گذرستان :: جمهوری مهاباد

  جمهوری مهاباد

علی قجری


فهم دقیق و عمیق رویدادها و وقایع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جوامع بشری، نیازمند بررسی و تحلیل آن‎ها در بستر زمانی – مکانی، با توجه به دو رویکرد درون‎‎نگر و برون‎نگر در کشف و تفسیر علت یا عوامل، است. رویکرد «درون‎نگر» (درون‎محور)، معرف کلیه خصیصه‎ها و شرایطی است که در کالبد و ذات یک بستر اجتماعی زاییده شده‎اند و جزو جدایی‎ناپذیر هویت اجتماعی آن جامعه به‎شمار می‎آیند. به‎عبارت روشن‎تر، در دیدگاه درون‎گرا، دستاویز فهم و تفسیر وقایع و پدیده‎ها، «واقعیت اجتماعی» (Fact Social) یا امر واقع بیرونی است. از سویی دیگر رویکرد برون‎نگر، توجه خود را به عوامل و اسباب بیرون از متن اجتماعی و ذات هویتی آن، معطوف می‎دارد. اما نکته حایز اهمیت، آن است که هیچ‎گاه نمی‎توان تنها به‎صورت خاص، روی یکی از دو عامل درونی یا بیرونی متمرکز شد، چراکه در آن صورت، تحلیل‎گر از پیمودن راه دقیق و مطمئن در راستای فهم، علت‎یابی و تفسیر رویدادها باز می‎ماند و به ورطه قضاوت‎ها و تحلیل‎های ناکارآمد و یک‎سویه کشانده می‎شود. این‎جاست که باید خوب به‎خاطر داشت که «هیچ پدیده سیاسی، اجتماعی و فرهنگی «تک‎عاملی» وجود ندارد. سرزمین ایران (با جغرافیای کنونی و مرزبندی‎های پس از استعمار کهنه)، گستره‎ای است وسیع، متنوع و متکثر. این تنوع و گوناگونی جغرافیایی سبب شده است تا اقوام و فرهنگ‎های متکثر و بعضا متفاوت در سراسر این خطه پدیدار شود. متدولوژی اولیه و اساسی بنیان‎گذاران علوم اجتماعی چون ابن خلدون اندلسی و منتسکیو فرانسوی در رویکردهای نظریشان در تحلیل وقایع اجتماعی و رفتار کنشگران متن اجتماعی، به همین گوناگونی و تفاوت اقلیمی و جغرافیایی جوامع در شکل‎گیری رسوم و اعمال خاص و ویژه معطوف بوده است.» (ر.ک «مقدمه ابن خلدون ج اول، ترجمه پروین گنابادی» و «مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه‎شناسی، ریمون آرون، ترجمه باقرپرهام»)
این اقوام بعضا در اقلیت هستند و «گروه‎های اقلیت همیشه تا حدی از نظر قومی از اکثریت متمایزند». (جامعه‎شناسی، آنتونی گیدنز، ص 279) اعضای این اقلیت‎های نژادی و فرهنگی که بعضا توسط دیگران (اکثریت قومی غالب) مورد «تبعیض» (Discrimination) قرار گرفته‎اند، در وضع نامساعدی به‎سر می‎برند. میان ایشان نوعی حس همبستگی گروهی، یعنی احساس تعلق به همدیگر وجود دارد. تعصب و وفاداری، دو عنصر مقوم فرهنگ و اعتقادات آن‎هاست. اعضای گروه‎های اقلیت، اغلب گرایش دارند که خود را همچون قومی جدا از اکثریت در نظر بگیرند. آن‎ها معمولا تا اندازه‎ای از نظر فیزیکی و اجتماعی از اجتماع بزرگ‎تر جدا هستند و در شهرها یا مناطق معینی از کشور متمرکزند. (منبع پیشین، ص 279).
داشتن داعیه استقلال، از اساسی‎ترین ویژگی‎های اقلیت‎های قومی و نژادی است چراکه هویت خویش را متمایز و جدا از سایرین دانسته و تعریف می‎کنند، لذا همیشه این فکر را در سر می‎پرورانند که باید مرز فکری و سیاسی مشخصی با غیر داشته باشند و خود رهبری جامعه خویش را برعهده گیرند.
