستي و حسن‌نظر ويژه اتحاد جماهير شوروي با آنها سخن راند. يكي از اعضاي با‌نفوذ هيئت كرد، قاضي‌محمد حضيري بود كه مورد اكرام و احترام ويژه قرار گرفت. اين ديدار دو هفته طول كشيد و اعضاي هيئت با رضايت خاطر و همراه با سوغاتي‌هايي كه از بازار باكو خريده بودند به كردستان بازگشتند.[۲۴]
در ۱۶ سپتامبر ۱۹۴۲/ ۲۵ شهريور ۱۳۲۱ پانزده نفر از اهالي مهاباد مانند ملاعبدالله داوودي، قاسم قادري، محمد نانوازاده، عبدالرحمن ذبيحي، عبدالرحمن شرفكندي (هه‌ژار شاعر)، محمدامين شيخ‌الاسلامي، رحمان حلوي و... جمعيت ژ.ك كه مخفف واژه‌هاي كردي «كومله ژيانه وه كوردستان» به معني «جمعيت تجديد حيات كردستان» است را به ‌وجود آوردند[۲۵] و در مدت شش ماه اعضاي آن به ۱۰۰ نفر رسيد كه همگي اهل مهاباد بودند.
اعضاي جمعيت در آوريل ۱۹۴۳ كميته مركزي خود را انتخاب كردند و از سال ۱۹۴۴/۱۳۲۳ كوشش و فعاليت حزب در كردستان افزايش يافت و ميان سران جمعيت و نمايندگان كردهاي تركيه، عراق و سوريه پيام‌هايي رد و بدل شد. عاقبت آنها در اوت ۱۹۴۴/ مرداد ۱۳۲۳ در شهر مهاباد گرد آمدند و مذاكرات جدي و مهمي شروع گرديد. نقشه كردستان بزرگ توسط كردهاي مستقر در بيروت رسم و به منطقه كردستان فرستاده شد. محدوده جغرافيايي مورد درخواست كردها، دسترسي به آب‌هاي مديترانه و خليج‌فارس بود.[۲۶] در ماه مه ۱۹۴۴/ ارديبهشت ۱۳۲۳ جمعيت ژ.ك همراه با حزب هيوا در عراق پرچم سه رنگي براي كردستان بزرگ به ‌وجود آوردند كه رنگ قسمت بالايي قرمز، وسط سفيد و پايين آن سبز بود و در حقيقت وارونه پرچم ايران به‌ حساب مي‌آمد. براي نشان ملي كردها، در وسط پرچم كره خورشيد رسم شده بود در حالي كه دو خوشه گندم دو طرف آن را در بر گرفته بودند و يك كوه و يك قلم نيز در آن ديده مي‌شد.[۲۷] جمعي از اعضاي بلندپايه جمعيت ژ.ك از قاضي‌محمد خواستند تا عضويت جمعيت را بپذيرد و او بدون ترديد و دودلي آن را پذيرفت و به عنوان راهنماي جمعيت شناخته شد. در دومین سفر قاضی محمد و بزرگان کرد به باکو، میر جعفر باقروف حاکم کمونیست آذربایجان با وعده ارسال سلاح، تجهیزات، فرستنده رادیویی، نظامیانی برای آموزش نفرات و... خواست تا آنان حزب دموکرات کردستان را پس از بازگشت تشکیل دهند و به تصرف و اداره منطقه کردستان بپردازند.
تشکیل حزب دموکرات کردستان ایران: پس از بازگشت قاضی محمد و بزرگان کرد از باکو، در ۲۵ مرداد ۱۳۲۴/۲۴ اکتبر ۱۹۴۵ حزب دموكرات كردستان در شهر مهاباد با این برنامه‌ها تشكيل گرديد:
      ۱.            ملت كرد در داخل ايران در اداره امور محلي خود، آزاد و خودمختار باشد و خودمختاريت ملت كرد را به‌ دست گيرد؛
      ۲.            انجمن ولايتي كردستان طبق قانون اساسي به فوريت انتخاب شود و در تمام كارهاي اجتماعي و دولتي نظارت كند؛
      ۳.            ملت كرد بتواند با زبان كردي تحصيل كند و امور دواير دولتي با زبان كردي اداره شود؛
      ۴.            مأموران حكومتي در منطقه قطعاً بايد از اهل محل باشند؛
   ۵.     حزب دموكرات كردستان به واسطه استفاده از منابع سرشار كردستان و ترقي امور كشاورزي و بازرگاني و توسعه امور فرهنگي و بهداشتي براي رفاه حال اقتصادي و معنوي ملت كرد مبارزه خواهد كرد؛
       ۶.            تمام عايدات و درآمد منطقه لازم است در خود منطقه صرف شود...[۲۸]
مدت كمي بعد از اعلام تشكيل حزب دموكرات كردستان سلاح‌هاي درخواستي قاضي‌محمد از باكو به مهاباد رسيد. اين سلاح‌ها عبارت بودند از: ۱۲۰۰ قبضه تفنگ ايراني كه با سقوط ژاندارمري اروميه به ‌دست آمده بود؛ چند كاميون سلاح روسي؛ بار ديگر ۵۰۰۰ قبضه سلاح روسي شامل تفنگ، مسلسل، كلت، ضد تانك و كوكتل‌مولوتف؛ ۲۰ كاميون و ۱۰ خودروي جيپ.
عكس شماره ۶
۶۰ روز بعد از تأسیس یعنی روز دوم بهمن‌ماه ۱۳۲۴/ ۲۲ ژانویه ۱۹۴۶ این حزب با استفاده از شرایط مناسب آن زمان- اشغال ایران توسط متفقین- و با حمایت دولت شوروی در بخشی از خاک کردستان ایران- که در اشغال شوروی بود- حکومتی به نام دولت جمهوری کردستان تشکیل داد. غنی بلوریان نفر دوم حزب دموکرات کردستان در مورد محدوده جغرافیایی جمهوری کردستان و اوضاع فرهنگی و اجتماعی آن می‌گوید:
مهاباد و اطرافش تا نزدیکی شهر سردشت- خود سردشت تحت اشغال انگلیسی‌ها بود- بوکان تا نزدیکی سقز، شهر نقده و اطراف آن، اشنویه و اطرافش و مناطق کردنشین سلمان [سلماس؟] تا نزدیکی منطقه عشیره جلالی‌ها محدوده جمهوری کردستان بود. این جمهوری استان‌های ایلام، کرمانشاه و شهر سنندج را در بر نمی‌گرفت. این بخش‌ها تحت سلطه انگلیس بودند و مثل سابق در حوزه قدرت حکومت ایران باقی مانده بودند... مهاباد حدود ۲۰ هزار نفر سکنه داشت. برای این تعداد تنها یک مدرسه متوسطه و یک مدرسه آمادگی و تنها یک مدرسه دخترانه وجود داشت که آن هم تا کلاس ششم ابتدایی بود. شهر مهاباد بیش از انگشتان دو دست دیپلمه نداشت. هیچ کدام از معلمان مدرسه بیش از دیپلم سواد نداشتند و اکثر آنها نیز از آذربایجان (ایران) آمده بودند... آگاهی سیاسی در کردستان خیلی پایین بود. تجربه تشکیلاتی و سازمانی وجود نداشت و حتی تجربه مدیریتی در امور اداری نیز خیلی ضعیف بود... در روستاها مدرسه وجود نداشت. بیشتر مناطق کردستان منطقه دامداری بود که آن هم به شیوه‌ای بسیار عقب‌افتاده اداره می‌شد... آنچه را رهبران کرد در جمهوری کردستان انجام دادند از شخصیت خودشان و بخشی در اثر راهنمایی روس‌ها بود. اگر تأکید روس‌ها نبود عمر جمهوری کردستان خیلی کمتر می‌بود.[۲۹]
حضور بارزانی‌ها در مهاباد
كوهستان‌هاي شمال شرقي اربيل عراق، طرف چپ رود بزرگ زاب و بلندي‌هاي اطراف آن، محل زيست بارزاني‌ها مي‌باشد. آنان كه كرد عراق ‌بشمار مي‌روند افرادي جنگجو و ساده بودند و زندگي بيشترشان در دهه ۱۳۲۰ از راه شباني تأمين مي‌شد و از بيشتر آداب مدنيت و زندگي شهري به دور بودند. هر اختلافي در بين آنها با گفته و نصيحت شيخ حل مي‌شد كه به او بسيار احترام مي‌گذاشتند و هيچ‌كس ياراي مخالفت با دستورات شيخ را نداشت. اما همه افراد ايل چنين نبودند و اختلاف و تشتت عقايد از ويژگي‌هاي بارز بارزاني‌ها بود. در ايل بارزان هر كس به خوبي از جايگاه و موقعيت خود آگاه بود. مناطق زندگي بارزاني‌ها بسيار حاصلخيز و مناسب براي گله‌داري مي‌باشد.[۳۰]
در اواخر جنگ جهاني دوم ايل بارزان- با توجه به اينكه حكومت مركزي عراق به طور كامل مستقر و مستحكم نشده بود- درصدد برآمدند با تكيه بر قدرت سلاح‌هايشان، كردستان عراق را از اين كشور جدا كنند و حكومت مستقل تشكيل دهند؛ اما اين ايل توسط هواپيماهاي هاريكن ارتش انگليس كه در عراق حضور داشتند بمباران شدند و مزارع آنها به آتش كشيده ‌شد. ايل در برابر حمله هواپيماها و توپخانه ارتش عراق بي‌دفاع بود و لذا ۱۰ هزار نفر از آنان به فرماندهي نظامي ملامصطفي منطقه بارزان را ترك كرده به ايران پناه آوردند و به جمهوري كردستان پيوستند. در ميان اين ۱۰ هزار نفر، سه‌ هزار مرد مسلح وجود داشت كه ملامصطفي به ۱۲۰۰ نفر از آنها اميد فراواني بسته بود.[۳۱] ملامصطفي از طرف حكومت قاضي‌محمد به فرماندهي كل ارتش ملي كردستان برگزيده شد. بهترين سلاح‌هاي ارسالي روس‌ها به حكومت، نصيب بارزاني‌ها گرديد و آنان ۳۰۰۰ تفنگ، ۱۲۰ قبضه مسلسل و مقدار زيادي نارنجك در اختيار داشتند.[۳۲]
سقوط جمهوری کردستان: بر اساس فرمان محرمانه کمیته دفاع دولتی اتحاد جماهیر شوروی، متخصصان وزارت نفت شوروی همراه با متخصصان نفتی جمهوری آذربایجان عملیات اکتشافی نفت را در استان‌های شمالی ایران که تحت اشغال ارتش سرخ بود از شهریور ۱۳۲۴ آغاز کردند. بخشی از سند محرمانه شوروی در مورد نتیجه عملیات اکتشافی نفت چنین است:
در ماه سپتامبر ۱۹۴۵/ شهریور و مهر ۱۳۲۴ گروه‌های وابسته به آذ نفت (نفت آذربایجان) در گیلان، مازندران و آذربایجان کار را آغاز کردند. در آذربایجان برای منطقه‌ای به مساحت ۲۳۴۰۰ کیلومتر مربع نقشه زمین‌شناسی تهیه و تنظیم شد. بر اساس عملیات تجسسی انجام شده، وجود ذخایر نفت و گاز در دشت گرگان، مازندران و رشت تأیید شد. لکن در آذربایجان [تا آن زمان] نتیجه عملیات اکتشافی منفی بود.[۳۳]
پس بلندپایگان حکومتی شوروی و جمهوری آذربایجان از وجود منابع نفت و گاز در استان‌های شمالی ایران مطمئن بودند. با به نتيجه رسيدن مذاكرات احمد قوام نخست‌وزیر وقت ایران و روس‌ها، ژوزف استالين رهبر دیکتاتور شوروی نفت شمال ايران را در برابر افق چشم خود مشاهده كرد و دريافت كه هدف او از ايجاد و حمايت از دو حكومت تجزيه‌طلب آذربايجان و كردستان كه تحت فشار قرار دادن دولت ايران جهت واگذاري نفت استان‌هاي شمالي ايران به شوروي بود، محقق مي‌شود. لذا دستور داد كه دو حكومت مذكور به تعامل با حكومت مركزي ايران بپردازند، دست و پاي خود را جمع كنند و در برابر ارسال قوای نظامي به آذربايجان و كردستان مقاومتي نشان ندهند. در دهم مرداد ۱۳۲۵ قاضي‌محمد براساس راهنمايي‌هاي روس‌ها به تهران رفت تا در آنجا طي گفت‌‌وگو با مقامات دولتي ايران راهي بيابد كه از مسير قانوني، حكومت نيمه‌مختاري براي كردهاي ايران در يك استان با محدوده جغرافيايي از مرز شوروي تا سنندج و به استانداري خودش كه كاركنان و سربازان آن همگي از مردم محل (كرد) باشند، به رسميت شناخته شود. قوام به قاضي گفت كه تمام كردستان ايران با سنندج يك واحد جغرافيايي محسوب خواهد شد و يك استاندار از سوي دولت امور آنجا را اداره خواهد كرد. سفر قاضي بي‌نتيجه بود و هيچ توافقي صورت نگرفت لذا به مهاباد بازگشت.[۳۴]
محاکمه و اعدام قاضی محمد: جمهوری کردستان تنها ۱۱ ماه دوام آورد. روز ۱۷ دسامبر ۱۹۴۶/ ۲۶ آذر ۱۳۲۵ ارتش ایران وارد مهاباد شد و مرگ و پايان جمهوري خودخوانده كردستان اعلام گرديد. قاضي‌محمد و وزير جنگ او سيف قاضي مدتي زنداني بودند. برادر قاضی محمد به نام صدر قاضي که به عنوان نماینده مهاباد در مجلس شورای ملی در تهران به سر می‌برد، در همان شهر دستگير و به مهاباد فرستاده شد. روز ششم بهمن ۱۳۲۵ محاكمه قاضي‌ها آغاز گردید. از اتهامات قاضی‌محمد انعقاد قطعنامه نفتي بين دولت شوروی و جمهوري كردستان از قرار ۵۱درصد سهم براي شوروی و ۴۹درصد سهم براي جمهوري كردستان بدون آگاهي و رضايت دولت مركزی، تغيير نقشه ايران و جدا نمودن پنج استان اروميه، كرمانشاه، سنندج، تبريز و ايلام [قسمت‌هاي ايراني و ادعایی كردستان بزرگ]، اهتزاز پرچم كردستان با علامت داس و چكش به شيوه پرچم روسيه، ضرب سكه به نام حكومت كردستان به شكل روپيه روسي و حك تصوير قاضي‌محمد بر روي آن، تهيه نقشه كردستان بزرگ، تهديد شاهنشاهي و دولت ايران، اعلان جنگ و تحريك مردم كردستان به قيام عليه شاهنشاه آريامهر و... بود.[۳۵]
قاضي‌محمد، صدر قاضی و سیف قاضی با حکم اعدام دادگاه تجدید نظر در بامداد ۱۰/۱/۱۳۲۶ در میدان جوار چرا (چهار چراغ) مهاباد به دار آویخته شدند.
عبدالله اسحاقی (احمد توفیق): احمد توفیق فرزند محمدامین اسحاقی در سال ۱۳۱۰ شمسی در محله ارمنیان شهر مهاباد دیده به جهان گشود. وی در شهر مهاباد با یاری چند تن از دوستان نزدیک خود که همگی از اعضای رسمی یا هواداران حزب توده و... بودند از جمله غنی بلوریان و دکتر عبدالله مولوی... جمعیت جوانان حزب دموکرات کردستان ایران را تشکیل داد. بعد از پایان عمر جمهوری کردستان از بقایای حزب دموکرات کردستان ایران دو بخش مهم پا گرفت: یکی کمیته مرکزی و دیگری کمیته اجرایی. در کمیته مرکزی عبدالرحمان قاسملو و افراد سیاسی فعال بودند و در کمیته اجرایی عبدالله اسحاقی (احمد توفیق)، قادر شریف و سلیمان معینی. این افراد در دهه ۱۳۴۰ در بخش‌های کردنشین ایران و گاه عراق حضور داشتند.
با روشن شدن همکاری قاسملو با ساواک و اخراجش از کمیته مرکزی، در نتیجه بالا گرفتن اختلاف بین دو جناح حزب، کمیته اجرایی قدرت گرفت. در سال ۱۳۴۳ با کمک مصطفی بارزانی کنگره دوم حزب دموكرات کردستان ایران در روستای سونی کردستان عراق به صورت مخفی برگزار شد و عبدالله اسحاقی با نام مستعار احمد توفیق به عنوان دبیرکل حزب دموکرات کردستان ایران انتخاب گردید. احمد توفیق مورد اعتماد بارزانی بود و در دهه شصت میلادی در جریان قیام اکراد در شمال عراق علیه دولت مرکزی آن کشور با هدف کسب استقلال کردستان، نقش فعال و مهمی داشت. به علت نزدیکی تاکتیکی بارزانی به دولت وقت ایران بنا به توصیه وی، احمد توفیق به منطقه بادینان فرستاده شد. او پس از مدتی از پارت دموکرات کردستان عراق جدا شده و برای احیاي مجدد حزب دموکرات کردستان ایران به بغداد رفت. در آن زمان دولت حسن‌البکر شرط پشتیبانی از او را جنگیدن با بارزانی تعیین کرد که وی نپذیرفت و لذا توسط دولت عراق دستگیر و زندانی گردید. در نهایت احمد توفیق بعد از تحمل هشت ماه زندان و شکنجه در سال ۱۹۷۳ در زندان ابوغریب بغداد کشته شد.[۳۶]
عبدالرحمن قاسملو و اندیشه‌های وي: در سال‌هاي نهضت ملي شدن نفت، در شهر مهاباد تعدادي از جوانان نظير غني بلوريان، عبدالله اسحاقي و سليمان معيني فعاليت‌‌هايي در ادامه نظريات حزب دموكرات كردستان به‌ عمل آوردند كه در جريان كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ اين حركت‌ها هم فروكش كرد و آنها مجبور شدند مهاباد را ترک کرده و در روستاها به طور مخفیانه زندگی کنند.[۳۷] كودتاي مذكور باعث افزايش نفوذ و قدرت امريكا در ايران و نزديكي بسیار محمدرضا پهلوي به آن كشور شد.
عبدالرحمن قاسملو در سال ۱۳۰۹ در خانواده‌اي زميندار و ثروتمند در روستای قاسملو از روستاهای شهر اروميه چشم به جهان گشود. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را ابتدا در اروميه و سپس در تهران به پايان رسانيد.  قاسملو فعاليت سياسي را از سال ۱۳۲۴ با تشكيل اتحاديه جوانان دموكرات كردستان در شهر اروميه آغاز كرد. با سقوط جمهوري كردستان، قاسملو جهت تحصيل راهي تهران شد و در سال ۱۳۲۷ براي ادامه تحصيل به پاريس رفت. او به دليل فعاليت‌هاي چپگرايانه در پاريس زير فشار دولت فرانسه قرار گرفت تا از آن كشور خارج گردد، لذا در هماهنگي با محافل كمونيستي به عنوان بورسيه اتحاديه بين‌المللي دانشجويان به پراگ پايتخت چكسلواكي عزيمت كرد. وي پیش‌تر در پاريس با همكاري چند تن از دانشجويان كرد، انجمن دانشجويان كرد در اروپا را تأسيس كرده بود. در سال ۱۳۳۱ به هنگام حكومت دكتر مصدق، قاسملو بعد از گرفتن ليسانس علوم اجتماعي و سياسي به ايران بازگشت و چون آن هنگام حزب دموكرات كردستان و حزب توده ايران وحدت تشكيلاتي داشتند، قاسملو به مدت ۶ ماه در تهران فعاليت كرد و سپس به اروميه بازگشت و مسئوليت كار حزبي را بر عهده گرفت. بعد از كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در تهران دستگیر و طبق گفته خودش به خدمت ساواك درآمد.[۳۸] وی در سال ۱۳۳۶ به پراگ رفت و در سال ۱۳۴۱ از دانشگاه آن شهر دكتراي علوم اقتصادي گرفت و تا سال ۱۳۴۹ در دانشگاه پراگ اقتصاد سرمايه‌داري و اقتصاد سوسياليستي را تدريس ‌كرد.
