چمران حرف هايش را زندگي مي کرد / مجاهد عارف جبهه حق در کلام حسن رحيم پور ازغدي

محسن هوشمند

 
ويژه نامه شاگرد اول مدرسه عشق 
 
  
از نگاه من چمران فقط يکيست.يعني فقط چمران مثل چمران بود.نمي‌دانم!شايد بعدا بيايند افرادي که بشوند "مثل چمران". ولي حالا من کسي را نمي‌شناسم که از دل خانه هاي فقير نشين کوچه پس کوچه هاي بيروت سوخته تا قله هاي يخ زده کردستان حکايت گر دلاور مردي هايش باشد. نمي شناسم مردي را که دانشگاه بريکلي نامش را با عنوان شاگرد اول ثبت کرده باشد و در حالي که بورسيه حکومت است عليه رژيم طاغوتي فعاليت کند. نمي شناسم دکتراي فيزيک پلاسمايي را که نوشته هايش تا عمق وجود را متاثر کند و نقاشي هايش چشم را به بلنداي ديده مبهوت. نمي شناسم استاد دانشگاهي را که در آمريکا کار و خانواده خود را رها کند و تنها با يک هدف به سوي سختي هاي بي پايان بشتابد؛اداي تکليف. آري! فقط چمران اين گونه بود.به قول استاد رحيم پور ازغدي" افراد زيادي در طول تاريخ حرف هاي زيبا زده‌اند.اما يک تفاوت مهم وجود دارد ميان افرادي که حرفهايشان را زندگي کردند و با عمل و خون شان شعر و نثر نوشتند با آن هايي که با گفتن و نوشتن ها زندگي کردند."... وچمران جزو آن هايي بود که اثبات کرد حرفهايش را زندگي مي کند. مطلب پيش رو بخش هايي از سخنان حسن رحيم پور ازغدي عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي درباره شخصيت شهيد چمران است که هفته گذشته در همايش"مثل چمران" در مشهد بيان شد.
يک موضوع ممکن است ما را درباره شهيد چمران به اشتباه بيندازد. افراد زيادي در طول تاريخ از عبارت هاي زيبا (مانند نوشته هاي چمران) استفاده کردند. ولي بايد توجه داشته باشيم که يک تفاوت مهم وجود دارد بين افرادي که حرف هايشان را زندگي مي کنند و با عمل و خونشان شعر و نثر مي نويسند با آن هايي که با اين کلمات و گفتن و نوشتن  ها زندگي مي کنند. ارزش اصلي اين کلمات، دعاها و ... شهيد چمران به اين دليل بود که او به آن چه مي گفت در نظر معتقد و در عمل ملتزم بود و هزينه آن را با تمام زندگي اش پرداخت.
روح چمران تنيده در عبارات زيبا
يک تفاوت بين شعر و عرفان وجود دارد و آن اين است که شعر يک مهارت است که بر ذهن و احساسات تاثير مي گذارد و لزوما التزام عملي ندارد. بنابر تعبير قرآن کريم دين براي رسيدن به حقيقت کافي نيست. بايد چيز ديگري هم در کنارش باشد به نام التزام عملي.
قرآن کريم مي فرمايد: هنر سرودن و نوشتن خيلي مهم است به شرط اين که در وهله اول در خدمت ارزش هاي توحيدي قرار گيرد و علاوه بر اين پشت اين کلمات حقيقي وجود داشته باشد.»
خيلي ها مثل چمران زيبا گفته و نوشته اند و ما هم خوانده و از هنرشان استفاده کرده ايم. ولي هيچ وقت به اين ايمان نياورده ايم که پشت (بسياري از اين نوشته ها) حقيقتي وجود دارد.
يک ارزش مهمي که آثار شهيد چمران دارد اين است که پشت اين عبارت هاي قشنگ، آن روح زيبا و بزرگ اوست. کلمات زيبا وقتي ارزشمند است که با يک روح بزرگ پيوند خورده باشد. افرادي که حرف زيبا زده اند و روح زيبا هم داشته اند، خيلي کم هستند.