یکی از اقلیت‎های مهم نژادی و فرهنگی در ایران، اقلیت کردهای حاشیه البرز غربی و زاگرس (کردستان، آذربایجان غربی، کرمانشاه، ایلام و...) است. از هنگام جای‎گیری اقوام آریایی در ایران، کردها که یکی از شاخه‎های نژاد آریایی بودند، در دامنه‎های سلسله جبال زاگرس و کوه آرارات سکنی گزیدند. آن‎ها پیش از اسلام، به لحاظ درونی، تحت تأثیر زندگی عشیره‎ای در کوهستان‎ها بودند و همچنین زبان، اعتقادات و روش‎های زندگیشان متناسب با این اوضاع طبیعی، کوهستانی بوده است، اما از لحاظ بیرونی، مناطق کردنشین در حد فاصل دو امپراتوری ایران‎زمین و روم شرقی قرار داشت. پس از پیروزی اعراب بر ایران، تقریبا تمام مناطق ایران‎زمین در قلمرو نفوذ آنان بود. وضع مردم کرد در این دوره، مانند وضع مردم ایران در دوره حکومت خلفای اسلامی است. (فراز و فرود جنبش کردی، ص 49 – 50).
در دوره حکومت خلفای اسلامی، عرب‎ها قسمت کنونی کردستان عراق، استان کردستان، همدان و کرمانشاهان ایران را «جبال» می‎خواندند و به مناطق کردنشین، کردستان نمی‎گفتند و از زمان سلطه سنجر سلجوقی به ‎بعد، چنین نامی به‎کار رفت. (منبع پیشین، ص 51).
مناطق کردنشین ایران، پیوسته صحنه جنگ و نزاع و درگیری بوده و شورش‎های متعددی در این مناطق در زمان‎های مختلف به‎وقوع پیوسته است. از جمله این شورش‎ها، آن‎هایی است که بر اثر نابه‎سامانی دستگاه حکومتی و نظام پادشاهی ایران در دوران صفویه، افشاریه، قاجاریه و پهلوی ایجاد شده‎اند؛ نابه‎سامانی‎های حاصل از جنگ چالدران، جنگ‎های ایران و روس و نیز فشار حکومت قاجار و عثمانی بر کردها، که نتیجه‎ای جز رقم‎زدن گونه‎ای از حیات مصیبت‎بار را برای کردنشین‎ها، به همراه نداشت. در دوره پهلوی اول نیز، رضاخان در کردستان به تغییر نام شهرها، ممنوعیت لباس محلی (مردم اجبارا با کت و شلوار و شابکه ظاهر می‎شدند) و مناسبت‎های ملی، محکومیت سنگین برای داشتن کتاب کردی و همچنین تبعید و زندانی کردن در سطحی وسیع مبادرت می‎نمود. (به مناسبت شصت‎وسومین سال‎روز تأسیس جمهوری کردستان، هادی صوفی‎زاده).
یکی از پیامدهای جنگ جهانی اول (1914 – 1919)، سقوط امپراتوری عثمانی بود. این فروپاشی یکی از عوامل مهم رشد ناسیونالیسمی شد که از یک قرن پیش در اروپای غربی ریشه دوانیده بود. ناسیونالیسم کردی همزمان با این فروپاشی، آغاز می‎شود و اوج می‎گیرد و قبل و بعد از جنگ جهانی دوم در کردستان ترکیه و عراق ادامه پیدا می‎کند. اما آثار ناسیونالیسم کردی در ایران نه در جنگ جهانی اول، بلکه در جنگ جهانی دوم، در قالب خواست خودمختاری سیاسی به‎شکل مدرن آن، در میانه سال‎های 1320 – 1326 ظاهر می‎شود. (فراز و فرود جنبش کردی، ص 67)
در شهریور ماه 1320 (اوت 1941)، کشور ایران از شمال و جنوب توسط نیروهای متفق روس و انگلیس مورد تجاوز قرار گرفت و اشغال شد. رضاخان با آگاهی از تصمیم متفقین مبنی‎ بر اشغال ایران، خود را ناگزیر از استعفا دید و به خارج از کشور گریخت. محمدرضا پهلوی در کتاب «پاسخ به تاریخ» می‎کوشد تا وحشت رضاخان را از روس‎ها کتمان کند و به‎عکس برای کسب وجهه، علت گریز سریع پدر را روحیه تمکین او در برابر انگلیسی‎ها جلوه دهد! او می‎نویسد: «متفقین به دولت ایران اطلاع دادند که قوای مسلح آن‎ها در 26 شهریور 1320 تهران را اشغال خواهند کرد. به‎محض دریافت این خبر، پدرم گفت: آیا تو فکر می‎کنی که من حاضرم از یک سرگرد انگلیسی دستور بگیرم؟!! در روز 25 شهریور 1320 پدر استعفا داد.» اما واقعیت چنین نیست. همه محققین و مورخین تصریح دارند که فرار سریع رضاخان به اصفهان از ترس اسارت به وسیله نیروهای شوروی بود. (ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج اول، ص 108).
