شهید مطهری به روایت آیت الله خامنه ای


من خودم را شاگرد آقای مطهری می دانم و با ایشان دوستی صمیمانه و نزدیک داشتم . دوستی ما از پیش از انقلاب خیلی گرم و مهربانانه بود ، بارها اتفاق می افتاد که به منزل یکدیگر (منزل ایشان در تهران و منزل ما در مشهد) می رفتیم و روزها و شب ها با هم بودیم . روزی به ایشان گفتم : " من شاگرد شما هستم ." تعجب کردند و گفتند : " شما پیش بنده درس نخوانده اید ."
حقیقتاً هم بنده پیش استاد مطهری درس نخوانده بودم ، اما یکی از عناصری که بنیه اصلی فکر اسلامی من را پایه گذاری کرد ، سخنرانی های بیست سال پیش آقای مطهری بود. این سخنرانی های استاد مطهری برای کسانی که بخواهند در زمینه های اساسی اسلام چیزی بیاموزند ، مانند یک معلم کاربرد دارد .
می دانید که بیشترین نوشته های رایجی که الان از آقای مطهری در دست هست ، سخنرانی است . البته در اوایل سخنرانی ها شکل دیگری داشت، شاید یک کمی طلبگی تر بود ، بعدها چون حوزه کار ایشان وسیع شده بود و انواع و اقسام افراد به پای سخنرانی های ایشان می رفتند ، استاد ناگزیر مجبور بودند تا مقداری شکل سخنرانی ها را رقیق کنند .
به هر حال باید این نقش را خیلی مهم دانست که در حوزه ها ، تعداد زیادی از افراد و طلاب جوان ، تحت تأثیر تفکرات آقای مطهری بودند . این اواخر چند سالی بود که ایشان به قم رفت و آمد و در قم تدریس می کردند ، جزوه های درسی درست کرده بودند و در زمینه های فلسفی مباحث مربوط به هگل و فلسفه غربی و فلسفه اسلامی را بررسی می کردند . قبل ازانقلاب، استاد مطهری آرزو داشتند که روزی از دانشکده الهیات بازنشسته شوند و به قم برگردند ودرآنجا تدریس کنند، من نقش ایشان را در جهت دهی به حوزه های علمیه ایران بسیارمهم می دانم . (۱)
* * * * *
خصویت بارزی که استاد مطهری را از دیگر معتقدان به احیای تفکر اسلامی جدا می کند ، این است که ایشان ضمن این که استدلال محکم و فیلسوفانه را در تمام زمینه ها داشت ، به هیچ وجه از مراجعه به قرآن و حدیث غفلت نمی کرد و لذا دراستدلال های ایشان نقش به کتاب رساندن ، نقش بسیار واضح و آشکار است .
به طور خلاصه می توانیم بگوییم که ایشان فیلسوف و متکلمی بود که اندیشه اسلامی جدید را به میزان زیادی احیاء کرد و برای این کار کوشش فراوانی داشت تا اسلام را از منابع اصلی آن دریافت کند و در این راه کوشش می کرد که رگه های تفکر بیگانه به هیچ وجه در برداشت اسلامی ایشان آشکار نشود . از لحاظ اخلاقی و شخصی ، مرحوم مطهری یک انسان ممتاز ، یک فرد باصفا ، روشندل ، روشن ضمیر و عادل و متین و در روابط شخصی خود با خدا ، انسانی عارف و اهل ذکر ، اهل سلوک و اهل عبادت بود . بارها می گفت که : " من توجه به خدا و عبادت را از پدرم آموخته ام ."
بنده بارها پدر ایشان را دیده بودم ، از علمای فریمان و پیرمردی مؤمن و جزو آن آدم های قدیمی صد در صد متعبد بود ، بیش از نود سال از عمر او می گذشت که فوت نمود . آقای مطهری در کنار این مرد و از معاشرت با این مرد تعبد را آموخته بود ، لذا مقید به نماز شب بود .
آن طور که ما اطلاع پیدا کردیم و شنیدیم ، این تعبد از دوران جوانی ، یعنی از زمانی که ایشان در فیضیه طلبه ای بیش نبود ، وجود داشت ، نه مخصوص سال های اخیر که بنده خودم اطلاع داشتم ، هر شب مقید بود که قبل از خواب قرآن بخواند ، یک عبادت دیرینی بود که آن را ترک نمی کرد . اهل نافله و اهل توجه به حال نماز بود .