قاسملو در اين دوران چند كتاب از جمله كتاب كردستان و كرد را نوشت كه در آن استقلال كردستان و تشكيل كشور كردستان بزرگ و مستقل مطرح شده بود. وي در چكسلواكي با يك زن يهودي چك ازدواج كرد و تحت تأثير او به غرب گرايش يافت. او از طريق همسرش وارد رابطه اطلاعاتي با سازمان جاسوسي اسراييل (موساد) گرديد و از همان زمان ستاره اقبالش طلوع كرد. در سال ۱۳۴۹ به عراق رفت و با كمك مالي موساد به انتشار نشريه كوردستان ادامه داد.[۳۹] وی همزمان رابطه خود را با حزب توده حفظ كرد و در كنفرانس سوم حزب كه در خرداد ۱۳۵۰ برگزار گردید به عضويت كميته مركزي و سپس دبيركلي حزب دموكرات كردستان رسيد و از آن پس كليه اقدامات و فعاليت‌هاي حزب زير نظر او انجام مي‌يافت.[۴۰] پس از حاكميت بعثي‌ها در عراق (۱۹۶۸/۱۳۴۷)، ارتباطات رژيم مذكور با حزب دموكرات كردستان ايران با راهنمايي و هدايت شوروي ابعاد گسترده‌اي يافت. ساواک در پرونده انفرادي قاسملو چنین نوشته است:
قاسملو در سال ۱۳۵۰ با كمك دولت عراق به طرق مختلف اسلحه و پول به ايران ارسال مي‌نمود تا بدين‌وسيله در ايران اغتشاش به پا كند. وی به دعوت دولت شوروي به مسكو مي‌رود كه سفر او همزمان با مسافرت صدام‌حسين به كشور مذكور بوده لذا احتمال داده شد كه اين دعوت به توصيه صدام‌حسين بود. به طور كلي فعاليت‌هاي قاسملو در خارج از كشور در عراق، چكسلواكي، فرانسه، سوئد و آلمان انجام شده است.[۴۱]
غنی بلوریان به عنوان نفر دوم حزب دموکرات کردستان راجع به رفتن اعضای حزب به بغداد، تعامل با حکومت بعث و سوءاستفاده‌های قاسملو به نفع شخصی موارد حساسی را افشا مي‌کند. نوشته‌های او در واقع بخش مهمی از اسناد درون‌گروهی حزب دموکرات کردستان محسوب مي‌شود. وی مي‌گوید:
گروه چهل ‌نفری همراه دکتر قاسملو به نام حزب دموکرات کردستان به رژیم عراق پناهنده شدند و قاسملو رهبری آنها را بر عهده داشت. در آغاز انقلاب سال ۱۳۵۷ رفقای حزب دموکرات گروه قاسملو کم‌کم به کردستان ایران و شهر مهاباد بازگشتند. رفقای قاسملو مي‌گفتند او انسانی خودرأی است و توجهی به تصمیم‌های کمیته مرکزی و دفتر سیاسی و مصوبه‌های حزب نمي‌کند و هر کاری که خودش دوست داشته باشد بدون نظر و اطلاع اعضای کمیته مرکزی و دفتر سیاسی انجام مي‌دهد. آنها از نظر مسائل مالی نیز از قاسملو انتقاد مي‌کردند و مي‌گفتند پول‌هایی را که به عنوان کمک از رژیم عراق گرفته بدون اطلاع ما به خواست و میل خود در عراق و اروپا خرج مي‌کند و کسی نمي‌داند چه بر سر این پول‌ها مي‌آورد.[۴۲]
حرکت‌های جدایی‌طلبانه در بدو پیروزی انقلاب: یک روز پس از سقوط رژیم شاه، در ۲۳ بهمن ۱۳۵۷ توسط اعضای حزب دموکرات چند کلانتری و پاسگاه ژاندارمری در شهر مهاباد مورد هجوم قرار گرفتند و سلاح‌های موجود توسط آنان غارت شد.[۴۳] سپس برای تصرف پادگان مهاباد به دستور قاسملو تهاجم آغاز گردید. او می‌گفت پادگان مهاباد مرکز شر است و باید جمع‌آوری شود. در نهایت در ۳۰ بهمن ۱۳۵۷ با تصرف پادگان مهاباد، اعضای حزب دموکرات کردستان علاوه بر سلاح‌های سبک به سلاح‌های سنگین از جمله توپخانه و تانک نیز مسلح شدند.[۴۴] پادگان مذکور از مهم‌ترین پادگان‌های منطقه بود که سلاح و مهمات سه لشکر و پادگان‌های تابعه را تأمین می‌کرد. از جمله ۳۶ هزار اسلحه ژ۳ در انبارهای آنجا موجود بود.[۴۵] به نوشته شهید دکتر چمران از سلاح‌های موجود در پادگان مهاباد ۱۸ تانک و ۳۶ توپ سنگین بود که به غارت رفت و تمام پادگان به آتش کشیده شد.[۴۶] در مناطق دیگر کردستان نیز مراکز نظامی و انتظامی مورد هجوم و غارت قرار گرفتند.
حزب دموکرات کردستان در سایه این غارتگری‌ها ضمن برگزاری میتینگ و رژه مسلحانه در شهر مهاباد که در آن افراد مسلح حزب و افرادی از همه مناطق کردستان شرکت داشتند، فعالیت مسلحانه علنی خود را آغاز نمود. همین عمل ماه بعد در سنندج تکرار شد اما پادگان ارتش در سنندج مقاومت کرد. شوربختانه پس از سقوط پادگان ژاندارمری سنندج، سلاح‌های موجود در آن پادگان به یغما رفت.
روز اول فروردین ۱۳۵۸ هیئتی از سوی امام خمینی(ره) با عضویت مرحوم آیت‌الله طالقانی، شهید دکتر بهشتی، حاج سید جوادی وزیر کشور دولت موقت مهندس بازرگان، ابوالحسن بنی صدر و هاشمی رفسنجانی وارد سنندج شدند تا ضمن گفت‌وگو با علما، مردم و گروه‌های کرد منطقه، مشکلات را بررسی و در حل آنها تصمیم‌گیری كنند.
افکار، گفتار و اعمال داعیه‌داران تجزیه‌طلبی در کردستان مانع از به نتیجه رسیدن تلاش‌های هیئت اعزامی گردید. خواسته‌های آنان که تقدیم هیئت اعزامی گردید، چنین بود:
۱. حق تعیین سرنوشت به معنی استقرار حاکمیت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی خلق‌ها بر سرزمین خودشان می‌باشد و شناسایی این حق وحدت ملی و حفظ تمامیت ارضی را تضمین خواهد کرد. ۲. از نظر سیاسی باید حکومت خودمختار کردستان توسط خود مردم کرد برگزیده شود و قدرت سیاسی و اداره سرزمین کردستان را به دست گیرد... ۳. به رسمیت شناختن زبان کردی به عنوان زبان رسمی در تمام مؤسسات اجتماعی و اداری و آموزشی سرزمین کردستان...[۴۷]
اعضـای مسلح گروه‌های مسلح کرد در هشتم فروردین همان سال (هیئت کرد) به سرپرستی غنی بلوریان به تهران رفته و در دیدار با حضرت امام و مقامات دولتی خواسته‌های خود از جمله خودمختاری را مطرح کردند. حزب دموکرات همه‌پرسی جمهوری اسلامی در ۱۱ فروردین را تحریم کرد و کوشید سایر شهرهای کردستان را نیز به تصرف درآورد. از جمله در ۳۱ فروردین ۲۰ هزار نفر از اعضای تحریک‌شده و مسلح حزب به شهر نقده هجوم بردند که با مقابله اکثریت مردم ترک‌زبان و اندک نیروهای نظامی، جنگ کامل در شهر روی داد و تعداد زیادی از مردم شهر به دست نیروهای حزب کشته شدند. با رسیدن اخبار وحشتناک نقده، حجت‌الاسلام حسنی امام جمعه ارومیه با ۱۶۰۰ نفر داوطلب و دو دستگاه تانک خود را به نقده رسانید. وی میزان و چگونگی کشتار بسیار وحشتناک مردم و بدن تکه تکه شده شهدا با ضربات تبر را دیده و در خاطرات خود بازگو ساخته است.[۴۸]
با وجود این وحشی‌گری‌های حزب، دومین هیئت کرد به سرپرستی قاسملو به قم رفته با حضرت امام دیدار كردند و نظريات حزب از جمله اعلام موافقت ایشان با خودمختاری کردستان و خودداری دولت از فرستادن ارتش به آنجا [تا دست حزب در تصرف همه مناطق باز باشد] را حضوری به اطلاع حضرت امام رساندند.[۴۹] هجوم اعضای مسلح حزب دموکرات به مراکز نظامی و شهرهای دیگر کردنشین در طول سال ۱۳۵۸ ادامه داشت. مریوان و پاوه آماج سنگین‌ترین تهاجم قرار گرفتند. در پاوه وحشیگری اعضای حزب به اوج خود رسید و تمامی نیروهای زخمی سپاه را در بیمارستان شهر سربریدند. شهید دکتر چمران در میان آتش سنگین خود را به شهر رساند و با نیروهای اندک باقی‌مانده به مقاومت پرداخت. با رسیدن اخبار بسیار تلخ پاوه به حضرت امام(ره)، ایشان به تمام نیروهای نظامی دستور پیشروی به سوی پاوه را صادر فرمودند. با حرکت نیروها محاصره پاوه شکست و مهاجمان متواری شدند.[۵۰]
در ۲۹ مرداد ۱۳۵۸ حضرت امام با توجه به رفتار تجزیه‌طلبانه و وحشیانه حزب دموکرات کردستان و نیز کشتار مردم بی‌دفاع منطقه توسط اعضای آن، در پیامی آن حزب را مخالف اسلام و حزب شیطان معرفی نمودند و از مردم منطقه خواستند تا در معرفی و دستگیری سران و مفسدین حزب با نیروهای نظامی همکاری نمایند.[۵۱] شورای انقلاب نیز حزب دموکرات کردستان را غیر قانونی اعلام کرد. با دستور حضرت امام حرکت نیروهای نظامی برای آزادسازی شهرها و مناطق اشغال‌شده توسط حزب دموکرات کردستان سرعت گرفت و در ۱۲ شهریور ۱۳۵۸ مقاومت سنگین حزب در نزدیکی شهر مهاباد شکسته شد و شهر آزاد گردید. سخنگوی دولت از دستگیری چهار جاسوس اسراييلی در میان اعضای دستگیرشده حزب خبر داد[۵۲] و مهندس بازرگان گفت: «اسرايیل رهبری عملیات ضد انقلاب در مناطق شورشی ایران را به عهده گرفته است.»[۵۳] قاسملو و دیگر رهبران حزب به خاک عراق فرار کردند.[۵۴] اندکی بعد برای اینکه بتوان مشکلات و درگیری‌های کردستان را با گفت‌وگو و مذاکرات حل نمود، توسط نمایندگان دولت موقت، سلسله مذاکراتی با گروه‌های کرد از جمله حزب دموکرات در طول سال ۱۳۵۸ انجام گرفت؛ اما گروه‌های مذکور همچنان شعار تجزیه و خودمختاری سرمي‌دادند و خواستار تشکیل حکومت خودمختار کردستان از مناطق کردنشین در چهار استان ایلام، کردستان، کرمانشاه و آذربایجان غربی با مجلس ملی، رسمیت زبان کردی، اختصاص سهم ویژه از بودجه کشور به حکومت کردستان و... بودند.[۵۵]
نگاهی به اساسنامه حزب
حزب دموکرات کردستان در اساسنامه خود نظام جمهوری اسلامی را نمی‌پذیرد و با هدف از بین بردن آن خواهان برقراری حکومت دموکراتیک فدرال با حفظ خودمختاری ویژه‌ای برای کردستان است. حزب در اساسنامه منتشرشده‌اش ضمن توضیح آمال و اهداف خود، چگونگی و خصوصیات نظام دموکراتیک فدرال مورد تقاضا را برمی‌شمرد و از این لحاظ اساسنامه مذکور بیشتر به قانون اساسی تنظیم‌شده توسط حزب شبیه است تا بیان اهداف و اصول. در مورد معرفی حزب و اهداف آن چنین آمده است:
۱. حزب دموكرات كردستان ايران، حزب پيشرو و پرچمدار مبارزات ملي دموكراتيك مردم كردستان ايران است و هم‌صدا با ساير مليت‌هاي ايران و دوش به دوش نيروهاي ترقي‌خواه سراسر ايران در راستاي ايجاد يك سيستم دموكراتيك در ايران و كسب حق تعيين سرنوشت ملت كرد در كردستان ايران مبارزه مي‌كند.
۲. آرمان نهايي حزب دموكرات كردستان ايران، ايجاد يك جامعه دموكراتيك سوسياليستي است.
۳. شعار استراتژيك حزب دموكرات كردستان ايران ايجاد يك سيستم دموكراتيك فدرال در ايران و تأمين حقوق ملي ملت كرد در كردستان ايران است.
۴. حزب دموكرات كردستان ايران، مليت‌هاي ايران را هم‌پيمان استراتژيك خود مي‌داند و از جنبش‌هاي رهايي‌بخش آنها در راستاي دستيابي به حقوق ملي حمايت مي‌كند.
۵. پشتيباني از مبارزات ملي دموكراتيك ملت كرد در ساير بخش‌هاي كردستان، خط مشي هميشگي حزب دموكرات كردستان ايران است.
۶. حزب دموكرات كردستان از مبارزات دموكراسي‌خواهي و ملي همه ملل جهان حمايت مي‌نمايد و طرفدار روابط صلح‌آميز و دوستانه ميان همه ملت‌هاي جهان است.[۵۶]
در فصل دوم اساسنامه با عنوان «مبانی اداره حکومت اقلیم کردستان» راجع به خصوصیت و حدود این اقلیم چنین می‌خوانیم:
۱. كردستان يكي از اقليم‌هايي است كه به شيوه داوطلبانه و دوشادوش ديگر اقليم‌هاي تشكيل‌دهنده ايران، جمهوري فدرال ايران را تشكيل مي‌دهند.
۲. حكومت اقليم كردستان بر اساس حاكميت مردم و استقلال سه قوه قانون‌گذاري، مجريه و قضاييه به عنوان مؤسسات مستقل از همديگر، تشكيل مي‌شود.
۳. حكومت اقليم كردستان بر مبناي سكولاريسم تشكيل مي‌گردد و به منظور حفظ قداست دين، هر دو نهاد دين و حكومت از همديگر تفكيك مي‌گردند.
۴. اقليم كردستان سراسر سرزمين كردستان ايران را شامل مي‌گردد. چهارچوب جغرافيايي اقليم كردستان با در نظر گرفتن معيارهاي جغرافيايي، ملي و خواست اكثريت ساكنان تعيين مي‌گردد.
۵. در اقليم كردستان منشأ حاكميت مردم است كه آن حاكميت را از طريق نمايندگان خود در پارلمان كردستان و از طريق ارگان‌هاي حكومت اقليم اعمال‌ مي‌نمايند.
۶. رابطه ميان حكومت اقليم كردستان و دولت فدرال ايران، بر مبناي توافق دوجانبه تعيين مي‌شود. هويت مليت‌هاي تشكيل‌دهنده سيستم فدرال ايران، لازم است در امور مشتركي همچون روابط خارجي، دفاع، برنامه‌ريزي درازمدت اقتصادي، سيستم پولي و نمادهاي مشترك كشور بازتاب داشته باشد. مردم اقليم كردستان همانند ساير مليت‌هاي ايران از طريق مؤسسات فدرال و بدون هرگونه تبعيضي در اداره امور كشور مشاركت دارند.
۷. اقليم كردستان داراي پرچم، سرود و جشن ملي خود مي‌باشد. در اقليم كردستان، پرچم جمهوري فدرال ايران در كنار پرچم كردستان برافراشته مي‌شود و پرچم كردستان در پارلمان كردستان مورد تصويب قرار مي‌گيرد.
۸. ديوان‌عالي فدرال كه از متخصصان كليه مليت‌هاي ايران با حقوق مساوي تشكيل مي‌گردد، به اختلافات قانوني ميان دولت فدرال و حكومت‌هاي اقليمي رسيدگي مي‌نمايد و تعادل قدرت در ميان آنها را حفظ می‌كند.
۹. پارلمان كردستان عالي‌ترين ارگان قانون‌گذاري اقليم كردستان است. نمايندگان مجلس از طريق انتخابات عمومي، مساوي، مخفي و مستقيم برگزيده مي‌شوند.
۱۰. پارلمان كردستان حكومت اقليم كردستان را تعيين مي‌نمايد كه حكومت اقليم كردستان در برابر پارلمان كردستان پاسخگو مي‌باشد.
۱۱. حفظ نظم و امنيت داخلي اقليم كردستان بر عهده نيروهاي انتظامي محلي حكومت اقليم است. وظيفه نيروهاي پيشمرگ، حفظ منافع اقليم كردستان است.
۱۲. زبان كردي، زبان رسمي کلیه سطوح تحصيلي و مكاتبات اداري اقليم كردستان است. زبان فارسي در اقليم كردستان نيز در كنار زبان كردي در مدارس تدريس مي‌شود.
۱۳. مكاتبات رسمي ادارات اقليم كردستان با مراكز و ادارات وابسته به دولت فدرال در كردستان و با ساير اقليم‌هاي ايران به زبان فارسي است.
۱۴. اقليت‌هاي ملي و فرهنگي اقليم كردستان از كلیه حقوق مندرج در اعلامیه جهاني حقوق بشر برخوردارند و در راستاي اشاعه و پاسداري فرهنگشان توسط حكومت اقليم كردستان حمايت مي‌شوند.
۱۵. روابط اقليم كردستان با ساير بخش‌هاي كردستان و كشورهاي مؤثر بر منافع كردها، از طريق نمايندگی‌هاي اقليم كردستان در چهارچوب سياست خارجي دولت جمهوري فدرال داير مي‌گردد.[۵۷]
جاسوسی و مزدوری برای عراق
تداوم شکست حزب از نیروهای نظامی و سپاهی ایران آنان را بر آن داشت تا آشکارا و در سطح وسیع از رژیم بعثی عراق درخواست پول، سلاح، مهمات، امکانات و کادر نظامی آموزشی نمایند.[۵۸] البته رژیم صدام از مدت‌ها پیش سلاح‌هایی برای حزب می‌فرستاد که گاهی با هوشیاری نیروهای نظامی ایران این سلاح‌ها کشف و ضبط می‌شدند. از جمله در ۵ تیر ۱۳۵۸، ۶ هزار قبضه اسلحه کلاشینکف ارسالی از سوی عراق کشف و توقیف گردید.[۵۹]
بنا به نوشته غنی بلوریان نفر دوم حزب دموكرات کردستان، رژیم عراق پول، بنزین، تفنگ‌های پرشوت روسی، کلاشینکف و آرپی‌جی به حزب فرستاد و این رابطه ادامه یافت.[۶۰] همچنین در قلعه دیزه عراق مرکز آموزشی دایر شد و اعضای حزب در آنجا توسط افسران عراق آموزش می‌دیدند.[۶۱] خالد حسین النقیب از نظامیان بلندپایه عراقی در این مورد می‌نویسد:
با پیروزی انقلاب اسلامی دو کمیته در بصره و کرکوک به دستور صدام تشکیل گردید. اولی موسوم به کمیته عربستان و دومی موسوم به کمیته کردستان ایران. این کمیته‌ها کمک‌های مالی و سلاح به جدایی‌طلبان خوزستان و کردستان همچون قاسملو و عزالدین حسینی می‌فرستادند و به اعضای جدایی‌طلب خوزستان و کردستان در عراق آموزش نظامی و بمب‌گذاری می‌دادند.[۶۲]
به درخواست رهبران حزب، ناتو[۶۳] نیز به جمع یاران آنان پیوست و ۹ میلیون دلار به حزب پرداخت.[۶۴] همچنین گروه‌های کرد کشورهای همسایه مانند حزب پ.‌ک‌.ک[۶۵] ترکیه، اتحادیه میهنی کردستان عراق به رهبری جلال طالبانی[۶۶] و نیز حزب کمونیست عراق در تأمین نیروی انسانی، آموزش نظامی و تدارکات تسليحاتی به حزب دموكرات کردستان ایران یاری رسانده‌اند. اسرايیل نیز از طریق برخی نیروهای کرد سلاح زیادی به حزب دموكرات فرستاد.
با آغاز جنگ تحمیلی، رژیم بعثی عراق در برابر انبوه کمک‌های مالی، نظامی و تدارکاتی خود به حزب دموكرات کردستان از آنان خواست مأموریت جاسوسی از نیروهای نظامی ایران را بر عهده گیرند. به نوشته غنی بلوریان هفت درخواست مهم عراق از حزب دموكرات کردستان چنین بود:
۱. باید دو تن از افسران ما برای کمک و تحویل پول و لوازم جنگی پیش شما باشند. [تا انجام وظایف توسط حزب را به اطلاع عراق برسانند!]
۲. باید دو تن از اعضای دفتر سیاسی شما پیش ما بیایند تا در موقع لزوم مورد مشورت قرار گیرند.
۳. حزب دموكرات لازم است اطلاعاتش را درباره نیروهای ارتش ایران که به مرزهای ما نزدیک می‌شوند و یا به پادگان‌های مرزی می‌روند به ما بدهد و آمار سرباز و نوع اسلحه و تعداد آن را برای ما مشخص کند.
۴. لازم است ما را از مشخصات هواپیما و هلی‌کوپترهای ارتش ایران مطلع سازند و بگویند که تجهیزات آنها از کدام کشور تأمین می‌شود.
