روايت وزير مختار فرانسه از سوء قصد به جان مدرس


 روز 30 اكتبر 1926 (هفتم آبان 1305) به سيد حسن مدرس نماينده مجلس شوراي ملي در تهران سوء قصد شد ولي از آن جان سالم به در برد . خودش شرح واقعه را اين گونه بيان كرده است :
« .... جنب مدرسه سپهسالار اول طلوع آفتاب كه جهت تدريس به مدرسه مي رفتم ، در همين ايام تقريبا ده نفر مرا احاطه كردند. في الحقيقه مرا تيرباران كردند. از تيرهاي زياد كه انداختند ، چهار عدد كاري شد. سه عدد به دست چپ ، مقارن پهلو ، جنب همديگر ، زير مرفق ، و بالاي مرفق و زير شانه . حقيقتا تيرانداز قابلي بودند. در هدفگيري قلب ، خطا نكردند. ولي مشيت الله سبب را بي اثر نمود. يك عدد هم به مرفق دست راست خورد - ولا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم....»
ضاربين پيدا نشدند و خود مرحوم مدرس هم در باره اينكه چه كساني ممكن است قصد كشتن او را كرده باشند سخني نگفت ولي در جواب تلگرافي كه رضاشاه مبني بر اظهار تاسف از اين واقعه و احوالپرسي از او كرده بود ضمن تشكر اين جمله را هم افزود : «به کوري چشم دشمنان مدرس نمرده است».
وزير مختار فرانسه در ايران يك هفته پس از واقعه ، گزارشي براي وزارت امور خارجه فرانسه فرستاد كه متن آن را ملاحظه مي فرماييد . در اين گزارش سوء قصد به دربار نسبت داده شده است . مخبرالسلطنه هدايت نيز نوشته است « .... در كوچه سرداري مدرس حمله واقع شده زخمي به او وارد مي آيد . در اين حال امام جمعه خويي مي‌رسد ، مردم جمع مي شوند ، پاسبانان او را به نظميه مي‌برند و از آنجا به مريضخانه دولتي . از خطر جان به در برد و از ميدان به در نرفت . حكاياتي از سوء قصد به مدرس توسط پهلوي شايع است .... »
سفارت فرانسه در تهران واقعه سوء قصد به جان مدرس را يك هفته بعد از وقوع اينطور گزارش داده است :
تهران ، 5 نوامبر 1926 ، شماره 116
آخوندي كه من نام او را در گزارش شماره 7 تاريخ 13 ژوئن برده‌ام ، حسن مدرس مورد توجه بازاريان تهران و يكي از نمايندگان پرنفوذ مجلس مورد سوء قصد قرار گرفت . در خيابان با هفت تير به او حمله كردند ولي قرآني كه همراه داشت توانست به شكل معجزه‌آسايي او را از آسيب چهار گلوله نجات دهد . فقط دستش جراحت پيدا كرد . سوء قصد كنندگان ناپديد شدند . فقط مستخدمي مقابل درب منزلي كه مدرس برابر آن مورد حمله قرار گرفت ايستاده بود كه بازداشت شد . بدون ترديد اگر در اين ماجرا قرباني لازم باشد او را اعدام خواهند كرد . ولي هيچ چيز ، درست يا نادرست ، مردم را از اين انديشه كه بايد مسئول واقعي حادثه را در كاخ جستجو نمود باز نخواهد داشت . مدرس در عين حال كه قهرمان گروه ملاهاست يكي از مدافعين چشمگير آزادي پارلماني محسوب مي شود . او به نام قرآن و قانون اساسي هر لحظه قادر است مردم كوچه و بازار را به طغيان وادارد . بنابر اين براي شاهي كه در سر هواي زورگويي دارد چه وسوسه اي است تا اين حريف خطرناك و پرقدرت را از سر راه خويش بردارد . مخالفت مدرس با صعود رضاخان و نشستن بر تخت پادشاهي موجب اين همه شهرت و قدرت امروزي وي گرديد . شاه چنين وانمود مي‌كرد كه لجبازي‌ها و مخالفت‌هاي مدرس را از ياد برده و از او كينه اي به دل ندارد . حتي هنگامي كه وي در انتخابات موفق گرديد باز شاه با سكوت برگزار نمود و تسليم شد و او را به مشورت دعوت كرد و كابينه فعلي را با نظر او تشكيل داد . اما براي مردم كوچه و بازار تهران مشكل است به خود بقبولانند كه افسر جزء پيشين كه از 40 سال پيش عادت كرده زير دستانش را چوب بزند حالا مي‌تواند پادشاهي باشد كه به قانون اساسي احترام بگذارد و در ايفاي نقش خويش صميم و راستگو باشد . كردار و رفتار شاه در نظر من و همقطارانم واقعاً اسرارآميز باقي مانده است . من در اين نقطه نظر با مردم هم عقيده هستم . بريگاد قزاق كه رضاشاه در آن تربيت شده مدرسه اي نيست كه وي در آنجا احترام به مقررات پارلماني را آموخته باشد . وانگهي منازعات ميان مجلس و شاه درد كهنه و بيماري مزمني است كه از بدو پيدايي پارلمان در ايران وجود داشته است .......

قزاق ، عصر رضاشاه پهلوي به روايت اسناد وزارت خارجه فرانسه ، محمود پورشالچي ، 1384 ، چاپ مرواريد ، ص 320 و 321

Design: Tohid Niknami www.niknami.ir