محدوده تهران قدیم

طهران 45 سال پيش شهري بود به وسعت تقريبي 21 كيلومتر مربع كه تعداد جمعيتش را بين 250 تا 300 هزار نفر تخمين مي زدند.تعداد جمعيت شهر از آن جهت معلوم نبود كه هنوز آمارو احصاييه معمول نشده، داشتن شناسنامه هم باب نشده بود و تا موقعي كه اولين سرشماري انجام گرفت تعداد جمعيت شهر را با حدس و گمان تخمين مي زدند. طهران صورت 8 ضلعي ناقص الاضلاعي داشت كه با خندقي كه به دورش حفر كرده بودند از اراضي اطرافش جدا مي شد و ارتباط آن با خارج شهر تنها به وسيله 13 دروازه اي بود كه اطراقش ساخته شده بود.
عرض خندق بيش از 6 تا 10 ذرع(1 ذرع معادل 1متر و 4 سانتيمتر) و عمق آن تقريبا 4 ذرع بود و آخرين خندق شهر بود كه در زمان ناصرالدين شاه حفر شده، محدوده شهر را نسبت به برج و بارو هاي كه در عهد شاه طهماسب صفوي كشيده شده بود و بيش از يك فرسخ محدوده نداشت تا چهار برابر وسعت بخشيده بود.
حدود:
حدود جغرافيايي تهران در زمان مورد بحث عبارت بود از :
شمال : از شرق به غرب،در طول خيابان شاه رضا نرسيده به پيچ شميران تا كمي بعد از چهار راه كالج كه به شكل مايل به طرف غرب و خيابان سي متري ممتد مي گرديد.
غرب : از زير چهارراه شاه تا نزديك ميدان گمرك.
جنوب : در امتداد خيابان شوش تا ميدان شوش.
شرق : در مسير خيابان شهباز تا بعد از ميدان ژاله كه كج و معوج و با اضلاعي ناقص در جهات فرعي به يكديگر پيوسته هشت ضلعي نا متناسب شهر را به وجود مي آورد.
خيابان هاي مذكور غير از خيابان شوش كه بعد از همه احداث شد اولين خيابانهاي بودند كه در زمان پهلوي اول از زمين هاي دولتي،يعني خندق هايي كه پر شده اند به وجود آمد و با ايجاد آنها ضرر و زياني متوجه كسي نشد.
دروازه هاي داخل شهر :
غير از دروازه هاي سيزده گانه اطراف شهر كه در امتداد خندق ها شهر را محاصره داشتند دروازه هاي ديگري نيز در داخل،يعني در مركز شهر وجود داشت كه حدود ارگ شاهي و عمارت شاهي و كاخ هاي سلطنتي را از شهر مجزا مي كرد و عبارت بودند از :
1- دروازه خيابان چراغ گاز : در شرق ميدان سپه و اول خيابان اميركبير كه با آجر و گچ و بدون زينت ظاعر ساخته شده بود و شايد عمر و فرصت سازنده به تكميل ساختمان آن كفاف نداده بود.
2- دروازه ناصريه : ابتداي خيابان ناصر خسرو در ضلع جنوب شرقي ميدان سپه،مقابل تلگرافخانه.
3- دروازه باب همايون : اول خيابان باب همايون مشرف به ميدان سپه،يعني در قسمت جنوب غربي آن، مقابل ديوار غربي پست و تلگراف،يا سر در نقاره خانه كه در اعياد و جشنها بر سر در آن نقاره مي نواختند و بعد از خرابي آن دروازه و نقاره خانه اي شبيه به آن جلو ميدان مشق به دستور سردار سپه بنا شد كه تا كنون برقرار ميباشد،اما آن گيرندگي و ظرافت را نتوانست بدست آورد.
4- دروازه خيابان علاءالدوله : اول فردوسي،مشرف به خيابان سپه.
5 و 6 – دروازه هاي باغشاه و لاله زار : در زمان خود قاجار براي عبور و مرور واگن برداشته شد و اثري از آنها نمانده بود.
7- دروازه ارك : جنوب ميدان ارك كه بر سر در آن نيز نقاره خانه ساخته شده بود.
8- دروازه نو : بر خلاف نامش دروازه اي كهنه بود در انتهاي بازار عباس آباد كه از دوران صفويه برجاي مانده،مخروبه آن هنوز باقي است.
9- سر در الماسيه : انتهاي خيابان باب همايون سر دري دروازه مانند داشت كه باغ اندرون شاهي را به خارج مرتبط مي كرد،شبيه به ديگر دروازه ها و با بسته شدن آن دروازه ها راه رفت و آمد به اندرون قطع مي گرديد.
دروازه هاي اطراف شهر :
در هر طرف از جهات چهارگانه شهر سه دروازه نيز وجود داشت كه عبارت بودند از :
شمال : دروازه شميران (حدود سر پيچ شميران فعلي يعني محل تقاطع خيابان كورش كبير و شاهرضا) و دروازه دولت (محل تلاقي خيابان هاي سعدي شمالي و شاهرضا و روزولت) و دروازه يوسف آباد (چهارراه كالج)
غرب : دروازه باغشاه (انتهاي خيابان سپه) دروازه قزوين ( ميدان قزوين) و دروازه گمرك (انتهاي خيابان اميريه رو به ميدان گمرك)
جنوب : دروازه خاني آباد (ميدان خاني آباد در محل تلاقي خيابان خاني آباد يا مولوي با خيابان شوش) دروازه غار(فاصل بين خاني آباد و ميدان شوش) دروازه شاه عبدالعظيم (ميدان شوش ابتداي جاده شهر ري)