۵. حزب دموكرات باید شعار سرنگونی آخوندی را اعلام کند.
۶. حزب دموكرات باید جلوی کردهای شمال [ترکیه] را بگیرد و اجازه ندهد آنها به مرز عراق نزدیک شوند و از خاک ایران استفاده کرده با حکومت عراق بجنگند.
۷. حزب دموكرات باید چگونگی رابطه ایران با کشورهای دیگر را برای ما روشن کند و نام کشورهایی را که ایران از آنها اسلحه تهیه می‌کند به ما بگوید و نوع اسلحه‌ها را نیز مشخص کند.[۶۷]
همه اعضای دفتر سیاسی حزب دموكرات هر هفت ماده را تصویب کردند.[۶۸] به این ترتیب حزب دموكرات به مزدور کامل و جاسوس تمام‌عیار عراق تبدیل گردید؛ گرچه از پیش نیز حلقه نوکری رژیم عراق را به گوش انداخته بود. به گفته غنی بلوریان پس از تصرف منطقه آلان در سال ۱۳۶۳ رهبری حزب دموكرات به خاک عراق پناه برد و کردستان ایران را ترک کرد.[۶۹]
همکاری با بختیار
حزب دموكرات با دیگر احزاب و حرکت‌های ضد انقلاب اسلامی نیز همکاری‌های نزدیکی داشته است. همکاری با شاپور بختیار آخرین نخست‌وزیر رژیم پهلوی که پس از فرار از ایران، در مبارزه با نظام جمهوری اسلامی مورد حمایت سرویس‌های جاسوسی امریکا، اسرايیل و برخی کشورهای اروپایی قرار گرفت، از این جمله است. در طرح کودتای نظامی نوژه که قرار بود با به شهادت رساندن حضرت امام و بزرگان نظام، بختیار وارد ایران شده قدرت را به دست گیرد، قاسملو و دیگر مسئولان حزب دموكرات کردستان با بختیار به هماهنگی کامل رسیده بودند. سرتیپ سرهنگ‌زاده از مسئولان بلندپایه کودتای نوژه در بازجویی‌های خود چنین نوشته است:
دکتر بختیار با قاسملو و عزالدین حسینی ائتلاف کرده بود و بعد از موفقیت، تمام خواسته‌های آنان را تقبل نموده بود و به همین جهت عملیاتی در آن منطقه [کردستان] در نظر نگرفته بودند و حتی کمک‌های اسلحه و سایر چیزهای دیگر به آنان [حزب دموكرات] می‌شد [تا بازوی کودتای نوژه در کردستان باشد]. سه مرتبه دکتر بختیار با قاسملو و دو مرتبه با عزالدین    حسینی در مهاباد و سنندج تماس حاصل نموده بود.[۷۰]
همکاری با منافقین
حزب دموكرات کردستان همکاری‌های گسترده‌ای با منافقین داشت. برخی از محورهای همکاری این حزب با فرقه شیطانی رجویه (منافقین) عبارت‌اند از:
۱. توافق جهت براندازی نظام جمهوری اسلامی؛ در شماره ۱۱۴ نشریه کوردستان ارگان رسمی حزب آمده است:
در دی ماه ۱۳۵۹ در ملاقاتی میان نمایندگان سازمان مجاهدین و حزب دموكرات بر روی هدف‌های مشترک جبهه توافق به عمل آمد.[۷۱]
همچنین نشریه کوردستان در زمستان ۱۳۶۲ نوشت:
در مدت سه سال گذشته [یعنی از سال۱۳۵۹] حزب دموكرات کردستان و سازمان مجاهدین در مورد سرنگون ساختن رژیم نظرات مشترکی دارند و لذا همکاری و هم‌پیمانی در میان این دو سازمان انقلابی باید همچنان ادامه داشته باشد.[۷۲]
۲. استقرار نيروهاي منافقين در عراق با همكاري حزب دموكرات؛ پس از آغاز فاز نظامی سازمان منافقین علیه جمهوری اسلامی در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، سازمان که مواجه با واکنش قاطع نیروهای امنیتی و انتظامی کشور گردید، برای حفظ نیروهایش مجبور شد آنان را از کشور خارج کند و با توجه به روابط محرمانه‌اش با عراق درصدد برآمد نیروهایش را در آن کشور مستقر سازد. لازمه این کار گذشتن نیروها از کردستان بود که به همکاری حزب دموكرات این امر صورت گرفت.[۷۳]
۳. استقرار رادیوی مجاهد در کردستان؛ گروه بنیانگذار صدای مجاهد (سعید شاهسوندی، ابراهیم ذاکری و محمدعلی جابری) در زمستان ۱۳۶۰ پس از مذاکره با قاسملو و کسب موافقت او، فرستنده رادیویی اهدایی صدام حسین به سازمان منافقین را در منطقه تحت نفوذ و سلطه حزب دموكرات در کردستان ایران راه‌اندازی و پخش صدای مجاهد را از آنجا آغاز کردند.[۷۴]
۴. ترور مخالفان حزب دموكرات توسط مجاهدین؛ در برخی موارد حزب دموكرات که امکان ترور مخالفانش را در کشور نداشت، با پرداخت مبالغ هنگفت این کار را به سازمان منافقین وامی‌گذاشت. یکی از نمونه‌های مهم این امر، اقدام به دوبار ترور آقای حسنی امام جمعه شهر ارومیه و نماینده آن شهر در اولین دوره مجلس شورای اسلامی است. بار اول که ایشان زخمی شدند، ضارب به عضویت خود در سازمان مجاهدین اقرار کرد و گفت حزب دموكرات با پرداخت سه میلیون تومان (آن هنگام پول هنگفتی بود) از سازمان خواسته که آقای حسنی را ترور کند.[۷۵] بار دوم فردی با بستن بمب به خود درصدد انفجار آن در نماز جمعه ارومیه (روز ۲۲/۵/۱۳۶۱) و شهادت آقای حسنی برآمد. این بار نیز ترور موفقیت‌آمیز نبود و بمب‌گذار انتحاری پس از دستگیری اعتراف کرد از سوی حزب دموكرات و سازمان مجاهدین مأمور ترور شده است.[۷۶]
۵. عضویت در شورای ملی مقاومت؛ مسعود رجوی و ابوالحسن بنی‌صدر اولین رئیس‌جمهور ایران پس از فرار از کشور در تاریخ ۷ مرداد ۱۳۶۰ و ورود به پاریس، شورای ملی مقاومت را تشکیل دادند و برخی از افراد مؤثر و احزاب ضد انقلاب را وارد شورا ساختند تا به خیال خود بتوانند مبارزه با جمهوری اسلامی را بهتر پیش ببرند. قاسملو پس از شکست در برابر نیروهای شجاع ایران از کشور گریخت و پس از مدت کمی در ۵ آذر ۱۳۶۰ عضویت حزب خود را در شورا اعلام داشت. اما این دو حزب تروریستی و مستبد نتوانستند بیش از چهار سال همدیگر را تحمل کنند و این بار قاسملو با انتشار اطلاعیه‌ای خروج از شورا را اعلام نمود. وی در کنگره هفتم حزب که در روزهای ۲۶ تا ۲۹ آذر ۱۳۶۴ تشکیل گردید مراحل عضویت و دلایل خروج حزب دموكرات کردستان به شورا را به اطلاع اعضای كنگره رسانید. بخشی از سخنان قاسملو چنین بود:
... روز پنجم آذر ۱۳۶۰ حزب ما طی یک نامه رسمی خطاب به آقای مسعود رجوی پیوستن به شورای ملی مقاومت را اعلام نمود. پیوستن حزب ما به شورا به خاطر دو هدف اصلی صورت گرفت: نخست آنکه به اعتقاد حزب ما همبستگی نیروهای انقلابی ایران برای سرنگون ساختن رژیم [امام] خمینی یک ضرورت تاریخی است؛ دوم آنکه در برنامه شورا شعار اساسی حزب ما «دموکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان» گنجانده شده بود... در دوران چهارساله عضویت حزب دموكرات کردستان در شورا، روابط حزب با شورا و سازمان مجاهدین خلق با فراز و نشیب‌های زیادی روبه‌رو گردید. در این مدت رهبری حزب ما با صبر و شکیبایی زیادی همدوش بعضی از اعضای شورا سعی می‌کرد شورا دموكراتیزه گردد، هویت و شخصیت مستقل خود را پیدا کند و برنامه خود را اصلاح و تکمیل نماید... تصویب طرح خودمختاری کردستان طبق پیشنهاد حزب ما و در نتیجه هم‌فکری و همکاری اعضای شورا به ویژه سازمان مجاهدین، حاصل عضویت در شورا بود. اما در طول مدت عضویت حزب در شورای ملی مقاومت، برخوردهای غیر دموكراتیک و انحصارطلبی‌های سازمان مجاهدین آشکارتر خود را نمایاند. این امر سبب شد که حزب ما این سازمان را بهتر بشناسد و دریابد که دموكراتیزه کردن شورا و قبولاندن واقعیت‌های کردستان و سراسر ایران به سازمان مجاهدین جز در درازمدت ممکن نیست... متأسفانه به جای آنکه سازمان‌ها، نیروها و شخصیت‌های بیشتری پیرامون برنامه شورا گرد آیند، به دلیل سیاست انحصارطلبانه مجاهدین و رفتار غیر دموكراتیک این سازمان و نیز به علت آنکه شورا شخصیت مستقلی نداشت و سازمان مجاهدین می‌کوشید شورا را وسیله دستیابی به هدف‌های سازمانی خود قرار دهد، بعضی از سازمان‌ها و شخصیت‌ها از شورا جدا شدند و از پیوستن سازمان‌ها و شخصیت‌های دیگر به شورا نیز عملاً جلوگیری به عمل آمد... حزب ما بر این باور بوده که مسئله کردستان راه حل نظامی ندارد و باید از طریق مذاکره چاره‌سازی شود[۷۷]... اما مذاکره با رژیم جمهوری اسلامی امر بیهوده‌ای است. سازمان مجاهدین ادعا می‌کرد که حزب دموكرات حق مذاکره [با جمهوری اسلامی را] ندارد... حزب دموكرات هر زمان که مذاکره را درست و به مصلحت جنبش بداند به مثابه شیوه‌ای از مبارزه از آن استفاده خواهد کرد... هنگامی که معلوم شد کوس و کرنای مجاهدین بر سر مذاکره دستاویزی بیش نیست و روشن گردید که سازمان تصمیم گرفته است به همکاری خود با حزب دموكرات در داخل شورا پایان دهد، رهبری حزب دموكرات با انتشار بیانیه‌ای خروج حزب از شورای مقاومت را اعلام نمود.[۷۸]
عاقبت تجزیه‌طلبان کردستان
چنانکه گفته شد کادر رهبری حزب دموكرات کردستان از کشور گریختند و تا امروز نیز مرکزیت این حزب در خارج از ایران است. آنان در خارج از ایران در فعالیت‌هایی مانند شرکت در تظاهرات‌ مختلف علیه جمهوری اسلامی شرکت داشته‌اند. به گفته برخی منابع عبدالرحمن قاسملو که در ماه‌های آخر زندگی معتقد بود مسئله کردستان راه حل نظامی ندارد، روز ۲۲ تیر ۱۳۶۸ در حالی که برای دستیابی به راه‌حل مسالمت‌آمیز در کردستان ایران با تنی چند از نمایندگان جمهوری اسلامی در وین بر سر میز گفت‌وگو نشسته بود، توسط گروهي ناشناس کشته شد. جنازه وی را در گورستان پیرلاشر پاریس دفن کردند. از او دو دختر باقی ماند. گروه‌ها و احزاب اپوزیسیون، ایران را مسئول قتل قاسملو دانستند. اما برخی اخبار حکایت از این داشت که سران اسرايیل در خشم از بی‌ثمر بودن کمک‌های هنگفت مالی و نظامی به حزب دموکرات و شخص قاسملو و نیز در واکنش به مذاکرات قاسملو با نمایندگان ایران دستور ترور او توسط مأموران موساد را صادر کردند.
عرفان قانعی‌فرد از محققان کرد که مسائل سیاسی و تاریخی کردستان را دنبال می‌کند راجع به کشته شدن قاسملو می‌نویسد:
هنگامی که جنگ به پایان می‌رسد، قاسملو دچار نوعی استیصال روحی می‌شود. از طرفی از طریق جلال طالبانی خواهان گفت‌وگو با جمهوری اسلامی ایران می‌شود و از طرفی هنوز به حزب بعث خوش‌بین است و در روزنامه لوموند کشتار حلبچه و استفاده از سلاح شیمیایی توسط عراق را افسانه می‌نامد. گرچه در دوران جنگ هم با کومله و جناح جداشده، به برادرکشی ادامه می‌داد و از رادیو حزب دموكرات با آب و تاب اغراق‌آمیز کشته شدن افراد کومله را تحقق مبارزات خلق کرد می‌نامید. به هر روی، گفت‌وگو‌ها با نمایندگان جمهوری اسلامی در اروپا آغاز می‌شود و به مصطفوی و بزرگیان و جعفری صحرارودی می‌گوید که بدون حل مسئله کردها و صلح با ملت کرد، در خاورمیانه صلح و آرامشی نخواهد بود. این جمله با اعتراض هیئت ایرانی روبه‌رو می‌شود که قاسملو خود را تنها باید نماینده یک سازمانی کردی بداند نه سمبل خلق کرد و یا سخنگوی ملت کرد. سیر گفت‌وگو‌ها با اعتراض و صدور بیانیه‌های جناح‌های مخالف و حزب کومله و مجاهدین خلق روبه‌رو می‌شود و پس از درگذشت امام خمینی و بودن اسامی کومله و دموكرات در وصیت‌نامه ایشان، ضرورت ادامه گفت‌وگو برای گروه جمهوری اسلامی دوباره رخ می‌نمایاند. قاسملو سرانجام در سیزده ژوئیه ۱۹۸۹ در وین ترور می‌شود. گرچه همه تلاش‌ها برای این بود که انگشت اتهام به سوی جمهوری اسلامی ایران دراز شود و مصطفوی و بزرگیان و جعفری صحرارودی را قاتل بنامند اما امروزه روز سرنخ موساد و همکاری گروه کرد رقیب در ترور هم نمایان می‌شود که به دور از هیجان باید ردپای یک کرد هم‌حزبی قاسملو را به میان کشید که بنا به نوار ویدئویی، توجیهش در جلسه محرمانه سفارت اسرايیل این بود که تفاهم قاسملو با جمهوری اسلامی ایران به ضرر منافع کلی می‌باشد.[۷۹]
غنی بلوریان پس از خروج از ایران که خود به گونه مفصل در کتاب خاطراتش ئاله کوک ( برگ سبز) نوشته چند سال در کشور چکسلواکی زندگی کرد و پس از فروپاشی اتحاد شوروی راهی آلمان گردید. در کنفرانس ملی حزب توده ایران (۱۳۶۴ در خارج کشور) عضو هیئت سیاسی حزب توده ایران گردید. اما مدتی بعد از تمام فعالیت‌های حزبی و سیاسی کناره گرفت. سرانجام در روز چهارشنبه ۱۸ اسفند سال ۱۳۸۹در ۸۶سالگي به دلیل سکته مغزی در کلن آلمان درگذشت. دولت کردستان عراق پیکر او را با هواپیما به کردستان منتقل کرد. در فرودگاه «اربیل» (هولر) طی تشریفاتی با حضور شخصیت‌های دولت کردستان عراق تابوت غنی بلوریان تحویل گرفته شد و برای تدفین به محل مشخص‌شده در یکی از گورستان‌های شهر منتقل گردید. در فرودگاه اربیل، علاوه بر مسعود بارزانی رئیس دولت کردستان عراق، ایاد علاوی از شخصیت‌های سیاسی عراق، فاضل میرانی رئیس هیئت سیاسی حزب دموكرات کردستان عراق، گروهی از شخصیت‌های ملی و هنری کرد و خانواده بلوریان حضور داشتند و شخص مسعود بارزانی تاج گلی را بر تابوت بلوریان نهاد.[۸۰]
شیخ عزالدین حسینی که در اردیبهشت۱۳۰۰ در بانه متولد شده بود، در سال ۱۳۲۲ با نام مستعار «هوین» به عضویت کومله ژ.ک یعنی سازمان احیای کردستان درآمد. در سال ۱۳۳۲ طرفدار حرکت مصدق بود و در سال‌های ۴۶ و ۴۷ در مهاباد با کمیته انقلابی حزب دموكرات کردستان همکاری می‌کرد. با وجود این از طرف شخص محمدرضا پهلوی به سمت امام جمعه شهر مهاباد منصوب شده و مورد حمایت ساواک بود.
 تأییدیه ساواک از عزالدین حسینی به شرح ذيل است:
... شیخ عزالدین حسینی امام جمعه شهرستان مزبور [مهاباد] از روحانیون مورد احترام اهالي بوده که به فرمان مطاع ملوکانه به سمت امام جمعه منصوب گردیده و در حال حاضر دلیلی جهت برکناری وی وجود ندارد.