معيارهاي او عکس معيارهاي ماست
يک دليل براي اين که شخصيت هاي بزرگ را بشناسيم اين است که معيارهايشان عکس معيارهاي ماست. معيارهاي ما ظاهري است و معيارهاي آن ها باطني.
شهيد چمران نمونه بارزي از اين امر بود. او عکس مسيري را که همه مي رفتند طي مي کرد. به عنوان مثال خيلي ها سقف آرزوهايشان اين بود که درس بخوانند، بروند آمريکا، استاد دانشگاه شوند و ... اما چمران درست عکس اين سير را طي کرد؛ ولايت الهي يعني اين. او در شرايطي که در آمريکا ازدواج کرده و استاد دانشگاه بود، به يک باره همه چيزهايي را که براي نسل او و براي خيلي ها در امروز آرزوست، رها کرد و براي يادگيري جنگ چريکي به مصر رفت. بعد هم رفت به لبنان و در روستاهاي فقيرنشين ميان محروم ترين طبقات جامعه کار کرد. اين افراد درست عکس سير ديگران را طي مي کنند.
معيارهاي متقين در شخصيت چمران
حضرت علي (ع) در بخشي از نهج البلاغه ويژگي هاي متقين را خطاب به همام شخصي که از اين حضرت سوال کرده است تشريح مي کنند که مقايسه آن ها با ويژگي هاي شخصيتي شهيد چمران قابل توجه است. از جمله ويژگي هايي که در اين خطبه آمده، چنين است: وسط صحنه ها حضور دارند و در عين حال درست زندگي مي کنند، حرف هايشان از نظر زمان و مکان و ... کاملا به جا و صحيح است، پوشش و امکانات زندگي شان را براساس ميانه روي و تعامل انتخاب مي کنند، متواضع هستند، آن چه خداوند نگاه کردن به آن را منع کرده است، نمي بينند، گوش هايشان را وقف کرده اند، خودشان را در مشکلات مي اندازند، اگر نمي دانستند که اجلي در کار است و مدتي بايد در دنيا زندگي کنند، حتي يک لحظه هم روحشان در اين دنيا آرام نمي گرفت، در نظرشان خداوند بزرگ است و هر چه غير از خداوند باشد کوچک ، وقتي راجع به بهشت و جهنم حرف مي زنند، انگار که به واقع آن ها را ديده اند، حزن و غمي لطيف و مسئولانه همواره در وجودشان هست، همه مردم از دست آن ها در امنيت کامل هستند، بدن هايشان تکيده و لاغر است، چيز زيادي از دنيا نمي خواهند، روحشان عفيف است، برداشتشان از دنيا حداقلي است و تلاش دارند دينشان را حفظ کنند، معرفت را با قدرت تحمل و صبر تلفيق مي کنند، حرف و عملشان با هم تطبيق دارد، آرزوهاي دراز مدت دنيايي ندارند ولي برنامه ريزي دارند، قلبشان همواره در برابر خداوند خاشع و به کمترين ها قانعند ، معاشرت با آن ها مشکل نيست، در هر عرصه اي که ورود پيدا مي کنند، برايشان حفظ دين مهم است، شهوت و تمايلات شخصي شان را کشته اند، خشمشان را کنترل مي کنند و در کنار مردم هستند ولي يکي از آن ها نيستند.
* زماني که اين اوصاف متقين را با زندگي شهيد چمران مطابقت مي دهيم، مشاهده مي کنيم که بسياري از آن ها در اين شهيد بزرگوار وجود دارد.
زندگي چمران از نگاه رحيم پور ازغدي
توجه به زندگي نامه شهيد چمران نکته هاي بسيار ارزشمندي دارد و مي تواند الگو و نمونه اي براي جوانان باشد.
