عبد خدايي : سنتو تثبيت كننده حاكميت غرب بر منطقه بود

نوشتار حاضر اظهارات محمد مهدي عبد خدايي دبیر‌کل جمعیت فداییان اسلام در رابطه با پيمان سنتو است . با هم مي خوانيم :
   نام پيمان سنتو به عنوان پيمان مركزى بعدا گذاشته شد. آن روز به نام پيمان نظامى بغداد بود. اين پيمان ميان ايران، تركيه، عراق، پاكستان و انگلستان منعقد مى‏شد. به طور كلى، بعد از جنگ جهانى دوم، آمريكاييها چندتا طرح پياده كردند؛ طرح نظامى و طرح بازسازى. طرح نظامى براى اروپا، جنوب شرقى آسيا و خاورميانه. طرح نظامى آمريكا در اروپا پيمان ناتو بود، همين پيمانى كه امروز مى‏بينيد. البته، شورويها هم، در مقابل آمريكاييها، پيمان ورشو را به وجود آوردند كه اروپاى شرقى هم عضوش بود. بعد از فروپاشى كمونيسم و اتحاد جماهير سوسياليستى شوروى پيمان ورشو هم، خود به خود، منحل شد.
     پيمان ديگر نظامى، پيمان سيتو يا پيمان آسياى جنوب شرقى بود. اولين كسى كه شوروى را كشور پشت ديوار آهنين لقب داد سر وينستن چرچيل، نخست‏وزير زمان جنگ بريتانيا بود. كشورهاى غرب، و در رأس آنها آمريكا، تصميم داشتند كه شوروى و كشورهايى را كه آن روز داعية سوسياليسم داشتند، محاصرة نظامى بكنند؛ يعنى در طول مرزهايى كه به مرزهاى شوروى يا اقمار شوروى وابسته مى‏شود، نيروهاى نظامى غرب، صف‏آرايى بكنند، از اروپاى شرقى گرفته تا جنوب شرقى آسيا. احزابى كه در آمريكا بر سر كار بودند، مخصوصا حزب جمهوريخواه، كه رئيس جمهور آمريكا ژنرال دوايت آيزنهاور از آن حزب انتخاب شده بود و معاون او ريچارد نيكسون و وزيرخارجه‏اش جان فوستردالس بود، اينها نظريه‏اى داشتند كه عبارت بود از نگهداشتن دنيا بر لب پرتگاه جنگ براى پرهيز از جنگ. براى اينكه خشونتهاى جنگ جهانى سوم از جنگ جهانى دوم به مراتب شديدتر خواهد بود، چون در اواخر جنگ جهانى دوّم، بر سر مردم ژاپن بمب اتم انداختند. مى‏گفتند: بايد دنيا را مسلح كرد تا يك طرف از نيروى طرف مقابل خودش بترسد و جنگى را آغاز نكند. نگهدارى دنيا برلب پرتگاه جنگ، براى پرهيز از جنگ جهانى سوم. براى همين پيمانهاى نظامى به وجود آمد.
     آمريكاييها براى اروپاييها طرح مارشال را داشتند، براى كشورهاى جهان سوم، اصل چهار ترومن را داشتند. طرح مارشال، به منظور بازسازى اروپا پس از جنگ بود. اصل چهار ترومن براى كمك به كشورهاى عقب‏مانده بود از نظر كشاورزى و بعضا صنعتى. بعد از جنگ جهانى دوّم، آمريكاييها پيمان نظامى ناتو و سيتو را منعقد كرده بودند، پيمان ديگرى هم قرار بود منعقد بشود كه ايران هم عضو آن پيمان باشد. علتش هم اين بود كه از مرز اروپاى شرقى تا مرزهاى آسياى جنوب شرقى كه به ويتنام و كره منتهى مى‏شد، يك خلأ وجود داشت اين وسط به نام خاورميانه كه در رأس اين خلأ، از نظر راههاى نظامى يا سوق‏الجيشى، ايران بود كه در مركز اين راهها قرار داشت.