رئیس اطلاعات و امنیت کشور- ارتشبد نصیری
اندیشه او به عمق مطالب راه نداشت و به گواهی کسانی که او را دیده بودند می‌گفت: «اگر حضرت جبرئیل نازل شده و ورقه خودمختاری کردستان را نیاورد، او را نخواهیم پذیرفت!» وی با پیروزی انقلاب اسلامی از آتش‌بیاران تجزیه‌طلبی در کردستان و خودمختاری آن بود. پس از آزادسازی مهاباد و گریختن رهبران حزب دموكرات به عراق، وی پیشنهاد ایجاد تماس و گرفتن کمک از سازمان ناتو را مطرح ساخت. او مدتی در کردستان عراق به سر برد و سپس از آنجا به کشور سوئد منتقل گردید تا در محیطی آرام و امن با رسانه‌های دیداری و شنیداری ضد انقلاب و تلویزیون‌های خارجی مصاحبه نماید و سال‌های آخر عمرش را به راحتی به سر برد. وی تا زمان مرگ در ۹۰سالگی از افکار مالیخولیایی خود دست برنداشت. چنانکه در مصاحبه با رادیو بی‌بی‌سی به تاریخ ۲ سپتامبر ۲۰۱۰/۱۱ شهریور ۱۳۸۹ به دفاع از عملکرد و نظرياتی که در سال ۱۳۵۸ داشت، پرداخت. سخنان او در این مصاحبه، پس از ۳۰ سال به خوبی ماهیت گفتار و رفتار تجزیه‌طلبان کردستان را بار دیگر برملا می‌سازد. وی به صراحت خواستار نابودی نظام جمهوری اسلامی شده و از تجزیه‌طلبی دفاع نمود. محورهای اصلی سخنان او در مصاحبه مذکور چنین است:
من افتخار می‌کنم که در سياست شرکت کردم. ملت کرد تحت ستم است. همه ما بايد مبارزه کنيم تا از اين ستم رها بشويم و به حق طبيعی خود برسيم. ما که (خواهان خودمختاری بودیم) خونريزی نکرديم. ما خواسته‌هايی داشتيم و به رژيم تقديم کرديم. ما مجبور بوديم که از خودمان دفاع کنيم. ما هيچ وقت مايل (به کشتار) نبوديم، چون ما کشته می‌داديم. ما حق خودمان را می‌خواستيم. آنها بودند که می‌آمدند. [حمله به مریوان و پاوه و... و کشتار زن و بچه و سر بریدن‌ها دفاع بود؟!] خودمختاری (در آن موقع) حداقل چيزی بود که ما می‌خواستيم. آنها (حکومت) به ما حمله کردند و شکست خوردند. امروز به عقيده من نبايد (با حکومت جمهوری اسلامی) مبارزه مسلحانه کرد مگر اينکه شما دفاع بکنيد. اما من اين را نمی‌پسندم که شما رسماً وارد مبارزه مسلحانه شويد. من می‌خواهم که از راه سياسی نه با جمهوری اسلامی، بلکه با مردم ايران همه دست به دست هم بدهيم و اين رژيم سقوط بکند و يک رژيم دموكرات و مردم‌سالار به وجود بيايد و ما ذيل اين رژيم به حقوقمان برسيم. (در مورد تجزیه‌طلبی باید بگویم) اصلاً تجزيه‌طلبی گناه نيست. نه در قرآن گناه است و نه در عرف مردم، نه در اين دنيا. ملتی که بخواهد مستقل باشد هيچ گناهی ندارد. در اصول، اين حق را برای ملت کرد قائل هستم که کشور خود را داشته باشد. در مورد همکاری من با سازمان‌های چپ ايران و سازمان‌های چپ کردستان که بسياری از آنها مذهبی نبودند و حتی اعتقاد به وجود خدا نداشتند می‌گویم اساساً مسئله‌ای که ما می‌خواستيم و برای آن مبارزه می‌کرديم، حقوق خلق کرد بود و هر کس در اين مسير بود با ما هماهنگ و هم‌فکر و برادر بود، چه چپ باشد، چه مسيحی باشد، هر کس باشد. کومله و حزب دموكرات خودشان چپ بودند. ما می‌خواستيم مبارزه به خاطر حق ملت کرد را ادامه دهيم، مسئله اين نبود که اين مسلمان است آن کافر است. در روزی، جماعتی يک پرچم سبز آورده بودند ميان تظاهرات به عنوان مسلمان. رفتم به آنها گفتم برادران! ما در مسجد مسلمان هستيم، ولی اينجا برای خلق کرد مبارزه می‌کنيم. اين پرچم را به مسجد ببريد (و در تظاهرات حمل نکنید). مسئله ما مبارزه برای پيشرفت حق کرد است و اينکه ملت کرد به حق خودش برسد. ميان اسلامی که ما معتقدیم و اسلامی که هيئت حاکمه جمهوری اسلامی ايران قائل‌اند فرق زیادی وجود دارد. من به جمهوری اسلامی اعتقاد ندارم. من معتقد به جدايی مذهب از حکومت و دولت هستم. معتقدم که امروز مذهب نمی‌تواند حکومت کند. دین نقشش زياد است در تبليغات مذهبی، مسئله خدا، مسئله آخرت، مسئله اخلاق و دين جنبه معنوی دارد. الان دوران علم و دانش است. جامعه بشری به قدری رشد کرده که خودش را اداره می‌کند و احتياج ندارد از اين مسائل پيروی کند. مذهب می‌تواند به جناح معنوی کمک کند ولی نمی‌تواند در دولت و قانون اساسی دخالت کند. قانون اساسی بايد سکولار باشد.[۸۱]
شیخ عزالدین حسینی سرانجام در شبانگاه پنجشنبه‌ ۲۱ بهمن ۱۳۸۹ برابر با دهم فوریه ۲۰۱۱ میلادی در ۹۰سالگی در بیمارستان آکادیمسکا در شهر اوپسالای سوئد جان سپرد تا در پیشگاه پروردگار متعال پاسخگوی پندار، کردار و گفتارهایی باشد که بسیاری اشخاص را از راه راست و وطن‌دوستی به کژراهه تجزیه‌طلبی و خونریزی کشانید. با اعلام مرگ وی، حزب کموله کردستان که در ادامه معرفی خواهد شد با صدور اطلاعیه‌ای به تجلیل از او پرداخت و وی را «جناب ماموستا شیخ عزالدین حسینی، روحانی بزرگ، متفکر آزاده و آزاداندیش بلندآوازه کردستان و مبارز نستوه حقوق مردم کرد» نامید. در ادامه اطلاعیه درباره همراهی و همکاری وی با حزب کموله چنین آمده است:
شیخ عزالدین حسینی با توجه به عقاید و مواضع آزادی‌خواهانه و مترقی خود و نیز با توجه به ارادت و همراهی و پشتیبانی صادقانه کومله از ایشان، به ویژه دوست و راهنمای مشفق و حامی ما بوده و در تمام طول حضور مستقیمشان در جنبش کردستان تبادل‌نظر و همکاری نزدیک و فشرده‌ای با کومله داشت و همواره در جوار رهبری کومله و در کنار پیشمرگان کومله به سر می‌‌برد و در زندگی ساده آنها شریک و همراه بود... همه صفوف کومله احساس می‌کنند که برادری بزرگ و دوست مشفق و معلم خود را از دست داده‌اند و بنابراین به طور طبیعی خود را صاحب عزا و شریک غم می‌دانند. گرچه متأسفانه ماموستا شیخ عزالدین حسینی مهلت نیافت که سقوط استبداد و طلوع آزادی واقعی را در ایران ببیند، اما بی‌گمان اندیشه‌ها و خدمات وی هرگز از یادها نخواهد رفت. کمیته مرکزی حزب کومله کردستان ایران،۲۲ بهمن ١٣٨٩ خورشیدی برابر با یازدهم ژانویه ٢٠١۱.[۸۲]
صادق شرفکندی: پس از قاسملو، دکتر صادق شرفکندی به رهبری و دبیرکلی حزب رسید. وی در ۲۱ دی‌ماه سال ۱۳۱۶/۱۱ ژانویه سال ۱۹۳۸ میلادی در روستای ترغه از توابع شهرستان بوکان دیده به جهان گشود. او برادر کوچک عبدالرحمن شرفکندی نویسنده و شاعر کرد متخلص به «هه ژار» بود. صادق شرفکندی در سال ۱۳۳۸/ ۱۹۵۹ مدرک لیسانس رشته شیمی را از دانشسرای عالی تهران گرفت و تا سال ۱۳۳۴ به عنوان دبیر شیمی در شهرهای مهاباد و ارومیه به کار دبیری پرداخت. در سال ۱۳۴۹/ ۱۹۷۰ به دانشگاه تربیت‌معلم منتقل گردید و به عنوان معاون و کمک‌کار بخش شیمی این دانشگاه مشغول به کار شد. سپس با استفاده از بورس تحصیلی در دانشگاه پاریس در رشته شیمی دکترا گرفت. در سال ۱۳۵۵/ ۱۹۷۶ به ایران بازگشته به عنوان استادیار شیمی در دانشگاه تربیت‌معلم به تدریس پرداخت.
وی در سال ۱۳۵۲/ ۱۹۷۳ یعنی زمانی که مشغول تحصیل در دوره دکترا در پاریس بود توسط عبدالرحمان قاسملو با برنامه حزب دموكرات کردستان ایران آشنا شد و به عضویت حزب درآمد. پس از مراجعت به ایران به عنوان رابط قاسملو و اعضای قدیمی حزب در داخل ایران فعالیت نمود.
به دنبال سقوط رژیم پهلوی و تجدید فعالیت علنی حزب دموكرات در سال ۱۳۵۸ به عنوان مشاور و عضو کمیته مرکزی حزب انتخاب شد و مسئولیت کمیته حزب در تهران را بر عهده گرفت. در اوایل تابستان سال ۱۳۵۹/ ۱۹۸۰ از سوی قاسملو برای کار تمام‌وقت در حزب به کردستان فراخوانده شد. او از سال ۱۳۶۵ تا هنگام قتل قاسملو معاون دبیرکل حزب بود و در نخستین نشست کمیته مرکزی پس از قتل قاسملو به دبیرکلی حزب دموكرات انتخاب گردید که تا زمان قتل در رستوران شهر میکونوس آلمان به تاریخ ۲۷ شهریور ۱۳۷۱/ ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۲ این سمت را بر عهده داشت.
میکونوس رسوایی آلمان: صادق شرفکندی دبیرکل حزب منحله دموكرات کردستان ایران برای شرکت در کنگره جهانی احزاب سوسیالیست و سوسیال‌دموكرات که از تاریخ ۲۳ تا ۲۶ شهریورماه سال ۱۳۷۱ در برلین برگزار شد، به آلمان رفت. او برای گفت‌وگو با چند تن از مخالفان جمهوری اسلامی در رستورانی به نام میکونوس که پاتوق ایرانیان مقیم آلمان و متعلق به یک ایرانی به نام عزیز غفاری است، با آنها قرار ملاقات می‌گذارد. رستوران میکونوس در خیابان «پراگراستراسه» برلین واقع شده است. قرار ملاقات این اشخاص ساعت ۹ شب روز ۲۶ شهریورماه در آخرین روز کنگره بود. از مجموع ۱۵ تا ۲۰ نفری که برای این جلسه دعوت شده بودند فقط ۶ نفر به آنجا آمدند و دو نفر دیگر نیز به طور اتفاقی به رستوران رفته بودند. به این ترتیب با صاحب رستوران ۹ نفر در آنجا حضور داشتند. ساعت حدود ۲۲:۵۰ دقیقه ناگهان سه فرد مسلح وارد رستوران می‌شوند. یکی نزدیک در ورودی و دومی در قسمت جلویی رستوران می‌ایستند و نفر سوم مسلسل به دست به قسمت پشتی رستوران که ۶ ایرانی در آنجا دور یک میز نشسته بودند رفته و همه را به رگبار می‌بندد. از جمع افراد حاضر در رستوران ۴ نفر در جا کشته می‌شوند و یک نفر نیز به شدت زخمی می‌شود و چهار نفر دیگر نیز جان سالم به در می‌برند.کشته‌شدگان عبارت بودند از: صادق شرفکندی دبیرکل حزب دموكرات کردستان ایران، همایون اردلان نماینده حزب دموكرات کردستان ایران در آلمان، فلاح عبدلی نماینده حزب دموكرات کردستان ایران در اروپا و نوری دهکردی کارمند صلیب سرخ و فعال در امور پناهندگان ایرانی مقیم آلمان. عزیز غفاری صاحب رستوران میکونوس نیز زخمی می‌شود. قابل دقت است که از ۴ فرد کشته‌شده ایرانی، سه تن با اسامی جعلی وارد آلمان شده بودند؛ از حدود ۱۵ تا ۲۰ نفر دعوت‌شده به این رستوران فقط ۶ نفر به این جلسه می‌آیند و از جمع ۶ نفر۲ نفر سالم می‌مانند و حتی جراحتی نیز برنمی‌دارند که این مسائل در جریان دادگاه مسکوت می‌ماند.
مطبوعات غربی پس از این حادثه به رسم عادات همیشگی خود جمهوری اسلامی ایران را عامل ترور معرفی می‌کنند و دادگاه و قاضی آلمانی پرونده نیز حکمی را پس از حدود ۴ سال صادر می‌کند که پیشاپیش مطبوعات غرب آن را صادر کرده بودند. در این حکم بر اساس اتهامات ناروا و به دور از عرف دیپلماتیک علی فلاحیان وزیر وقت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران را متهم به دست داشتن در این ماجرا کرده و از این وقیحانه‌تر اینکه چند ماه بعد «رونالد جورج» دادستان کل آلمان در یک اقدام بی‌سابقه و کاملاً سیاسی رهبر معظم انقلاب و رئیس‌جمهور وقت آقای هاشمی رفسنجانی و دکتر علی‌اکبر ولایتی وزیر امور خارجه وقت ایران را نیز به دخالت در این ماجرا متهم کرد.
یک سال بعد از حادثه رستوران میکونوس فردی ایرانی به نام کاظم دارابی کازرونی و ۴ لبنانی به نام‌های یوسف امین، محمد اتریس، عطاالله عیاد و عباس راحیل توسط پلیس آلمان دستگیر شدند و محاکمه آنان در ششم آبان‌ماه سال ۱۳۷۲ در آلمان آغاز شد. دادگاه این عده حدود ۵ سال و ۲۴۷ جلسه طول کشید و بیش از ۱۷۰ نفر در دادگاه حاضر شده و در مورد حادثه ترور شهادت دادند. شهادت اکثر این افراد به نفع جمهوری اسلامی ایران بود. نظريات هیچکدام از شهودی که به نفع ایران شهادت دادند، مورد بررسی قرار نگرفت. سرانجام حکم دادگاه میکونوس در ۲۱ فروردین سال ۱۳۷۶ بر اساس شهادت اشخاصی مانند ابوالحسن بنی‌صدر و اشخاص دیگری که مخالف جمهوری اسلامی بودند و در داخل کشور پرونده‌های قضایی داشته و مجرم بودند صادر گردید و طی آن کاظم دارابی از اتباع ایرانی و عباس راحیل تبعه لبنانی به حبس ابد و یوسف امین و محمد اتریس هر دو از اتباع لبنان به ترتیب به ۱۱ و ۵ سال زندان محکوم شدند. در این حکم متهم دیگر نیز به نام عطاالله ایاد تبرئه شد.
کسانی که در رستوران میکونوس برلین به قتل رسیدند، به دلیل رقابت‌های شدید و حتی خونینی که در داخل حزب دموكرات بر سر کسب قدرت وجود داشت، ممکن بود قربانی یک تسویه‌حساب درون‌گروهی شده باشند. کشف عوامل این تسویه‌حساب خونین و کشته شدن افرادی از سران یک حزب غیر قانونی که دستشان به خون هم‌مسلکان حزبی خودشان نیز آلوده بود، کار چندان مشکلی نبود که دادگاه آلمانی حدود چهار سال برای آن وقت صرف کرد. دادگاه می‌توانست با مطالعه پرونده سرتاسر خونریزی و جنایت سران حزب منحله دموكرات، عاملان این تسویه‌حساب درون‌گروهی را شناسایی كند و به مجازات برساند. اما چون قرار بود از این حادثه یک فرصت علیه جمهوری اسلامی به وجود آید، مسیر پرونده را از روال عادی خارج کرده و به یک پرونده کاملاً سیاسی تبدیل نمودند. پس از اعلام حکم دادگاه تعدادی از شهود بعدها بر دروغ بودن شهادت خود اعتراف کردند و آن را بر اساس فشارهای سیاسی گروه‌های مخالف نظام جمهوری اسلامی در اروپا دانستند. یکی از این شاهدان به نام ابوالقاسم مصباحی معروف به «شاهد C» طی نامه‌ای به روزنامه آلمانی فرانگفورتر آلگمانیه نوشت: «امروز با اطمینان می‌دانم که کمیته‌ای به نام «وظایف ویژه» اصلاً وجود خارجی ندارد و از این رو به کار بردن چنین واژه‌ای با هدف تضعیف دولت جمهوری اسلامی ایران و تقویت جریان‌های تروریستی و همچنین به مخاطره انداختن صلح جهانی انجام می‌شود». مصباحی قبلاً در طول دادگاه مدعی شده بود کمیته‌ای به نام «وظایف ویژه» متشکل از مسئولان بلندپایه جمهوری اسلامی برای طراحی عملیات تروریستی در خارج از کشور وجود دارد. قاضی پرونده نیز بر همین مبنا و با شهادت دروغ، رهبران کشورمان را به دخالت در این ماجرا متهم کرد.
مسئولان کشورمان به حکم دادگاه آلمان که با موجی از اتهامات دستگاه قضایی آن کشور علیه مقامات بلندپایه جمهوری اسلامی ایران همراه بود، واکنش شدید نشان دادند. در برابر اخراج دیپلمات‌های ایرانی از آلمان، چهار دیپلمات آلمانی از ایران اخراج شدند. پس از اخراج دیپلمات‌های آلمانی، ۱۱ کشور عضو اتحادیه اروپا در همبستگی با آلمان سفرای خود را از ایران فرا خواندند و سفرای ایران در کشورهای اروپایی نیز به ایران مراجعت کردند. این تصمیم اتحادیه اروپا با استقبال امریکا که مجازات شدید اقتصادی علیه ایران اعلام کرده و در پی منزوی ساختن کشور ما در صحنه جهانی بود، روبه‌رو شد. نیکلاس برنر سخنگوی وقت وزارت خارجه امریکا در مصاحبه‌ای مطبوعاتی از حکم دادگاه میکونوس علیه جمهوری اسلامی ایران ابراز رضایت کرد و اظهار امیدواری نمود تا کشورهای اروپایی در تحریم اقتصادی علیه ایران با امریکا متحد شوند. سرانجام پانزده کشور عضو اتحادیه اروپا در نشست خود در لوكزامبورگ در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۷۶ تصمیم گرفتند گفت‌وگوهای انتقادی خود با ایران را قطع و سطح روابط سیاسی خود را کاهش دهند و دیدارهای مقامات مملکتی در سطح وزیران با جمهوری اسلامی قطع شود.
پس از انتخابات ریاست‌جمهوری در دوم خرداد ۱۳۷۶ و برگزیده شدن سید محمد خاتمی به عنوان رئیس جمهور، اروپايی‌ها که از قطع روابط با جمهوری اسلامی ایران متضرر شده بودند، تغییر در ریاست‌جمهوری کشورمان را بهانه قرار داده و اعلام کردند که خواستار از سرگیری روابط با ایران هستند. عاقبت سفرای کشورهای اروپایی پس از چند ماه خروج ناکام از ایران، در اواسط آبان‌ماه به تهران بازگشتند.[۸۳]
حزب دموكرات جناح عبدالله حسن‌زاده: در درون حزب دموكرات کردستان همواره رقابت و نبرد قدرت بین جناح‌ها و رقبای رهبری جریان داشته و در برخی مواقع به حذف فیزیکی رقبا نیز منجر گردیده است. با کشته شدن صادق شرفکندی این جنگ قدرت به اوج رسید و جناح‌های رقیب نتوانستند همدیگر را تحمل نمایند و به ناچار به انشعاب و جدایی رضایت دادند. ابتدا عبدالله حسن‌زاده برای مدتی قدرت اسمی را به عنوان دبیرکل در دست گرفت. او که در سال ۱۳۱۷ خورشیدی در روستایی از حوالی سردشت به دنیا آمده بود، از سال ۱۳۳۰ به عضویت حزب دموكرات کردستان درآمد. حسن‌زاده در زمان عبدالرحمان قاسملو مدتی جانشین وی بود. عبدالله حسن‌زاده در نبرد قدرت درون‌حزبی با مخالفت و رقابت جدی جناح دیگر حزب به رهبری مصطفی هجری مواجه گردید و به ناچار از تشکیلات قبلی حزب جدا شد و فعالیت خود را زیر نام حزب دموكرات کردستان ادامه داد و علت انشعاب را اختلاف بر سر شیوه رهبری حزب اعلام داشت. اما به بن‌بست رسیدن فعالیت‌های نظامی حزب دموكرات برای جدایی کردستان از ایران و عدم گرایش و حمایت مردم مسلمان کرد از احزاب ضد انقلاب، علت اصلی انشعاب در حزب را تشکیل می‌دهد. گویا مطابق باورهای حزب دموكرات کردستان شاخه عبدالله حسن‌زاده دوران مبارزات مسلحانه به سرآمده ‌است، تمایل به جداسازی استان کردستان ناشی از طرز تفکری کودکانه ‌است، اصطلاح «ملت‌های» فارس، ترک، کرد، لر و... معنی ندارد و همگان تشکیل یک ملت می‌دهند. اگر به واقع باورهای وی و حزب اسمی و نیمچه‌اش چنین است، چرا هنوز در خاک کردستان عراق بند شده و به میهن باز نمی‌گردد و اهداف جناح جنگ‌طلب دیگر را افشا نمی‌سازد؟ آیا وقت آن فرا نرسیده که به وصیت بسیار عبرت‌انگیز حضرت امام عمل نماید که در وصیتنامه خود فرموده‌اند:
من به شما احزاب و گروه‌ها، چه آنان كه به چپ‌گرایی معروف- گرچه بعضی شواهد و قرائن دلالت دارد كه اینان كمونیست امریكایی هستند- و چه آنان كه از غرب ارتزاق مي‌كنند و الهام می‌گیرند و چه آنها كه با اسم «خودمختاری» و طرفداری از كرد و بلوچ دست به اسلحه برده و مردم محروم كردستان و دیگر جاها را از هستی ساقط نموده و مانع از خدمت‌های فرهنگی و بهداشتی و اقتصادی و بازسازی دولت جمهوری در آن استان‌ها می‌شوند، مثل حزب «دموكرات» و «كومله» وصیت می‌كنم كه به ملت بپیوندند؛ و تاكنون تجربه كرده‌اند كه كاری جز بدبخت كردن اهالی آن مناطق نكرده‌اند و نمی‌توانند بكنند، پس مصلحت خود و ملت خود و مناطق خود(شان) آن است كه با دولت تشریك مساعی نموده و از یاغي‌گری و خدمت به بیگانگان و خیانت به میهن خود دست بردارند و به ساختن كشور بپردازند و مطمئن باشند كه اسلام برای آنان هم از قطب جنایتكار غرب و هم از قطب دیكتاتور شرق بهتر است و آرزوهای انسانی خلق را بهتر انجام می‌دهد.[۸۴]
حزب دموكرات جناح مصطفی هجری: جناح دیگر حزب دموكرات کردستان به سردمداری مصطفی هجری با عنوان دبیرکل حزب دموكرات کردستان ایران اداره می‌شود. او به سال ۱۳۲۴ در شهر نقده متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همان شهر به پایان رسانید و از دانشگاه تهران لیسانس ادبیات فارسی گرفت. از سال ۱۳۵۸ به حزب دموكرات کردستان پیوست و از همان سال عضو کمیته مرکزی حزب گردید. در سال ۱۳۵۹ مسئول رادیوی حزب با عنوان «رادیو صدای کردستان ایران» [فرستنده این رادیو همانند فرستنده رادیویی مجاهدین مستقر در کردستان، اهدایی رژیم بعثی عراق بود] شد. او از سال ۱۳۸۳ به دبیرکلی این حزب رسید.[۸۵]
در جریان کنگره سیزدهم حزب که شعار «دموکراسی برای ایران، خودمختاری برای کردستان» به «ایران فدرال و دموکرات» تغییر کرد، انشعاب نیز در آن روی داد و دو حزب «دموكرات کردستان» و «حزب دموكرات کردستان ایران» ایجاد شدند. هجری دبیرکل «حزب دموکرات کردستان ایران» می‌باشد.
