روند تاريخی شكل گيری تبريز از دوره صفويه تا اواخر دوره قاجار

محسن صادق نسب

شاه اسماعيل پس از تصرف شهر تبريز در سال 906 ق. دست به اعمال خشونت آميزی زد و چون نسبت به بزرگان آق قويونلو که در کشته شدن شيخ حيدر دست داشتند کينه داشت، دستور داد استخوانهای آنان را از زير خاک بيرون آورده آتش بزنند. کاترينوزنو در اين باره چنين نوشته است: " روز دوم خود را به دروازه تبريز رساند [شاه اسماعيل] و چون با مقاومتی مواجه نشد آنجا را گشود و به باد يغما گرفت و فرقه مخالف را تار و مار کرد. سپس چون می خواست از سرداران و بزرگانی که با شيخ حيدر در نبرد دربند پيکار کرده و در مرگ او دست داشته بودند، انتقام گيرد دستور داد تا جسدهايشان را از گور بيرون آورند و بر سر بازرا بسوزانند.69 بازرگان ونيزی ديگری در اين مورد چنين اظهار داشته است : "سپس روی به سوی تبريز نهاد (شاه اسماعيل) و در آنجا با هيچ مقاومتی روبرو نشد. با اينهمه بسياری از مردم شهر را قتل عام کرد. حتی کسانش زنان آبستن را با جنينهايی که در شکم داشتند کشتند. مزار سلطان يعقوب و بسياری از اميرانی را که در نبرد دربند شرکت جسته بودند نبش کردند و استخوانهايشان را سوختند.... و مرتکب بسياری فجايع ديگر شدند."70
حسن بيک روملو در کتاب احسن التواريخ درباره ورود شاه اسماعيل به شهر تبريز می نويسد: "خاقان اسکندرشان بعد از فراغ خاطر از جانب دشمنان در آن منزل نزول فرموده روز ديگر علم عزيمت به طرف دارالسلطنه تبريز برافراخت، سادات و اکابر آن بلده چون سعادت و اقبال استقبال نموده به شرف تقبيل انامل فياض مفتخر و سرافراز شدند و مراسم نياز و نثار بجا آوردند و آن حضرت در کمال عظمت در دارالسلطنه تبريز که مستقر سرير سلطنت و مرکز دايره خلافت پادشاهان عاليشان است استقرار فرموده و به لعمات آفتاب عدل و کرم متوطنان آن ولايت از ظلمات ظلم باز رهانيد، حامی رعايتش رعايای بيچاره را از آسيب خدنگ حوادث که روزگار در کمان ترکمان بی سر و سامان نهاده بود نجات داد... هم در اوايل جلوس امر کرد که خطبای ممالک خطبه ائمه اثنی عشر عليهم صلواة الله الملک الاکبر خوانند. اشهدان عليا" ولی الله و حی علی خيرالعمل که از آمدن طغرل بيک بن ميکائيل بن سلجوق و فرار نمودن بساسيری که تاريخ تا سنه مذکور 456 سال است از بلاد اسلام برطرف شده بود با اذان ضم کرده بگويند".71
تبريز در دوران حکومت شاه اسمايل چندان توسعه نيافت و بنای ارزشمندی در آن احداث نشد چون بيشتر دوران حکومت اين شاه به جنگ و جدال سپری شد و بخش هايی از ايران به خصوص تبريز همواره در معرض هجوم عثمانی قرار داشت.
يک بازرگان گمنام ونيزی که شهر تبريز را در زمان شاه اسماعيل ديده آن را چنين توصيف کرده است: "به نظر من محيط اين شهر بزرگ نزديک به بيست و چهار ميل است و مانند ونيز بارو ندارد. دارای کاخهای بزرگی است که يادگار شاهانی است که بر ايران فرمانروا بوده اند و خانه های باشکوه بسيار دارد. دو رود از ميان تبريز می گذرد و در نيم ميلی بيرون از شهر به سوی مغرب رود بزرگی روان است که آبی شور دارد و پلی سنگی بر آن زده اند. در تمام نواحی چشمه هايی ديده می شود که آب آنها از کاريز می آيد. درون کاخهای شاهان گذشته را بنحوی شگفت انگيز آراسته و از بيرون با زر و رنگهای گوناگون پوشانده اند و هر کاخی را مسجدی و گرمابه ای جداگانه است که آنها را نيز زراندود کرده و با طرحهای ظريف و زيبا زينت داده اند. هر فرد تبريزی درون اطاق خود را سراپا گچ بری و به طرحهای گوناگون با