یک وقتی در یک حال دل گرفتگی به من و یکی از دوستان مان که در منزل ایشان بودیم و صحبت می کردیم ، گفت : " من دوست دارم که بروم قم و مشغول ریاضت و عبادت و عرفان بشوم ." این کشش روحی او بود .
علاوه بر اینها فردی بسیار خوش ذوق و خوش محضر و خوش مجلس بود ، کسی بود که در دیدار با دوستان و در جمع آنان وجودش کاملاً حس می شد . من این توفیق را داشتم که با ایشان دوستی بسیار نزدیکی داشته باشم ، واقعاً زمانی که استاد مطهری شهید شد این ذوق وافر و توجه ایشان به نکات ، دقایق و ظرایف را در دیگر دوستان خودمان نمی دیدم و نمی یافتم .
استاد مطهری اطلاعات تاریخی زیادی داشت ، به خصوص از تاریخ نزدیک به خودمان و شخصیت های علمی ، روحانی و فلسفی و عرفانی . اطلاعاتی که در هیچ کتابی نوشته نشده است و انسان از اساتید و بزرگان خویش این مسائل را می شنود و به یاد می سپارد و چون اساتید و علمایی که در نجف ، سامرا و اصفهان بودند همه را می شناخت ، از قضایای آنها با خبر بود و در مجالس و دیدارهایی که به مناسبتی برگزار می شد از آنها ذکری به میان می آورد .
این هم خصوصیت دیگری بود که او را به شخصیت های روحانی ما در گذشته شبیه می کرد ، زیرا که شخصیت های روحانی گذشته ما این خصوصیت را داشتند که از داستان های گذشتگان و روایت هایی که در هیچ نوشته ای نیست ، مطلع و متأثر بودند
وضع رفتار او شبیه عرفای دورانی بود که راه می افتادند تا یک مرشد کاملی را پیدا بکنند ، اصلاً وضع روحانی و اخلاقی او به این صورت بود . تحقیق می کرد تا اطلاع پیدا کند که مثلاً در فلان نقطه عالم یک پیر و مرشد کاملی هست و راه بیفتد برود تا نزد او بماند و معتکف دیار او بشود . اصلاً از نظر روحی به او چنین حالتی می آمد .
منتها ایشان آن مرشد کامل را در خود ایران یافته بود ، به امام و همچنین به مرحوم علامه طباطبایی تا سر حد عشق ، وابستگی قلبی داشت . عاشقانه امام و علامه طباطبایی را دوست می داشت و خیلی مقام اینها را از نظر علمی ، معنوی و عرفانی بالا می دانست.
در اولین فرصت هایی که امکان داشت تا امام را در پاریس ببیند، ایشان رفتند و امام را دیدند. قبلاً هم که امام در نجف بودند حداقل یک بار و شاید هم دو سه بار به نجف رفتند و امام را ملاقات کردند و آن شوق خودشان را از دیدن امام فرو نشاندند .
در زندگی داخلی ، فرد بزرگوار و مهربان و دارای یک حالت معلم گونه بود ، به طوری که همسر ایشان مثل شاگردی که از استادش یاد کند از او یاد می کند و اثر این تربیت در میان فرزندان شان نیز از پسر و دختر مشهود و آشکار است .
انسان بسیار با عاطفه ای بود ، ارتباطات عاطفی او با دوستان و نزدیکانش روابطی بود که در مردان عمل ، کمتر می شود چنین ارتباطی را پیدا کرد و او با این که مرد عمل بود ، این عاطفه ها و رابطه های قلبی را در حد بسیار زیادی داشت .
