اسنادي در حاشیه قرارداد 1919

صادق مستشارالدوله

در میان اوراق مستشار الدوله ورقه‏ای دیده مي‌شود که نام برده بر آن قطعه شعری در جواب شعر وثوق الدوله نوشته و بر صدر آن توضیحی چنین داده است:
« وثوق الدوله پس از بستن قرارداد منحوس که ایران را تحت حمایت انگلیس می گذاشت به‏ انگلستان فرار کرد. در آنجا منظومه‏ای در شکایت از روزگار گفته است. چند بیت آن منظومه به نظرم‏ رسید. با چند بیت به آن جواب گفتم .لازم است عین آن منظومه دیده شود تا اصلاحات و تغییراتی که‏ احتمالا"ضروری خواهد بود به عمل آید. به همین جهت اشعار جوابیهء من به دو قافیه درآمده است. پس از دیدن منظومه نواقص هریک را درست کرده غزل جداگانه تنظیم خواهد شد»
خوانندگان توجه دارند که وثوق الدله از شعرای درجه اول ایران در قرن اخیر بود و در سیاست‏ نیز از مبرزین. اما مستشار الدوله در شعر تفنن می‏کرد و در سیاست البته از رجال درجه اول عصر خود بود. مستشار الدوله و وثوق الدوله در مجلس اول در یک صف و از واضعین متمم قانون اساسی بودند . ولی در موقع قرارداد مستشار الدوله مخالف سیاسی درجه اول وثوق الدوله بود و چندان با قرارداد مخالفت کرد که منجر به تبعیدش به کاشان شد. غزل‏های ناتمام مستشار الدوله به نقل از خط او چنین است:
ای که دنیا را چنین بدنام می سازی ، به زشتی‏ یاد کن از آنچه در لوح عمل هایت نوشتی‏ ، عیب را در خود نگر ، نی در بساط آفرینش‏ ، مهر تابان تیره کی گردد ، اگر گویند خشتی‏ ، اصل بدبینی خود از لوث خاطر دان ، که در آن‏ مزرع ناپاک جز تخم بدی چیزی نکشتی‏ ، تا به صدر ملک رفتی بر فروشش دست بردی‏ ، پایهء ایمان شکستی ، حرمت ایران نهشتی‏ ، بر تبه کاری چه نازی، بهر دلالی چه بالی‏ ، لب ببند از خودستائی و بنال از بدسرشتی‏ ، تو ز دریای طمع بگذشتی و کشتی شکستی‏ ، یا به کشتی طمع بنشستی از دریا گذشتی؟ بر خطاکاری حشمت حاجت برهان چه باشد ، ز انکه خود گویی که بینی آنچه زیبایی است زشتی‏ ، بعد از این دوزخ‏فشانیها که بی‏باکانه کردی‏ ، با چه بی‏شرمی و رو اکنون به سودای بهشتی ، جمله بیداریت خواب و هرچه هشیاریت مستی‏ ، در میان خواب و مستی غوطه‏ور در خودپرستی‏ ، گر نبستی دل به کاری پس چرا بستی قراری‏ ، با هزاران ننگ و خواری مانده‏ای آنجا که هستی‏ ، پست باد آن همت ‏دون، نیست باد آن طبع وارون‏ ، کز غرور و کبر بیند آنچه بالایی است پستی‏ ، شعله‏های لیره سازد خیره چشم آزمندان‏ ، مرد کوته‏بین به چاه افتد چو هربی‏پا و دستی ....
شعری از وثوق الدوله که مستشار الدوله بدان اشاره کرده و در ابیات شش و هفت غزل اول خود بر مضامین آن انگشت نهاده است در دیوان وثوق ص 86 ، به اهتمام علی وثوق - تهران ، 1343 آمده و همان غزلی عالی و مشهوری است که وثوق الدوله در اروپا و در جواب شیخ الملک اورنگ سروده است و گوشه‏های زیبا در آن به حال و روزگار خود دارد. غزلی است ممتاز و حکیمانه که ابیات اساسی آن چنین‏ است. اورنگ شعر را بمناسبت سفر خود با کشتی سروده بوده است.
