دوست و دشمن کودتاي سوم اسفند

محمدرضا تبريزي شيرازي

 در آخرين روز حيات کابينه سياه «سيّد ضياءالدّين» تظاهرات وسيع و دامنه‌داري عليه او در مسجد شاه برپا کردند و سخنرانان در يک اجتماع چند هزار نفري سياست‌هاي استعماري دولت انگلستان را به شدّت مورد انتقاد قرار دادند و در پايان جمعيت انبوه و فشرده فرياد کشيدند: «سيّد ضياءالدّين» را نمي‌خواهيم ..... نمي‌خواهيم.
 به دنبال اجتماعات مردمي و تظاهرات عمومي به ناچار «احمدشاه» حکم عزل «سيّد ضياءالدّين» را از مقام رييس‌الوزرا صادر کرد و کليه زندانيان سياسي آزاد گرديدند و بلافاصله اعلاميه‌اي تحت عنوان «بيان حقيقت» پيرامون کودتاي 1299 که به قلم «نصرت‌الدّوله فيروز» نگارش يافته بود منتشر شد.
اعلاميه نصرت‌الدوله فيروز عليه کودتاي 1299
بيان حقيقت
اين اعلاميه توسط تعدادي از سياسيون و نمايندگان وقت مجلس شوراي ملي امضا شده بود. متن اعلاميه به اين شرح است:
وقايع غيرمترّقبه نود روزه اخير ايران، يعني دوره حکومت نامشروع «سيّد ضياء» به درجه‌اي غيرمکشوف و مورد اشتباه واقع شده و به اندازه‌اي سياست خارجي ذينفع در اين وقايع، افکار عمومي و جرايد را مشوب نموده که کشف حقايق براي اعاده حيثيات و حفظ شرافت ملّي ايران لازم آمده و رفع شبهه و موکول کردن حکميّت وقايع به افکار عمومي دنيا و جمهور ملل متمدّنه از وظايف اوّليه ايرانيان شمرده مي‌شود. به ملاحظه اينکه مبادا به وسيله نيرنگ ديگري باز آزادي شکايت ايرانيان از دست برود، ما مبعوثان ذيل قبل از افتتاح مجلس و عهده‌داري وظايف رسمي خود مي‌خواهيم مختصري از وقايع اخير را بيان و به عموم ملل دنيا گوشزد نماييم که ايران، عضو کهنسال خانواده بشريت، عضو مجمع اتّفاق ملل، يعني همان مجمع عالي مقامي که براي کم شدن ظلم و جلوگيري از حرص‌ورزي سياست امپرياليزم (مستعمراتي) تأسيس شده و خود را مکلّف به حراست از حقوق ملل از مداخلات اجنبي در کارهاي داخلي خود و به واسطه ابراز همين نفرت، چگونه مورد تضييقات و سختي‌هاي گوناگون واقع مي‌گردد.