با ورود نیروهای متفقین از شمال و جنوب، استعفای رضاخان و ترک کشور، آزادی زندانیان سیاسی به‎طور کلی و زندانیان کرد به‎طور اخص، جو نسبتا آزادی بر جامعه حاکم شده بود. رفته رفته در این میان، احزاب و گروه‎های مخالف سیاسی، فرصت عرض اندام و تقویت و سازماندهی خویش را به‎دست آوردند. کردستان نیز که از دیرباز به سبب آشفتگی اجتماعی و تبعیض دستگاه حاکمه و نیز نوع خاص بینش و فرهنگ و نژاد مردمش، مرکز نیروهای جدایی‎طلب و مستقل گشته بود، بستری مناسب را فراهم آورد تا از این فضای باز سیاسی و نابه‎سامانی حکومت، بهره‎ای نصیب کردنشین‎ها گردد. در تاریخ 25 مرداد 1324 ( 16 اوت 1945)، «حزب دموکرات کردستان ایران» در شهر مهاباد (ساوجبلاغ پیشین)، رسما تأسیس شد. در واقع حزب دموکرات جانشین «جمعیت احیای کرد» (کومه‎له «ژیانه‎وه» کورد) گشت که سال‎ها پیش‎تر در 25 شهریور 1321 تأسیس یافته بود. توجه به نحوه شکل‎گیری و تأسیس این حزب و رهبران و نیز فرجام آن بسیار مهم است، چراکه خود گویای ماهیت، جهت‎گیری‎ها و اهداف خاص حزب دموکرات کردستان – که اندکی پس از تأسیس، زمینه ایجاد تنهایی حکومت به اصطلاح مستقل در کردستان، موسوم به «جمهوری مهاباد» (جمهوری کردستان) را فراهم آورد – است.
«جمعیت احیای کرد» (ک.ژ.ک)، توسط عده اندکی از اهالی شهر مهاباد تشکیل شد. «کومه-له» به معنای توده، حزب یا کمیته و «ژیان» به معنای زندگی، زیستن یا حیات است، لذا «کومه-له-ی ژیانی کرد» یعنی کمیته یا جمعیت تجدید حیات کرد. سرشت کومه-له بسیار ملی بود و عضویت در آن محدود به کسانی بود که از پدر و مادر کرد باشند. تنها استثنای این قاعده کسانی بودند که مادرشان آشوری بود. (جمهوری مهاباد، آرچی روزولت، ص 187) اعضای «کومه‎له‎ی ژ.کاف» با سوگند به قرآن – کردهای غیرمسلمان به معتقدات خود سوگند می‎خوردند – پای‎بندی خود را به برنامه‎های جمعیت بیان می‎کردند و می‎پذیرفتند که:
1- به ملت کرد خیانت نکنند.
2- برای کسب خودمختاری کوشش کنند.
3- هیچ سری از اسرار جمعیت را نه کتبی، نه شفاهی به هیچ شکل دیگری افشا نکنند.
4- تا پایان عمر همچنان عضو جمعیت باقی بمانند.
5- تمام مردان کرد را برادر و تمام زنان کرد را خواهر خود بدانند.