مرکز هر دو نیمچه حزب مانند دیگر احزاب ضد انقلاب کرد، در شمال عراق و به ویژه در شهر اربیل مرکز منطقه خودگردان کردستان عراق واقع شده است. حزب دموكرات کردستان مدعی است تاکنون چهارده بار کنگره حزبی برگزار نموده که عبارت‌اند از: کنگره اول ۱۹۴۵؛ کنگره دوم ۱۹۴۶؛ کنگره سوم ۱۹۷۳؛ کنگره چهارم ۱۹۸۰؛ کنگره پنجم ۱۹۸۱؛ کنگره ششم ۱۹۸۴؛ کنگره هفتم ۱۹۸۵؛ کنگره هشتم ۱۹۸۸؛ کنگره نهم ۱۹۹۲؛ کنگره دهم ۱۹۹۵؛ کنگره یازدهم ۱۹۹۷؛ کنگره دوازدهم ۲۰۰۲؛ کنگره سیزدهم ۲۰۰۴؛ کنگره چهاردهم ۲۰۰۸. در کنگره بیستم بین‌الملل سوسیالیست که طی روزهای ۹ تا ۱۱ سپتامبر ۱۹۹۶ در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک برگزار شد، حزب دموكرات کردستان ایران به عنوان عضو بین‌الملل سوسیالیست پذیرفته شد. به ظاهر رهبری این حزب در دست کمیته مرکزی است که ۲۳ عضو اصلی و ۱۲ عضو علی‌البدل دارد. کمیته مرکزی در بین اعضاي خویش ۷ نفر را به عنوان اعضاي دفتر سیاسی برگزیده که دبیرکل حزب مصطفی هجری نیز جزو این عده است. کشور فرانسه از حامیان اصلی حزب است که با صرف هزینه‌های زیاد داعیه حقوق بشر و دادخواهی کردها را به ویژه توسط خانم دانیل میتران همسر رئیس‌جمهور اسبق فرانسه و آقای کوشنز وزیر وقت مشاور در امور انسانی دولت فرانسه دنبال می‌کند. در کنگره حزب سوسیالیست فرانسه در سال ۱۳۷۲ از حزب دموكرات کردستان ایران نیز دعوت به عمل آمد. در این کنگره آقای ژیراک دبیرکل حزب سوسیالیست فرانسه گفت:
به هیئت نمایندگی کردها که امروز در میان ما هستند خیر مقدم می‌گویم. دوستان حزب دموكرات کردستان ایران که در میان ما حاضرید مایلم بار دیگر تأکید کنم که ما از فعالیت شما برای دموکراسی، حقوق بشر و هویتتان پشتیبانی می‌کنیم. رفقای عزیز، ما در کنار شما بوده‌ایم و شما می‌توانید روی ما حساب کنید.[۸۶]
مصطفی هجری در روز جمعه ۳۰ ژوئن ۲۰۰۶/ ۱۳۸۵ در ساختمان وزارت امور خارجه فرانسه حضور یافت و از طرف مدیرکل آنالیز و پیش‌بینی آن وزارتخانه مورد استقبال قرار گرفت. آنان در نشستی یک‌ساعته به بررسی مسائل مهم منطقه‌ای و وضعیت ایران پرداختند. هجری با اشاره به ناموفق بودن مذاکرات چندساله اتحادیه اروپا با جمهوری اسلامی و به ویژه تهدید جدی ایران علیه صلح و ثبات جهانی[؟!] بر این امر تأکید ورزید که تنها راه حل، کمک به مردم ایران و نیروهای دموكرات این کشور از جمله نیروهای متعلق به ملیت‌های تحت ستم[؟!] می‌باشد تا با برچیدن بساط این رژیم و استقرار نظامی دموكراتیک و فدرال به جای آن، مردم ایران و منطقه و جهان از شر این رژیم انسان‌ستیز[؟!] نجات یابند.[۸۷] هجری در اردیبهشت ۱۳۸۷ در مصاحبه‌ای گفت:
همه ما اپوزیسیون کرد تاکنون در اهدافمان مشترک هستیم که آن سرنگونی جمهوری اسلامی و ایجاد حکومتی دموكراتیک فدرال است که بتواند حقوق ملیت‌های ایران را تضمین کند.[۸۸]
آخرین عمل سیاسی این حزب همکاری مستقیم با امریکا و طرح فدرالیسم برای ایران با همکاری مایکل لدین تحلیل‌گر محافظه‌کار انستیتوی انترپرایز امریکا می‌باشد. حزب دموكرات کردستان نشریه‌ای تحت عنوان کوردستان چاپ و منتشر می‌کند. مطالب این نشریه در سایت اینترنتی حزب نیز قرار داده می‌شود. اکنون اعضای حزب دموكرات کردستان به همراه خانواده‌هایشان با جمعیت کلی ۱۲۵۰ نفر در کوی سنجق در نزدیکی شهر سلیمانیه کردستان عراق زندگی می‌کنند. به خاطر جلوگیری از زد و خورد با گروه‌های رقیب و ایجاد اغتشاش داخلی، تحت نظر اداره امنیت حکومت خودمختار اقلیم کردستان عراق هستند و مخارجشان را همان حکومت می‌پردازد که در ادامه سند آن ارائه می‌شود.
حزب دموكرات و فساد اخلاقی: یکی از موضوعات شایع درون‌گروهی گروه‌های تروریستی کمپ‌نشین، مشکل فساد اخلاقی آنها می‌باشد و حزب دموكرات کردستان نیز از این قاعده مستثنی نیست. سایت بوروژهلات و وب‌نوشت هیوا قادری گوشه‌ای از فساد اخلاقی و مالی حاکم بر رهبران و اعضای حزب دموكرات کردستان را که در اقلیم خودمختار کردستان عراق اردو زده‌اند، چنین افشا می‌کند:
وقتی از حزب و گروهی با نام دموكرات صحبت به میان می‌آید در وهله اول ذهن هر خواننده‌ای خطور می‌کند به رعایت یک پرنسیب مردم‌گرا با رعایت مشی دموكراتیک. وقتی نام حزب دموكرات کردستان به گوش هر فرد کردزبان یا غیر کردزبان عامی در کشور می‌خورد ناگهان خاطراتی مانند سابقه مبارزاتی ۶۳ساله و یا فردی مثل قاضی محمد یا قاسملو به صفحه ذهن‌ها خطور می‌کند، اما آیا به راستی این چنین است؟ آیا تا به حال از خود پرسیده‌ایم دستاورد مبارزات ۶۳ساله حزب برای مردم کرد چه بوده؟ اصلاً کمی سؤال را آسان‌تر می‌کنیم: دستاورد مبارزات ۶۳ساله حزب دموكرات برای خود اعضای حزب و خانواده‌های آنها چه بوده است؟ ما کردها در ذهن خود یک تابوی شکست‌ناپذیر از بعضی اسامی ساخته‌ایم و به هیچ‌وجه هم حاضر به شکستن آن نیستیم. اگر ۶۳ سال دیگر هم حزب دموكرات مبارزه خود را ادامه بدهد، هیچ کردی به خود جرئت نمی‌دهد که عملکردش را به نقد کشیده و آن را نفی کند. چراکه به شدت مورد توهین و ناسزای دیگر کردها واقع می‌شود. زمانی که خود نگارنده در مقر حزب به سر می‌برد، هفته‌ای نبود که خبر از فساد اخلاقی و خودکشی و یا اخراج بعضی از اعضا را نشنود! حجم این اعمال و تکرارشان آن قدر ملموس بود که انسان را ناخواسته با یک کابوسی از آینده تاریک و سرنوشتش در چنین گروهی مواجه می‌کرد. خبر اینترنتی حاکی از خودکشی اسماعیل احمدی فیلمبردار حزب دموكرات است. در این حزب به واسطه زندگی اردوگاه‌نشینی، فضای سانترالیزم[۸۹] بسته، فساد شخصی رهبران، عدم تحقق آرمان‌ها و بسیاری از مسائل دیگر باعث رواج فساد گردیده است اعم از اخلاقی و مالی. حزب دموكرات و رهبران آن برای حفظ وجهه و ماهیت بیرونی آن نزد هواداران، سعی دارند تا جایی که بتوانند با سکوت و سانسور، نگذارند خبری به بیرون درز کند اما وقتی که کار بالا می‌گیرد و خبر ناخواسته به بیرون سرایت می‌کند تحت عناوین خودکشی و... آن را پوشش می‌دهند. دلیل اینکه رهبران گروه با فساد به مبارزه جدی نیز برنمی‌خیزند آن است که خود آنها و برخی همسرانشان به شدت مبتلا به این قضیه هستند. موارد مکرری در خصوص فساد اخلاقی و مالی افرادی نظیر تیمور مصطفايی، اسماعیل بازیار، حسن رستگار، کاوه بهرامی، نظیف قادری و... در این حوزه زبانزد خاص و عام در نزد همه اعضای حزب می‌باشد که با اعمال نظر مسئولین حزب لاپوشانی شده و حتی در رابطه با فساد اخلاقی همسر تیمور مصطفایی، تعداد قابل توجهی از پیشمرگان حزب اخراج گردیدند. آواره جلالی (همسر پرویز مراغه‌ای) که موضوع فساد اخلاقی‌اش با یکی از پیشمرگان حزب افشا و منجر به تیراندازی پرویز به سوی فرد خاطی و در نتیجه دستگیری پرویز و فرد خاطی توسط آسایش شد، به جنجالی شدید در حزب مبدل و در شرف فاش شدن روابط آواره با سایر رهبران حزب بود که رهبران حزب برای جلوگیری از تداوم تنش، در کوتاه‌ترین مدت آواره را به نزد خواهرش در یکی از کشورهای اروپایی اعزام نمودند و در حال حاضر در اروپا به سر می‌برد. سؤال اینجا است: اینها که به خانواده‌های یکدیگر رحم نمی‌کنند چطور می‌توانند پیام‌آور دموکراسی و آزادی برای خلق کرد باشند؟ آیا وقت آن نرسیده که طرحی نو برانداخته و از نفی بت‌های ساختگی اذهان نترسیم؟! اخبار رسیده حاکی از آن است که  اسماعیل احمدی با همسر یکی دیگر از اعضای حزب به نام امید مفتی‌زاده (اهل یکی از روستاهای سقز) ارتباط نامشروع داشته که امید در آخرین دیدار آنها، سر بزنگاه رسیده و در همان صحنه در همانجا وی را به قتل می‌رساند. حالا شما قضاوت کنید خبر خودکشی یا قتل اسماعیل احمدی چقدر سانسور شده است. متأسفانه از گذشته موارد بی‌شمار از چنین وقایعی در حزب شیوع داشته و به نظر می‌رسد در آینده نیز شاهد وقوع موارد مشابه خواهیم بود.[۹۰]
حـــزب کومله
تشکیل حزب: کومله (به کردی: کومه‌له) یا «سازمان حزب کمونیست کردستان ایران» سازمانی چپ‌گرا، مارکسیست و کمونیست و یکی از احزاب مسلح و تجزیه‌طلب است که برای جدایی کردستان ایران و در نهایت تشکیل کردستان بزرگ می‌کوشد. کومه‌له در معنای کردی به معنی انجمن و گروه ‌است. جمعی از تندروان و معتقدان به پان‌کردیسم در کردستان از موقعیت متشنج سال ۱۳۵۷  و ضعف نهادهای امنیتی رژیم پهلوی که با انقلاب اسلامی دچار گیجی و پریشانی شده بودند، استفاده کرده این حزب را با ادغام سه گروه ذیل تشکیل دادند:
۱. گروه انقلابی زحمتکشان کردستان ایران که توسط سلیمان معینی از اعضای حزب دموكرات کردستان ایران و نماینده جناح تندرو در آن حزب و سه نفر از دوستانش در شهر بوکان به سال ۱۳۴۸ تشکیل شده بود.
۲. گروه شیرین بهاره که توسط چاوه (فرزند امام جمعه مریوان)، فؤاد مصطفی سلطانی (فرزند خان روستای آلمانه که دارای تحصیلات در رشته الکترونیک از دانشگاه تهران بود) و صدیق کمانگر (یک مالک کامیارانی) تشکیل شده بود که تا سال ۱۳۵۶ خورشیدی تعداد اعضای آن در مریوان به ۴۸ و در سنندج به ۱۰۰ نفر می‌رسید و پیرو اندیشه مائوئیسم[۹۱] بودند.
۳. اتحادیه کشاورزان؛ این اتحادیه در سقز توسط محمدحسین کریمی که رابطه خوبی با شیوخ داشت تشکیل گردید. پس از اعدام وی در ۲۶ بهمن ۱۳۵۷، شیخ عزالدین حسینی (امام جمعه مهاباد) رهبری این اتحاد را بر عهده گرفت.[۹۲] همچنان که در معرفی این شیخ ساده‌لوح ذکر شد وی به عنوان یک ملای اهل سنت با مجموعه گروه‌های کرد تجزیه‌طلب با تفکرات چپ و حتی کمونیست که به وجود خدا اعتقاد نداشتند همکاری و هماهنگی داشت و حتی شاخه‌ای از گروهک کمونیست کومله را رهبری می‌کرد.
حزب کومله کردستان در سال ۱۳۵۷ اعلام موجودیت کرد و به دنبال آن در پی کسب وجهه و مانورهای مردم‌پسندانه با شعارهای دفاع از دهقانان در مقابل فئودال‌های منطقه سقز برآمد. با توجه به سوابق و روحیه و فرهنگ حاکم بر منطقه، شعارهای عوام‌فریبانه آنان تا حد زیادی مؤثر واقع شد و جو ضد دولتی در منطقه به وجود آورد. در اوایل سال ۱۳۵۸ این گروهک از عوامل اصلی تشنج و کشتار در شهر سنندج بود. اعضای آن از جمله صدیق کمانگر با اشغال رادیو و تلویزیون شهر، مردم را تحریک به حمله و تصرف پادگان ارتش می‌کردند.[۹۳] با سلاح‌هایی که از پادگان‌ها غارت کردند، به همراه حزب دموكرات آتش جنگ را در کردستان برافروختند و خون‌ها ریختند. این دو حزب با کمک‌هایی که از رژیم بعث عراق می‌گرفتند وارد جنگ مسلحانه علیه نظام جمهوری اسلامی شدند. افراد خشن و خدانشناس این حزب از هیچ جنایتی علیه نیروهای نظامی و سپاهی به اسارت گرفته چون شکنجه‌های شدید، بریدن سر، کشیدن ناخن، قطع اعضا، زنده سوزاندن، حلق‌آویز کردن، تیرباران و تجاوز جنسی مضايقه نمی‌کردند. این حزب به همراه حزب دموکرات کردستان ایران در جریان جنگ عراق علیه ایران، به عنوان مزدور رژیم عراق از داخل کشور با ارتش و نیروهای دفاعی ایران وارد مبارزه مسلحانه شدند.
اساسنامه و اهداف: حزب کومله در اساسنامه منتشرشده‌اش راجع به معرفی خود و اهدافش می‌نویسد:
کومله (سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران) حزب سوسیالیستی کارگران در کردستان است که مانند هر جریان سوسیالیستی کارگری در جهان برای انقلاب اجتماعی، الغای نظام سرمایه‌داری و برقراری جامعه عادلانه سوسیاليستی مبارزه می‌کند.کومله کلیه عرصه‌های مبارزات کارگران کردستان را از مبارزه برای کسب مطالبات فوری و جاری در خدمت بهبود زندگی گرفته تا مبارزات سیاسی و استراتژیک آن سازماندهی و رهبری کرده و برای به حاکمیت رساندن کارگران و زحمتکشان در جامعه مبارزه می‌کند. ما اعتقاد داریم که مصالح مبارزه طبقه کارگر برای سوسیالیسم، وحدت و همبستگی سیاسی و عملی طبقه کارگر ایران را ایجاب می‌کند و کومله در راه تأمین وحدت و همبستگی طبقه کارگر ایران در عرصه‌های گوناگون مبارزاتی می‌کوشد.
کومله پرچمدار مبارزه در راه گسترده‌ترین دموکراسی و حقوق دموكراتیک مردم و آزادی‌های سیاسی، مبارزه در راه رهایی زنان از ستم‌کشی و رهایی توده‌های مردم کردستان از ستم ملی و پرچمدار مبارزه علیه جمهوری اسلامی و هرگونه ارتجاع و استبداد و بی‌حقوقی می‌باشد و مبارزات و جنبش‌های عادلانه توده‌های تحت ستم را در راه این اهداف بسیج و رهبری می‌کند و در کلیه این جنبش‌ها منافع مستقل طبقه کارگر را نمایندگی می‌کند. کومله به مثابه حزب پیشرو و رهبری‌کننده کارگران کردستان، جنبش آزادی‌بخش خلق کرد برای کسب حق تعیین سرنوشت و تأمین حاکمیت مردم کردستان بر سرزمین خود را در عرصه‌های گوناگون آن سازماندهی و رهبری کرده و برای به ثمر رساندن و پیروزی آن مبارزه می‌کند.[۹۴]
حزب کومله تشکیلات مسلح و خارج از کشور دارد. در ماده پنجم اساسنامه حزب آمده است:
تشکیلات کومله در خارج کشور یکی از تشکیلات‌های کومله است که با توجه به محیطی که در آن فعالیت می‌کند و وظایف خاصی که به عهده دارد یک تشکیلات ویژه محسوب می‌شود... تشکیلات مسلح و نیروی پیشمرگ کومله بخشی از تشکیلات کومله است که دارای وظایف و کارکردهای خاص خود می‌باشد.[۹۵]
حزب تجزیه‌طلب کومله در توضیح بیشتر اهداف و استراتژی خود در کردستان، با اشاره به تقسیم کردستان بزرگ بین سه کشور ایران، ترکیه و عراق خواهان اتحاد این سه بخش و تشکیل کشور مستقل کردستان است. در اندیشه مالیخولیایی سردمداران حزب، علت شکست حرکت‌های استقلال‌خواهانه (تجزیه‌طلبانه) در دوره‌های گذشته کردستان، عدم رهبری توسط طبقه کارگر (پرولتاریا بر اساس سیستم سوسیالیستی) بوده است؛ حزب داعیه‌دار رهبری کارگران و جنبش به اصطلاح آزادی‌بخش خلق کرد است و همه احزاب، گروه‌ها و مردم کرد باید این رهبری را بپذیرند و گردن نهند وگرنه مانند گذشته شکست خواهند خورد! در واقع این همان روحیه میلیتاریستی (نظامی‌گری)، استبدادی و تمامیت‌خواهی است که همه چیز و همه کس را برای خود می‌خواهد و حاضر به تحمل کوچک‌ترین مخالفت و انتقادی نیست و آن را در موج خون فرو می‌شوید.
حزب کومله مدعی است در کنگره نهم حزب که در تیر- مرداد ۱۳۸۰ تشکیل شد (گویا نشستن چند نفر با هم دور منقل و بافور و بافتن آسمان و ریسمان به هم را همه می‌توانند کنگره و همایش بنامند!) اهداف و استراتژی حزب در جنبش کردستان تدوین گردید. در بند دوم این استراتژی چنین آمده است:
ملت کرد ملتی تحت ستم است که در اثر تجدید تقسیم جهان بین دول امپریالیستی به دنبال جنگ جهانی اول بین کشورهای منطقه تجزیه شده و حق تشکیل دولت ملی از آن سلب گشته است و وجود ستم ملی همراه با وحشیانه‌ترین شیوه‌های سرکوب، همواره عاملی برای عقب‌ماندگی اقتصادی و فرهنگی این ملت بوده است. خلق کرد بارها علیه این ستمگری ملی و به خاطر کسب حق تعیین سرنوشت به مبارزه برخاسته است. این مبارزات که مستقیم برضد حکومت‌های دیکتاتوری مرکزی متوجه بوده، در گذشته توسط رؤسای عشایر، شیخ‌ها، فئودال‌ها و بعدتر توسط نیروهای بورژوایی [شهری] رهبری می‌شده است. این نیروها در کردستان با منافع زحمتکشان ناهمساز بوده و آنها را مورد ستم قرار می‌داده‌اند و در رابطه با رهبری مبارزات ملی نیز ناپیگیر بوده و گاه در سازش با طبقات ستمگر ملت بالادست علیه توده‌های تحت ستم عمل کرده‌اند.[۹۶]
مدعیان رهبری برای کردستان: عجیب است که هر دو حزب دموكرات کردستان و کومله مدعی رهبری مردم کرد هستند و در این رهبری، گروه‌های رقیب را قبول ندارند. همین تمامیت‌خواهی و استبداد باعث گردید که چند سال به جان هم بیفتند و همدیگر را سلاخی نمایند. بعدها حزب وحشی پژاک نیز مدعی رهبری مردم کرد گشت و دو حزب مذکور را فاقد راه و روش صحیح و قدرت رهبری دانست. همین امر نیز در ظاهر حزب دموكرات و کومله را از نزدیکی به پژاک بازداشت.  خنده‌دار این است که به تازگی شیرین عقل دیگری به نام علی قاضی که خود را فرزند قاضی محمد می‌خواند، حزب مضحکی به نام حزب پاک PAK- پارت آزادی کردستان -  به هم بافته و با اینکه تعداد اعضای آن بیش از ۱۰ نفر نیست،  هدف خود را استقلال هر چهار بخش کردستان غصب‌شده (ایران، عراق، ترکیه و سوریه) می‌داند. علي قاضي نیز  خود را رهبر بزرگ مردم کرد می‌خواند! طبق بیانیه اين حزب «ناپاک»:
حزب استفاده‌ از هر سلاحی را برای دفاع از کردستان جایز می‌داند و از تمام شیوه‌های مبارزه‌ مسلحانه‌ برای استقلال کردستان بهره‌ می‌گیرد. ایران مردم کردستان عراق را ترور می‌کند، حسن هم‌جواری را رعایت نکرده و نیروهایش را غیر قانونی به مرز اقلیم کردستان وارد می‌نماید. لذا ضروری است نیروهای PAK شانه به شانه نیروی چریک کردستان شمال [منظور پ‌ک‌ک و پژاک] موضع‌گیری کند و بجنگد و از ناموس و شرف و کیان و خاک کرد و کردستان، دفاع کند.