* او از سن ۱۴ - ۱۵ سالگي به کلاس هاي درس تفسير آيت ا... طالقاني و کلاس هاي فلسفه، منطق و معارف شهيد مطهري مي رفت.
چمران همچنين از اولين اعضاي انجمن اسلامي دانشگاه تهران و از فعالان نهضت مقاومت ملي در برابر کودتا بعد از کودتاي ۲۸ مرداد بود.
وقتي هم که به آمريکا رفت به جاي اين که خود را با شرايط محيط تطبيق دهد، تلاش کرد که محيط را تغيير دهد . بايد توجه داشته باشيم انسان ها ۲ دسته اند، عده اي در هر شرايطي که قرار مي گيرند تحت تاثير قرار مي گيرند و برخي هر کجا که مي روند تلاش مي کنند شرايط را تغيير دهند. او در آمريکا هم با وجود اين که با بورسيه حکومت تحصيل مي کرد، پل هاي پشت سرش را خراب کرد و به شدت عليه حکومت طاغوتي به فعاليت پرداخت. چمران در آن زمان انجمن اسلامي دانشجويان ايران در کاليفرنيا و انجمن اسلامي در آمريکا و کانادا را تاسيس کرد. بعد از پايان تحصيلات هم ازدواج کرد و در يکي از بهترين دانشگاه هاي آمريکا مشغول بود.
اما در همين شرايط همه چيز را رها کرد و در زمان جمال عبدالناصر به مصر آمد و به مدت ۲ سال آموزش هاي جنگ چريکي و نظامي را فراگرفت. در واقع آن ها اولين هسته هاي مقاومت و جهاد مسلحانه عليه استبداد و استعمار بودند.
انتقاد چمران از جمال عبدالناصر
در آن زمان شهيد چمران به عبدالناصر انتقاد مي کند که چرا شعارهاي او به جهاد اسلامي، بيشتر عربي است. شهيد چمران تاکيد داشت که مسئله نبايد عرب و فارس و ترک و ... شود و بايد اسلام و نجات محرومان باشد. نقل شده است که در همان زمان جمال عبدالناصر در پاسخ به اين موضوع ضمن پذيرش اصل بحث شهيد چمران عنوان مي کند که «در حال حاضر شعاري جايگزين اين وجود ندارد. چرا که عرب آن قدر تحقير شده است که شعاري بهتر از اين نيست.»
بعد از مرگ جمال عبدالناصر هم چمران راهي لبنان شد. بايد توجه داشته باشيم که او وقتي به لبنان آمد که اين کشور فاحشه خانه خاورميانه بود و شيعيان ضعيف ترين قوم آن بودند. در واقع بايد گفت که شهيد چمران به خاطر خدا از همسر و بچه هايش گذشت و کار را در لبنان از صفر شروع کرد.
او در آن زمان کارش را با بچه هاي فقير و گرسنه شروع کرد و برخي از رهبران و فرماندهان حزب ا... کنوني -که در جنگ ۳۳ روزه اسرائيل را شکست داد- جزو همان بچه هاي خردسالي بودند که چمران از مناطق مختلف جمع کرد.
امکانات و بودجه، فرهنگ نمي سازد
دراين جا توجه به يک نکته قابل تامل است.آيا ما نبايد از خودمان بپرسيم که با اين همه امکانات و بودجه هاي فرهنگي چند انسان تربيت کرديم. خيال مي کنيم شکل فرهنگ سازي و کادرسازي ما بودجه و امکانات، قانون و حکم است. در حالي که شهيد چمران هيچ کدام از اين ها را نداشت. او خودش بود و خداي خودش. اشتباه مي کنند افرادي که به نظرشان با بودجه هاي رسمي مي شود فرهنگ سازي کرد. آدم ها اين طوري ساخته نمي شوند. با اين بودجه ها مي شود جلسه آبرومند تشکيل داد - که زياد هم هست - ولي چمران به دنبال اين ها نبود.