 درک اين حقيقت و پي بردن به علل اصلي فجايع حکومت «سيّد ضياء» محتاج به ذکر تاريخچه مختصري است.... چندي پس از سقوط کابينه آقاي «مشيرالدّوله» که به واسطه درخواست سفارت انگليس راجع به خارج کردن صاحب‌منصبان روسي از ديويزيون قزاق اعليحضرت همايوني واقع شد و تعيين آقاي سپهدار اعظم به رياست وزراء که اين مقصود سفارت انگليس را انجام داد، سفارت مزبور در ... [شهر ربيع‌الاوّل 1339 هجري] در ضمن نت مشروحي که به دولت ايران داد، رفتن قشون خود را از ايران در بهار وعده کرده، ضمنآ تکليف نمود که دولت ايران از حضور قشون انگليس استفاده کرده، يک ديويزيون قشوني ايراني در تحت رياست صاحب‌منصبان انگليسي در حدود قزوين که مرکز توقف قشون دولت بريتانيا بود تشکيل دهد و در صورت تخلّف از اين تکليف، ايران را به مخاطرات انقلابي و زوال مليّت تهديد مي‌نمود. حکومت وقت حلّ قضيه را به مجمعي مرکب از وجوه علما و محترمين و وکلا و ساير سياسيين مملکت محوّل نمود. مجلس مزبور در تاريخ 16 ربيع‌الاوّل 1339 در عمارت سلطنتي منعقد گرديده و همانطور که قبلا هم پيش‌بيني مي‌شد، حضّار ردّ و قبول تقاضاي سفارت انگليس را از حدّ صلاحيّت خود خارج ديده و موکول به اراده مجلس شوراي ملّي نمودند. با وجود مسامحه‌اي که از طرف حکومت وقت در افتتاح مجلس به عمل مي‌آمد، متدرجآ عده وکلا که براي افتتاح مجلس لازم بود در تهران گرد آمده و قانونآ افتتاح مجلس را ايجاب مي‌نمود. در اين موقع اکثريّت نمايندگان حاضره در مرکز، در ضمن پروگرام آتيه خود الغاء قرارداد انگليس و ايران را گنجانده و آن پروگرام را طبع و منتشر نمودند و بالنتيجه قراردادي که اعتبار آن فقط منوط به تصويب مجلس بود و زمامداران ايران و انگلستان بالسويه در تمام عالم اين مطلب را اعلان و به عموم خاطر نشان نموده بودند، به اتفاق کلمه وکلاي حاضره در تهران ملغي شده و خالي از هر نوع اعتباري گرديد.
 از همين اوقات، يعني پس از يأس از اسارت ايران به وسيله دسايس عاديه، نقشه کودتاي «سيّد ضياء» قطعي و متوسل به جبر و مشت شد. اين بود که در شب دوازدهم جمادي‌الثانيه (20 فوريه 1921) در تحت حمايت تاريکي شب و مسامحه‌کاري عمدي يا سهوي حکومت وقت، دست جنايتکار فرزند ناخلف ايران، «سيّد ضياء» مدير روزنامه رعد، براي سرقت قدرت دراز گرديد. يک عده از ديويزيون قزاق شاهنشاهي را که در قزوين متوقّف و موقّتآ در تحت اداره يک نفر صاحب‌منصب انگليسي (اسمايس) بودند، به‌عنوان احضار از طرف اعليحضرت مشتبه نموده و به طرف تهران حرکت دادند. در نزديکي پايتخت روزنامه‌نويس مزبور، که معروف به بي‌وجداني و مزدوري اجنبي است، به اين قوّه الحاق و اداره کردن سياست آن را عهده‌دار گرديد. فرمانده ايراني اين قوّه بدون اطلاع از حقايق و به اشتباه اينکه نيّات خفيّه پادشاه خود را مجري و براي جلوگيري از خطرات تهديدکننده تخت و تاج سلطنت اقدام مي‌نمايد، قوّه خود را براي اجراء اوامر «سيّد ضياء» حاضر نمود و «سيّد ضياء» به وسيله دسيسه و فشار موفّق به تحصيل فرمان رياست وزرايي خود گرديده، در پايتخت و ساير نقاط حکومت نظامي را با نهايت شدّت برقرار نمود. مخابرات تلگرافي و پستي بين پايتخت و ساير ولايات مدّتي مقطوع و بعد در تحت سانسور شديد واقع گرديد.
 عده کثيري از محترمين و متنفذين و روحانيين و وکلاء و آزادي‌خواهان که گناه آنها هواخواهي استقلال ايران و تنفّر از سلطه اجنبي و مزاحمت در پيشرفت نقشه نامشروع او بود توقيف و در پايتخت و ولايات در زواياي تاريک محبس افتادند. قواعد اسلامي قوانين اساسي مملکتي پايمال و مجلس شوراي ملّي که بايد مفتوح مي‌شد، تعطيل گرديد. خيانتکاران داخلي به همدستي عده‌اي از ارمني و غيره و دستياران خارجي آنها، طوري گلوي ايران فشردند که حتّي قدرت بلند کردن صداي پروتست از ايرانيان سلب گرديد، در هر موقعي هم که صداهاي ضعيف مخالفتي در گوشه‌اي بلند مي‌شد، فورآ عده ديگري بر محبوسين و تبعيدشدگان اضافه مي‌شدند. با اين رويه در ايران سکوت قبرستان، خاموشي مرگ و بهت عمومي برقرار گرديد، و مسبّبين خارجي اين قضايا، اين سکوت و خاموشي ايران را در اروپا بعنوان رضايت از استقرار حکومت مزدور اجنبي جلوه دادند و جرايد را پر از اشتباه‌کاري‌هاي گوناگون نمودند.