اما این حزب را تنها ۲ نفر می‌گردانند. نخست علی قاضی و دیگری حسین یزدان‌پناه که اولی را دبیرکل می‌خوانند و دومی را جانشین رئیس حزب! علی قاضی از ۱۳۲۵ تحت حمایت ساواک قرار گرفت و با بورس تحصیلی ساواک به آلمان رفت و تا سال ۱۳۵۷ همکاری تنگاتنگ با ساواک و دریافت کمک مالی وي از ساواک ادامه داشت. یزدان‌پناه هم در میان کردها به انسانی فاسد و هرزه مشهور است. افکار عمومی کردستان وی را متهم به باز کردن فاحشه‌خانه‌ای در شهر اربیل و اجبار دختران کرد به تن‌فروشی می‌نمایند. این دو نفر هیچ‌گونه شهرت، نفوذ و عملکردی در کردستان نداشته و ندارند و تنها با مداحی و رقاصی برای حزب دموكرات کردستان عراق، ارتزاق می‌کنند.[۹۷]
مگر به نظر آقایان تجزیه‌طلب، کردستان گنجایش چند حزب رهبر را دارد؟! در آن طرف کردستان، حکومت اقلیم خودمختار کردستان عراق نیز به رهبری مسعود بارزانی ادعای رهبری کردهای عراق و سایر کشورها را دارد. عبدالله اوجالان هم در ترکیه مدعی است رهبر تمام کردهای روی زمین است. گویی از زمین و زمان برای مردم کرد رهبر می‌بارد و آنان مانده‌اند که به ساز که برقصند؟ دعوای این شیرین‌عقلان برای نان و قدرت و سروری است! البته کردهای مسلمان ایران در فراخنای تاریخ، ایرانی بوده و خواهند بود و در این مملکت حق آب و گل دارند.
فاجعه زندان دوله‌تو: دوله‌تو روستایی است در دهستان گورک نعلین از توابع بخش وزینه و در شهرستان سردشت استان آذربایجان غربی. بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۶۷۸ نفر (۱۰۳ خانوار) بوده است. زمانی که این منطقه در دست نیروهای حزب دموكرات و کومله قرار داشت آنان با ایجاد زندانی در آن روستا، نیروهای نظامی، سپاهی، کمیته (انقلاب اسلامی)، جهاد (سازندگی) و تعدادی از نیروهای بومی طرفدار جمهوری اسلامی را که به اسارت گرفته بودند، به زندان دوله‌تو منتقل می‌کردند و مراحل بازجویی همراه با شکنجه‌های وحشتناک را روی آنان اجرا می‌کردند. با پیشروی نیروهای ایران به طرف سردشت، دو حزب جنایتکار که توان حفظ منطقه را در خود نمی‌دیدند، برای اینکه نیروهای به اسارت گرفته شده زنده نمانند و جنایت‌های آنان را بازگو نسازند تصمیم گرفتند همه اسرا را بکشند. چون این کشتار واکنش شدیدی از سوی نیروهای ایران علیه آنان را برمی انگیخت و نیز محکومیت توسط افکار عمومی را در پی می‌آورد، سران دو حزب صلاح را در آن دیدند که کشتار توسط نیروی هوایی عراق و به صورت بمباران صورت گیرد و در حالت جنگی امری عادی جلوه‌گر شود. به این صورت این دو حزب متهم به کشتار اسرا نمی‌شدند و از پیامدهای احتمالی خلاص می‌گردیدند. در ارديبهشت‌ ۱۳۶۰، جليل گاداني، فتاح كاوياني و ايرج سلطاني (يك خلبان فراري)، به نمايندگي از طرف حزب دموكرات و عبدالله مهتدی و ابراهیم علیزاده از طرف گروهک کومله با سرهنگ عيار عبدالرضا و رشيد صالح (از افسران حزب بعث عراق مستقر در اداره استخبارات كركوك) ملاقات كردند. در اين ملاقات بر سر بمباران زندان دوله‌تو توافق شد. بر اساس اين توافق، روز ۱۷ارديبهشت‌ ۱۳۶۰ زندانيان برخلاف هر روز كه به بيگاري برده مي‌شدند، در حياط زندان نگه داشته شدند و نگهبانان زندان نيز از پنجاه نفر به دوازده نفر كاهش يافتند. صبح آن روز هواپيماهاي عراق با هدايت حزب منحله دموكرات و گروهک کومله، ساختمان زندان را به شدت بمباران كردند. طبق گفته بازماندگان فاجعه، نيروهاي دموكرات و کومله نجات‌يافتگان را از ارتفاعات هدف قرار مي‌دادند و در مجموع، ۱۳۰ نفر را شهيد و مجروح كردند. عبدالرحمن قاسملو و عبدالله مهتدی سران حزب دموكرات و کومله در مقابل واكنش‌هاي مختلف در مورد اين جنايت، همكاري خود را با رژيم بعث عراق در بمباران زندان انكار كردند. سید محمد امامیان از نیروهای سپاه که مدتی را در زندان دوله‌تو اسیر بوده و شکنجه‌ها و بمباران آنجا را دیده است، در خاطرات خود از زندان می‌گوید:
... پس از آزادسازی شهر سقز به همراه یکی از برادران ارتشی برای نماز به مسجدی در سقز می‌رفتیم که اسیر شدیم. از آنجا با پای برهنه، گرسنه و تشنه تا ۱۵ کیلومتر از کوه‌ها عبور کردیم و ما را به بوکان بردند و توسط مسئولین حزب دموكرات و سعید سلطان‌پور که عضو شورای مرکزی چریک‌های فدایی خلق بودند محاکمه و محکوم به اعدام شدیم که به دلیلی که هنوز هم نمی‌دانم اعدام نشدم... عاقبت ما را همراه سی نفر دیگر به زندان دوله‌تو که طویله بود بردند. پس از نظافت طویله با یک پتوی نظامی و لباس‌های خونین و... اسکان پیدا کردیم. تمامی امور زندانیان توسط خود زندانی‌ها صورت می‌گرفت. از بهداشت و درمان و البسه و کمک‌های اولیه که طبق قانون ژنو برای اسرا می‌باشد خبری نبود. روزانه یک قرص نان که در خود طویله طبخ می‌کردیم و با یک وعده غذا که از آب گوجه و بعضی مواقع هم گندم که بیشتر آن هم آلوده بود رفع گرسنگی می‌نمودیم و برای استحمام با یک حلب آب و آتش که درست می‌کردیم هفته‌ای یکبار آن هم بدون صابون حمام می‌کردیم. با توجه به اینکه در طویله بودیم از شپش و سایر حشرات موذی رنج می‌بردیم. از پزشک خبری نبود. وقتی شکنجه می‌شدیم زخم‌ها تا مدت مدیدی به عفونت‌های شدید تبدیل می‌شد و تنها یک پزشک اسیر داشتیم به نام آقای دکتر سیدمسعود خاتمی که بدون امکانات مداوا می‌کرد. در ظرف دو ماه از ۳۰ نفر اسیر به ۱۲۰نفر رسیدیم که به هیچ‌وجه جا نبود و بعضی از اسرا در آخور طویله استراحت می‌کردند. به قدری جا کم بود که اسرا نمی‌توانستند حتی خود را جا به جا کنند. رئیس زندان شخصی به نام کاک رسول بود که خود مدعی بود از سران بالای حزب دموكرات است و در زمان شاه زندانی سیاسی بوده است. بازجویی و شکنجه نمودن زندانیان توسط مزدوران کرد حزب دموكرات و حتی غیر کرد یعنی توسط منافقین و چریک‌های فدایی خلق و ارتشیان فراری صورت می‌گرفت. کار بازجویی و شکنجه و جمع‌آوری اطلاعات و اخبار از زندانیان به عهده آنان بود و این گروه‌ها ارتباط داخلی و خارجی با حزب دموكرات داشتند.
زندان دوله‌تو نمونه‌ای از یک زندان حتی عصر حجر هم نبود. شکنجه‌های قرون وسطایی، اعمال غیر انسانی دیگر بر جسم و شکنجه‌های روحی که حاکی از شقاوت این مزدوران بود اعمال می‌شد. وادارکردن زندانیان به بیگاری آن هم با آن بدن‌های ضعیف، شکنجه زندانی در آب رودخانه با دمای ۲۰ درجه زیر صفر که دو بار برای خود بنده اتفاق افتاد، چوب از جنگل آوردن، توهین به مقدسات دینی و مسئولین نظام و فحش‌های ناموسی، همه اینها که بیان شد نمونه‌های کوچکی بود که به ذهن حقیر آمده است.
با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، حزب دموكرات گروه قاسملو با عراق هماهنگ شده بود و چون جایگاهی در ایران نداشتند و بیشتر به آن طرف مرز رفته بودند، راجع به زندانیان دوله‌تو که بیش از دو سال در اختیار داشتند باید تصمیم می‌گرفتند. لذا دار و دسته قاسملو و کومله با ارتش عراق هماهنگ کردند و ساعت ۱۱ صبح روز پنجشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۶۰ هواپیمای جنگی دشمن زندان را بمباران کرد. با اصابت اولین بمب ساختمان طویله در دل کوه و قسمتی از آن هم که با سنگ و گل ساخته شده بود تخریب و موج انفجار تمامی زندانیان را فراگرفت. همزمان فریادهای الله‌اکبر و ناله‌های مجروحین شنیده می‌شد و از ۲۰۰ زندانی ۷۰ درصد آنان به شهادت رسیدند و مابقی مجروح و روانه عراق شدند و اسارت آن عده ادامه داشت تا اینکه عاقبت به آغوش وطن بازگشتند.[۹۸]
جنگ دو حزب کومله و دموكرات در کردستان: همان‌گونه که ذکر شد حزب کومله رهبری جنبش به اصطلاح آزادی‌بخش کردستان را از آن خود دانسته و دیگر گروه‌ها و احزاب را به دلیل آنچه شکست در حرکت‌های گذشته می‌نامد، مجبور به پیروی از خود می‌داند. حزب دموكرات کردستان نیز که در میان تجزیه‌طلبان کرد از پیشینه بیشتری برخوردار است، حق رهبری را مختص خود دانسته و کومله را جوانان خام تازه به دوران رسیده‌ای بیشتر نمی‌دانست. همین ریاست‌طلبی و نپذیرفتن رقیبان، آتش جنگ خونینی را بین این دو حزب مالیخولیایی برافروخت. اینان که نوید زندگی بهتر و آسایش بیشتر را به مردم کرد می‌دادند خود بلای جان همان مردم شدند و جوانان کرد را به کشتن همدیگر واداشتند. حال اگر چنین افراد خشن و خونریزی بر زندگی مردم مسلمان و دوست‌داشتنی کردستان حاکم مطلق گردند، چه می‌کنند؟! جنگ کومله و حزب دموکرات کردستان  که «جنگ داخلی در کردستان» نیز خوانده‌ شده است، از شهریور سال ۱۳۶۳ با اعلام جنگ رسمی و حمله متقابل نیروهای دو حزب به همدیگر در اورامانات آغاز گردید. در ۲۵ آبان‌ماه ۱۳۶۳ نیروهای حزب دموكرات با حمله به نیروهای نظامی کومله در اورامانات عده‌ای از آنان را کشتند. در مقابل نیروهای نظامی حزب کومله در ششم بهمن ۱۳۶۳ به مقر و نیروهای حزب دموكرات حمله كردند و عملكرد وحشيانه آنان را تلافی نمودند. این جنگ چهار سال به طول انجامید. هیچ کدام از سردمداران دو حزب و نزدیکانشان در درگیری‌ها کشته نشدند. اما در آتش این بیداد و پیامد تجزیه‌طلبی، مردم و جوانان احساساتی و خشن کرد می‌سوختند. انشعاب موقت در حزب دموکرات کردستان ایران و تشکیل جریاناتی چون «حزب دموکرات کردستان ایران- رهبری انقلابی» و «کنگره هشتم» جنگ با کومله را بیهوده دانست و در اردیبهشت ۱۳۶۷ با اعلام آتش‌بس جنگ دو حزب پایان گرفت. اما این به معنای پایان تمامیت‌خواهی و دشمنی میان آنان نبود. ابراهیم علیزاده سرکرده سازمان کردستان حزب کمونیست ایران (کومله)، علت اصلی آغاز و تداوم جنگ بین حزب دموكرات و حزب کومله را قدرت‌طلبی و به دست گرفتن رهبری مبارزات علیه جمهوری اسلامی در منطقه کردستان دانسته اما تقصیر اصلی را به گردن حزب دموكرات می‌اندازد. وی در مصاحبه‌ای به تاریخ ۲۴ خرداد ۱۳۹۰ می‌گوید:
شرط حزب دموكرات برای ختم جنگ با کومله این بود که کومله بایستی رسماً اعلام کند که حزب دموكرات رهبر انقلابی جنبش مردم کردستان است. واقعیت این است که جنگ حزب دموكرات و کومله یکی از رویدادهای تلخ تاریخ کردستان بود و... حزب دموكرات یک جریان انحصارطلب بود. این تصور در آن حزب جا افتاده بود که مالک مطلق کردستان ایران است... و همه تنها در صورتی امکان حضور و فعالیت خواهند داشت که از وی تبعیت کنند. هیچ‌گونه مخالفتی را تحمل نمی‌کرد و چون از لحاظ نظامی یعنی نفرات و تجهیزات در مجموع نیروی برتر بود و چون در بخش‌هایی از کردستان در میان مردم صاحب نفوذ هم بود تصور می‌کرد که این توانايی را دارد که مخالفین سیاسی خود را وادار به سکوت و تمکین کند. حزب دموكرات بارها ابتدا در ملاقات‌های رسمی و بعدها به طور علنی هم همواره تأکید می‌کرد که تبلیغات گروه‌های سیاسی و به ویژه تبلیغات کومله بر علیه حزب دموکرات را تحمل نخواهد کرد. محتوای این تبلیغات هم که حزب دموكرات آن را تحمل نمی‌کرد در واقع چیزی جز روشنگری در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی که مستقیماً به سرنوشت مردم کردستان مربوط می‌شدند نبود. اما هر چه بود بالاخره کلام بود و پاسخ آن گلوله. به آرشیو نشریات آن دوره که نگاه کنید این واقعیت روشن خواهد شد. حمله به مقر سازمان پیکار در وسط شهر بوکان و کشتن همه افراد مقر مستقیماً به همین دلیل بود که این سازمان در نشریات خود حزب دموكرات را مورد انتقاد یا بگويیم حمله لفظی قرار داده بود. محتوای واقعی جنگ کومله و دموكرات بر سر دموکراسی بود.[۹۹]
انشعاب مختلف در حزب کومله: در اوایل دهه ۱۳۶۰ کادر رهبری کمونیست‌های متشکل در حزب کومله که در فکر گسترش سیاست‌های کمونیستی بودند، حزب کمونیست ایران معروف به حکا را به وجود آوردند. جریان‌ها و سازمان‌های چپ ایرانی از جمله سازمان پیکار و اتحاد مبارزان کمونیست و تعداد دیگری از چپگرایان ایران در تشکیل این حزب تأثیر داشتند که سرانجام خود به صفوف این حزب پیوسته و در این حزب ادغام شدند. حزب کمونیست ایران نیز با توجه به شکست در اهداف و جنگ قدرت جناح‌های داخلی انشعاباتی یافت. در سال ۲۰۰۰/ ۱۳۷۹جمعی از اعضای این حزب به سرکردگی عبدالله مهتدی و عمر ایلخانی‌زاده از حزب کمونیست ایران جدا شدند و فعالیت با نام کومله را از سر گرفتند اما این دو هم يكديگر را تحمل نکردند و از هم جدا شدند. تاکنون این حزب شیطان به سه پاره شده که عبارت‌اند از:
۱.    کومله زحمتکشان کردستان، به سرکردگی عمر ایلخانی‌زاده؛ وی در سال ۱۳۳۱/ ۱۹۵۲ در شهر بوکان متولد شد. لیسانس زمین‌شناسی را از دانشگاه تبریز گرفت. از سال ۱۳۴۹ وارد تشکیلات کومله شد و در سال ۱۳۶۰ به عضویت کمیته مرکزی کومله درآمد. از ابتدای تأسیس حزب کمونیست نیز عضو کمیته مرکزی این حزب بوده است. تلویزیون این گروهک آسوسات نام دارد.
۲. کومله سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران، به سرکردگی عبدالله مهتدی؛ وی فرزند رحمان به سال ۱۳۲۸ در شهرستان بوکان از توابع استان آذربایجان غربی در خانواده‌ای ثروتمند به دنیا آمد. در سال ۱۳۴۸ شمسی با تعدادی از دانشجویان کرد ایران حزب کومله را تأسیس کرد.
وی در اوایل سال ۱۳۵۸ از سران تشنج در سنندج و مهاجمان به پادگان آن شهر بود. به گفته خودش در همان حین دستگیر و ده روز زندانی شد و نزدیک اعدام قرار داشت که سرانجام پس از توافقات هیئت اعزامی دولت شامل آقايان طالقانی، بهشتی، رفسنجانی و بنی‌صدر با نمايندگان کردها همراه بقيه بازداشت‌شدگان آزاد گردید.[۱۰۰] پس از تأسیس حزب کمونیست ایران، عبدالله مهتدی سمت دبیرکلی آن را بر عهده گرفت و نام کومله هم به سازمان کردستان حزب کمونیست ایران تغییر یافت. وی در سال ۲۰۰۰ میلادی همراه بخشی از کادرها و اعضای کومله از حزب کمونیست ایران جدا شدند و همان نام کومله را برای خود برگزیدند.
۳. سازمان کردستان حزب کمونیست ایران (کومله) به سرکردگی ابراهیم علیزاده
با توجه به این همه جدایی، انشعاب و عدم تحمل همدیگر آن هم در یک گروهک محتضر، باید پرسید این افراد مردم کردستان را به چه و با که فرا می‌خوانند؟ مردم زندگی خود را رها کنند و دنبال کدام شیرین‌عقلی بدوند؟ اینان که در محیط‌های امن خارج نشسته و مشغول امور خويش هستند و حتی دور یک میز نمی‌توانند گرد آیند و اگر گرد هم آیند، دیگری مسلسل به دست خونشان را می‌ریزد! چگونه مردم را به اتحاد و همدلی فرا می‌خوانند؟ پناه بر خدا از سفاهت عقل و سیاهی قلب! حزب کومله در واکنش به این حقایق از مردم کردستان می‌خواهد پلورالیسم سیاسی (احزاب متعدد) را بپذیرند و دم درنیاورند. در بیانیه حزب آمده است:
یکی از واقعیت‌های سیاسی پایه‌ای کنونی جامعه کردستان وجود احزاب و گرایش‌های سیاسی متفاوت و جاافتادن پدیده تنوع سیاسی است. این احزاب و گرایش‌ها در جهان‌بینی‌ها و افق سیاست، در وابستگی به منافع طبقاتی، در برنامه‌های اجتماعی و سیاسی و در روش‌های سیاسی خود متفاوت بوده و گرایش‌هایی را نمایندگی می‌کنند که مشابه آنها کمابیش در همه جهان متمدن وجود دارد. بر این اساس پلورالیسم سیاسی و فکری و سازمانی و نتایج آن باید مانند یک واقعیت جامعه کردستان پذیرفته و در نظر گرفته شود.[۱۰۱]
معنی ساده این تراوشات نابسامان این است که در کردستان، احزاب، گروه‌ها و حرکت‌های زیاد با سلیقه‌ها، آرمان‌ها، اهداف و جهان‌بینی‌های زیادی وجود دارد (البته چنین چیزهایی در میان مردم غیور و مسلمان کردستان وجود ندارد، آقایان خیال می‌کنند وجود دارد!) و هر کدام مردم را به گسیختن از دیگران و پیوستن به خود فرا می‌خوانند و باید این وضع را به عنوان پلورالیسم سیاسی پذیرفت! خوب، با این وضع نابسامان و بلبشو به کجا می‌توان رسید؟ کدام جامعه سالم و متحد را که در آن مردم با هم باشند نه برهم، را می‌توان ساخت؟ هنوز آقایان به مالیخولیای خود نرسیده‌اند، به هم شاخ و شانه و تفنگ و فشنگ می‌کشند، خون همدیگر را به مدت چهار سال می‌ریزند، در میان خود انشعاب می‌کنند، از یک حزب شکست‌خورده چند حزبچه می‌تراشند، هر کدام کنگره می‌کارند و بیانیه می‌دروند، با دلارهای کثیف رادیو و تلویزیون راه می‌اندازند، ترقه در می‌کنند، تروریست می‌فرستند و... وای به روزی که به مالیخولیای خود برسند؛ در آن روز، اول از همه پاکسازی رفیق و رقیب راه خواهند انداخت و مردم متمایل به رقبا و صاحبان افکار- به زعم آنان- ناپسند را مغول‌وار علف هرز شمشیر خواهند ساخت. شاید در آن روز دیگر مردم کردی باقی نمانند!
