مدرس؛ قهرمان مبارزه با استبداد و استعمار

علی شیرخانی


در عصر شکوفایی انقلاب اسلامی بزرگداشت مجاهدی عظیم الشأن و متعهدی برومند و عالم بزرگواری که در دوران سیاه اختناق رضاخان می زیست، ضروری به نظر می رسد؛ زیرا در زمانی که همه قلم ها شکسته و زبان ها بسته و گلوها فشرده شده بود، او از اظهار نظر حق و ابطال باطل، دریغ نمی کرد و آن روزگار در حقیقت، حق حیات ملت مظلوم ایران سلب شده بود... این عالم ربانی با جسمی نحیف و روحی بزرگ و شاداب از ایمان، صفا و حقیقت و زبانی چون شمشیر حیدر کرار، رویارویشان ایستاد و فریاد کشید و حق را گفت و جنایات را آشکار کرد...
تا کسی آن زمان را درک نکرده باشد، ارزش این شخصیت عالی مقام را نمی تواند درک کند.
ملت ما مرهون خدمات و فداکاریهای اوست و اینک که از بین ما رفته، برماست که ابعاد روحی و بینش سیاسی- اقتصادی او را هر چه بیشتر بشناسیم و بشناسانیم.
عبارات فوق، کلمات امام خمینی(ره) درباره شهید مدرس قهرمان مبارزه با استبداد است و به نظر می رسد کلماتی فراتر از توصیف امام درباره مدرس، نمی توان به زبان جاری کرد. در ذیل مطالبی اشاره وار برای شناخت ابعاد روحی و بینش سیاسی- اقتصادی شهید مدرس به رشته تحریر درآمده است تا گوشه ای از تعهد ما نسبت به آن شهید بزرگوار باشد.

حیات علمی مدرس
سیدحسن مدرس در سال 1287 ق در روستای سرابه از توابع اردستان دیده به جهان گشود و نزد پدر روحانی و جدش به تعلم پرداخت و بنا به گفته مدرس، از 6 سالگی نزد جد خویش میرعبدالباقی تعلیم جدی علوم اسلامی را آغاز کرد. مدرس در این باره می گوید: «در حالی که شش سال بیشتر نداشتم، جدم تعلیم و تربیتم را عهده دار گردید. زمانی که او به رحمت خدا پیوست، من14 ساله بودم و طبق وصیت او، پس از گذشت دو سال از مرگش، برای ادامه تحصیل به اصفهان رفتم (عبدالرضا فاضلی؛ مدرس و دیدگاههای فقهی، مجلس و پژوهش، سال 3، شماره 18، بهمن و اسفند 1374 ص 180)
مدرس با عزیمت به اصفهان، تلمذ، نزد عالمان برجسته آن حوزه را آغاز می نماید و حدود 13 سال در آن حوزه به تعلیم و تعلم می پردازد و از خرمن علمی استادانی در عرصه های علوم معقول و منقول بهره می برد. شهید مدرس در این باره می گوید: «مدت توقف من در اصفهان 13 سال شد، قریب 30 استاد را در این مدت در علوم عربیه، فقه و اصول و معقول درک کردم که از برجسته ترین آنها در علوم عربیه مرحوم آقا میرزا عبدالعلی هرندی بود که حدود 80 سال عمر داشت و صاحب تصانیف زیادی بود... (مدرس و دیدگاههای فقهی، پیشین)
شهید مدرس در سال ششم اقامت در اصفهان با یکی از دختران روستای اسفه اصفهان ازدواج می کند و در سال هشتم تحصیل در اصفهان، پدر خود سیداسماعیل را از دست می دهد و در حالی که دارای دو فرزند است، برای تحصیل عازم عتبات عالیات می گردد، در حالی که این زمان نهضت تنباکو به رهبری میرزای شیرازی به پیروزی رسیده بود و گفته می شود که شهید مدرس در آن زمان با حاکم اصفهان مبارزه داشته است.
مدرس پس از عزیمت به عراق، حدود هفت سال در آن کشور اقامت می نماید و از محضر عالمان بزرگ آن حوزه بهره مند می شود و پس از کسب درجه اجتهادی مطلق، به اصفهان برمی گردد، مدرس در این زمینه می گوید: «بعد از واقعه دخانیه (جنبش تنباکو) به عتبات عالیات مشرف شدم. بعد از تشرف، حضور آیة ا... حاجی میرزا حسن شیرازی(ره) به جهت تحصیل، توقف در نجف اشرف را اختیار کردم.