6- بدون اجازه جمعیت به هیچ حزب و تشکل دیگری وارد نشوند و نپیوندند. (جمهوری 1946 کردستان، ایگلتون، ویلیام، جونیر، ص 67-8، به نقل از: جمهوری‎خواهی در ایران، ناصر رحیم‎خانی)
جمعیت احیای کرد توانست ظرف مدت زمان نسبتا کوتاهی، طی فعالیت‎های محدود و مخفی خود، عده زیادی از سران قبایل و مردم پاره‎ای از شهرها را جذب کند. در این ایام، شوروی‎ها در مناطق اشغالی ایران، برای تأمین نیازهای خود به آذوقه و محصولات کشاورزی و نیز تأمین امنیت مناطق، با برخی رؤسای عشایر و متنفذین و مالکین محلی در ارتباط بودند. هنوز شش ماه از اشغال ایران نگذشته بود که گروهی از فئودال‎های کرد به شوروی دعوت شدند. این میهمانان شامل: قاضی محمد، سردفتر و حقوق‎دان مهاباد، امیراسعد ده‎بکری، مجیدخان از میاندوآب، حاج‎بابا شیخ، عبدا... ایلخانی‎ زاده بوکان، رشید وطه هرکی، زیرو بهادری از قبیله دوست حسن، ممدوی ازشکاک، موسی‎خان زرزا، حاج قرنی آقا، کاکاحمزه مامش، سیدمحمد صادق فرزند سید طه نوه شیخ عبدا... بودند. (کردها و یک بررسی تاریخی و سیاسی، سرلشکر حسن ارفع، ص 72، به نقل از پیشین)
در سپتامبر 1945 قاضی محمد و عده‎ای دیگر از کردها بار دیگر به شوروی احضار شدند. این‎بار هم با جعفر باقراف، نخست‎وزیر آذربایجان شوروی، دیدار کردند. کردها به باقراف گفتند که می‎خواهند کشوری کرد تأسیس کنند و امیدوارند اتحاد شوری از کمک مالی و تسلیحاتی بدان‎ها دریغ نورزد. باقراف در پاسخ اظهار داشت که عجله‎ای نیست. آزادی کردها باید مبتنی بر نیروهای مردمی باشد؛ آن هم نه تنها در ایران، بلکه در عراق و ترکیه نیز هم. وی به کردان اطمینان داد که مصلحتشان در تکیه بر اتحاد شوروی است و در زمینه کمک مالی و حمایت نظامی، وعده‎های مبهم بسیار به آن‎ها داد. (جمهوری‎خواهی در ایران، ناصر رحیم‎خانی) در بازگشت از این سفر، قاضی محمد نتایج گفت‎وگوها را با سران (ک.ژ.ک) درمیان گذاشت و سپس بیانیه‎ای با امضای قاضی محمد و 105 تن از سرشناسان کردان انتشار یافت. در این بیانیه، تأسیس «حزب دموکرات کردستان ایران» اعلام و هدف‎های حزب در هشت بند برشمرده شد:
1- مردم کرد ایران باید از آزادی و خودگردانی در اداره امور خود بهره‎مند باشند و در چارچوب مرزهای ایران خودمختاری داشته باشند.
2- حق آموزش به زبان کردی و کاربست اداری زبان کردی باید برقرار شود.
3- انجمن ایالتی کردستان، باید بی‎درنگ موافق با قانون اساسی (مشروطه 1284 خورشیدی) انتخاب شود و بر تمام امور اجتماعی و دولتی (مناطق کردستان) نظارت کند.
4- کلیه کارکنان دولت در منطقه از خود منطقه باشند.
5- قانون واحد برای کشاورزان و مالکان وضع گردد و آینده این دو طبقه تأمین شود.
6- حزب دموکرات کردستان برای تأمین وحدت و دوستی کامل در مبارزه با مردم آذربایجان و سایر اقوامی که در آذربایجان زندگی می‎کنند (آشوری‎ها، ارمنی‎ها و غیر) کوششی خاص مبذول خواهد داشت.
7- حزب دموکرات کردستان به‎خاطر پیشرفت کشاورزی و بازرگانی و رشد فرهنگ و بهداشت و همچنین با کیفیت‎تر کردن زندگانی اقتصادی و معنوی خلق کرد به برداشت از معادن طبیعی کردستان دست می‎آغازد و در این‎ راه می‎کوشد.