 براي مزيد اغفال افکار عامّه و پوشاندن عقايد باطني خود و تقليل سوءظن و عدم اعتماد ملّت ايران که از ديرگاهي او را اجير و خريده شده اجنبي مي‌دانست، «سيّد ضياء» شروع به انتشار بيانيه‌هاي دروغين خود نموده، درصدد برآمد که به حکومت خود رنگ حکومت اصلاح‌طلب، حکومت انقلاب ملّي، حکومت حامي رعايا بدهد. در بيانيه‌هاي خود مي‌نوشت که ايران را از شرّ مداخلات اجانب خلاص خواهد کرد، دشمنان خارجي و داخلي را به حساب دعوت خواهد نمود. قرارداد انگليس و ايران را که عملا از درجه اعتبار ساقط شده بود، صورتآ الغاء نمود، ولي ديري نگذشت که حقايق عمل، غالب بر تلفيق عبارات و الفاظ گرديده، نيّات سوء باطني و تصميمات خيانتکارانه او هويدا و مواد مضرّه قرارداد مزبور عملا اجرا گرديد. در عوضِ حمايت از زراعت و تجارت، بر طبقات زارع و تاجر مملکت، ماليات‌هاي سنگيني که بالنتيجه تجارت و فلاحت مملکت را نابود کرده، باعث ترويج تجارت خارجي مي‌گرديد، تحميل شد. در عوض اصلاح ماليه مملکت، مبالغ کلّي از عوايد مملکتي صرف مخارج بيهوده بين دوستان و همدستان و مباشرين و شرکاي اين جنايت تقسيم شد. از هيچ نوع اقدامي در پامال کردن قوانين مذهبي و مملکتي و لگدکوب کردن حقوق و آزادي مردم و توسعه نفوذ اجنبي فروگذار نگرديد. ولي خوشبختانه حيثيّت ايرانيت و تعصّب ديانت اسلامي اين رويه بيشرمانه و اين سياست مبني بر دروغ و تزوير را مقهور و به جاده عدم سوق داد. تضييقات به افراد هر طبقه، عوض تسليم نمودن آنها به قبول اين رژيم و متوّسل شدن آنها به دامان اجنبي، به درجه‌اي توليد حسّ مقاومت نمود که مخاطرات جاني، تضييقات شرافتي و تضييقات ثروتي را بر خود هموار کرده قبول مرگ را به تسليم در مقابل اين وضعيّت ترجيح دادند.
 سردار محترم ايراني 1 ملتفت شد که صداقت و شجاعت او اسباب اجراء اغراض اجنبي و زمامداري يکنفر دزد وطن‌فروش گرديده و احساسات وطنخواهانه خود را پس از توجّه به اين مطلب ظاهر نمود. پادشاه محبوب ايران که کاملا متوجه اين دسيسه‌ها بود، موقع را از دست نداده و از کشف حقايق و بروز نفرت و انزجار عمومي استفاده نموده، حکومت «سيّد ضياء» خائن وطن‌فروش را ساقط فرمودند و سيّد مزبور از بيم مجازات و انتقام احساسات عمومي، همانطوري که با کمک و راهنمايي اجنبي، شبانه بر ملّت ايران شبيخون زده و موجب اين مصائب شده بود، باز در تحت حمايت آنها شبانه فرار و خود را سلامت به بغداد رسانيد.