من ز دریاها گذشتم گر تو در کشتی نشستی‏ ، من نبستم دل بچیزی گو تو بر هرچیز بستی‏ ، من زدم بر دشت و دریا پشت پا از فرط همت‏ ، تو به هرچیزی‏که بگذشتی بچسبیدی دودستی‏ ، تو ز مستی باز نائی، نی به هشیاری گرائی‏ ، گر مرا آغاز هشیاری است یا پایان مستی‏ ، از دریچه چشم من گر بنگری پیوسته بینی‏ ، هرچه زیبائی است زشتی، هرچه بالائی است پستی‏،  از فروغی خیره گشتی آه اگر چون من بدیدی‏ ، شعله‏های خیره‏ساز عقل و خرمن‏سوز هستی‏ ، بایدت دستور تقوی داد بر مت خرقه‏پوشان‏ ، با چنین عنوان که داری در چنین کسوت که هستی...
  اتفاقا"در میان اوراق مستشار الدوله عکس نامه‏ای از سفارت انگلیس به امضای کاکس P.Cox (سرپرکسی کاکس) متعلق به همان دوره ریاست وزرائی وثوق الدوله دیده شد که در آن نسبت به‏ عملیات پنج تن از اعیان و رجال اظهار نگرانی شده و به آنها اخطار شده بوده است که خود محترمانه‏ از تهران به مسافرت بروند. ممکن است این نامه که عکس آن در دست است خطاب به مستشار الدوله‏ بوده است و به او تذکر داده‏اند که به عتبات مسافرت کند و چون چنین مسافرتی سرنگرفته دولت او را با محتشم السلطنه و ممتاز الدوله به کاشان تبعید کرده. عکس این سند درینجا به چاپ رسانیده‏ می‏شود.

دربارهء قرارداد 1919
و باز در میان نوشته‏های به خط مستشار الدوله سواد مکتوب یا تلگرافی‏ خطاب به والی آذربایجان (مخبر السلطنه) دیده‏ام که اشارتی به قرارداد و کودتا و جنبش میرزا کوچک خان در گیلان و غائله اسماعيل سمیتقو دارد و طبعا" مربوط است به دوره کابینه قوام السلطنه که مستشار الدوله در آن کابینه‏ سمت وزیر مشاور داشت.
تلگراف رمز نمره...رسید. در این مسئله که اول باید تمامی قوا و توجهات بر رفع غائله اسماعیل آقا مصروف شود هیئت دولت کاملا"با حضرتعالی هم‏عقیده است. تفنگ به هیچوجه از طهران ممکن نیست‏ فرستاده شود. از جهانشاه خان چند صد قبضه تفنگ ورندل و چهار صد قبضه پنج تیر روسی که گرفته- شده بود به دستجات قزاق و ژاندارم که فعلا"در سر مأموریت هستند داده شده است. گویا در تبریز و بعض نقاط سرحدی آذربایجان خریداری تفنگ و پنج تیر از قرار قبضه‏ای ده تومان ممکن است. در این‏ صورت می‏شود که یک هزار قبضه خریداری فرمائید. تدارک طیاره عجالتا"مقدور نیست.اگر هم طیاره- چی ایرانی پیدا شود طیاره با مقتضیات امروز آسان نیست.
آقای ممتاز الدوله برای آنقوره معین شده چند روزه حرکت می‏کنند. حاج ساعد السلطنه جزو هیئت‏ مأمورین خواهد بود و با کمال دست‏تنگی که هست چون اشعار فرموده‏اید که مالیهء آذربایجان فعلا" به تجهیر قوای لازمه کفایت نمی‏کند با هرقرض و قناعتی است سی هزار تومان در این چند روز حاضر و فرستاده می‏شود. سی هزار تومان دیگر هم در برج سنبله فرستاده خواهد شد.
غرض از اداره کردن نظام به توسط اداره قزاق چنانچه در ضمن مخابره حضوری داده شد این نیست که سرباز و سوار بنیچه معادل حقوق قزاق داده شود. مقصود این است که فعلا"سرباز و سوار بنیچه با همان حقوق معموله ولی مرتب و تحت تنظیم آمده مورد فایده شود و بالاخره متدرجا" قشون بنیچه جای افراد داوطلب را بگیرد. برای جلوگیری از کلرا اهتمامات لازمه به عمل می‏آید.
