پيروزي انقلاب به بركت صفا و خلوص مردم بود

 
در اسلام، نقطه اصلي و محوري براي اصلاح عالم، اصلاح نفس انساني است. همه چيز از اين جا شروع مي شود. قرآن به نسلي كه مي خواست با دست قدرتمند خود، تاريخ را ورق بزند، فرمود«قوا اَنفُسَكَمْ »، «عَليكُمْ اَنْفُسَكُمْ». خودتان را مراقبت كنيد، به خودتان بپردازيد و نفس خودتان را اصلاح و تزكيه كنيد؛ «قَد من اَفلَحَ مَنْ زَكّاها». اگر جامعه اسلامي صدر اسلام، از تزكيه انسانها شروع نشده بود و در آن به اندازه لازم، آدم هاي مصفا و خالص و بي غش وجود نداشتند، اسلام پا نمي گرفت، گسترش پيدا نمي كرد، بر مذاهب مشركانه عالم پيروز نميشد و تاريخ در خط اسلام به حركت نمي افتاد. اگر انسان هاي مصفا نباشد جهاد نيست. انقلاب مه كه پيروز شد، به بركت صفا و خلوص و اخلاص و كار براي‌خدا و بلند شدن از سر منافع مادي و شخصي بود. مقاومت در جنگ تحميلي هم همين طور بود.
من در زمان رياست جمهوري، در كنفرانس غير متعهد ها در زيمبابوه شركت كردم. كنفرانس غير متعهدها عمدتاً در اختيار چپ ها بود. البته دولت هاي متمايل به غرب و امريكا هم در آن جا بودند؛ اما كارگردان عمده يكي رابرت موگابه بود، يكي فيدل كاسترو كه اين ها چپ بودند و بقيه روساي جمهور چپ دنيا كه طرفدار شوروي بودند، حضور داشتند و عمده كارگرداني در دست اين ها بود. من رفتم در آن جا سخنراني كردم. سخنراني من صد در صد ضد امريكايي و ضد استكباري بود. حقايق انقلاب، حقايق كشور، جرايم امريكا، جرايم عليه ملت ايران، مسائل مربوط به جنگ تحميلي و امثال اين ها را گفتم. بعد با همان صراحت و شدت، به تجاوز شوروي به افغانستان حمله كردم؛ اين ها مبهوت مانده بودند! يكي از همان روساي جمهور چپ به من گفت، تنها غير متعهد در اين كنفرانس، ايران است. ببينيد، نظام اسلامي در ابعاد جهاني، اين طور اهميت و جلوه پيدا مي كند و حتي دشمنانش مجبور مي شوند به او احترام كنند.
جامعه ما بعد از پيروزي انقلاب اسلامي احساس هويت كرد؛ يعني شخصيت خودش را باز يافت. ما به عنوان جزء نود و نهم در امواج جهاني غرق و گم بوديم؛ انقلاب ما را زنده كرد و به ما شخصيت داد. انقلاب به ما آموخت كه يك ملت مي تواند در اساسي ترين مسائل جهاني، سخن و موضعي داشته باشد و آن را با صراحت و بدون توجه به اين كه قدرتمندان و قلدرهاي عالم چه مي خواهند، ابراز كند و پي آن بايستد. ارزش يك ملت در جامعه بين الملل به اين چيزهاست، نه به دنباله روي كوركورانه؛ آن هم نه از چيزهاي خوب، بلكه از نقاط منفي. براي يك ملت، بله قربان گوي دولت هاي گردن كلفت تر و قوي تر و تروتمند تر بودن ارزش نيست؛ اين را انقلاب به ما داد؛ اين به بركت اسلام به ما رسيد. الان هم با تمام قدرت ، نظام جمهوري اسلامي و ملت ايران در صحنه جهاني به عنوان يك ملت شجاع كه در زمينه مسائل گوناگون صاحب ايده ايد، مطرحند.
ما از لحاظ علمي، عقب مانده و عقب نگه داشته شده بوديم. بيش از پنجاه سال، تحرك و جوشش علمي در بعضي از بخش ها تعطيل بود. اين كشور كند بود، موانعي كه به وجودآورند، براي اين ملت مثل سم كشنده اي بود. باور را از ملت ما گرفتند. ملت و نخبگان و مغزهاي ما را به هر آنچه از بيرون اين مرزهاست، آن چنان دلبسته كردند كه اصلاً كسي اين مجال و اين جرأت و اين شجاعت را پيدا نكند كه فكر كند مي توان بر خلاف آن حرف ها يا غير از آن حرف ها و آن نظريه اي ارائه كرد. ما هنوز هم تا حدودي گرفتار آن حرف ها هستيم. البته اسلام به ما خودباوري داد ئ انقلاب به ما جرأت بخشيد. آنچه امروز مشاهده مي كنيم، نتيجه همين جرأت است؛ بايد اين جرأت را تقويت كرد و پيشرفت.