علما و بزرگان آن زمان را مستقیماً و تبرکاً کاملاً درک کردم و از اغلب آنها استفاده نمودم، ولی عمده تحصیلات من خدمت مرحومین مغفورین، حجتین کاظمین خراسانی و یزدی بود. تشرف من در عتبات تقریباً هفت سال شد. (مدرس و دیدگاههای فقهی، پیشین، ص 188) بنا به برخی اقوال، مدرس هنگام مراجعت به اصفهان از عراق، 37 سال سن داشته است و در مدرسه جده به تدریس فقه، اصول، منطق و... می پردازد.
مدرس، علاوه بر تدریس در حوزه اصفهان، کتابهایی به رشته تحریر درآورده است که اغلب آنها در حمله مأموران رضاخان به منزل وی مفقود شده و یا به یغما رفته است.
ایشان کتابهای ذیل را تألیف نموده است: حاشیه بر کفایه، رساله ای در عقود و ایقاعات، رساله در شرط متأخر، رساله در لزوم و عدم لزوم قبض در موقوفه، کتاب در بحث استصحاب، کتاب حجیة الظن، رساله در شرایط امام و مأموم، رساله ای در اصول فقه، شرح ساده بر نهج البلاغه، رسایل الفقهیه، تقریرات اصول میرزای شیرازی، تقریرات میرزا حسین خلیلی و...
مدرس زمانی که به تهران آمد، در مدرسه سپهسالار تهران اقامت گزید و زمانی نیز نایب رئیسی مدرسه را نیز عهده دار گردید و در آن مدرسه به تدریس خارج فقه و اصول و... پرداخت. در تهران و اصفهان، معروف ترین شاگردانش عبارتند از: میرزا علی شیرازی، مهدی الهی قمشه ای، میرزا ابوالحسن شعرانی، جلال الدین همایی، بدیع الزمان فروزانفر، شیخ محمود مفید، شیخ محمدباقر الفت و سیدمرتضی پسندیده.

حیات سیاسی مدرس
مراجعت شهید مدرس از نجف به اصفهان در سال 1324 ه ق بوده است و این زمان مصادف با امضای نظام مشروطه به وسیله مظفرالدین شاه بود. مدرس از همین زمان در کنار فعالیت علمی، فعالیتهای سیاسی خود را آغاز کرد و از طرفداران مشروطه بود و البته طرفداری از مشروطه را به دلیل رفع اختلافهای موجود در جامعه می دانسته، زیرا مشروطه و نظام سیاسی قبل از آن موجب گردیده بود که سیاسیون از مذهبیون و مذهبیون از سیاسیون جدایی و دوری داشته باشند. مدرس در این زمینه می گوید: «در ممالک اسلامی اشخاصی که متدین هستند، دوری می کنند از کسانی که داخل سیاست هستند. آنها که دوری کردند، ناچار همه نوع اشخاص، رشته امور سیاست را در دست گرفته و لهذا رو به عقب می رود... من و امثال من که مشروطه را تصدیق کردیم برای این بود که یک اختلافی از بین برداشته شود. این معنی ندارد که دولت و ملت، سیاست و دیانت دو تا بشود. پیغمبر اکرم(ص) که مؤسس دیانت بود، رئیس سیاست بود. از آن وقت که اختلاف پیدا شد، ممالک اسلام رو به ضعف رفت. (حمیدرضا ملک محمدی،
مدرس و سیاست گذاری عمومی، ص (6) به نقل از لغت نامه دهخدا، چاپ 1351، ص 497) زمانی که متمم قانون اساسی مشروطه تصویب گردید و در آن قانون، مقرر گردید که پنج تن از علمای طراز اول کشور بر مصوبات مجلس نظارت داشته باشد، تا قانون برخلاف مصالح اسلام و مذهب شیعه در مجلس تصویب نشود. از میان نامزدهای متعدد برای نظارت مدرس به همراه چهار تن از علمای دیگر به حکم قرعه انتخاب و فعالیت خود را در مجلس آغاز نمود. پس از انتخاب مدرس به عنوان ناظر، از مجلس شورای ملی تلگرافی به شرح ذیل، خطاب به مدرس صادر گردید:
«اصفهان توسط انجمن محترم ولایتی خدمت جناب مستطاب ملا ذالانام آقا میرزا سیدحسن مدرس از جمله منتخبین علمای عظام در مجلس شورای ملی، وجود محترم آن جناب مستطاب عالی است.