اما در باب اینکه زحمات گیلان و اقدامات سویت روسیه از سوء ظنی است که نسبت به قرارداد داشته و با اینکه سید ضیاء آن را رسما"ملغی کرد در نطق افتتاحیه مجلس چه لزوم داشت مذکور شود تا حضرات آن را بهانه کرده به رشت قوه بیاورند خیلی موجب تعجب شد. هویت و ماهیت سید ضیاء کاملاحکایت می‏کند که فلسفه الغای قرارداد چیست و اگر با نطق افتتاحیهء مجلس رسمیت و قطعیت پیدا نمی‏کرد اعتبار آن در نزد عقلا چقدر بود.
انگلیسيها افکار عام را کاملا"برضد قرارداد دیدند و حس کردند که در مجلس هم بعد از افتتاح‏ مساعد آن نخواهد بود. ریاست دولت را به یکی از عاملین معروف خود داده لفظا"و ظاهرا"قرار داد را ملغی کردند تا در نظر ساده‏لوحان مملکت محبوبیت و وجهه ملیت به گماشته خود تدارک کرده معنای قرارداد را به دست او بطور اکمل و اتم بدون مانع و معارض مجرا دارند. چنانکه دولت فعلا"با مشکلات آن مواجه است.زیرا قرارداد وقتی لازم است که طرف معاهده دولت یا شخص دیگری باشد درصورتیکه دوئیت از میان برداشته شده طرفین قرارداد در حکم واحد باشند لفظ قرارداد جز تخدیش‏ اذهان و تولید اعتراضات فایده دیگر ندارد.
این حقایق که امروز مورد تصدیق دوست و دشمن است البته به حضرات حق می‏داد که از الغای‏ قرارداد سوء ظن حاصل کنند، اگر بالعکس در ضمن نطق افتتاحیه تثبت نمی‏شد و صورت قطعیت‏ پیدا نمی‏کرد.
کسانی که این سفسطه را می‏کنند یا احکام منطق و عقل را هم مثل همه چیز مختل و منحل می خواهند یا دلتنگی دارند از اینکه چرا رسمیتی که به این موضوع داده شد بهانه ادامه بازار آشفته‏ از دست آنها بیرون شد و میل داشتند که از این فریضه غفلت میشد که حقا"آن را سوء ظن و بهانه عملیان خود قرار می‏دادند و یا اینکه در تحت قالب بلشویکی طرفداران سیاست انگلیس هستند، و الا اشخاص عاقل و رسمی آنها در تهران و مراکز دیگر از ذکر الغای قرارداد در نطق افتتاح مجلس‏ خیلی خوشوقت هستند و بعد از افتتاح مجلس تا امروز هم قوه تازه وارد نکرده آنها هم که بودند رفته اند و فعال"امیدواری تمام هست که با مساعی جاریه به غائله گیلان انشاء الله به خوشی رفع شود. البته‏ اگر اهمیت انتظام آذربایجان در پیش نبود از حسن کفایت و لطف سیاست حضرتعالی در رفع‏ عوامل گیلان و صفحات دیگر شمالی هم استفاده می‏شد.