عبدالله مهتدی در مصاحبه‌ای از روند انتخاب دبیرکل در تشکیلات تروریستی‌اش با رأی‌گیری مخفی داد سخن می‌راند و آن را نمونه عالی وجود دموکراسی در تشکیلاتش ارزیابی می‌کند. وی می‌گوید:
ما نه به تعبد و شيفتگی بلکه به تعقل و انتخاب آگاهانه باور داريم و آن را سرچشمه نيروی خود مي‌دانيم. وحدت نظر در حزب کومله از راه بحث نظری و سياسی و در سمينارها و نشست‌ها تأمين مي‌شود. کميته مرکزی ما انتخابی و قابل تعويض در کنگره‌هاست. همين که ما با وجود همه شرايط سخت کردستان تا به حال دوازده کنگره گرفته‌ايم و در آنها از روی مکانيسم بحث و رأی‌گيری، سياست‌هايمان را تعيين کرده و يا اصلاح کرده‌ايم و رهبری را از طريق رأی‌گيری مخفی در اين کنگره‌ها انتخاب نموده‌ايم، خود گواه وجود ضوابط و روش‌های دموکراتيک جاافتاده در کومله است.
اما وقتی با این سؤال اساسی روبه‌رو می‌شود كه: «بنابراين چه توجيه منطقی برای انشعابات پی در پی در داخل احزاب کردی وجود دارد؟ يکی از دلايل آن کمبود دموکراسی نيست؟» دست و پای خود را گم کرده و در جملات کوتاهی می‌گوید:
انشعابات در احزاب کرد موضوعی است که هنوز به شکافتن و تحليل بيشتر نياز دارد و در مورد هر کدام از احزاب نيز تحليل مشخص خودش را می‌خواهد. اما تصور نمي‌کنم که مسئله دموکراسی، اعم از فقدان آن يا وفور آن، بتواند به تنهايی اين تحولات را توضيح دهد.[۱۰۲]
گذر از خودمختاری به فدرال‌خواهی: در ادامه دروغ‌نامه حزب کومله با عنوان «اهداف و استراتژی کومله در جنبش کردستان»، دوره حاکمیت جمهوری اسلامی دوره‌ای معرفی شده که در آن مصیبت‌های اقتصادی، معیشتی، سیاسی و فرهنگی بزرگی برای همه ملت ایران به بار آمده است و به ویژه در کردستان تبعیض فراوانی در توسعه و آبادانی، تفرقه‌افکنی مذهبی، گسترش اعتیاد، سانسور، اشغال نظامی، کوچ اجباری، زندان، شکنجه، ترور و اعدام توسط جمهوری اسلامی صورت گرفته است. همچنین اضافه کرده‌اند که در مرداد ۱۳۵۸ رژیم جمهوری اسلامی، کردستان را مورد تهاجم نظامی قرار داده و اشغال کرده و این اشغال هنوز هم ادامه دارد![۱۰۳]
سردمداران مزدور این حزب پس از سم‌پراکنی و تلاش برای آشفته کردن ذهن جوانان کرد، هدف اصلی خود را که جدایی کردستان با عملیات نظامی و تشکیل کردستان مستقل تحت رهبری کومله است اعلام می‌دارند. این حزب، دشمنی خود با حفظ تمامیت ارضی ایران را نیز آشکار ساخته و از تمام ملت‌های(؟!) ساکن ایران می‌خواهد که نغمه جدایی سرداده و دولت مستقل خود را تشکیل دهند. اما هیچ توضیحی راجع به حدود و تعداد این دولت‌های مستقل نمی‌دهد. پس مأموریت مزدوران امریکا و اسرايیل، تخریب و از هم پاشاندن وحدت ملت ایران و تمامیت ارضی کشور قدرتمند ایران با نظام مقدس جمهوری اسلامی است. در بند ششم «اهداف و استراتژی کومله در جنبش کردستان» می‌خوانیم:
ما بر اساس جهان‌بینی و برنامه سوسیالیستی خود، حق کلیه ملل ساکن ایران را در تعیین سرنوشت خویش یعنی آزادی آنها برای جدایی و تشکیل دولت مستقل به رسمیت می‌شناسیم. در عین حال ما خواهان اتحاد آزادانه و برابر ملت‌های ساکن ایران در یک ساختار سیاسی فدراتیو هستیم و معتقدیم که چنین اتحادی به سود دموکراسی و به سود توده‌های زحمتکش است.[۱۰۴]
در ادامه این رجزخوانی به لزوم جدایی دین از دولت و و مسلح کردن اعضای حزب جهت «دفاع از کردستان انقلابی» تأکید شده است. اما با همه زوری که احزاب تجزیه‌طلبی چون کومله برای جدایی کردستان از ایران تحت عنوان فریبکارانه «خودمختاری» به کار بردند، نقشه‌های آنان با هوشیاری مردم مسلمان کردستان و دلاوری‌های جوانان مدافع وطن شکست خورد. اکنون مدتی است این احزاب شیطانی تحت تعلیم شیطان بزرگ امریکا، شعار خود را از خودمختاری‌طلبی به برقراری حکومتی فدرال[۱۰۵] در تمام ایران تبدیل کرده‌اند که تشکیل حکومت فدرال کردستان با محدوده جغرافیایی و قدرت حاکمیتی وسیع جایگاه ویژه‌ای در آن دارد و در واقع جدایی‌طلبی در شعار دیگری مطرح می‌شود. حزب در گذر از خودمختاری و ضرورت تشکیل حکومت فدراتیو در ایران و کردستان می‌نویسد:
شعار خودمختاری به دلایل متعدد تناسب خود را با واقعیات زمان از دست داده و دیگر جاذبه چندانی برای مردم کردستان ندارد. مردم کردستان احساس می‌کنند این شعار دیگر خواست و آرزوهای آنها برای احقاق حقوق خود را در بر ندارد. این شعار از سطح خواست مردم و از سطح آگاهی کنونی آنها پایین‌تر است و باید جای خود را به خواست و شعار دیگری بدهد. در عوض، شعار فدرالیسم با درجه رشد جنبش در کردستان بیشتر هم‌خوانی داشته و قابلیت این را دارد که در میان توده‌های مردم کردستان نیز هر چه بیشتر طرفدار پیدا کند و در همین مدت کوتاه نیز بسیار مورد استقبال قرار گرفته[؟!] و جای خود را کاملاً باز کرده است و زمینه آن را دارد که به شعار اصلی و فراگیر مردم تبدیل شود. این شعار در عین حال برای مردم سراسر ایران نیز مطلوبیت و جذابیت داشته و یک شعار سرتاسری هم محسوب می‌شود. فدراتیو بودن ایران به امر دموكراتیزه کردن ساختار سیاسی ایران و گسترش مشارکت مردم در سرنوشت خود کمک می‌کند و به مراتب بیش از شعار خودمختاری از حسن ظن مردم سایر نقاط ایران برخوردار می‌شود و مورد قبول بخش‌های هر چه وسیع‌تری از مردم و جریان‌های سیاسی ایران قرار می‌گیرد.[۱۰۶]
سردمداران این گروهک در تعیین حدود و اختیارات حکومت فدرال کردستان می‌نویسند:
سرزمین فدرال کردستان از به هم پیوستن آزادانه و داوطلبانه مناطق کردنشین غرب کشور که در استان‌های گوناگون موجودند در یک واحد سیاسی و اداری تشکیل می‌شود. کلیه امور قانون‌گذاری، قضایی، انتظامی، مالیاتی، اداری و فرهنگی کردستان به عهده دولت فدرال کردستان است. این حکومت بخشی از ارگان‌های مقننه و اجرايیه حکومت فدراتیو ایران را تشکیل خواهد داد. در ادارات دولتی، مدارس و دانشگاه‌ها و رسانه‌های کردستان زبان کردی به عنوان زبان رسمی به کار گرفته می‌شود... از برنامه‌های عملی حکومت فدرال کردستان جدایی دین از دولت است. دین امر خصوصی افراد تلقی می‌شود و افراد در داشتن هر گونه عقیده و مذهب [حتی شیطان‌پرستی و خرافه‌های خطرناک دیگر] آزادند. همه مذاهب و پیروان آنان در انجام مراسم و آيین‌های مذهبی خود آزادند.[۱۰۷]
با این سرعت اعجاب‌آور احزاب محتضری چون کومله در حرکت‌های زیگزاگی و از این شاخه به آن شاخه پریدن‌های متعدد و متضاد، معلوم نیست در آينده كوتاه به کجا خواهند رسید و چه خواهند خواست؟ آقایان چه خیال کرده‌اند؟ آیا کردستان و مردم غیور و میهن‌دوست آن را آزمایشگاهی برای هرزه‌گی‌ها و افکار پریشان و متعفن خود می‌دانند؟ آنان در خارج بخورند و بنوشند و پای منقل راهکار نشان دهند و چون برنامه‌ای شکست خورد، فوری نظر خود را تغيير دهند و در بوق و کرنا بدمند که ای مردم چرا نشسته‌اید که ما به مراحل مشعشع مبارزه رسیده‌ایم و اگر این نسخه را به کار بندید درهای سعادت به روی شما باز خواهد شد؟! این کوتوله‌های نانجیب که مغزشان در عرض سال‌ها و دهه‌ها تکان نخورده، مردم کردستان را نشناخته‌اند. مردم مسلمان کرد با انبوه فرهنگیان، اساتید دانشگاه، دانشجویان بصیر، علمای روشنفکر و... می‌دانند که چنین احزابی مارهای خوش و خط و خال با درونی زهرآگین و آتشین هستند. احزابی چون دموكرات و کومله با بزرگترین دشمنان ایران دست همکاری و اتحاد داده و با این نیز افتخار می‌کنند. عبدالله مهتدی می‌گوید:
به طور کلی کومله با دولت امريکا رابطه دارد يا نه، جواب مثبت است و ما تا به حال چندين‌بار با مقامات گوناگون دولت و نيز کنگره و سنای امريکا و همچنين شخصيت‌ها و تحليلگران اين کشور تماس و ملاقات داشته‌ايم و اين را کتمان نکرده بلکه قبلاً هم اعلام نموده‌ايم و نه فقط ايرادی در آن نمی‌بينيم، بلکه برقراری اين نوع روابط با امريکا و اروپا را يکی از وظایف خودمان مي‌دانيم که به حکم موقعيت و مسئوليتمان در جنبش کردستان و در دفاع از آن و به طور کلی در دفاع از جنبش دموکراسي‌خواهی سراسر کشور به آن اقدام مي‌کنيم.[۱۰۸]
گروهک کومله هنوز هم تیم‌های تروریستی خود را برای انفجار، ترور و... به داخل کشور می‌فرستد که بیشتر آنان در تور و کمین نیروهای مقتدر نظامی و اطلاعاتی کشور می‌افتند. اما گروهک کومله هر بار ادعا می‌کند که فرستادن تیم‌های عملیاتی در سیاست فعلی حزب نیست و آنان سرخود عمل کرده‌اند. در ۱۲ شهریور ۱۳۸۹ این گروهک در سایت اینترنتی‌اش چنین ادعا کرد:
متأسفانه در روز ۱۱ شهریورماه امسال ۴ تن از رفقای پیشمرگ کومله در نزدیکی شهر سنندج در دام کمین رژیم... جمهوری اسلامی افتاده و همگی جان باختند. ما کمیته مرکزی کومله زحمتکشان کردستان اعلام می‌داریم که رفقای جانباخته دسته‌ای بودند از پیشمرگان کومله که مدتی پیش بدون هماهنگی و دستور رهبری و ارگان مربوطه، متأسفانه با در نظر نگرفتن پرنسیب‌ها و ضوابط تشکیلاتی و به شیوه سرخود و خودجوش به کردستان برگشته بودند.
کمیته مرکزی ضمن اظهار تأسف از این حادثه، مسئولیت خود را در قبال این حادثه پذیرفته و لازم می‌دانیم این حقیقت را بیان کنیم که تکرار این پدیده، نمونه‌ایست از خودرأیی، بی‌نظمی و نبود ديسيپيلین محکم سازمانی که نشان از روحیه نظامی‌گری و رشد و توسعه آن در میان تشکیلات است و مسئولیت اصلی آن به عهده رهبری و کمیته مرکزی می‌باشد. بنابراین خود را شایسته نقد جدی دانسته و می‌دانیم و برای برچیدن بساط چنین پدیده‌ای با تمام توان در ساختار و مدیریت تشکیلات خود تجدید نظر خواهیم کرد. کمیته مرکزی کومله زحمتکشان کوردستان. ۱۲ شهریورماه ۱۳۸۹.[۱۰۹]
نزدیکی گروهک کومله و دموكرات: مدتی است که سرکردگان دو حزب کومله و دموكرات با پادرمیانی بزرگان حکومت کردستان عراق دشمنی‌ها را کنار گذاشته و به هم نزدیک شده‌اند. به مقرهایی که آن حکومت در اختیارشان گذشته رفت و آمد می‌کنند و همدیگر را بغل کرده، می‌بوسند و در افکار نابسامانشان مرزهای مناطق متصرفی خیالی را تقسیم می‌کنند. حزب کومله زحمتکشان کردستان به سرکردگی ایلخانی‌زاده در سایت اینترنتی خود خبر و تصاویر دیدار مصطفی هجری سرکرده حزب دموكرات کردستان از مقر آنها در روز چهارشنبه دوم تیرماه ۱۳۸۹ را چنین درج نموده است:
روز چهارشنبه۲/۴/۱۳۸۹ هیئتی از حزب دموكرات کردستان ایران از مقر مرکزی کومله زحمتکشان کردستان دیدار کردند. این هیئت که مرکب بود از آقایان: مصطفی هجری دبیرکل حزب دموكرات، محمد نظیف قادری عضو دفتر سیاسی، رستم جهانگیری عضو دفتر سیاسی، کریم پرویزی عضو دفتر سیاسی، حسین نازدار عضو کمیته مرکزی، محمد صاحبی عضو کمیته مرکزی حزب دموكرات کردستان ایران از سوی رفقا: عمر ایلخانی‌زاده، بهرام رضایی، صادق زندی، بیژن قبادی، صباح امینی و امیر صلواتی مورد استقبال گرم و صمیمانه قرار گرفتند.
در این نشست ابتدا ابعاد جهانی دور چهارم تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه رژیم جمهوری اسلامی مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت. نکته مهم در این بخش لزوم اتخاذ موضع متحد جهانی علیه ماجراجویی‌های اتمی رژیم اسلامی بود که طرفین در این‌باره هم‌رأی بودند.
آنگاه رویداهای یک سال گذشته یعنی بعد از انتخابات دور دهم ریاست‌جمهوری در ایران و اعتراضات عمومی مردم مورد بحث واقع شد. در این قسمت هر دو طرف بر این باور بودند که اعتراضات و نارضایتی با هر بهانه و انگیزه‌ای علیه رژیم اسلامی، واقعیتی عینی و ملموس است...
لزوم عدم تنازل از مطالبات بحق خود و پای‌فشاری در تحقق این خواست‌ها و حفظ استقلال مطالبات مشخص جنبش کردستان بخشی دیگر از موارد مورد بحث بود. در خاتمه با تأکید بر گسترش ارتباط، گفت‌وگو و همکاری هر چه بیشتر در زمینه‌های مورد توافق و عدم مشروط نمودن ارتباط با همدیگر به روابط هر طرف با دیگر جریانات و احزاب، نشست در فضایی دوستانه به اتمام رسید. دبیرخانه کومله زحمتکشان کردستان ۲/۴/۱۳۸۹.[۱۱۰]
________________________________________
[۲]. رک: بهاءالدین پازارگاد، مکتب‌های سیاسی، تهران، اقبال، بی‌تاریخ، ص۱۹۹-۱۹۴.
[۳]. اوج این آرزو در جنگ جهانی اول و با ورود نستوری‌ها (جیلوها) از مناطق اطراف دریاچه وان به شهر ارومیه و نواحی نزدیک آن و کشتار شدید مسلمانان ارومیه و اطراف آن به دست آنان دیده شد. جیلوها با یاری سیاسی و نظامی روسیه تزاری درصدد تأسیس کشور ارمنستان در داخل کشور ایران بودند. تلاش آنان با وجود آنکه حدود یکصد و سی هزار مسلمان ایرانی را کشتند، به نتیجه نرسید. در سال‌های اشغال ایران طی جنگ جهانی دوم، ارمنی‌های آذربایجان بار دیگر کوشیدند در منطقه اشغالی روس‌ها به کمک آنان جمهوری خودمختار ارمنی تأسیس کنند که این بار نیز تلاش آنها بی‌نتیجه ماند. آیا این آرزوی جدایی‌خواهی هنوز هم وجود دارد؟
[۴]. شمول این تحلیل در مورد بلوچ‌های ایران چندان مورد پذیرش نیست. بلوچ‌ها همواره بخش مهم ملت ایران را تشکیل داده‌اند و میهن‌دوستی آنان اقدامات تجزیه‌طلب در آنجا را همواره عقیم گذاشته است.
[۵]. یدالله کریمی‌پور، مقدمه‌ای بر تقسیمات کشوری، تهران، انجمن جغرافیایی ایران، ۱۳۸۱، ج۱، ص۱۳۵.
[۶]. محمدرضا حافظ‌نیا، جغرافیای سیاسی ایران، تهران، سمت، ۱۳۸۱، ص۱۵۹.
[۷]. سایت اینترنتی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای: www.khamenei.ir؛ سخنرانی مقام معظم رهبرى در جمع مردم استان کردستان در میدان آزادی سنندج، ۲۲/۲/۱۳۸۸.
[۸]. اصطلاح شوونیسم برگرفته از نام نیکلاشوون مداح فدایی ناپلئون است که از آن به بعد به مفهوم افراط و مبالغه کورکورانه در میهن‌پرستی به کار برده می‌شود. چنین شخصی خود را جزئی از میهن می‌داند و وجودش را وقف میهن خود می‌کند.
[۹]. سایت اینترنتی سازمان آزادی‌بخش ترکمن‌صحرا (ترکمن‌صحرا آزادلیق قوراماسی): www.azatlyk.net، شهریور ۱۳۸۸.
[۱۰]. رودهای دجله و فرات در شهر قرنه عراق به هم می‌رسند و از آنجا تا خرمشهر که دو سوی ساحل رود عرب‌نشین است شط‌العرب نام می‌گیرد و این مسافت حدود ۱۰ فرسخ (۶۰ کیلومتر) می‌باشد. در خرمشهر رود کارون به شط‌العرب می‌ریزد و مجموع این سه رود را تا دهانه فاو و آخرین قصبه ایرانی «اروندرود» می‌نامند که به خلیج فارس می‌ریزند. علی دوانی، نقد عمر، تهران، رهنمون، ۱۳۸۲، ص۳۶. رژیم عراق اروندرود را هم شط‌العرب می‌نامید!
[۱۱]. اطلاعات، ۲۱ و ۲۲ خرداد ۱۳۶۵.
[۱۲]. نقشه مذکور در پی عملیات نصر ۴ در تاریخ ۱/۴/۱۳۶۶ از مدرسه شهر ماووت عراق به عنوان یکی از مواد آموزشی عراق به دست آمد و توسط ستاد تبلیغات جنگ چاپ و منتشر شد.
[۱۳]. مکتب انقلاب (نشریه آموزشی سپاه پاسداران)، سال ۲، ش۱، اسفند۱۳۶۲، ص۵۶ و سال۲، ش۲، فروردین ۱۳۶۳، ص۴۷-۴۴.
[۱۴]. خواندني‌‌ها، ش۱، سال۷، شماره مسلسل ۲۰۴، شنبه ۲/۶/۱۳۲۵، ص۳.