شرق : دروازه خراسان (ميدان خراسان ابتداي جاده ري) دروازه دولاب (سه راه شكوفه) و دروازه دوشان تپه (انتهاي خيابان ژاله مشرف به ميدان ژاله) و جدا از اينها دروازه بي سقفي كه ماشين دودي يا قطار حضرت عبد العظيم از آنجا به شهر ري فعلي رفت و آمد مينمود.
نظميه (اداره) :
اسم اين موسسه گرچه در ابتدا نظميه گذاشته شد اما هيچ يك از ماموران و مردم اين اسم را نپذيرفتند و اداره اش خوانده به اسم اداره صدايش زدند و كلا كلمه اداره در اذهان مردم از نظميه شروع و شناخته شد و اسمي كه مردم بسياري شيفته آن گشته ديوانه عضويت آن گرديدند، از آنجا كه بهترين البسه و كفش و كلاه متعلق به نوكرهاي ان بود كه مي پوشيدند و چشم گيرترين عوايد از طريق كلك بازي و دزدي گرگي به طرف آنها سرازير مي گرديد.پوشششان كلاهي پشمي با نشاني پهن، شير و خورشيد، برگ خرما و انيفرمي زيبا و شلواري گاليفه و چكمه اي ورني و كمربند و حمايلي چرمي و باتوم لاستيكي كه چوب قانونش مي گفتند در پهلو،صورت ظاهريشان را تشكيل مي داد كه با هيبت و آبروي آن مي توانستند بي آبرويي هاي بسيار بكنند!
اين اداره كه به جاي داروغه خانه هاي سابق برقرار شده بود چندان كه كنت رئيس خارجي آن بر كنار شده دست خودماني ها افتاد به فوريت رنگ وطني گرفته حدت و خشونتش با خلافكاران به سازش و همگامي با آنان تبديل يافته محل شراكت با دزد و رفاقت با قافله گرديد، تا آنجا كه به سرعت آوازه خلافكاري هايش در اذهان افتاده روي داروغه ها را سفيد گردانيد!
از جمله افتضاحات آن اينكه حاجي كرمعلي نامي زوجي قاليچه ابريشمي و يك جفت شمعدان دانه نشانش به سرقت مي رود و با توصيه يكي از دوستانش به خانه ريئس نظميه مي رود و وقتي به اتاق وي راهنمايي مي شود قاليچه هاي خود را كوبيده به ديوار و شمعدانهايش را بر سر بخاري مي بيند كه هرچه رئيس نظميه دليل آمدنش را مي پرسد جوابي نمي آورد تا آخر كه در اثر سماجت بي اندازه او مي گويد براي حل دو معما آمده بودم كه جواب يكي را از قاليچه هاي منصوب به ديوار و جواب ديگرش را از شمعدانهاي بالاي بخاري دريافتم!
در هر صورت ابتدا اداره نظميه در خيابان جليل آباد بود تا اينكه از دست آدم لخت كن ها و قزاق هاي قزاقخانه كه مامورانش را مورد دستبرد قرار داده كفش و كلاه و تفنگ و اسلحه شان را ربوده لختشان مي كردند آنرا به ميدان توپخانه كه محل امن تري بود نقل مكان دادند و تابلويي بر سر درش زدند، به عنوان (تشكيلات كل نظميه مملكتي) و سه اتاق آنرا هم در اختيار اداره تامينات(آگاهي) گذاشتند تا زمان رضا شاه كه نظميه جديد را با نام (شهرباني) در ميدان مشق ساختند و با تشكيلاتي ديگر مشغول به كار شد و محل سابقش اداره عبور و مرور و محكمه خلافي هاي آن شد و ساختمان ضلع جنوب غربي آن در اختيار اداره تصديق(گواهي نامه) قرار گرفت.
ساختمان هاي تهران :
ساختمان هاي تهران كه مانند ساير شئون طبقاتي او كمتر حد متوسطي در آن به نظر مي رسيد يا متشكل بود از قصور رفيعه و ابنيه ممتازه، در صحن و سرا هاي عالي،متعلق به شاهزادگان و رجال و بزرگان و ديوانيان و منصوبين به دربار؛مانند: پارك ظل السلطان (وزارت فرهنگ بعد و آموزش و پرورش فعلي) پارك امين الدوله در دروازه شميران. عمارت نگارستان.پارك اتابك در لاله زار و ... و خانه هاي بي انتها و ابتداي بزرگان مانند قصر سپه سالار (مجلس شوراي ملي) .عمارت ركن الدوله.عمارت مشيرالدوله.فرمانفرما.مستوفي الممالك.امين الملك.وزير دفتر.قوام الدوله.نايب السلطنه و ديگران كه هر يك قصري بهشتي و عمارتي افسانه اي به حساب آمده،ده ها و گاهي صدها غلام و كنيز و نوكر و كلفت و خدمه،از مهتر و كالسكه چي و مير آخور و باغبان و آشپز و لله و دايه و چراغ چي و نسق چي و چي و چي و چي هاي ديگر را در خود جا داده،مكان و ماوا معلوم كرده بود،و يا خانه هاي كوچك محقر خشت و گلي اهالي،با 2-3 اتاق كه فقط رفع سرما و گرما مي نمود و اگر در بين اين دو دسته ساختمانها و خانه هاي قابل توجهي يافت مي شد متعلق به تجار و كسبه دسته اول و دوم كه باز منتصب به دربار و راهداران با بزرگان و سر سپردگان به سفارتها و اين و آن و مانند آن بود كه پولهاي بي حساب و كتاب به چنگ مي توردند و خانه هايي كه در تبديل احسن كردن ها به گير پايين تري ها افتاده پس مانده خورشان بودند.

طهران قديم ، نوشته جعفر شهري ، چاپ سوم ، انتشارات معين،1381 ،

Design: Tohid Niknami www.niknami.ir