 اين است حالت ايران در قرن بيستم که ملل عالم براي حفظ آزادي و حقوق نوع بشر از بذل انواع مجاهدت خودداري نمي‌نمايند. اين رفتاري که با ايراني‌ها روامي‌دارند، در صفحه تاريخ مدنيّت دنيا لکه بدنامي است که باقي و برقرار خواهد بود. ما مي‌خواهيم که در سايه عدالت دنيا حقّ حيات خود را حراست نماييم. ما مي‌خواهيم که آزادي خودمان را حفظ کنيم. ما مي‌خواهيم که زير بار مداخلات اجنبي نرفته، در وطن خودمان بميل خودمان زندگاني بکنيم. ما منافع کسي را تهديد نمي‌کنيم و با کسي کاري نداريم، ولي مي‌خواهيم ما را خفه نکنند، براي سلب آزادي ما در مملکت ما تبادل خيانت و حمايت از خيانتکاران ننمايند. ما مي‌خواهيم «سيّد ضياء» و همدستان او را در تأسيس اين خيانت ايران بر باد ده محاکمه و مجازات بکنيم، و فقط مي‌خواهيم که نسبت به قضاياي داخلي ما بي‌طرفي محفوظ مانده، حمايتهاي غيرمشروع از ميان برود. ما يقين داريم که افکار آزاد دنيا در تقبيح اين قبيل تجاوزات با ما اشتراک کرده و آنهايي که برخلاف مصلحت و ميل ملّت آزادي‌خواه خود هتک احترام روابط بين‌المللي به خرق قوانين و عادات جاريه مي‌نمايد، محکوم سازند.
 امضاء نمايندگان: احتشام‌الدّوله، امين‌الشريعه شيرازي، رفعت‌الدّوله، عدل‌السلطنه، جليل‌الملک، سردار مفخّم، سهام‌السلطان، بيان‌الملک، ابراهيم نماينده قزوين، سردار معظّم نماينده قائنات خراسان، سديدالملک، معتضدالدّوله، نصير ديوان، مديرالملک، صدرالاسلام، حاج شيخ اسدالله محلاّتي، رکن‌الملک نماينده لرستان، عمادالسلطنه، ميرزا ابراهيم قمي نماينده قم، نماينده شاهرود و بسطام آقاسيّد فاضل، حسين صدرايي، بيان‌الدّوله، اميرناصر، اميرحسين، شيخ محمّدجواد، مستشارالدّوله نماينده بروجرد، ملک‌الشعرا 2
 علي دشتي و کودتاي 1299 سيد ضياءالدين طباطبايي
نخستين کسي که احساسات خود را در مورد سيد ضياء به روي کاغذ ريخت و بعدها به نام کتاب «ايّام محبس» منتشر شد، «علي دشتي» بود. وي در غوغاي قرارداد 1919 از کربلا وارد ايران شده بود تا در وزارت معارف، يا وزارت عدليه استخدام و بکاري مشغول شود، که ناگهان با رهبر و مخالفان قرارداد يعني «مدرّس» آشنا شد و با کمک عده‌اي ديگر عليه «وثوق‌الدّوله» رييس‌الوزرا، «نصرت‌الدّوله» وزير امور خارجه و «صارم‌الدّوله» وزير ماليه که عاقدين قرارداد بودند به شبنامه‌نويسي پرداخت تا سرانجام او را به کريدور شماره 8 زندان قصر کشاند.
 «دشتي» در کتاب ايّام محبس سيماي «سيّد ضياءالدّين» را چنين به تصوير مي‌کشد.
نسبت به «سيّد ضياءالدّين» افکار مخالف و موافق موجود است. مخالفين، او را يک سيّد بي سرو پا (اوانتوروپه) ماجراجو، بي‌پرنسيپ و بي‌مسلکي مي‌دانند که گاهي در استخدام سفارت روس و زماني عامل سفارت انگليس و همدست اشخاص بدسابقه طرّار بوده و به قيمت فحش و تملّق از اشخاص پول گرفته و زندگاني متجمّل و محفوف به عيّاشي و هرزگي او در نتيجه بي‌مسلکي و خدمت به خائنين و تبعيت از مطامع اجنبي تهيه شده و کابينه او مستقيمآ نتيجه ديپلوماسي سفارت انگليس بوده و از حکومت سه ماهه خود جز قانع کردن سياست حريصانه انگليس و سيراب کردن جنون رياست خود مقصودي نداشته وغير از يک سلسله عوامفريبي و رياکاري، کاري از پيش نبرده است و اکنون هم کارکنان سفارت انگليس براي وکالت او و ارجاع او به‌طور مستقيم يا غيرمستقيم و يا بدون اراده خادم سياست انگليس‌ها هستند.