شنگرف آراسته است. بسياری از مسجدها را نيز چنان ساخته اند که تحسين بينندگان را برمی انگيزد. از جمله مسجدی است که در وسط شهر چنان خوب ساخته اند که نمی دانم چگونه به شرح و توصيف آن پردازم، اما در هر حال می کوشم که بنحوی اين کار را انجام دهم. اين مسجد "عمارت عالی قاپو" ناميده می شود و بسيار بزرگ است اما هرگز قسمت ميانه آن را نپوشانيده اند.... از اين گذشته شهر تبريز مزايای مهم ديگری دارد. از همه مهمتر آنکه با وضع بسيار نيکو در دشتی پهناور در جهت مشرق قرار دارد، در محلی که گويی مانند روزنی کوچک در دامنه کوهی بلند پديد آمده است اگرچه اين کوه متعلق به سلسله جبالی است که به مسافت ده ميل در سوی مشرق کشيده شده است. در سوی مغرب دشتی ديگر قرار دارد که بسيار پهناور است و به مسافت سه ميل از شهر امتداد دارد... تبريز نيز به باغهای متعددی آراسته است که گياهان عادی در آنها يافته می شود مانند کلم و کاهو و سبزی خوردن و ديگر سبزيها نظير آنچه در ونيز بدست می آيد مانند شلغم و هويج و پيازچه و مرزنگوش و جعفری و اکليل کوهي. در تبريز برنج بسيار و گندم و جو فراوان است..... آمد و شد در شهر بسيار است و ابريشم از هر نوع خام و مصنوع يافته می شود. ريوند، مشک، لاجورد و مرواريد هرمز از هر نوع و رنگ درياچه بسيار زيبا، اعلاء، پشمينه ها و ديگر پارچه هايی که از حلب و بروصه و قسطنطنيه می آورند به چشم می خورد. حرير سرخ از تبريز به حلب و عثمانی می برند و در عوض قماش و نقره می گيرند و می آورند."72
امپراطوری عثمانی از آغاز دوره صفويه يکی از مهمترين دشمنان ايران به شمار می رفت و بارها بخش هايی از خاک کشور ما را به تصرف خود درآورد، از جمله در دوره شاه اسماعيل، سلطان سليم عثمانی به سال 920ق. در جنگی که در چالران روی داد سپاه شاه اسماعيل را شکست داد و به تبريز وارد شد و شهر را تصرف کرد. سلطان سليم پس از غارت خزانه شاهی و يک هفته اقامت در شهر، تبريز را ترک کرد73 و هنگام خروج از شهر گروهی از هنرمندان و صنعت گران ماهر و پانصد بار از خزانه شاهی را با خود برد. شاهزاده نادر ميرزا از اين واقعه در کتاب تاريخ و جغرافی دارالسلطنه تبريز چنين ياد کرده است : "سلطان پس ازين فتح به تبريز آمد خرابيها کرد چون جلادت و مردانگی پادشاه ايران می دانست که بزودی بر او خواهد تاخت آنجا نماند و به قسطنطنيه رفت آذربايجان از خصم خالی شد."74
سلطان سليم  پس از ورود به شهر و تصرف آن نامه ای بدين مضمون خطاب به اهالی شهر منتشر کرد: "اکابر و اعيان بلده تبريز سيمااقضی قضاةالمسلمين اولی ولاة الموحدين، معدن الفضل واليقين شمس الدين قاضی احمد دامت فضائله به عواطف و مراحم شاهانه اختصاص داشته بدانند که ... عنايت و شفقت حضرت عليه ما درباره عامه رعايا که ودايع خالق برايااند فوق الحد است و از اکابر و اصاغر يکی مخالفت نکرده همه در مقام خدمتکاری و جان سپاری ثابت قدم و راسخ دم باشند تا در ظل ظليل سعادت فرجام از تف حوادث ايام آسوده حال شوند و هر که از مطاوعت رعايا که ودايع خالق برايااند به عنايت و مراحم پادشاهی مخصوص گشته بدانند که در اين ولا، عرضه داشتی از دست شما به پايه سرير اعلی در رسيد. مضمونش معلوم رای نواب کامياب شد. به سوی فخر أمراءالاکراد زاهدبک، حکم جهان مطاع نوشته شد که مزاحم شما نشود و شما نيز د محافظت مجد باشيد ان شاءالله العزيز عن قريب داروغه از غلامان درگاه عالی خواهد رسيد تحريرا" فی التاريخ المزبور 

سایت تاریخ ایرانی

Design: Tohid Niknami www.niknami.ir