     تركيه، به علت اينكه نيميش اروپايى و نيميش آسيايى است، عضو پيمان ناتو بود. پاكستان، عضو پيمان سيتو بود. ايران، عضو هيچ پيمان نظامى‏اى نبود، عراق هم نبود. اين طرح مربوط به زمان رزم‏آرا است. در حقيقت، اين طرح به بعد از جنگ جهانى دوّم، يعنى سال 47-1946م. يا شايد سال 1948 مربوط است، در روزهايى كه صهيونيستها حكومت اسراييل را تشكيل دادند. امّا به علت ناآراميها در خاورميانه و ضعف دولتهاى مركزى، اين طرح پياده نشده بود. البته، يك موقعى مى‏خواستند در مصر به اجرا در بياورند و فاروق را، كه پادشاه مصر بود، خليفة كشورهاى اسلامى كنند كه در مصر به دست ژنرال نجيب كودتا شد و نوعى ناسيوناليسم عربى [العروبه] حاكم شد؛ در آنجا هم آنها طرفدار بيطرفى بودند. ضمنا به علت تضاد غرب و شرق، نهضتى از مردان آزاده در حال شكل‏گيرى بود، شخصيتهايى مثل جواهر لعل نهرو و احمد سوكارنو در كشورهاى غيرمتعهد و كشورهاى بيطرف. البته، بيطرفى با عدم تعهد فرق مى‏كند. در اين كشورهاى غيرمتعهد معمولاً شرق نفوذ داشت، اتحاد جماهير شوروى نفوذ داشت؛ چون شعارهايى كه داده مى‏شد به نفع آنها بود. آن موقع هم روسها، در برابر آمريكا، براى خودشان يك ابرقدرت بودند. درست است كه مى‏گفتند پنج قدرت در دنيا وجود دارد؛ امّا، در حقيقت، دو قدرت وجود داشت: يكى آمريكا، يكى اتحاد جماهير شوروى سوسياليستى.
     انگلستان، به علت ضربه‏هاى اقتصادى عظيمى كه از جنگ جهانى دوّم از نظر اقتصادى و نظامى متحمل شده بود، ديگر آن قدرتمند سابق نبود؛ فرانسه هم همينطور. به همين جهت، كشورهايى كه زير سيطرة آنها بودند و اينها استعمارشان مى‏كردند، يكى پس از ديگرى، داعية آزادى‏خواهى داشتند و مستقل مى‏شدند. مى‏توانيم دهه‏هاى 20 و 30 را دهه‏هاى رهايى ملتهاى تحت استعمار از حاكميتهاى سلطه‏جو بدانيم.
     به همين جهت هست كه مى‏بينيم هر كشورى كه آزاد و مستقل مى‏شود، در سازمان ملل كرسى پيدا مى‏كند. خيلى از كشورها استقلال نداشتند. چرا؟ علتش پيمانهاى تحميل شده بر آنهاست. بعد از جنگ جهانى دوم، چرا آمريكاييها به پيمانهاى نظامى توجه دارند؟ و چرا كنسرسيوم نفت را به وجود مى‏آورند؟ چرا كودتا مى‏كنند؟ كودتا در ايران و كشورهاى ديگر، اين خودش قابل تحقيق هست. به نظر من، علتش اين هست كه انگلستان بعد از جنگ جهانى دوّم با انگلستان قبل از جنگ جهانى اوّل فرق مى‏كند. انگلستان قبل از جنگ جهانى اوّل كمپانى هند شرقى را دارد و در هندوستان نايب‏السلطنه دارد، در كشورهايى نظير سريلانكا صاحب نفوذ است. در خاورميانه مصر، عراق، عربستان، اردن و كشورهاى حاشيه خليج‏فارس را دارد؛ در بعد از جنگ جهانى دوّم، اينها را نمى‏تواند حفظ كند. حفظ اينها مسئله است. خود اين كشورها نياز به نيرو، به سرمايه‏گذارى دارند. انگلستان بعد از جنگ جهانى دوّم كه صنايع سنگينش از هم پاشيده شده، بمبارانهاى هيتلر بسيارى از آنها را از ميان برده، براى بازسازى صنايع خودش نياز به كمك اقتصادى دارد، چگونه مى‏تواند اين كشورهاى زير سلطه‏اش را حفظ كند؟
     به همين جهت، مى‏بينيم كه آمريكاييها با طرح مارشال از نظر اقتصادى به كمك انگليسيها مى‏آيند و، به قول برتراند راسل، در 80% صنايع بزرگ انگلستان سرمايه‏گذارى مى‏كنند. الآن هم وقتى كه برويد انگلستان، با اينكه 52 سال از پايان جنگ جهانى دوّم مى‏گذرد، مى‏بينيد عموما شركتهاى اين كشور شركاى آمريكايى دارند. بنابراين، مسئله‏اى وجود داشت و آن اين بود كه آيا انگليس چون نمى‏تواند كشورهايى مثل ايران و عراق را اداره كند، بايد بنشيند تا اين كشورها كمونيست بشوند و سلطة كمونيسم بر اينها حاكم بشود؛ يا اينكه آنها را راحت به دامن آمريكا بيندازد و از كنار آمريكا خودش بهره‏جويى كند؟ اين يك سؤال است كه شركت نفت آرامكو در عربستان، كه قبلاً تحت قيمومت انگليسيها بوده چگونه به وجود مى‏آيد؟ اينها بحثهاى اقتصادى است. بايد بنشينند كارشناسان ما به اسناد مراجعه كنند، به قراردادهاى ميان ما و آمريكا در اصل چهار ترومن مراجعه كنند. فضاى آن روز را از نظر اقتصادى براى انگلستان، فرانسه و آلمانى كه به هم ريخته بود و آرنالد آمده بود جمع و جورش كند، مورد مطالعه قرار بدهند. اروپا، آسيا و خاورميانه را بررسى كنند. ببينيد، نفوذ استعمار در اينجا حالت پاس دادن دارد كه كشورهايى نظير فرانسه و انگلستان پاس مى‏دهند به آمريكا. اين يك واقعيت است؛ فاروق به دامان آمريكا مى‏افتد، نفت آرامكو [عربستان] به آمريكا مى‏افتد. در فلسطين، آمريكاييها صهيونيستها را تشويق به تصرف فلسطين مى‏كنند. لبنان مركز ثقل آمريكاييهاست. ناوگان ششم و هفتم آمريكا تمام درياها را تصرف كرده است.