 موافقين او را يک نفر از انقلابيون اوّل مشروطيّت، مجاهدين راه آزادي، صاحب پرنسيب و عقايد مثبت و داراي عزم و اراده و قائد تجدّد و پروانه شمع اصلاحات و خراب‌کننده بنيان اشرافيّت و ملغي قرارداد، وطن‌پرست و فعّال مي‌دانند و کابينه او را مبدأ يک نهضت و جنبش جديدي معرفي مي‌کنند.
مخالفين او عبارتند از آزادي‌خواهان بصير و مطلع به اوضاع، اطرافيان سفارت روس و مخالفين سفارت انگليس و يکدسته از اشرافي که در کابينه او محبوس شدند.
 موافقين او مرکبند از رفقاي شخصي او، کارکنان و مستخدمين جريده رعد و مطبعه روشنايي، يکدسته مختصري از احرار ساده‌لوح و ناراضي از جريان‌هاي بطئي و سياست اهمال و مسامحه کابينه‌هاي اشرافي.
 در اينکه «سيّد ضياءالدّين» يک وقتي حامي سياست روس و پس از آن مدافع سياست انگليس بوده به دليل روزنامه رعد در ولايات نه تنها مورد توجّه افکار عمومي نبوده بلکه مردم با يک قيافه خيلي عبوس و نفرت‌آميزي آن را تلقي مي‌کردند و فقط اخيرآ به واسطه داشتن اخبار مختلفه به‌طور کافي و مرتّب رسانيدن نمرات جريده به مشترکين و به‌واسطه نبودن جرايد محبوب ملّي در ولايات زيادتر مي‌رفت و مردم آن را مي‌خواندند ورنه خيلي منفور و بد وجهه بود.
مخصوصآ در اثناي جنگ بين‌الملل که رعد کاملا متظاهر به حمايت متّفقين (روس و انگليس) بود و بعد از آن در موقع تشکيل پليس جنوب که رعد نسبت با آن موافق بود، در اقطار جنوبي، جريده مزبور خيلي منفور و مديرش يکي از عمّال اجانب نام برده مي‌شد.
 
بعد از جنگ عمومي و تشکيل کابينه مشئوم «وثوق‌الدّوله» و آن ميدانداري‌هايي که «سيّد ضياءالدّين» بر ضد مهاجرين و عناصر آزادي‌خواه و ليدرهاي محبوب‌المله و رييس‌الوزراهاي پاکدامن مي‌کرد واز شخص «وثوق‌الدّوله» با کمال جرأت حمايت مي‌نمود بر انزجار حميّات عمومي نسبت به رعد و صاحبش افزوده، اين انزجار و تنفّر وقتي به سرحد کمال رسيد که قرارداد شوم «وثوق‌الدّوله» با «کاکس» منعقد و متعاقب آن، نه مقاله پرحرارت ولي بي‌منطق و مشتمل به مديحه‌سرايي نسبت به «وثوق‌الدّوله» به قلم «سيّد ضياءالدّين» در رعد منتشر گرديد.