انشاءا... عاجلاً حرکت فرموده به تهران تشریف بیاورید که عموم ملت از سعادت حضور حضرت عالی بهره مند گردند. مجلس شورای ملی در نامه ای دیگر خدمت حضرات آیات آخوند خراسانی و میرزا عبداله مازندرانی دو تن از مراجع مقیم نجف ارسال داشته و انتخاب پنج تن از علمای طراز اول جهت نظارت به مجلس را اعلام می دارند. علت اینکه به این دو تن از مراجع مجلس اعلام می نماید، بدین خاطر بود که آن دو، از طرفداران مشروطه بوده اند و همواره حمایتهای آنان موجب دلگرمی مشروطه خواهان بوده است. متن نامه مجلس به شرح ذیل است:
«خدمت حضرت آیة ا... خراسانی و مازندرانی دامت افاضاتهما»
در جلسه شعبان، آقایان حاجی میرزا زین العابدین قمی به اتفاق آراء و آقای سید ابوالحسن اصفهانی و حاجی میرسیدعلی حائری و آقای سیدحسن مدرس قشمه و حاجی امام جمعه خوئی، به حکم قرعه، منتخب گردیدند. محضر اطلاع خاطر آن ذات مقدس عرض شد.
پس از انتخاب مدرس به عنوان ناظر، وی بلافاصله عازم تهران نشد، زیرا شمارش معکوس برای پایان دور اول مجلس شورا آغاز شده بود و مدرس از دوره دوم مجلس شورای ملی که در تاریخ 28 ذی حجه 1328 افتتاح گردید وارد مجلس شد و با قرائت سوگندنامه، دوره پرفراز و نشیب زندگی سیاسی خود را آغاز کرد (علی مدرسی، مرد روزگاران، ص 47) مدرس در زندگی سیاسی خود، رفتار و منش خاصی داشته است که موجب تحیر و تعجب دیگران شده است و حتی امام خمینی وی را به عنوان الگو مطرح کرده است. در این مجال می توان به چند مورد اشاره کرد.
الف- شجاعت و صراحت
بر بسیاری از مورخان و سیاسیون و... آشکار است که مدرس، انسانی شجاع و باصراحت لهجه خاص بوده که در اظهار حق و ابطال باطل، از هیچ کس واهمه نداشته است. به طوری که، رضاخان چه در زمان صدارت و چه در زمان پادشاهی، نتوانست وی را از طریق تطمیع و یا تهدید از میدان به در نماید و با آسودگی خاطر به حکومت خود ادامه دهد.
مدرس در نامه ای به احمدشاه، شجاعت و صراحت خود را در عدم ترس و طمع عنوان می کند. «شهریارا، خداوند دو چیز را به من نداده، یکی ترس و دیگری طمع، هر کس با مصالح ملی و امور مذهبی همراه باشد، من هم با او همراهم والا فلا،» (مرتضی رسولی، مدرس و سیاست عدم راهبردی در عرصه سیاست مدنی و اخلاق فردی، روزنامه ایران، 75.9.11)
پرسش اساسی برای هر محقق و خواننده این خواهد بود که این عدم ترس و طمع چگونه در یک فردی همچون مدرس شکل می گیرد. آیا تربیت خانوادگی مؤثر است؟ و یا جامعه پذیری سیاسی این گونه تربیت کرده است؟ و یا عوامل دیگری وجود دارد؟ در جواب باید گفت که جامعه پذیری سیاسی آن زمان بر بندگی و کرنش استوار بود و هر کسی که بر آستان شاهی، تقرب بیشتر داشت، محبوب بود و اگر کسی صراحت داشت، مغضوب. لذا می ماند محور تربیت خانوادگی، شهید مدرس در صحبتهای خود، به عوامل خانوادگی، آموزشهای اخلاقی، عبرت گیری از اجداد خود و امامان معصوم(ع) اشاره دارد که هر کدام به نوبه خود در شکل دهی شخصیت مبارز و ضداستبدادی مدرس مؤثر بوده اند. مدرس در این زمینه می گوید: «پدرم همیشه می گفت کسی که به افراط در خورد و خوراک عادت نکرده باشد و تنور شکم را دم به دم نتافته باشد، در برابر زور تسلیم نمی شود و در برابر زر و مال دنیا، اسیر و وسوسه نمی گردد. پدرم در کودکی به ما می آموخت که چگونه در مدت شبانه روز، به یک وعده خوراک قناعت ورزیم «پوشاک خود را تمیز نگاه داریم تا در قید تهیه پوشاک نو نباشیم. او اجداد طاهر