طرح انتقال پايتخت از تهران در جنگ جهاني اول

در ايام جنگ جهاني اول انديشه انتقال پايتخت را نخستين بار يكي از روزنامه هاي استانبول به نام خاور در مقالهاي تحت عنوان «مستوفي الممالك بخواند» مطرح كرد.
گردانندگان اين نشريه دموكراتهاي متمايل به آلمان بودند. اما تحقق آن منوط به تأكيد و تأييد شاه بود. زيرا همراهي او نشانگر به ثمر نشستن مرحله بعدي استراتژي دموكراتها، مستوفي الممالك و پرنس رويس بود و در حقيقت به منزله اعلان جنگ به متفقين و ورود ايران به صحنه پيكار جهاني عليه روسيه و بريتانيا تلقي ميگرديد. طبيعتآ حركت قشون روس به سوي پايتخت در واقع آغاز اين جنگ به شمار ميرفت و نشان ميداد كه نفوذ و اقتدار آلمان در ايران به بالاترين درجه از اعتبار خود رسيده است كه دولت و شاه را كه مهمترين ابزار سياسي متفقين به حساب ميآمدند عملا در صف متحدين جاي داده است. اين، به گمان آنها فاجعهاي در حال وقوع بود. لذا به محض انتشار چنين خبري سفراي دو كشور از هر وسيله ممكن جهت انصراف شاه و دولت از تصميمشان بهره جستند.
تصميم شاه به انتقال پايتخت و تشويق به مهاجرت از سوي دولت، دموكراتها و آزاديخواهان و مخالفان كينهتوز بريتانيا و روسيه، خروش و اضطراب عجيبي در شهر برپا كرده بود. چنانكه منابع ياد ميكنند گروههاي گوناگون ملت توقف در تهران را پس از حركت شاه و دولت بسيار هراسانگيز و وحشتناك ميشمردند و همه سعي داشتند كه قبل از خروج شاه خود را از خطر هستيبرانداز روسها نجات دهند.   با اينكه زمزمههاي تغيير پايتخت از آغاز محرم/ اواسط آبان در تهران و محافل گوناگون شنيده ميشد ولي هنوز بهطور رسمي در مجلس طرح نشده بود. در 7 محرم/23 آبان 1294 جلسه فوقالعاده و محرمانه مجلس با حضور اعضاي حاضر در تهران تشكيل گرديد و در آن پيغام احمدشاه، خطاب به مجلس مبني بر انتقال موقت پايتخت به اصفهان قرائت شد. شاه در اين پيام دستور داده بود كه نمايندگان ملت به همراه شاه، دولت و كارگزاران كشور به سوي اصفهان عزيمت نمايند.   اين پيام و همچنين انتشار اخباري درباره نزديك شدن ارتش روسيه به تهران همه را متوجه حساسيت موضوع نمود و مجال مذاكره و مباحثه باقي نگذاشت. بيدرنگ هريك از نمايندگان همچون اعضاي دولت و شخص شاه، همگام با مردم مشغول تدارك وسايل سفر شدند. شاه اسباب سفر را كاملا تهيه نمود و لباس سفر در بركرد و كليه جواهرات سلطنتي و اشياي گرانبهاي خاندان قاجار را با خود همراه ساخته بود   و اسبان تندرو و كالسكههاي مجهز آماده انتقال تاريخي وي به  اصفهان بودند.