 در ايران کمتر جريده‌اي، به صراحت و تهوّر رعد متظاهر به حمايت سياست‌هاي خارجه شده و از همين لحاظ خيلي در افکار آزادي‌خواهان منفور واقع شده بود. در اين جا يک مسئله باقي مي‌ماند که از لحاظ بي‌غرضي و بي‌طرفي لازم است مورد دقّت واقع شود و آن اينست که آيا «سيّد ضياءالدّين» را چه چيز به اتّخاذ اين رويه واداشته بود؟ حفظ مصالح ايران يا جلب منافع شخصي؟
آيا حقيقتآ «سيّد ضياءالدّين» در اتّخاذ اين رويه‌هاي کج و مخالف احساسات و افکار عمومي فقط مستند به افکار خود بوده و مصالح عمومي ايران را در اتّخاذ اين سياست، يعني موافقت با مطامع سياسي روس و انگليس تشخيص داده بود مثلا قرارداد «وثوق‌الدّوله» را براي ايران نافع! مي‌دانسته است و يا اينکه براي منافع شخصي و براي جلب استفاده و تأمين يک زندگاني پُر از عيش و تجمّل و بالاخره مزدوري سياست ديگران و فرو نشانيدن سوزش هوا و هوس با مقدرات وطن ما بازي کرده است؟
 به عقيده من ابدآ شبهه و ترديدي در اين مسئله نيست که «سيّد ضياءالدّين» قبل از کودتا منفور افکار عمومي و احرار و صلحا و منوّرالفکرهاي پاکدامن بوده است، همچناني که شبهه ندارد از اوّل کابينه «وثوق‌الدّوله» تا زماني که خودش رييس‌الوزرا شد يکي از انگوفيل‌هاي فعّال و عوامل متعصب انگليس‌ها بوده است و کتابچه‌اي که مي‌گويد در قفقاز نشر داده نيز يکي از دلايل انگليسي‌مآبي اوست، و تصوّر نمي‌کنم غير از رفقاي خصوصي او غير از شرکاي سياسي او و غير از مستخدمين شخصي او، کسي منکر اين حقايق باشد و حتي تمام آن طبقه ساده‌لوحي که امروز طرفدار او هستند به درجه‌اي نسبت به مشاراليه بدبين بوده‌اند، که قبل از کودتا او را در رديف «نصرت‌الدّوله» و «وثوق‌الدّوله» موضوع لعن و نفرت خود قرار داده بودند و حاضر نبودند اسم او غير مقرون به فحش و لعنت برده شود.
 فقط حکومت سه ماهه اوست که يکدسته را نسبت به او خوشبين نموده و مبدأ ظهور افکار موافقي نسبت به «سيّد ضياءالدّين» همان کابينه سه ماهه اوست زيرا در طي آن اعمالي مندرج بود که بالطبيعه با افکار عامّه موافقت داشت.
براي کشف علل وجاهت «سيّد ضياءالدّين» و پس از آن تشخيص سياست کابينه او و بالاخره معلوم شدن قدر و قيمت سياسي و اجتماعي کابينه او لازم است اوضاع قبل از کودتا را درنظر بياوريم :
1. «وثوق‌الدّوله» يک قرارداد منحوسي را امضاء کرد که بالنتيجه تمام افکار صالحه و احساسات عمومي را بر ضدّ خود برانگيخت و کابينه ناميمونش بر اثر همان نفرت و انزجار عمومي ساقط شد. بعد از او «مشيرالدّوله» آن قرارداد را امضاء نکرده ولي به ملاحظات سياسي و فرط تعلّق انگليس‌ها به آن به الغاء آن هم مبادرت نکرده وتصويب‌يا الغاء آن را موکول به افتتاح مجلس شورا نموده، امّا چيزي که محسوس بود اين بود که اين قرارداد با حسّ نفرتي که به طرف خود جلب کرده است قابل تصويب نيست و کساني که در آن تاريخ، بعد از کابينه «وثوق‌الدّوله» تا کودتا، در تهران بوده‌اند، مي‌دانند که ضديّت با قرارداد وسيله عوامفريبي و جلب وجاهت ملّي شده بود، مخصوصآ بعد از اينکه انقلاب روسيه، قدم‌هاي وسيعي به طرف تکامل برداشته و رفته‌رفته در سياست مشرق زمين خود را وارد و اين عرصه پهناور را براي ميدانداري انگليس‌ها خالي نگذاشته بود و همان اوقات در کابينه «سپهدار» بود که عهدنامه روس و ايران مطرح شده و اوّلين قدم به طرف شناختن روسيه ساويتي از طرف ايران برداشته مي‌شد.