8- ما آرزومندیم مللی که در ایران زندگی می‎کنند بتوانند آزادانه در راه تأمین سعادت و پیشرفت کشور خویش بکوشند. (جمهوری مهاباد، آرچی روزولت، ص 185 – 186، دانش‎نامه آزاد (حزب دموکرات کردستان)) سرانجام «حزب دموکرات کردستان ایران» به سرکردگی قاضی محمد در سال 1324 تشکیل شد و اولین کنگره آن در دوم آبان‎ماه سال 1324 برابر با 1945 میلادی، برگزار گردید.
«قاضی محمد» روحانی کرد (1289 ش) عضو قبیله‎ای بود که اکثر بزرگان آن، سال‎ها به کار قضاوت و دادگستری اشتغال داشته‎اند. از جمله پدر، پدربزرگ و عموهای قاضی محمد عموما چنین سابقه‎ای داشته‎‎اند. از این‎رو «قاضی» شهرت خانوادگی آن‎ها بود. پدر قاضی محمد مشهور به قاضی علی از علمای عصر مشروطه بود که در 1313 وفات یافت و عموی او «ابوالحسن سیف القضات» شاعری دانشمند بود که در 1299 با نهضت شیخ محمد خیابانی همکاری داشت. او نیز در 1323 درگذشت. خانواده قاضی محمد در ناحیه بوکان مالک چند روستا بودند که از عواید آن‎ها گذران زندگی می‎کردند. محمد پس از دروس ابتدایی به فراگیری دروس اسلامی پرداخت و به تدریج در مسائل دینی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، صاحب‎نظر شد. زمانی که در جریان جنگ دوم جهانی، ایران به اشغال نظامی متفقین درآمد، قاضی محمد 31 ساله بود. (جمهوری‎های تبریز و مهاباد، مؤسسه مطالعات و پژوهش‎های سیاسی) در چنین وضعیتی، قاضی محمد در شهر مهاباد به‎عنوان یک روحانی دلسوز مردم، در عرصه عمومی شهر فعال شد و امور روزانه آن‎ها را رتق و فتق می‎کرد. به‎عنوان نمونه، عده‎ای از مردم را بسیج کرد تا از شهر دفاع کنند و پاره‎ای از ادارات را فعال نمود تا ارزاق و امور معیشتی مردم سروسامان یابد. او در محکمه خود دعاوی مردم را حل و فصل می‎کرد. قاضی محمد ظرف مدت کوتاهی به‎عنوان یک چهره‎ مقبول سیاسی اجتماعی منطقه شمال کردستان (مهاباد) شناخته شد. (فراز و فرود جنبش کردی، ص 69) حتی پیش‎تر از آن، در زمان حکومت رضاخان نیز مورد احترام و تأیید حکومت و اهالی مهاباد بود، به‎طوری‎که در سال 1315 به ریاست اداره معارف مهاباد برگزیده شد. (نگرش جامعه‎شناختی بر شکل‎گیری حزب دموکرات کردستان ایران، احسان هوشمند، ص 75)
قاضی محمد با استفاده از فضای باز موجود و آشفتگی‎های حاصل از اشغال ایران، به کمک سران روس و در رأس آن‎ها نخست‎وزیر آذربایجان شوروی، درست 195 روز پس از تأسیس حزب دموکرات، در دوم بهمن‎ماه 1324 (22 ژانویه 1946)، اعلام استقلال کرد و در میدان چهارباغ مهاباد، با حضور جمع کثیری از بزرگان و مردم شهر، موجودیت «جمهوری خودمختار مهاباد (کردستان)» را اعلام کرد و در این روز پرچم کردستان بر فراز ادارات مهاباد، نقده و اشنویه به اهتزاز در آمد. (فراز و فرود جنبش کردی، ص 71، جمهوری‎خواهی در ایران، ناصر رحیم‎خانی، تحول ناسیونالیسم در ایران، داریوش قمری)