     اينها قابل تحقيق است. متأسفانه مورخين فعلى ما فقط به خاطر اينكه قهرمان‏سازى كنند و از دكتر مصدق قهرمانى بسازند كه ضد استعمار بوده، بدون اينكه اين ريزه‏كاريهاى نظامى و اقتصادى را بررسى كنند، از اين جريان عبور كردند. هيچ‏كدامشان حاضر نشدند راجع به طرح مارشال، راجع به اصل چهار ترومن و راجع به طرح پيمان ناتو يك تحقيقى كنند. در حقيقت، پيمان نظامى بغداد، حلقة اتصال پيمان ناتو و سيتو بود كه از اين طرف، ما همپيمان مى‏شديم با ناتو، به وسيله تركيه؛ از طرف ديگر همپيمان مى‏شديم با اعضاى پيمان سيتو كه اعضايش ويتنام جنوبى آن موقع بود، و همين‏طور با پاكستان كه زير سلطة غرب بود.
     امروز، تقريبا 42 سال از آن ماجرا گذشته. من، وقتى با دقت فكر مى‏كنم مى‏بينم كه هم پيمان ناتو و هم پيمان ورشو ساخته و پرداخته صنايع اسلحه‏سازى آمريكا و شوروى بوده است. اينها براى اينكه زرادخانه‏هايشان را تخليه كنند و كارخانه‏هاى اسلحه‏سازيشان بيكار نماند، پيمانهاى نظامى را به وجود آوردند و به كشورهايى كه زيرسلطه يا تحت نفوذ آنها بودند اسلحه فروختند. خريد اسلحه، تنها به خريد، منحصر نمى‏شود؛ پشت سرش كارشناسان اسلحه مى‏آيند، پشت سرش كارشناسان انبارش مى‏آيند، پشت سرش كارشناسان ساختمان سازيش مى‏آيند. همة اين مجموعه پشت اين جريان است و همة اينها هزينه دارد. چنين نيست كه ما بگوييم فقط پنجاه هزار يوزى خريديم يا چندتا توپ خريديم. اينها كارشناس لازم دارد. شما دقيقا اگر به نقشة ايران و جهان، به جغرافياى نظامى آن روز دنيا، نگاه كنيد، مى‏بينيد كه دقيقا ما در منطقه‏اى قرار گرفته‏ايم كه صدها كيلومتر مرز با شوروى دارد. پاكستان هم مرز دارد. و در منطقه‏اى قرار گرفته‏ايم كه خلأ محاصرة مرزى اتحاد جماهير شوروى است.
     اين فكر مال 1334 نبود، به پايان جنگ جهانى دوّم مربوط مى‏شد و قرار بود در سال 1329 در زمان نخست‏وزيرى سپهبد رزم‏آرا چنين پيمانى منعقد بشود. غربيها مايل بودند كه رزم‏آرا را فرمانده اين پيمان كنند كه در همان موقع شهيد نواب صفوى در سال 1329 در كتاب فدائيان اسلام مى‏نويسد: ملت ايران حاضر نيست به خاطر خواسته‏هاى غرب يا شرق، وارد اردوگاههاى نظامى بشود. بعد، در اوايل سال 1330 دكتر مصدق روى كار مى‏آيد. مرگ رزم‏آرا، ملّى شدن صنعت نفت، فضاى سياسى ايران، اين مسئله را مسكوت مى‏گذارد. بعد، كودتاى 28 مرداد پيش مى‏آيد. هنوز آن آرامشى كه مى‏بايست به وجود نيامده است. جناحهاى مخالف سركوب نشده‏اند. دولت قرارداد كنسرسيوم را امضا مى‏كند. حكومت نظامى بر همه جا مسلط است و ايران، براى غرب، جزيره آرام مى‏شود. حالا مى‏تواند اين خلأ را پر كند. حالا مى‏تواند اين حلقه‏اى را كه 12-13 سال مفقود بوده، پيدا كند و زنجيره‏هاى پيمان ناتو و سيتو را به وسيلة پيمان بغداد به هم متصل كند. به همين جهت، بعدا اسمش را گذاشتند پيمان مركزى سنتو. مركز اتصال اين دو پيمان، پيمان سنتو بود.