2. فشارهاي کابينه «وثوق‌الدّوله»، بي‌کفايتي کابينه‌هاي سابق او، پس از آن بي‌حالي و روشن نبودن سياست کابينه‌هاي بعد، مردم را به کلّي از آن سيستم کابينه‌هاي اشرافي، که غير از ملاحظه‌کاري و محافظه‌کاري و فورماليته‌بازي و بالاخره قناعت به يک حيات روزمره اثري نداشته، متنفّر نموده، سياست اهمال و مسامحه و اصول ترديد و مطالعه و پرنسيب راضي کردن ناراضي‌ها، به وسيله دادن شغل و  شهريه و ساير ترتيباتي که کابينه‌هاي ما به‌طور عموم بدان متصّف هستند، مردم را به‌طور کلّي از آن طرز حکومت خسته کرده و بالاخره همه منوّرالفکرهاي جامعه معتقد شده بودند که با آن ترتيب هيچ کاري از پيش نمي‌رود و مقدّرات مملکت هميشه مبهم و بلکه تابع سياست‌هاي خارجي خواهد بود.
 از اواخر کابينه «وثوق‌الدّوله» يک نظر ضداشرافي در مردم پيدا شده بود که همه را از کابينه‌هايي که يک عده بازيگر امتحان داده، هر روز با تغيير لباس بر رأس آن قرار مي‌گرفتند، خسته نموده بود و همه احساس مي‌کردند که جامعه محتاج يک تکان سختي است که اوضاع را تغيير داده و مملکت را ازاين گرداب خطرناک تسامح و تساهل و فورماليته‌بازي نجات دهد.
3. عدليه و ماليه به منتها درجه خراب و يک کانون شومي بود که در يکي از آنها ماليه دولت و در يکي حقوق افراد سوخته و خاکستر مي‌شد.
4. انگليس‌ها از ضديّت افکار عامّه با قرارداد و بالنتيجه مرگ سياست خود در مشرق و پيدايش افکار انقلابي و متمايل به روسيه انقلابي متوّحش بوده، خيلي ميل داشتند قبل از استحکام و موقعيّت روس‌ها و پيدا کردن روابط و مناسباتي با ملل مشرق زمينه سياست خود را روشن کرده و ايران بتواند يک سدّ محکمي در قبال سيلاب انقلابي روسيه بوده باشد و از طرفي اعتراضاتي که پارلمان انگلستان به کابينه «لويد جرج» مي‌نمود و مصارف زيادي که در ايران براي قشون متحمّل شده بودند، و دمي به آنها اجازه نمي‌داد بيش از اين در خاک ايران، قشون هندي را متوّقف سازند، لذا بهترين وضعياتي از نقطه‌نظر سياست انگليس اين بود که خود ايران داراي تجهيزاتي باشد که بتواند از تجاوز شمال جلوگيري کند.
5. اوضاع قشون به منتها درجه بد و يأس‌انگيز: ژاندارمري که بيش از همه محلّ توجّه و مبداء اميدواري بود، به دست بلهوسي «گلروپ» و چند نفر صاحب‌منصب مرکزي سپرده شده بود، در صورتي که افراد آن در ولايات مي‌رفت حالت سربازهاي زمان مظفرالدّين شاه را پيدا کرده يعني از بي‌حقوقي و بي‌ترتيبي مشغول گدايي يا هيزم‌شکني شوند. در صورتي که اغلب صاحب‌منصبان حقوق چند ماه خود را به‌طور مساعده قبلا دريافت داشته بودند و اگر به هر يک از دستجات ولايات از قبيل کرمانشاه، خراسان و همدان و غيره مراجعه مي‌شد، از اهمال‌کاري و بي‌مبالاتي مرکز شکايت مي‌کردند، يعني پيشنهاد و راپورت‌هاي ولايات در آرشيو مرکزتشکيلات ضبط شده و بلاجواب مي‌ماند.