سپس قاضی محمد با لباس افسران روسی و درجه ژنرالی به‎عنوان فرمانده کل قوای کردستان از نیروهای نظامی خود سان دید و بعد از برگزاری مراسم سان و رژه، کابینه جمهوری مهاباد را به این شرح اعلام کرد: حاج بابا شیخ نخست‎وزیر (اهل بوکان، سیاست‎مداری پنجاه شصت ساله، از خانواده سادات زمیبل اطراف بوکان. در زمان رضاشاه از دوستان وفادار و قابل اعتماد رضاشاه بود و نزد او نفوذ و اعتبار داشت)، محمدحسین سیف قاضی وزیر جنگ (عموزاده قاضی محمد)، محمدامین معینی وزیر کشور (صاحب گاراژ و دارای روابط تجاری با تجار روسی مستقر در تبریز)، حاج رحمان آقای مهتری وزیر امور خارجه، احمد الهی وزیر اقتصاد (چهل ساله، اهل بازار و کسب و کار، تحصیل‎کرده و آشنا با مناطق مختلف کردستان از نظر زمینه‎های تجاری و تجارت، از اعضای قدیمی «جمعیت ژ.کاف» و در منزل او بود که قاضی محمد برای عضویت در جمعیت، مراسم تحلیف به‎جای آورد)، اسماعیل ایلخانی‎زاده وزیر راه (پسر عموی عبدالرحمن ایلخانی‎زاده که هردو از خانواده‎های متنفذ بوکان از ایل ده بکری که نوعی رقابت با قاضی داشتند و انتخاب آنان انتخابی سیاسی و ضروری بود. ایلخانی‎زاده‎ها عضو «جمعیت ژ.کاف» و حدودا سی‎وپنج ساله بودند)، حاج مصطفی داوودی وزیر تجارت (مردی پنجاه‎وپنج ساله از خانواده بسیار محترم و پرجمعیت. در باغ او بود که نطفه «جمعیت ژ.کاف» بسته شد. خود او اما یک‎سال بعد به عضویت جمعیت درآمد)، محمد ولی‎زاده وزیر کشاورزی (جوان‎ترین عضو کابینه، بیست‎وسه ساله و مدرسه عالی کشاورزی کرج را به پایان برده بود. از خانواده‎های بالای مهاباد و از سال 1943 به عضویت در «جمعیت ژ.کاف» در آمده بود)، کریم احمدین وزیر پست و تلگراف، مناف کریمی وزیر فرهنگ (از مهاباد، از اعضای قدیمی «جمعیت ژ.کاف» و عضو کمیته مرکزی. مناف کریمی جوانی بیست‎وپنج ساله از خانواده‎های متوسط اما شناخته شده و مورد احترام مردم مهاباد بود)، صدیق حیدری وزیر تبلیغات، خلیل خسروی وزیر کار (از خانواده‎های قدیمی مهاباد، چهار ماه پس از تشکیل «جمعیت ژ.کاف» به عضویت آن در‎آمده بود)، سید محمد ایوبیان وزیر بهداشت (جوانی سی ساله و خود ساخته که داروخانه‎ای راکه متعلق به پدرش بود، اداره می‎کرد. یک سال پس از تشکیل «جمعیت ژ.کاف» به عضویت آن در آمده بود)، ملاحسین مجدی وزیر دادگستری (با‎سوادترین و نام‎دارترین روحانی مهاباد، اعتبار و ارزش مذهبی و قضایی او، نشان شایستگی وی برای این مقام بود). (فراز و فرود جنبش کردی، ص 71، و جمهوری‎خواهی در ایران، ناصر رحیم‎خانی)
قاضی محمد در روز اعلام جمهوری طی سخنانی اظهار داشت: «امروز در تاریخ حیات ملت کرد بهترین روز است؛ روزی است که پرچم کردستان بر بلندای شهر مهاباد به اهتزاز درآمده است. ملت کرد همچون همه ملل جهان، حق آزادی و انتخاب دارد. صدها سال است که برای رسیدن به ابتدایی‎ترین حقوقش مبارزه می‎کند و در آن راه، هزاران قربانی را به تاریخ نثار کرده است. امروز، ما مستقل هستیم و یاور قدرتمند داریم. پرچم کردستان باید همچنان در اهتزاز باشد. این وظیفه هم بر عهده شماست و چراغی است که نباید خاموش گردد.» (قاضی محمد و جمهوری در آینه استاد بهزاد خوشحالی، ص 45)
ساختار دولتی که در مهاباد تشکیل شد مرکب از اعیان شهر و رؤسای محافظه‎کار قبایل بود. در حقیقت حکومت طبقات بالای مردم کرد بود.