او با همان شرايط اولين هسته هاي انقلابي در خاورميانه را پايه گذاري کرد و بعد از آن هم مدرس اولين هسته هاي مقاومت نظامي در سپاه شد. در آن زمان که چمران ميان بچه هاي يتيم در لبنان نشسته بود هيچ محاسبه مادي و دنيايي به نفع چمران نبود. او هيچ امکانات و بودجه اي نداشت. در آن شرايط هيچ انگيزه اي به جز ولايت الهي نمي توانست اين کار را انجام دهد و چمران فقط اين انگيزه را داشت.
از سياسي ها سياسي تر بود ولي...
يکي از درس هاي مهمي که من از زندگي شهيد چمران آموختم اين بود که او بعد از انقلاب که به ايران آمد به عنوان معاون نخست وزير در امور انقلاب منصوب شد. ولي حتي يک روز هم پشت ميزنشين نشد و نگفت که «من معاون نخست وزير هستم.» بعد از آن در زماني که نماينده مجلس شد هم به همين صورت بود. بايد توجه داشته باشيم چمران از ميان افرادي که سياسي شدند، سياسي تر بود ولي هيچ وقت وارد جنگ قدرت و دعواي سياست نشد.
* در آن زمان که ديد در کردستان مشکل به وجود آمده است گفت که «ديگر جاي من در تهران نيست» درست در همان موقعيتي که همه از کردستان به عقب باز مي گشتند او به کردستان رفت. چون او انساني بود که وقتي همه به آمريکا و غرب مي رفتند، به ايران آمد. در زماني که همه به دنبال منافعشان بودند او در خلاف مسير ديگران حرکت مي کرد.
اولين ارتباط چمران با امام خميني (ره)
اولين ارتباط امام خميني (ره) با شهيد چمران باز مي گردد به ماجراي کردستان پيش از آن به طور قطع امام (ره) چيزهايي را درباره چمران شنيده بودند ولي ارتباط مستقيم با او نداشتند. در آن زمان وقتي که چمران در محاصره پاوه گير افتاده بود و همه مسئولان رسمي ايستاده و نگاه مي کردند، امام خميني (ره) ناگهان همه تشکيلات را گذاشتند کنار و خودشان پيامي صادر کردند و دستور دادند که از راديو پخش شود. در اين پيام آمده بود که کليه نيروهاي نظامي بايد حرکت کنند به سمت پاوه و محاصره را بشکنند. بعد هم گفتند که اين دستور رسمي است و کسي نبايد منتظر دستور ديگري باشد و هر کسي هم که سرپيچي کند، محاکمه مي شود. شهيد چمران مي گفت: وقتي پيام امام (ره) از راديو پخش شد همه دشمنان ترسيدند و محاصره شکسته شد. بعد از آن هم امام خميني (ره) چمران را به دليل شايستگي هايش به عنوان نماينده خودشان در شوراي عالي دفاع منصوب کردند.
انقلاب تمام نشده است
شهيدچمران در مورد انقلاب تحليلي دارد که چنين است: ايشان مي گويد که يک مرحله از انقلاب سال ۵۷ تمام شد و ما در آن زمان توانستيم رژيم را تغيير دهيم، ولي اصل وظايف ما بعد از آن شروع شد. آن موضوع تغيير حکومت بود يعني جمهوري اسلامي تشکيل شد ولي هنوز از نظر دنيا روي کاغذ است. کار اصلي ما که بايد بعد از اين انجام دهيد، تغيير نظام اقتصادي، سياسي، خانواده، بانکي، رسانه اي، آموزش و پژوهش، روابط بين الملل و ... به طور کل نظام سازي است. شهيد چمران اين را هم مي پرسد که آيا ما با نظام قديم مي توانيم مديريت انقلابي داشته باشيم؟ بعد هم تاکيد مي کند که اين نظام سازي در زماني کوتاه محقق نمي شود و ممکن است دهه ها طول بکشد.

نشریه صبح خراسان

Design: Tohid Niknami www.niknami.ir