همان طور که در اول مطالب گفتم ، یک انسان باصفا و صمیمی بود ، می دانید که صمیمیت در افراد خیلی چیز کمیاب و نادری است ، ممکن است یک نفری خوش اخلاق باشد ، یکی گرم باشد ، یکی خوش ذوق باشد و یکی مجلس آرا باشد ، اما صمیمی بودن چیز دیگری است در ورای تمام اینها . او انسانی بود که وقتی با کسی دوست بود صمیمانه با او دوست بود ، یعنی از ته دل هیچگونه غبار و شائبه ای نداشت ، وقتی که با کسی بد بود باز صمیمانه بود ، یعنی مشخص و آشکار بود که با او بد است و هیچگونه پنهان نمی کرد ، لذا شما می دانید که استاد مطهری در دوستی ها و دشمنی ها تند بود ، شخصیتی بود که نفاق از وجود او بسیار فاصله داشت و اصلاً نمی توانست در او نفاق ببینید . (۲)
* * * * *
نوع تأثیر استاد مطهری با دکتر شریعتی متفاوت است . کما این که نوع تفکرات و نوع کارهای آنها هم با یکدیگر متفاوت است . مرحوم شریعتی کارش ، کارهایی بود جوان پسند و متکی به احساس و دیدگاه های او ، دیدگاه های نزدیک به جریان های انقلابی ، لذا در محافل جوانان ، به خصوص جوانان روشنفکر خیلی زود گل می کرد .
مرحوم مطهری تفکرش یک تفکر عمیق فلسفی بود ، او بیشتر پایه ای و بنیانی مسائل اسلامی را بررسی می کرد ، لذا کارش در محافل متفکرین و از جمله در میان حوزه های علمیه و در میان فضلا خیلی جالب توجه بود .
یقیناً اگر به مبانی و اصول کار نگاه کنیم ، می توانیم یک تفاوت های بنیانی را بین این دو نوع تفکر پیدا کنیم ، لیکن در یک برهه ای از زمان ، این هر دو در یک جهت و در یک خط حرکت کردند . دکتر شریعتی به دعوت شهید مطهری یکی از سخنرانان موفق حسینیه ارشاد شد و نیز می دانیم که کارهای مشترکی را اینها با هم داشتند . مثلاً کتاب محمد خاتم پیامبران را مرحوم مطهری طرح ریزی کرد و اقدام اساسی اش را انجام داد و یکی از نویسندگان آن کتاب که دو مقاله در آن دارد ، مرحوم شریعتی بود .
در برهه ای از زمان که هنوز جزئیات مسائل آشکار نشده بود ، اینها در یک جهت و در یک خط حرکت می کردند . آن خط را اگر بخواهیم به طول کلی معرفی کنیم باید بگوییم " خط بازنگری متجددانه اسلام " یا " تجدد حیات فکری اسلام " .
منتها دو مسئله وجود داشت : یکی این که آقای مطهری به مسائل زیر بنایی و فکری و فلسفی و اعتقادی می پرداخت ، مرحوم شریعتی به مسائل اجتماعی و جریان های موجود در جامعه بیشتر اهمیت می داد . کتاب های هر کدام از ایشان ، نشان دهنده این تفاوت است .
مسئله دوم این است که وقتی که این دو جریان پیش رفتند و هر کدام به نقاط تعیین کننده ای رسیدند ، معلوم شد که در پاره ای از مبانی با هم اختلاف نظر داشتند ، یعنی مرحوم مطهری طرفدار مراجعه به استنباط از منابع ناب اسلامی و کتاب و سنت بود ، صد در صد معتقد به این بود که ما بایستی تفکرمان را از کتاب و سنت بگیریم ، در حالی که مرحوم شریعتی تحت تأثیر بسیاری از افکار زمان خودش قرار داشت .
و این افکار در برداشت های اسلامی اش اثر می گذاشت ، بنابراین این دو بزرگوار با وجود وجوه مشترکی که با هم داشتند ، یک مرزهای اختلافی هم با همدیگر پیدا می کردند و این دو مسئله به نوبه خود حوزه تأثیرات را و نوع تأثیرات را تعیین می کرد . (۳)
* * * * *
اما در مورد شرکت ایشان در حسینیه ارشاد نباید گفت شرکت ، باید گفت تأسیس . ایشان مؤسس حسینیه ارشاد است . آن وقتی که در تهران جلسات مذهبی درست و حسابی و منظمی نبود ، چند نفر به فکر افتادند که یک کار این جوری بکنند . عنصر اصلی آقای مطهری بود و نیز آقای همایون که بانی مالی آنجا بود ، آنها جزو پیشقدمان این کار بودند .
چند نفری نشستند و زمینی را در یک جایی بالاتر از محل کنونی حسینیه در نظر گرفتند و چادری زدند و دیوار مختصری دورش کشیدند و این شد حسینیه ارشاد و از گویندگان دعوت کردند .