مترقی‎ترین جنبه این حکومت برنامه آموزش و رفاه اجتماعی آن بود که بر حسب معیارهای جاری آن زمان در آسیای غربی، «لیبرال» بود. قدرت حکومت در وجود قاضی محمد متمرکز بود و از او به ادارات متعددی که رؤسای آن‎ها برحسب اعتماد شخص او انتخاب شده بودند، تسری می‎یافت. حکم و اقتدار حکومت در نواحی عشایری همچنان در دست رؤسای عشایر بود. پشتیبان معنوی و روانی این حکومت وعده‎های دولت اتحاد شوروی بود. (مختصر تاریخ کرد، درک کیان، ص 124، به نقل از: جمهوری‎خواهی در ایران)
نیروهای مسلح جمهوری مهاباد پس از سربازگیری از مهاباد و اطراف، نزدیک به 1300 سرباز و افسر بود. آموزش نیروها عمدتا توسط افسران کرد و به‎ویژه افسران کرد عراقی که همراه ملا‎مصطفی بارزانی به ایران آمده بودند صورت می‎گرفت.
مردان مسلح بارزانی که اساس نیروی نظامی جمهوری مهاباد را تشکیل می‎دادند، به تفاوت از 500 تا 1000 چریک کارآزموده تخمین زده شده‎اند. هنوز یک‎سال از عمر حزب دموکرات و تأسیس جمهوری مهاباد نگذشته بود که قوام‎السلطنه، نخست‎وزیر وقت ایران، با رؤسای اتحادیه جماهیر شوروی مبنی بر چگونگی ترک قوای آن‎ها از خاک ایران به توافق رسید و استالین، رییس حکومت اتحادیه جماهیر شوروی، به‎جای این‎که نظر وزیر دفاع و رییس‎جمهور آذربایجان شوروی را مورد توجه قرار دهد، نظر وزیر امور خارجه خود را مورد توجه قرار داد و به اصطلاح، کار را به شیوه سیاسی تمام کرد.
بدین ترتیب، زمینه خروج نیروهای شوروی از ایران فراهم شد. تأسیس این جمهوری کردی همزمان بود با تشکیل حزب دموکرات آذربایجان که در آذربایجان ایران، دعوی خودمختاری داشت و در رأس آن، پیشه‎وری قرار گرفته بود. با خروج نیروهای شوروی از خاک ایران، ارتش ایران در زمستان سال 1325 بدون درگیری وارد مهاباد شد. پس از سه روز قاضی محمد و سران حزب دموکرات را دستگیر کرد. یک‎صد روز بعد، طبق حکم دادگاه نظامی، در زمانی که ارتش به‎طور کامل در شمال کردستان ایران مستقر شده بود، قاضی محمد و صدر قاضی (برادر قاضی محمد) و محمدحسین سیف قاضی (پسر عموی قاضی محمد) را در همان میدان «چهارباغ» اعدام کردند. (فراز و فرود جنبش کردی، ص 71 – 72)
قوم کرد همانند سایر اقوام که در هر کشوری به‎صورتی خاص از دیگر اقوام اکثریت قومی غالب متمایز می‎شوند، در طول تاریخ چندصد ساله خود، پیوسته در پی کسب استقلال سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بوده‎اند. «جمهوری خودمختار کردستان» بین سال‎های 1324 – 1326، تنها نمونه اقتدار و استقلال اقلیت کردنشین ایران، محسوب می‎گردد.