[۱۵]. خاطرات ابوالحسن بنی‌صدر، انجمن مطالعات و تحقیقات تاریخ شفاهی ایران، برلین، انقلاب اسلامی، ۱۳۸۰، ص۳۰۰.
[۱۶]. توافق ایران و عراق جهت تقسیم اروندرود به طور مساوی و بر اساس خط ژرفا یا همان خط تالوگ.
[۱۷]. اطلاعات، ۵/۸/۱۳۶۷، ص۱۲.
[۱۸]. از نامه منوچهر قربانی‌فر در مورد سفر مک‌فارلین به ایران، خاطرات آیت‌الله منتظری، ج۲، ص۱۰۷۷.
[۱۹]. طه یاسین رمضان الجزراوی متولد ۲۲ فوریه ۱۹۳۸/۱۳۱۷ در شهر موصل عراق، کردتبار و از مقام‌های اصلی حزب بعث عراق بود. او از ۲۰۰۳-۱۹۹۱/۱۳۷۹-۱۳۶۷ معاونت اول رئیس‌جمهور عراق صدام حسین را بر عهده داشت و به عنوان یکی از مشاوران اصلی صدام شناخته می‌شد. همچنین عضو شوراي فرماندهي انقلاب عراق بود. طه یاسین رمضان در سرکوب خشونت‌آمیز شیعیان عراق در سال ۱۳۶۷ و کاربرد اسلحه شیمیایی در حلبچه در اسفند سال ۱۳۶۶ دست داشت. پس از سقوط رژيم سابق عراق، او متواري اما در سال ۱۳۸۲ در شهر موصل بازداشت شد. وی با اینکه جنایات بسیاری مرتکب شده بود اما در محکمه معروف به دادگاه صدام و همدستانش فقط به خاطر یکی از جرايم یعنی مشارکت در کشتار شیعیان روستای دجیل- به بهانه دست داشتن در طرح ترور صدام حسین- ابتدا به حبس ابد و سپس به اعدام محکوم شد و در ۲۹ اسفند ۱۳۸۵ در بغداد اعدام گردید.
[۲۰]. جمهوری اسلامی، شنبه ۶/۳/۱۳۸۵، ص۱۴.
[۲۱]. سایت اینترنتی محسن رضایی: www.Rezaee.ir، یادداشت با عنوان: راز جام زهر.
[۲۲]. سایت اینترنتی ویکی‌پدیا: www.wikipedia.org، با جست‌وجوی: مردم کرد و کردستان.
[۲۳]. حسن ارفع، كردها؛ يك بررسي تاريخي و سياسي، تهران، آنا، ۱۳۸۷، ص۷۲.
[۲۴]. ويليام ايگلتون جونير، جمهوري ۱۹۴۶ كردستان، ترجمه سيد محمد صمدي، مهاباد، سيديان، ۱۳۶۱، ص۵۰.
[۲۵]. غنی بلوریان، ئاله کوک ( برگ سبز)؛ خاطرات غنی بلوریان، ترجمه رضا خیری مطلق، تهران، رسا، ۱۳۸۴، ص ۲۷-۲۶.
[۲۶]. عبدالرحمن قاسملو، چهل سال مبارزه در راه آزادی، حزب دموکرات کردستان،۱۳۶۷، ص۱۸؛ آرچي روزولت، جمهوري مهاباد، ترجمه ابراهيم يونسي، ص۱۷۸؛ غني بلوريان، ئاله كوك (برگ سبز)؛ خاطرات غني بلوريان، همان، ص۷۱-۴۴؛ ويليام ايگلتون جونير، جمهوري ۱۹۴۶ كردستان، ص۷۳-۷۲.
[۲۷]. اكنون در آرم حزب دموكرات كردستان، نشان‌هاي خورشيد، كوه، كتابي گشوده، خوشه گندم و قسمتي از چرخ صنعتي ديده مي‌شود.
[۲۸]. ويليام ايگلتون جونير، همان، ص۱۰۳؛ عبدالرحمن قاسملو، همان، ص۲۴؛ مجتبي مقصودي، قوميت‌ها و نقش آنان در تحولات سياسي سلطنت محمدرضا پهلوي، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، ۱۳۸۲، ص۱۶۹.
[۲۹]. غنی بلوریان، همان، ص۷۸-۷۶.
[۳۰]. همان، ص۹۷.
[۳۱]. همان، ص۱۰۰.
[۳۲]. همان، ص۲۱۲.
[۳۳]. آرشیو مرکزی احزاب سیاسی و جنبش‌های اجتماعی جمهوری آذربایجان، موضوع ۱، فهرست ۸۹، پرونده ۱۰۴، ص۱۰۴- ۱۰۳. به نقل از جمیل حسنلی، فراز و فرود فرقه دموكرات آذربايجان، ترجمه منصور همامي، تهران، ني، ۱۳۸۳، ص۵۰-۴۹.
[۳۴]. آرچي روزولت، جمهوري مهاباد، همان، ص۱۹۶-۱۹۵؛ ويليام ايگلتون جونير، همان، ص۲۰۰-۱۹۵.
[۳۵]. بهزاد خوشحالي، قاضي‌محمد و جمهوري در آيينه اسناد، سنندج، فردوسي، ۱۳۸۰، ص۳۵۷-۳۵۵.
[۳۶]. سایت اینترنتی ویکی‌پدیا:www.wikipedia.org ، با جست‌وجوی احمد توفیق.
[۳۷]. غنی بلوریان، همان، ص۱۷۰-۱۴۰.
[۳۸]. همان، ص۲۳۷.
[۳۹]. سياست و سازمان حزب توده، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي، ۱۳۷۰، ص۳۶۴-۳۶۳؛ كودتاي نوژه، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي، ۱۳۶۸، ص۴۵-۴۴.
[۴۰]. دكتر عبدالرحمان قاسملو بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و شكست حزب دموكرات كردستان در جنگ مسلحانه با جمهوري اسلامي به اروپا رفت و در ۲۲ تير ۱۳۶۸ در وين مورد حمله مسلحانه قرار گرفت و كشته شد. با اینکه حزب دموکرات کردستان قتل او را کار ایران دانست اما قراین و شواهد نشان می‌دهد که تروریست‌های موساد او را کشته‌اند. طبق اطلاع از حزب دموکرات کردستان، جسد قاسملو در گورستان پیر لاشز پاریس دفن گردید و دو دختر از او باقی مانده است. (از ایمیل حزب دموکرات کردستان)
[۴۱]. چپ در ايران به روايت اسناد ساواك؛ (عنكبوت سرخ)، تهران، مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، ۱۳۷۸، ج۳، ص۲۲.
[۴۲]. غنی بلوریان، همان، ص۳۴۴-۳۴۲.
[۴۳]. همان، ص۳۵۳ و ۳۵۹.
[۴۴]. همان.
[۴۵]. خاطرات حجت‌الاسلام حسنی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۴، ص۱۷۲.
[۴۶]. مصطفی چمران، کردستان، تهران، بنیاد شهید چمران، ۱۳۶۴، ص۳۰.
[۴۷]. اطلاعات، ۶/۱/۱۳۵۸، ص۸.
[۴۸]. خاطرات حجت‌الاسلام حسنی، همان، ص۱۸۶-۱۷۶.
[۴۹]. اطلاعات، ۲۰/۲/۱۳۵۸، ص۸؛ آیندگان، ۲۰/۲/۱۳۵۸.
[۵۰]. مصطفي چمران، همان، ص۸۰-۶۰.
[۵۱]. اطلاعات، ۳۰/۵/۱۳۵۸، ص۱۱.
[۵۲]. کیهان، ۷/۶/۱۳۵۸.
[۵۳]. همان، ۸/۶/۱۳۵۸.
[۵۴]. مسعود بهنود، ۲۷۵ روز بازرگان، تهران، علم، ۱۳۷۷، ص۶۹۴.
[۵۵]. اطلاعات، ۶/۹/۱۳۵۸، ص۲.
[۵۶]. سایت اینترنتی دبیر کل حزب دموکرات کردستان: www.sikirter.org. اساسنامه حزب دموکرات کردستان ایران، مصوب كنگره چهاردهم، شهریور ۱۳۸۷، ص۴.
[۵۷]. همان، ص۵-۴.
[۵۸]. غنی بلوریان، همان، ص۳۸۲-۳۷۰.
[۵۹]. اطلاعات، ۵/۵/۱۳۵۸، ص۲.
[۶۰]. غنی بلوریان، همان، ص۳۹۲-۳۹۰.
[۶۱]. همان، ص۳۹۱.
[۶۲]. خالد حسین النقیب، حزب بعث و جنگ، ترجمه محمدحسین زوار کعبه، تهران، حوزه هنری، ۱۳۶۸، ج۱، ص۱۳۳.
[۶۳]. سازمان پیمان آتلانتیک شمالی یا ناتو (North Atlantic Treaty Organization) در ۴ آوریل ۱۹۴۹ میلادی (۱۵/۱/۱۳۲۸) با هدف دفاع جمعی در واشینگتن دی.سی. پایه‌گذاری شد و هم‌اکنون ۲۸ عضو دارد. قلب پیمان ناتو ماده پنج آن است که در آن کشورهای امضاکننده توافق کرده‌اند حمله نظامی علیه یک یا چند کشور عضو در اروپا یا امریکای شمالی را به عنوان حمله به تمامی کشورهای عضو تلقی کنند و به مقابله آن برخیزند. اعضای ناتو عبارت‌اند از: اسپانیا، استونی، اسلوواکی، اسلوونی، انگلیس، ایتالیا، ایسلند، آلبانی، آلمان، امریکا، بلژیک، بلغارستان، پرتغال، ترکیه، جمهوری چک، دانمارک، رومانی، فرانسه،کانادا، کرواسی، لتونی، لوکزامبورگ، لهستان، لیتوانی، مجارستان، نروژ، هلند و یونان.
[۶۴]. حزب توده، نامه مردم، ش۲۷۸، مورخ ۱۸/۴/۱۳۵۹، نامه غنی بلوریان.
[۶۵]. حزب کارگران کردستان معروف به پ.ک.ک نام گروهی چپ‌گرا و مسلح در کردستان ترکیه است که خواستار ایجاد ترکیه دموکراتیک و دولت کردستان ترکیه و در نهایت تشکیل کردستان بزرگ است. سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا، امریکا، ترکیه و ایران این حزب را گروهی تروریستی اعلام کرده‌اند. این حزب در دهه ۱۹۷۰ به عنوان یک سازمان ظهور کرد و در اواخر دهه ۱۹۸۰ و دهه ۱۹۹۰ بخش بزرگی از جنوب شرقی ترکیه صحنه درگیری نظامی میان این گروه و ارتش ترکیه بود. بنیانگذار و رهبر این حزب یکی از مخالفان کرد حکومت ترکیه به نام عبدالله اوجالان است که هواداران بسیاری در میان کردهای ترکیه و دیگر کشورهای منطقه دارد. او هم‌اکنون در زندانی در جزیره امرالی در نزدیکی استانبول به سر می‌برد. وی تاکنون قریب به ۱۰ کتاب را در دوران اسارت در زندان نوشته است که یکی از آنها دفاعیات وی به نام از دولت کاهنی سومر به سوی تمدن دموکراتیک نام دارد که به فارسی نيز برگردانده شده است.
[۶۶]. غنی بلوریان، همان، ص۳۸۶-۳۸۳.
[۶۷]. غنی بلوریان، همان، ص۴۱۰-۴۰۹.
[۶۸]. همان، ص۴۱۱.
[۶۹]. همان، ص۴۳۱.
[۷۰]. کودتای نوژه، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ۱۳۶۸، بخش اسناد، بازجویی از سرتیپ سرهنگ‌زاده.
[۷۱]. کوردستان، ش۱۱۴، ص۲.
[۷۲]. همان، ش۹۳، ص۲۲.
[۷۳]. جمعی از نویسندگان (به کوشش)، سازمان مجاهدین خلق؛ پیدایی تا فرجام، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ۱۳۸۵، ج۲، ص۷۳۰ و ۷۳۷.
[۷۴]. سعید شاهسوندی، اسناد مکاتبات مسعود رجوی و من، آلمان، هامبورگ، بهار، ۱۹۹۶، ص۲۲.
[۷۵]. خاطرات حجت‌الاسلام حسنی، همان، ص۲۵۴-۲۵۲.
[۷۶]. همان، ص۲۵۹.
[۷۷]. البته حزب دموکرات تا جایی که سلاح و نفرات داشت به مقابله نظامی با جمهوری اسلامی پرداخت و بعد از شکست‌های پی در پی که مجبور شد به کردستان عراق پناهنده شود تازه فهمید مسئله کردستان راه حل نظامی ندارد و باید از طریق مذاکره چاره‌سازی شود!
[۷۸]. اسناد کنگره هفتم حزب دموکرات کردستان ایران، آذر ۱۳۶۴، ص۴۲-۳۹.
[۷۹]. سایت اینترنتی دیار و نادیار، انجمن دفاع از حقوق قربانیان ترور و خشونت در کردستان: www.diarunadiar.ir، ۱۰/۴/۱۳۹۰.
[۸۰]. سایت اینترنتی ویکی‌پدیا، با جست‌وجوی غنی بلوریان.
[۸۱]. سایت اینترنتی رادیو بی‌بی‌سی، www.bbc.co.uk/persian، ۲ سپتامبر ۲۰۱۰/۱۱شهریور ۱۳۸۹.
[۸۲]. سایت اینترنتی حزب کموله: www.komala.org، ۲۲/۱۱/١٣٨٩.
[۸۳]. سایت اینترنتی مرکز اسناد انقلاب اسلامی: www.irdc.ir، ۲۴ فروردین. یادداشت با عنوان«میکونوس؛ رسوایی ایران یا آلمان» و نیز سایت اینترنتی ویکی‌پدیا با جست‌وجوی میکونوس.
[۸۴]. وصیت‌نامه الهی- سیاسی امام خمينی(ره)، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ص۲۹.
[۸۵]. سایت اینترنتی دبیرکل حزب دموکرات کردستان: www.sikirter.org، اردیبهشت ۱۳۸۷.
[۸۶]. اسناد کنگره نهم حزب دموکرات کردستان ایران، پیام‌های کنگره نهم؛ بهمن ۱۳۷۲، کوردستان، ش۱۹۹، ص۱۳.
[۸۷]. سایت اینترنتی دبیرکل حزب دموکرات کردستان: www.sikirter.org، اردیبهشت ۱۳۸۷.
[۸۸]. همان.
[۸۹]. مرکزگرایی؛ نوعی نظام حکومتی که در آن همه امور کشور از یک مرکز رهبری می‌شود؛ نقطه مقابل کشورهایی که به صورت فدرال یا حکومت‌های ایالتی و ولایتی اداره می‌شوند.
[۹۰]. سایت اینترنتی دیار و نادیار، انجمن دفاع از حقوق قربانیان ترور و خشونت در کردستان: www.diarunadiar.ir، ۱۷/۳/۱۳۹۰.
[۹۱]. مائوئیسم برداشت سیاست‌مدار انقلابی و تئوریسین حزب کمونیست چین مائو تسه تونگ (۱۹۷۶-۱۸۹۳) از مارکسیسم بود که جمهوری خلق چین را در سال ۱۹۴۹ با شکست دادن نیروهای چیانگ کای شک رئیس‌جمهور وقت چین بنیان گذاشت. مائوئیسم به نقش برجسته دهقانان و روستايیان در انقلاب کارگری و بر اهمیت فرهنگ به عنوان عنصری که می‌تواند بر اقتصاد سوسیالیستی تأثیر گذارد تأکید می‌کرد. مائو جامعه روستایی را به عنوان اصلی‌ترین نیروی انقلابی شناخت که حزب کمونیست چین توان رهبری آن را دارد. یک مدل موفق، جنگ ممتد مردم روستایی کمونیست در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ بود که نهایتاً حزب کمونیست چین را به قدرت رساند. علاوه بر این، برخلاف دیگر گونه‌های مارکسیسم- لنینیسم که رشد صنعتی در مقیاس بزرگ، به عنوان یک نیروی مثبت انگاشته می‌شد، مائوئیسم رشد و توسعه روستایی را به عنوان اولویت خود برگزید. مائو احساس می‌کرد این راهکار در جامعه‌ای که بیشتر مردمش روستایی هستند، حداقل در مراحل اولیه سوسیالیسم موفق خواهد بود. مائوئیسم ایدئولوژی سیاسی‌اش را با استراتژی نظامی پیوند می‌دهد. به گفته مائو: «نیروی سیاسی از لوله اسلحه بیرون می‌آید» و مردم روستایی را می‌توان بسیج کرد تا جنگ چریکی را برای رسیدن به پیروزی و کسب حاکمیت شروع کنند.
[۹۲]. سایت اینترنتی ویکی‌پدیا، با جست‌وجوی کومله، بازدید خرداد ۱۳۸۹.
[۹۳]. رک: غنی بلوریان، همان، ص۳۶۳-۳۶۰.
[۹۴]. سایت اینترنتی حزب کومله: www.komala.org، اساسنامه حزب مصوب کنگره نهم، بازدید تیرماه ۱۳۹۰.
[۹۵]. همان.
[۹۶]. همان.
[۹۷]. سایت اینترنتی تابناک: www.tabnak.ir، کد خبر: ۱۸۰۱۳۲، تاریخ انتشار: ۷/۵/۱۳۹۰.
[۹۸]. سایت اینترنتی دیار و نادیار، انجمن دفاع از حقوق قربانیان ترور و خشونت در کردستان:www. diarunadiar.ir ، یادداشت با عنوان «ناگفته‌هایی از فاجعه زندان دوله‌تو؛ شکنجه‌گاه حزب دموکرات کردستان»، ۱/۳/۱۳۹۰.
[۹۹]. سایت اینترنتی روژهه لات‌تایمز: www.rojhelattims.org، ۱۴ ژوئن ۲۰۱۱/ ۲۴ خرداد ۱۳۹۰.
[۱۰۰]. سایت اینترنتی گویا: www.gooya.com،۲۱/۵/۱۳۸۷، گفت‌وگو با عبدالله مهتدی.
[۱۰۱]. سایت اینترنتی حزب کومله: www.komala.org، یادداشت با عنوان «لزوم اتخاذ یک شعار واحد برای مطالبات خلق کرد»، بازدید ۲۵/۴/۱۳۹۰.
[۱۰۲]. سایت اینترنتی گویا: www.gooya.com، ۲۱/۵/۱۳۸۷.
[۱۰۳]. سایت اینترنتی حزب کومله: www.komala.org، یادداشت با عنوان «لزوم اتخاذ یک شعار واحد برای مطالبات خلق کرد»، بازدید ۲۵/۴/۱۳۹۰.
[۱۰۴]. همان.
[۱۰۵]. فدرالیسم (به انگلیسی: Federalism) نظام سیاسی ویژه‌ای که به موجب آن در کنار یک حکومت مرکزی، چند حکومت خودمختار و محلی دیگر هم وجود دارد که اقتدار و وظایف دولت، میان حکومت مرکزی و حکومت‌های محلی تقسیم می‌شود. دولت‌های محلی هر کدام بنا به موقعیت، از حاکمیت یا قسمتی از حاکمیت خود به نفع دیگری که قدرتمندتر است و یا به نفع دولت مرکزی، صرف‌نظر می‌کند و در عوض مورد حمایت آن دولت قرار می‌گیرد. البته روش‌های خاصی برای حل اختلاف میان حکومت مرکزی و حکومت‌های محلی مقرر می‌گردد. به بخش‌ها و حوزه‌های محلی کشور، حقوق و وظایف ویژه‌ای واگذار می‌گردد. در این روش و جریان سیاسی اغلب دو فاکتور مورد نظر است: ۱. تمرکززدایی در کشور و به رسمیت شناختن خودمختاری و قدرت‌های منطقه‌ای ۲. ایجاد و تقویت فدراسیونی بین کشورهای مختلف دارای حاکمیت ملی. محمد حاجی‌زاده، فرهنگ تفسیری ایسم‌ها، تهران، جامه‌دران، ۱۳۸۴، ذیل فدرالیسم.
[۱۰۶]. سایت اینترنتی حزب کومله: www.komala.org، یادداشت با عنوان «لزوم اتخاذ یک شعار واحد برای مطالبات خلق کرد»، بازدید ۲۵/۴/۱۳۹۰.
[۱۰۷]. همان، یادداشت با عنوان «برنامه کومله برای ایجاد حکومت فدرال و برقراری حاکمیت مردم در کردستان»، تاریخ بازدید ۲۸/۴/۱۳۹۰.
[۱۰۸]. سایت اینترنتی گویا: www.gooya.com، ۲۱/۵/۱۳۸۷.
[۱۰۹]. سایت اینترنتی حزب کومله: www.komala.org، ۱۲/۶/۱۳۸۹.
[۱۱۰]. سایت اینترنتی حزب کومله: www.komala.org،۲/۴/۱۳۸۹

بنیاد تاریخ پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی

Design: Tohid Niknami www.niknami.ir