در سال ۴۵ از جمله کسانی که دعوت شد آقای محمد تقی شریعتی بود که از یکی دو سال پیش در تهران ساکن شده بود . آقای مطهری از ایشان دعوت و خیلی هم ترویج کردند ، ایشان در حسینیه ارشاد سخنرانی می کردند ، خود آقای مطهری هم در سال ۴۶ در آنجا سخنرانی داشتند .
در سال ۴۶ فکر تدوین کتاب محمد خاتم پیامبران مطرح شد و آقای مطهری از عده ای خواستند که برای این کتاب مقاله بنویسند . از جمله این افراد مرحوم دکتر شریعتی بود ، دکتر هم تازه دو سه سال بود که از فرانسه برگشته بود ، ابتدا در مشهد بود و در آنجا با گمنامی معلمی می کرد .
آقای مطهری ایشان را دیده و خیلی از او خوشش آمده بود ، یک جوان خوب که خیلی هم هوشمند و با استعداد و نکته سنج و عمیق بود ، مسلماً کسی مثل آقای مطهری از شخصی مثل مرحوم شریعتی خیلی خوشش می آمد و از ایشان خواست که یک چیزی بنویسد .
مرحوم دکتر مقاله مفصلی با عنوان " از هجرت تا وفات پیغمبر " و همچنین مقاله " سیمای محمد " را نوشت . من در جریان این تبادل مقاله بودم ، دکتر در مشهد و آقای مطهری در تهران بودند ، من هم می رفتم مشهد و بر می گشتم قم و گاهی در جریان این مقاله گیری و مقاله دهی به صورت پیغام قرار گرفتم .
مرحوم مطهری وقتی که مقالات دکتررا دید خیلی خوشش آمد ، مخصوصاً از مقاله " سیمای محمد " ، ایشان به من گفت که من سه بار این مقاله را خوانده ام ، از بس از قلم شیرین و شیوای مرحوم دکتر شریعتی خوشش آمده بود و این جریان موجب شد که ایشان از دکتر دعوت کند که برای سخنرانی هم بیاید و دکتر گاهی می آمد .
درسال ۴۹ یک مسئله ای پیش آمد بین آقای مطهری و آقای میناچی و آن به این صورت بود که آقای میناچی که به عنوان مدیر داخلی حسینیه ارشاد شده بود ، عملاً دست آقای مطهری و دیگران را از همه کارهای داخلی حسینیه کوتاه کرد!انتخاب سخنرانی ، انتخاب مجلس جلسات گوناگون و چاپ و نشر . آقای مطهری می گفت : خوب ! این طور نمی شود ، ما مؤسسه ای را به وجود آورده ایم و مردم اینجا را متعلق به ما می دانند ، ما نمی دانیم قرار است در اینجا چه کسی سخنرانی کند یا مثلاً چه موقع کتابش چاپ یا چه مطالبی گفته می شود .
استاد مطهری جزو هیئت امنای سه نفره بود و در مقابل ، آقای میناچی به اعتراض های ایشان اعتنا نمی کرد و فریاد آقای مطهری عملاً به جایی نمی رسید ، تا این که اختلافات بین اینها بالا گرفت .
ما مشهد بودیم ، درتابستان آقای مطهری به مشهد آمده بود ، مرحوم دکتر و پدر ایشان هم مشهد بودند ، قرار شد به مسئله حسینیه رسیدگی بشود و دو تا جلسه مفصل چهار پنج ساعته نشستیم و راجع به مسائل حسینیه بحث کردیم .
قرار بود آقای دکتر هر پانزده روز یک بار ، کلاس های اسلام شناسی را تشکیل بدهد ، آقای مطهری به دنبال اختلافاتی که با آقای میناچی داشت ، به عنوان اعتراض حسینیه نرفت و گفت تا وقتی که ایشان خودسرانه در حسینیه کار بکند ، من نمی توانم در حسینیه باشم و عملاً کناره گیری خودم را اعلام می کنم تا همه بدانند که من در حسینیه نیستم .
ایشان با این که برنامه هم داشتند ، هفتم هشتم محرم بود که اعلام کردند که من حسینیه نمی آیم و از حسینیه بیرون رفتند. با کنار رفتن آقای مطهری حسینیه واقعاً از روح خالی شد ! مرحوم دکتر در این زمینه می گفت : " وقتی آقای مطهری گفتند من نمی آیم ، من دیدم که همه آرزوهای من تمام شد ، همه چیز برای من تمام شده بود ، دیگر هیچ چیزی برای من معنی نداشت ."