در بررسی فراز و فرود حزب دموکرات و جمهوری کردستان، رویکردهای متفاوت و بعضا متضادی وجود دارد. عده‎ای این حکومت را نتیجه یک پروژه استعماری توسط اتحاد جماهیر شوروی می‎دانند که به‎دنبال تأمین اهداف و منابع خود در ایران، به خلق چنین جمهوری بی‎سابقه‎ای مبادرت نمود. در جریان کنفرانسی که در آذرماه 1322 توسط سه کشور متفق یعنی آمریکا، انگلیس و روسیه در تهران برگزار شد، استقلال و تمامیت ارضی ایران مورد تضمین قرار گرفت و تعهد قبلی انگلستان و شوروی درباره تخلیه ایران به فاصله شش ماه بعد از پایان جنگ نیز مورد تأیید واقع شد، ولی امضاکنندگان این اعلامیه، چندان پای‎بندی به تعهد خود راجع به ایران نشان ندادند. بدین معنی که پافشاری انگلیس و شوروی برکسب امتیازات نفتی از دولت ایران و به‎خصوص اقدام روس‎ها در منوط ساختن خروج نیروهایشان از ایران به اخذ امتیاز نفتی دریای خزر، نقض آشکار حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران و نقض تعهداتشان در اعلامیه یاد شده، بود. فلذا اشغال ایران توسط قوای روس به درازا کشید. (کنفرانس تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش‎های سیاسی) تشکیل جمهوری‎های خودمختار آذربایجان و کردستان نیز از تبعات حضور درازمدت نیروهای اشغال‎گر شوروی در ایران و ناشی از شکست روسیه در کسب امتیاز استخراج و بهره‎برداری از نفت دریای خزر از دولت ایران بود. در آن زمان، استان‎های آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل، مازندران، نیمی از استان کردستان و همچنین بخش‎های وسیعی از شمال استان خراسان تحت اشغال نظامیان روس بود. (جمهوری‎های تبریز و مهاباد، مؤسسه مطالعات و پژوهش‎های سیاسی)
عده‎ای دیگر از محققین و مورخین بر این عقیده‎اند که جمهوری مهاباد، نمونه واقعی یک حکومت دموکراتیک مدرن است؛ حکومتی که آزادی‎های سیاسی و اجتماعی شهروندان را به رسمیت می‎شناسد. همچنین مورخین نتایج آن را مثبت برشمرده‎اند و به واقعیت‎هایی همچون بهبود وضعیت آموزشی (انتشار کتب کردی، حق آموزش به زبان کردی و...) بهبود وضعیت بهداشتی، آزادی اقوام کرد در آداب و رسوم ملی و محلی، تقویت روحیه وفاداری و تعلق به هویت کردی و رشد احساسات ناسیونالیستی، رسمیت زبان کردی و در نتیجه، تلاش در راستای حفظ تاریخ و فرهنگ ملت کرد و استقلال آن‎ها از یوغ حکومت‎های زورگو، استناد می‎کنند. (بررسی سایه‎های جمهوری مهاباد (گفت‎وگو با دکتر گل‎مراد مرادی)، محمدرضا اسکندری)
در این میان، گروهی از پژوهشگران، از حکومت خودمختار کردستان ایران با عنوان یک «جنبش ملی‎گرایانه» بزرگ و مهم در طول تاریخ حرکت‎های قومی کرد یاد می‎کنند که این نظر نیز با توجه به واقعیت تاریخی نفوذ و جایگاه شوروی در شکل‎گیری جمهوری کردستان و اهداف و برنامه‎های آن، به‎عنوان یک «جنبش مردمی»، با تردید روبه‎روست. (رجوع شود به: فراز و فرود جنبش کردی، فصل دوم)
حال باید دید پس از گذشت حدود شش هفت دهه از تأسیس «حزب دموکرات کردستان» و ایجاد «حکومت خودمختار در کردستان»، این دو پدیده با تفسیر در بستر زمانی، مکانی و فکری خود، چه پیامدهای مثبت و منفی‎ای برای اقوام کرد ایران و نیز برای سایر اقوام در گوشه وکنار ایران‎زمین داشته است. پیش از آن، باید به این مهم توجه کافی مبذول داشت که چه شرایط و عواملی (درون‎زا و برون‎زا) می‎توانند سبب گسست تاروپود وحدت و هم‎زیستی فرهنگ‎های مخالف در یک محدوده وطنی و جغرافیایی شوند؟

هفته نامه پنجره / 1388

Design: Tohid Niknami www.niknami.ir