احمدشاه كه از آغاز ميانديشيد كه تا زماني كه جغرافياي سياسي ايران به شكلي است كه يك سمت آن انگليس قوي و سوي ديگر روسيه قدرتمند وجود دارد، شاه ايران ضرورتآ ميبايست يك  ترازودار بسيار دقيق و خردمند باشد كه با بيداري و هوشياري شاهين ترازو را مواظبت كند تا مبادا نوك خار آن يك ذره به يكي از دو جانب ميل نمايد و هرگاه بتواند همين يك وظيفه را به عدالت و درستي انجام دهد بزرگترين خدمت را به ملت و مملكت خويش انجام داده است،   اكنون خود شاهين ترازو را از كف نهاده بود و
بيطرفي ايران بكلي رنگ باخته بود. بالا گرفتن كار آلمانها و اعزام قواي روسي به انزلي و تصميم به افزايش آنها جهت روي كار آوردن دولتي مطيع و ضدآلمان، رجال دورانديش كابينه را به برخورد قريبالوقوع دول متخاصم در تهران مطمئن كرده بود. كساني چون مستشارالدوله دريافته بودند كه انگليس و روسيه در واكنش به اقدامات آلمان و دولت هوادار آنها در تدارك يك اولتيماتوم به ايران خواهند بود.   و باتوجه به اوضاع حاكم قطعآ دولت و مجلس آن را رد خواهند كرد، آن وقت منازعات سياسي ـ نظامي درخواهد گرفت. از اينرو او و مستوفيالممالك و ساير دموكراتها شاه را قانع كردند كه طي يك اقدام حسابشده و در عين حال احتياطآميز انديشه تغيير پايتخت به اصفهان را مطرح كند. اين اقدام اگرچه ظاهرآ در حمايت از آلمانهاست اما در واقع يك نوع امتيازگيري از متفقين نيز به حساب خواهد آمد و آنان را قطعآ مجبور به مذاكره خواهد كرد. چنانكه خواهيم گفت چنين نيز شد.
پس از قطعي شدن سفر شاه و هيأت دولت، براي فراهم آوردن لوازم اين حركت به ويژه تأمين امنيت، اندكي قبل به دستور رئيسالوزراء، شبانه رؤساي حزب دموكرات روانه قم گرديدند.   آنان مطابق نقشه، در عمارت معروف كلاهفرنگي و اتابكي منزل گرفتند و از جانب سفارت آلمان طلاي كافي، اسلحه و مهمات در اختيار آنها گذاشته شد.   دموكراتها به سرعت فرصت را غنيمت شمرده «كميته دفاع ملي» را تشكيل دادند. 
در ميان دموكراتها كه به تدريج از آغاز ماه محرم تهران را ترك گفته بودند شخصيتهايي چون ميرزا سليمانخان ميكده معاون وزارت داخله و عضو برجسته حزب دموكرات حضور داشت. او نماينده ويژه دولت مستوفيالممالك براي تدارك مقدمات ورود شاه و دولت به قم بود.   با اين همه، مهاجرت هيچگاه به شكل يك نهضت با برنامه كه تحت زعامت و رياست گروهي متشكل انجام يابد، نبود و اين يكي از بزرگترين نقايص اين حركت بهشمار ميرفت. اما گستردگي آن سفارتخانهها و دولتهاي متفقين را براي ممانعت از عمق يافتن آن به تحرك شديد واداشت.
اقدامات متفقين در انصراف شاه هم تهديدكننده بود و هم اميدبخش. سفراي روس و انگليس و ريمن لكنت، وزيرمختار فرانسه به فعاليتهاي گسترده در اين زمينه دست يازيدند. آنان از كليه منابع، امكانات و اهرمهاي سياسي بهره گرفتند تا آن كه سرانجام با هوشياري سر چارلز مارلينگ سفير بريتانيا اين تلاشها نتيجه داد. او به فرمانفرما متوسل شد   و بامداد هفتم محرم به اتفاق وزيرمختار روس به ملاقات شاه رفته به وي اطمينان داد كه قشون روس وارد پايتخت نخواهد شد. جمعي از رجال محافظهكار متمايل به متفقين نيز در اين فكر هماهنگي و همرأيي نشان دادند. سرانجام شاه در برابر تهديدهاي آشكار دو كشور و تنگناهاي فراوان سياسي كه كشور را به ورطه انهدام كشانده بود، عليرغم چندين بار مخالفت، تغيير موضع داد، به نصايح بزرگان گوش سپرد و نهايتآ از انديشه انتقال پايتخت منصرف گرديد.