وظايف و مسئوليت هاي رهبري، همان چيزي كه در قانون اساسي آمده است. رهبري، سياستگذار كلي نظام محسوب ميشود؛ يعني همه قواي سه گانه بايد در چهارچوب سياست هاي رهبري برنامه ريزي كنند و سياست هاي اجرايي خودشان را تنظيم نمايند. حركت و قواره ي كلي نظام بايد در چهار چوب سياست هايي باشد كه رهبري معين مي كند؛ اين مهمترين مسئوليت رهبري است.
آن كسي كه به مجلس مي رود، يا به هر مسئوليت ديگري در نظام جمهوري اسلامي مي رسد، اگر فاسد، بيگانه پرست و در خدمت منافع طبقات برخوردار جامعه بود، ديگر نمي تواند نقشي را كه ملت و طبقات محروم مي خواهند، ايفا كند. اگر آن شخص انسان معامله گر، رشوه و توصيه و مرعوبي بود، در مقابل تشر تبليغات و سياست هاي خارجي جا زد، ديگر نمي تواند مورد اعتماد مردم قرار بگيرد و برود آن جا بنشيند و تكليف ملك و ملت را معين كند. اين شخص غير از كفايت ذاتي و دانايي ذاتي، به شجاعت اخلاقي، تقواي ديني و سياسي و عقيده درست هم احتياج دارد.
شما اين را بدانيد كه تا اين تاريخ، هيچ حكومتي مثل حكومت فعلي ايران، در اين سرزمين نبوده كه به راي و خواست و عاطفه مردم متكي باشد؛ من اين را به طور يقين مي گويم و آن را ثابت مي كنم. البته حكومت هايي بوده اند كه ستايش كردن، يك حرف است؛ ايمان و باور و عاطفه مردم در اختيار يك حكومت بودن، يك حرف ديگر است؛ اين متعلق به جمهوري اسلامي است؛ اين به بركت انقلاب و تكيه به مردم است؛ الان هم همين طور است، اين را بنده با افتخار تمام عرض مي كنم. در اين جا اقبال مردم، با فرعونيت و احساس خود برتر بيني زمامداران همراه نشده است. بنده كه الان دارم با شما حرف مي زنم يك سر سوزن در خودم احساس كبريايي ندارم الحمدالله رب العالمين ساير مسئولان كشور هم اين گونه اند؛ رئيس جمهور هم ندارد، رئيس مجلس هم ندارد، رئيس قوه قضائيه هم ندارد؛ اصلا و ابدا چنين چيزي وجود ندارد. مسئولان ما مي دانند كه امانت خدا در دست آن هاست، امروز چند صباحي وجود دارد، اما فردا نيست. مسئولان بر عهده خودشان وظايفي قائلند؛ اين مربوط به اين كشور است.
اگر كسي در مقابل اين جوان ها ادعا كند و بگويد نظام اسلامي ما هيچ عيبي ندارد و همان قالبي را كه اسلام خواسته، ما داريم پياده مي كنيم، گزاف گفته است، به هيچ وجه اين طور نيست. خود ما انسانهاي ضعيفي هستيم. وقتي كساني اسم مبارك اميرالمومنين (ع) يا اسم مبارك ولي عصر(روحي فداه) را مي آورند، بعد اسم ما را هم دنبالش مي آورد، بنده تنم مي لرزد. آن حقايق نور مطلق، با ما كه غرق در ظلمتيم، خيلي فاصله دارند. ما گياه همين فضاي آلوده دنياي امروزيم، ما كجا، كمترين و كوچكترين شاگردان آن ها كجا؟ ما كجا و قنبر آنها كجا؟ ما كجا و آن غلام حبشي فدا شده در كربلاي امام حسين كجا؟ ما خاك پاي آن غلام هم محسوب نمي شويم. اما آنچه كه حقيقت است، اين است مه ما به عنوان مسلماني كه راهمان را شناخته ايم، تصميم خود را گرفته ايم و نيروي خود را براي اين راه گذاشته ايم و به همه وجود در راه داريم حركت مي كنيم و ادامه خواهيم داد. نواقصي در كار ما وجود دارد؛ همه اين نواقص هم قابل حل است.
*بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با مسئولان بنیاد شهید، جمعی از اساتید، دانشجویان و اقشار مختلف مردم،24/5/1369

کتاب نکته های ناب (جلد سوم)

Design: Tohid Niknami www.niknami.ir