کودتای 1299 در یادداشتهای مستشار الدوله
مقدمات کودتا را یک افسر جوان اطلاع داد.در موقع ریاست وزرائی سپهدار اعظم (سردار منصور رشتی) یکی از آشنایان مجاهد من که مدتها ملاقاتش نمی‏کردم بنام.... منزل من آمده گفت‏ یکی از دوستان من که در قزاقخانه افسر است از قزوین (این موقع بمناسبت شورش داخلی روسیه و طغیان بلویای بلشویک قزاقخانه را انگلیسيها تحت نفوذ خود گرفته برای جلوگیری از هجوم جنگلیهای‏ رشت و ملاحظات دیگر در قزوین نگاه می‏داشتند) تهران آمده می‏گوید این روزها انگلیسيها در میان‏ افسران قزاقخانه مشغول اقدام مهمی هستند و آنچه من فهمیده‏ام تاکنون به جلب نصف افسران موفق‏ شده‏اند. من برای رساندن این خبر مجبور بودم تمارض کرده به‏عنوان معالجه برای چند روز به تهران‏ بیایم و به غیراز تو به هیچ‏کس دیگر اطمینان ندارم. تو خودت می‏دانی این موضوع را به چه کسی‏ یا کسانی اطلاع بدهی. چاره‏ای که به نظر من می‏آید این است که دولت قزاقخانه را به تهران احضار نماید.اگر همگی اطاعت امر دولت کرده به تهران آمدند فبها المراد. در اینجا تشبثات انگلیسيها در اصل یادداشتها نقطه‏چین است. عقیم می‏ماند و اگر همگی اطاعت نکردند قسمتی که هنوز به نقشهء انگلیسيها تسلیم نشده‏اند یا امر دولت قسمت دیگر را مجبور به آمدن تهران می‏نمایند. مجاهد آشنای من گفت من جز شما به کسی اطمینان ندارم .شما مختارید به هرکس صلاح می‏دانید اطلاع دهید. من متحیر ماندم که این امانت را به کی بسپارم و این راز را با کی در میان نهم. آنکه‏ رئیس الوزراء است بر حسب عادت ابدا"سرنگهدار نیست. وزیر جنگ سالار لشکر پسر فرمانفرما این‏ اندازه طرف اطمینان نیست. بعلاوه نمی‏تواند بدون اطلاع رئیس الوزراء و تصویب هیئت دولت چنین‏ اقدامی نماید.از اشخاص خارج هیئت دولت هم کاری ساخته نمی‏شود. چند روز در فکر و حیرت به سر شد تا مجددا"همان مجاهد آشنا آمده گفت افسر دوست باز به‏ بهانهء چند روز مداوا آمده می‏گوید انگلیسها با جدیت تمام هرقسم بود قسمتی را که تسلیم نقشه‏ نشده بودند به حیطهء نفوذ خود وارد کردند و حالا جز انتظار وقایع وحشتناک تکلیف دیگری نمانده‏ است.
در این بین سپهدار اعظم به قصد ترمیم کابینه افتاد و برای انجام مقصودش استعفا داد. مجددا"مأمور تشکیل هیئت وزرای دیگر شد.از جمله آقای امین الملک را که وزیر مالیهء وقت و از خواص‏ او بود نزد من فرستاد که صلاح کشور اقتضا دارد که شما با سه نفر دیگر حاج محتشم السلطنه،ممتاز- الدوله‏2و ممتاز الملک(محبوسین کاشان)با من همراهی کرده عضویت هیئت الوزاء را قبول کنید. چون قبول نکردم روز بعد مجددا"آمد و به اصرار تمام خواهش اولی را تکرار کرد و گفت خود سپهدار خواهد آمد.باز من جواب منفی دادم.امین الملک رفت.حاج محتشم السلطنه‏ آمد و گفت مشکلات‏ وقت طوری نیست که شما تصور می‏کنید.اینکه به شماها تکلیف می‏کنم به امید این است که با کمک شما بلکه بتوانم بلائی را که متوجه مملکت شده است برگردانیم.درحقیقت فداکاری که همیشه برای سلامت‏ وطن داشته‏اید از شما می‏خواهم والا همه توش آتش خواهیم بود.
از بیانات حاج محتشم السلطنه که یا بطور کافی نمی‏دانست و یا میدانست به من گفت همین قدر فهمیدم نقشه انگلیسيها که آن جوان وطنخواه یک ماه است اطلاع می‏دهد صورت عمل بخود می‏گیرد و وجدانا"نتوانستم مقابل مشکل و خطر شانه خالی کنم و فقط به سلامت خود قناعت کرده از خطرس که‏ به وطن می‏آید صرف‏نظر نمایم.بالعکس تصور می‏کردم در مرکز امور باشم دسترسی به وسایل چاره بهتر از کنار ماندن است.لهذا قبول کردم که بدون وزارت به‏عنوان وزیر مشاور به هیئت دولت شرکت‏ کنم.

مجله آینده - سال هفتم، آذر و دی 1360 - شماره 9 و 10

Design: Tohid Niknami www.niknami.ir