عمدهترين تهديدهاي روس و انگليس براي ممانعت از سفر شاه، خلع و عزل وي از سلطنت و تعيين شخصي ديگر به جاي او بود.   آنان آشكارا به شاه هشدار دادند كه در صورت عدم انصراف وي، پدرش محمدعليشاه را تحت حمايت مستقيم خود به تهران فراخوانده به تخت خواهند نشاند.   اما در صورت پذيرش شاه، دو سفير تعهد نمودند  كه مساعدتها و كمكهاي فراوان اقتصادي و نظامي در برقراري نظم و امنيت و تسلط بر اوضاع مغشوش كشور به دولت ارائه نمايند.   شاه و هيأت دولت كه تا حدودي به مقاصد خويش دست يافته بودند طي جلسات مشورتي كه با حضور شخصيتهاي سياسي و رجال معمر و مورد احترام تشكيل دادند، پيشنهادها، مشورتها و صلاحانديشيهاي آنان را به كار بستند و از دغدغه انتقال پايتخت فارغ شدند. با اين تصميم متفقين كه اكنون در موضع ضعف افتاده بودند از خطر كودتا، انهدام اتباع و داراييهايشان در تهران رهايي مييافتند و با خروج تندروها و مخالفان امكان روي كار آوردن دولتهاي مطيع و دستآموز براي آنان فراهم ميآمد.
در جلساتي كه به منظور تصميمگيري درباره پيشنهادهاي سفراي روس و انگليس صورت ميگرفت، شخصيتهايي چون مستوفيالممالك، وزراء، مشيرالدوله، مؤتمنالملك، عينالدوله، سپهدار و برخي از بازماندگان خاندان قاجار حضور داشتند كه همه آنان نسبت به عواقب خطرناك اين اقدام كه همانا خلع شاه يا اشغال و انهدام حاكميت ايران بود، در پي داشت شديدآ هراسناك بودند. زيرا جامعه سياسي و دستگاه حاكميت كشور آواره يا پراكنده ميشدند و همين استقلال نيمبند نيز از دست ميرفت. بنابراين توافق گرديد كه قواي روس به ينگيامام بازگردد، شاه از حركتش منصرف شود؛ دولت با دو سفير به گفت وگو و مذاكره بنشيند و سفارت آمريكا تعهدات آنها را ضمانت كند. 
از آنجا كه تصميم اخير شاه ثمرات فراواني در برداشت جمعي از سياسيون كشور تلاش نمودهاند كه نقش خود را در اين ماجرا هرچه بيشتر برجسته نشان دهند. به عنوان مثال سپهدار يكي از بازيگران مسلط اين صحنه هنگامي كه شاه و هيأت دولت را در لباس سفر ملاحظه ميكند در خاطراتش مينويسد: «من به شاه ملامت كردم شما چرا فرار ميكنيد؟ اين قشون دو هزار نفر و اين شهر ششصد هزار نفر وانگهي اين كار روسها از عدم رضايت از دولت است. هرچه كردم در آخر گفتم اجازه بدهيد من ميروم سفارت روس و انگليس ببينم سبب اين حركت چه دليلي است؟ اجازه دادند رفتم. خيلي مذاكره. آخر به دو چيز جزيي آنها را راضي كردم... باري آن روز تا عصر به يك زحمت زياد راضي شد حركت نكند ...» 
 
متعاقب آن شاه، وزراء و بسياري از كسان كه آماده رفتن بودند آرام گرفتند، ترس و اضطراب بهطور چشمگيري كاهش يافت. با انتشار اين اخبار برخي از گروهها و اشخاص اعم از ژاندارمها، نمايندگان مجلس، روحانيون، سران احزاب و قشرهاي گوناگون جامعه، بازگشت نمودند و عدهاي نيز به مهاجرين پيوستند. روز چهارشنبه 25 آبان در شهر آرامش نسبي برقرار بود.

Design: Tohid Niknami www.niknami.ir