ما را سرمشق عبرت قرار می داد و می گفت که حلم و بردباری را از جد بزرگوارمان رسول ا... بیاموزیم، شهامت و قناعت را از جد طاهرمان علی بن ابیطالب و تسلیم ناپذیری در برابر زور و ستم را از جد شهیدمان سیدالشهداء (مرتضی رسولی، پیشین) مدرس با این نوع تربیت گام به صحنه سیاست می گذارد و در صحنه سیاست نیز به اموری مانند آلودگی مالی و هوا و هوس نفسانی، دل بسته نشد و به صورت آزادانه و با صراحت تام و تمام مطالب خود را اظهار می کرد و در مقام پاسخ به کسانی که می گفتند چگونه شما این گونه و به صورت شفاف سخن می گویید، می گفت:
«اگر من نسبت به بسیاری از اسرار آزادانه اظهار عقیده می کنم و هر حرف حقی را بی پرده می زنم برای آن است که چیزی ندارم و از کسی هم نمی خواهم. اگر شما هم بار خود را سبک کنید و توقع را کم نمایید، آزاد می شوید... باید جان از هر گونه قید و بندی آزاد باشد تا مراتب انسانیت و آزادگی خویش را حفظ نماید. وقتی کسی به دنیا دل بست باید بنده مردم جهان گردد و من هیچ گاه راضی نیستم به خاطر خود و هوای دل، استقلال و آزادی انسانی را فدای جهان و جهانیان کنم. (مدرس از نگاه امام خمینی، روزنامه سلام 1374.9.18)
مدرس برای اینکه ادعای خود را ثابت کند و بر اعتقاد خود مبنی بر اینکه هیچ وقت از مسؤولان تقاضایی نداشته ام و از آنجا که گردنم در مقابل کسی خم نشده است، در یک سخنرانی رسمی اعلام می کند اگر هر یک از مسؤولان بیاید اعلام کند بنده از آنها تقاضایی داشته ام به وی نشان مردانیت می دهم. ایشان می گوید:
«من ده رئیس الوزرا و چهل، پنجاه وزیر را دیدم و رد کردم، اگر هر کدام از اینها در این مجلس مدعی شد که مدرس یک توقعاتی از من کرده است، آن شخص خیلی مرد است. یک کاغذ در هیچ کابینه ای ندارم، هیچ تقاضایی از کسی نکرده ام. (وارستگی و ساده زیستی مدرس، روزنامه جمهوری اسلامی، 1366.9.11)
ب- مخالفت با قرارداد 1919
پس از جنگ جهانی اول، انگلستان قراردادی را بر ایران تحمیل کرد که از ایران به امضای وثوق الدوله و از انگلیس به امضای کاکس وزیر مختار رسید. در قرارداد فوق پس از یک مقدمه دربند اول عنوان شده بود که «دولت انگلستان با قاطعیت هر چه تمام تر تعهداتی که مکرر در سابق برای احترام مطلق استقلال و تمامیت ایران نموده است، تکرار می نماید. مدرس و یاران او در برابر این قرارداد می ایستند و براساس اسناد موجود در مجلس نامه ای وجود دارد که آن را مدرس و یارانش در مخالفت با قرارداد به احمدشاه ارسال داشته اند و واگذاری امتیازات به دیگر کشورها را از اختیارات مجلس دانسته اند و گفته می شود که در آن زمان رساله در رد قرارداد 1919 به وسیله عبداله مستوفی نوشته شده که به تشویق مدرس بوده است. (حمیدرضا ملک محمدی، ص 167)
وثوق الدوله در مقام صدارت، مخالفان خود را به تبعید و زندان تهدید می کرد و در این راستا عده ای را به کاشان تبعید و شاعرانی همچون فرخی، عشقی و دشتی را به زندان و تبعید فرستاد. ولی از آنجا که مدرس، قهرمان مبارزه با استبداد و استعمار بود، نمی توانست علیه او اقدامی انجام دهد. لذا مدرس مخالفت خود را همچنان ادامه می داد و سرانجام در یک سخنرانی اعلام کرد:
«قرارداد منحوس، یک سیاست مضر به دیانت اسلام، به ضرر سیاست بی طرفی ما بوده... ما بی طرفیم. نباید تمایلی نسبت به سیاستها داشته باشیم. ما بی طرفیم... کابینه وثوق الدوله خواست ایران را رنگ بدهد، اظهار تمایل که دولت انگلیس کرد.