     اين خلاصه‏اى بود از زمينه‏هاى انعقاد پيمان سنتو كه سؤال كرديد. اين پيمان در حقيقت، حاكميت غرب را مسجّل و تثبيت مى‏كرد. ايران و عراق و پاكستان را وادار مى‏كرد با سرمايه‏هاى ملّيشان از غرب اسلحه بخرند و كارشناسان آمريكايى راهى اين كشورها بشوند و افسران نظامى آمريكا، به عنوان آموزش نظامى، به اين كشورها بيايند ــ كه آن روزها مى‏گفتند بعضى از كارشناسان آمريكايى در ايران تا بيست هزار دلار از خزانة اين ملت حقوق مى‏گيرند. چنين نبود كه بگوييم يك جريانى بود و تمام شد. اين خلأ، قرار شد در زمان علاء پر بشود. حسين علاء هم نياز به معرفى ندارد؛ از ماسونهاى قديمى و نزديكان محمّدرضا شاه و مورد توجه انگليسيها بود. از آنجا كه انگليسيها مى‏خواستند كشورهايى را كه زير سلطه‏شان است به دامان آمريكا بيندازند تا منافع خودشان هم تا اندازه‏اى حفظ بشود، خيلى از ماسونها با آمريكاييها همكارى مى‏كردند. اين يك واقعيت است. بسيارى از كسانى كه عضو فراماسونرى بودند، نه اينكه آمريكاييها آمدند دنبالشان بلكه سياست كلّى‏شان اين بود كه در اين زمينه همكارى كنند. خواست انگلستان هم همين بود.
     اصلاً، اينكه مى‏گويند دكتر مصدق مى‏خواست از تضاد بين آمريكاييها و انگليسيها استفاده كند، حرف غلطى است. وقتى برتراند راسل مى‏گويد كه 80% از صنايع انگلستان مربوط به سرمايه‏گذارى سرمايه‏داران آمريكايى است، مگر مى‏شود به وسيلة آمريكاييها نفت را ملّى كرد؟ براى اينكه صنايع انگلستان انرژى ارزان مى‏خواهد. يا آن روزها آقاى دكتر مصدق، سياست خارجى جهان و روابط اقتصادى و مسائل اقتصادى را، كه در جهان در شرف انجام بود، نمى‏فهميدند ــ كه اگر حمل بر صحت كنيم، بايد بگوييم نمى‏فهميدند ــ يا اگر مى‏فهميدند، متوجه نمى‏شدند كه اصلاً تضادى بين سياست آمريكا و انگليس وجود ندارد. مى‏بينيم در عربستان وجود ندارد، در مصر وجود ندارد، چطور اين تضاد در ايران پيدا شد؟ در همة آنجاها هم انگلستان منافع داشته است. در عراق، اردن و در كشورهاى حاشية خليج فارس تضاد وجود ندارد. نفت ابوظبى را آمريكاييها مى‏برند، به انگليسيها هم سهمى مى‏دهند. اصلاً اين اشتباه است كه فكر كنيم و اشتباه بود كه دكتر مصدق فكر مى‏كرد در ابتداى حكومتش، بين سياست آمريكا و انگليس اختلاف هست. ايشان مى‏خواهد موازنة منفى به وجود بياورد و به وسيلة موازنة منفى اين دو قدرتى كه در ايران منافع دارند، استقلال ملّيش را حفظ كند.
     تضاد بين منافع غرب و شرق بود، نه انگليس و آمريكا. يك طرف قضيه غرب بود، يك طرف قضيه شرق بود. در يك طرف قضيه پيمان ناتو و طرح مارشال بود، در طرف ديگر، پيمان ورشو و حركتهائى بود كه روسها در اقمارشان مى‏كردند. به همين جهت، وقتى كه ايران براى غرب جزيرة آرام شد، تصميم گرفتند اين پيمان را زنده كنند؛ در كنار اين، هم منافع اقتصادى بود، هم منافع نظامى بود، هم محاصرة مرزهاى شوروى بود، هم ايران، من غيرمستقيم، با واسطه متصل مى‏شد به پيمانهاى ناتو و سيتو. يك مرتبه در اوايل سال 1334 مطرح شد كه ايران مى‏خواهد وارد اردوگاه نظامى غرب بشود.

كتاب تكاپوهاى آرمانگرايانه اسلامى (فدائيان اسلام، از زبان محمّدمهدى عبدخدايى) منتشره از سوي مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران

Design: Tohid Niknami www.niknami.ir