آقای دکتر عمیقاً به آقای مطهری ارادت داشت و واقعاً خودش را مرید ایشان می دانست . برای این که اعتراض کامل بشود و آقای میناچی به خواسته های مرحوم مطهری توجه کند ، بقیه سخنران هایی که در حسینیه برنامه گذاشته بودند ، برنامه هایشان را حذف کردند .
بنده هم گفتم نمی آیم، آقای هاشمی رفسنجانی هم گفتند که من هم نمی آیم . حتی آقای محمد تقی شریعتی هم نیامدند وهمه برنامه ها را لغو کردند . خود دکتر هم گفت من هم سخنرانی هایم را لغو می کنم و نمی آیم ، یعنی همه این مسئله را قبول داشتند و این حقانیت تصمیم شهید مطهری را نشان می دهد .
من روی این مسئله تأکید دارم که خودم در مشهد با آقای محمد تقی شریعتی صحبت کردم و ایشان گفتند من می روم و علی را نمی گذارم برود ، یعنی آنچنان روشن و واضح بود که همه قبول کردند . هیچ کس نبود که حرف ایشان را که حرف منطقی و حقی بود ، قبول نداشته باشد .
بعد که این طور شد ، حسینیه عملاً بایکوت شد . منتها بعد دوستان برای این که چراغ حسینیه خاموش نشود وبرنامه هایش به کل درماه محرم و صفر تعطیل نشود، گفتند آقای باهنرهفته ای یک بارسخنرانی کند ، یک کار رقیق مستمر که مانند جوی آب باریکی بود و دیگر آن اجتماع و آن سخنرانی های متنوع نبود . آقای میناچی بسیار مرد مدیر ، زرنگ و باهوشی است ، ایشان زمینه را برای کلاس هایی که اشاره کردم آماده و دکتر را قانع کرد که این کلاس ها امروز ضروری است و اگر تعطیل بشود آسمان به زمین می آید !
در مشهد در آن جلسات که صحبت شد ، دوستان گفتند که دکتر این کلاس ها را حالا شروع نکند و دو ماه دیگر شروع کند تا مسئله حسینیه حل بشود ، دکتر هم قبول کرد . آقای میناچی و دیگران مرحوم دکتر را محاصره کردند که نه ، دیر می شود ، دین از دست می رود ! این بود که ایشان کلاس ها را شروع کرد و عملاً طرحی که راجع به حسینیه بود متوقف شد .
آقای مطهری هم وقتی دید حاضر نیستند که به نظر او اندک توجهی هم بکنند ، دیگر به سراغ حسینیه نرفت ومجبورشد موجودی را که محصول خودش بود و خود به وجود آورده بود،رها وآن را ترک کند
البته حسینیه رونق داشت و مرحوم دکتر به آنجا می رفت . ابتدا جلسات پانزده روز یک بار بود و بعد هفتگی شد ، منتها حسینیه دیگر فردی و فقط قائم به شخص دکتر شریعتی شده بود و اگر یک روز دکتر سرماخوردگی داشت و نمی توانست بیاید ، حسینیه هم دیگر نبود !
این یک نقیصه بزرگی بود و کوشش می کردند این نقیصه را بر طرف کنند . حتی یک بار آمدند پیش من و با یک حرف های خاصی وادارم کردند که در بیست و هشتم صفر همان سال از مشهد به تهران بیایم و در حسینیه یکی دو تا سخنرانی بکنم . بعد دیدم آقایان واقع حقایق را به ما نگفته بودند که ماهها جریان حسینیه به این شکل می گذشت .
البته بعدها مرحوم دکتر شریعتی خودش آمد مشهد و با بنده صحبت کرد و گفت برویم حسینیه را اداره کنیم ، یک طرحی هم ریخته شد . بعد من موافقت کردم با دوستان همکاری داشته باشم .
شاید حدود بیست ساعت یا بیشتر ، بنده با آقای هاشمی و باهنر و آقای شریعتی در تهران و در جلسات مستمر نشستیم و صحبت کردیم و طرحی برای حسینیه ریختیم . طرح بسیار خوبی بود و فقط یک کلمه بله از طرف آقای میناچی لازم بود که دکتر گفت این بله را من از ایشان می گیرم . ایشان رفت بله را بگیرد و خودش هم نیامد و ما دیدیم همه زحمات ما هدر رفت ! من رفتم مشهد و آقایان هم مشغول کارهایشان شدند ، البته بعدها دکتر گله می کرد که چرا شما نیامدید ؟ گفتیم ما که آمدیم ، قرار بود شما از آقای میناچی بله بگیرید .