بر ضد او ملت ایران قیام نمود. حال هر کس سیاستی بنماید، ما یعنی ملت ایران با او موافقت نخواهیم نمود... ایرانی باید خودش ایرانی باشد سیاستش هم ایرانی باشد (جواد سخا، مدرسه آیینه تمام نمای سیاست و دیانت، اطلاعات، 1373.9.8)
مدرس علت مخالفت خود را با قرارداد 1919، در ضد ایرانی بودن آن می داند و می گوید: «می آمدند به پیش من و می گفتند این قرارداد کجایش بد است؟... من جواب می دادم... همان ماده اولش می باشد که می گوید ما (انگلیس) استقلال ایران را به رسمیت می شناسیم... این مثل این است که یکی بیاید و به من بگوید. سید، من سیادت تو را به رسمیت می شناسم. (محمد ترکمان، مدرس در مجلس چهارم، همشهری، 1373.10.4)
در نهایت مدرس این قرارداد را شریک داشتن انگلیس در دو امر نظامی و مالی ایران می دانست و این را مضر حال مملکت ایران می دانست (جواد سخاء، پیشین)

مخالفت با جمهوری خواهی رضاخان
در آخرین جلسه سال 1302 (ه.ش)، طرح سه ماده ای تغییر رژیم ایران از مشروطه به جمهوری تدین و 14 امضای دیگر به رئیس مجلس وقت، تقدیم شد. در این طرح عنوان شده بود که همه مردم ایران از رژیم مشروطه ناراضی هستند و طی تلگرافهای گوناگون، خواستار نظام جمهوری می باشند. طرح سه ماده ای عبارت بود از: تبدیل رژیم مشروطه به جمهوری، اختیار دادن به وکلای دوره پنجم تا در قانون اساسی موافق مصالح مملکت در رژیم جدید تجدیدنظر کنند و پس از معلوم شدن نتیجه آراء عمومی تغییر رژیم، به وسیله مجلس شورای ملی اعلام شود. از آنجا که پس از طرح آن در مجلس، تعطیلات عید آغاز می شد، مدرس از این فرصت استفاده کرد و مخالفت خود را با طرح مذکور اعلام نمود. عمده مخالفت شهید مدرس با طرح مذکور، در رابطه با اهداف استعماری انگلیسی ها بود که آنان می خواهند یک دست نشانده تمام عیار بر ایران تحمیل نمایند. مدرس می گوید: والا من با اصل جمهوری مخالفت ندارم. مدرس در این زمینه می گوید: «من با جمهوری واقعی مخالف نیستم و حکومت صدر اسلام هم تقریباً و بلکه حقیقتاً جمهوری بوده است، ولی این جمهوری که می خواهند به ما تحمیل کنند، بنا به اراده ملت نیست، بلکه انگلیسی ها می خواهند به ما تحمیل کنند و حکومتی را که صددرصد دست نشانده و تحت اراده خودشان باشد در ایران مستقر سازند... اگر واقعاً نامزد و کاندیدای جمهوری، فردی آزادی خواه و ملی بود، حتماً با آن موافقت می کردم.(علی مدرسی، بازشناسی شخصیت مدرس به روایت اسناد، مجلس و پژوهش، شماره 13، دی و بهمن 1373، ص 185)
مبارزات مدرس با استبداد و استعمار تمامی نداشت که سرانجام دولت رضاشاه وی را در سال 1307 دستگیر و به خواف تبعید و پس از نه سال اقامت اجباری در آنجا، وی را به کاشمر انتقال داده و در 1316.9.10ش به شهادت می رسانند. 

روزنامه قدس ۱۳۸۷/۰۹/۱۰

Design: Tohid Niknami www.niknami.ir