غرض بیان ماجرای آقای مطهری و کناره گیری ایشان از حسینیه بود، البته صحبت زیاد هست. ولی بعضی ها ظالمانه و بیرحمانه در این مورد تحریف حقیقت کرده اند . من دیدم آقای علی بابایی در این یکی دو ساله ای که ما سرگرم کار بودیم ، یک چیزهایی نوشته اند ، غافل از این که اقلاً ما هم در حد آنها در متن جریان بودیم ما هم که نمرده ایم ، هنوز هستیم ، اقلاً از روی ما ملاحظه کنند و خیلی خلاف حقیقت نگویند ، من تا به حال چند نفر را دیده ام که در این مورد چیز نوشته اند و همان طور که گفتم ظالمانه با مسئله برخورد کرده اند . (۴)
* * * * *
در اواخر سال ۵۶ و اوایل ۵۷ و در مقطع صدور اعلامیه مشترک آقای مطهری و مهندس بازرگان درباره دکتر شریعتی ، من درایرانشهر تبعید بودم . علیه دکتر شریعتی بحث و حرف و جدل زیاد بود ، کما این که به نفع او هم بحث و حرف و جدل هایی وجود داشت . این آقایان این اطلاعیه را در یک چنین جوی دادند و تصور می کردند ابراز شجاعتی است که با وجود این همه مخالفت ها و موافقت هایی که وجود دارد ، اینها صریحاً وارد میدان بشوند و راجع به دکتر شریعتی حرف بزنند .
می دانید که اعلامیه تماماً علیه شریعتی نیست ، یک مقدار هم به نفع ایشان است ، یعنی چند کلمه تعریف اوست ، بعد هم انتقاد از ایشان . به هر حال یک جو پر غوغا و پر آشوبی بود ، دشمنان هم به این جو دامن می زدند و این جو برای دشمن خیلی خوب قابل بهره برداری بود ، زیرا جمعیت یکپارچه مردم ایران به واسطه مخالفت و موافقت با شریعتی به راحتی به دو گروه تقسیم می شد . جو بسیار ملتهب بود و کسانی علیه دکتر شریعتی و عده ای به نفع او با تعصب حرف می زدند و می نوشتند و شایعه پراکنی می کردند .
بالاخره امام با چند جمله کوتاه به قضیه خاتمه دادند . البته از دکتر اسم نیاوردند ، لکن تعبیری کردند که اشاره به دکتر داشت و همه می فهمیدند . مسئله را تمام کردند ، در یک چنین جوی بود که این آقایان اعلامیه دادند .همان طور که عرض کردم من آن وقت نه در تهران بودم نه در مشهد و دقیقاً خصوصیات و مقدمه و مؤخره مسئله را نمی دانم ، اما می دانم که در یک چنین جو ملتهبی اعلامیه دادند، بعد هم ازهم جدا شدند، یعنی آقای بازرگان اعلام کرد که خیلی هم موافق با این اعلامیه نیست ! (۵)
• منابع :
۱. گفتگو با روزنامه اطلاعات ، ۱۲/۲/۱۳۶۰
۲. همان
۳. کیهان ویژه نامه شهید مطهری ، ۱۲/۲/۱۳۶۱
۴. نشریه پیام انقلاب ، اردیبهشت ۱۳۶۰
۵. کیهان ویژه نامه شهید مطهری ، ۱۲/۲/۱۳۶۴
۶. بیانات در دانشکده الهیات دانشگاه ، ۲۷/۹/۱۳۶۳
۷. بیانات در جمع اعضای کنگره بزرگداشت شهید مدنی ، ۲۰/۶/۱۳۸۲
۸. بیانات در دیدار با خانواده شهید مهدی عراقی ، ۴/۶/۱۳۶۳
۹. بیانات در نماز جمعه تهران ، ۶/۶/۱۳۶۶

نشریه یادآور تابستان، پاییز، زمستان 1388 و بهار 1389 - شماره 6 و 7 و 8 (صفحه 8 تا 13)

Design: Tohid Niknami www.niknami.ir