 قزاقخانه هم بعد از اينکه از تحت اراده بلهوسانه صاحب‌منصبان روسي نجات يافته بود تسليم سردارهاي بي‌کفايت و فورماليته‌باز تهران و تابع اراده‌هاي سست کابينه‌هاي بي‌جان مرکز شده بود. برحسب مفاد بيانيه خود «سيّد ضياءالدّين» و سردار سپه افراد نظام با پاي برهنه و بدن عريان در زير برف و باران با دهانه مرگبار توپ و تفنگ مواجه بود و حقوق آنها يعني معاش روزانه آنها، قيمت حاشيه‌هاي توري و گلکاري پارک‌ها و تجمّلات رجال تهران و بالاخره وسيله عيّاشي‌ها و خوش‌گذراني‌هاي تهرانيان بود.
همه مي‌دانيم جريان‌هاي عادي محيط، طوري نبود که به امثال «سيّد ضياءالدّين» هر قدر هم باهوش و باذکاوت باشند اجازه دهد زمامدار شوند. زمامداري ايران محصور بود ميان يکدسته پنج شش نفري، که غير از داشتن پارک و اتومبيل هيچ مزيتي ندارند فقط کساني مي‌توانند زمامدار شوند که به قيمت رنج و مشقّت هزارها افراد بدبخت، صاحب تعيّنات و مشخصّات بي‌منطقي شده‌اند. علاوه بر اينکه با جريان‌هاي عادي نمي‌توانست رييس‌الوزرا شود با جريان‌هاي غيرعادي هم نمي‌توانست شخصآ وسايل کودتا را فراهم کند و همه مي‌دانيم بدون اتکا به يک مقام خارجي اين کار قابل ظهور نبود.
 من کودتا را في حدّ ذاته بد نمي‌دانم. اوضاع سياسي و اقتصادي و اداري قبل از کودتا قابل تحمّل نبود و آن دزد بازار و آنارشي فکري و هرج و مرج اداري و آن بازي‌هاي سياست‌بافان بي‌عقيده و بي‌مسلک تهران خيلي ننگين و مضمحل کردن آن قابل تمجيد بود ولي اگر اين نقشه را «سيّد ضياءالدّين» با مساعدت «نورمان» و «هاوارت» و «کلنل اسمايس» و عوامل سفارت انگليس کشيده باشد در نظر من اينقدرها قدر و قيمتي ندارد. زيرا «نورمان» به عظمت سواحل تيمس ]تايمز[ بيشتر علاقه‌مند است تا سعادت دامنه‌هاي البرز.
 «نورمان» انگلستان را بر ايران ترجيح مي‌دهد و هر بازي که در ايران بکند بيشتر به منفعت انگلستان است تا وطن ما. اين قضيه اختصاصي به سفارت انگليس و شخص «نورمان» ندارد. هر وزيرمختار خارجي و هر سفارتخانه اجنبي به وطن خود بيشتر خدمت مي‌کند تا به وطن ما. و چيزي که گويا مشکوک نباشد اينست که «آقاي آقا سيّد ضياءالدّين» با معيّت آنها به کودتاي سوّم حوت موفّق گرديد و از همين لحاظ تمام آزادي‌خواهان همينکه فهميدند قضيه ساده نيست و دست «سيّد ضياءالدّين» در بازي سوّم حوت کار مي‌کند، با چشم بدبيني به آن نگاه کردند. زيرا مي‌دانستند دست او در دست عوامل سفارت انگليس است.
 برخي از اقدامات در حکومت سه ماهه کودتا به اين شرح بود:
 1. گرفتن اشراف و بعضي اشخاص آلوده دامن.
محبوس کردن اشراف يکي از علل وجهه «سيّد ضياءالدّين» است، زيرا مردم حقيقتآ از اين تيپ نالايق که غير از تأمين حرص و مطامع شخصي، مقصدي ندارند و سند لياقت و کفايت آنها، هميشه آن القاب مضحک و قابل استهزاء و آن تجمّلات آلوده به اشک رنجبر و فقير است عاجز و خسته شده بود. زيرا اين طبقه مبدأ خيانت‌ها و جنايت‌هاي سياسي و اخلاقي بوده و در سايه شهوتراني و بي‌لياقتي آنها بود که ايران به حال کنوني رسيده بود و حتي همه مردم منتظر مرگ آنها هستند و اگر «سيّد ضياءالدّين» دست خود را به خون آنها آلوده مي‌کرد بيشتر وجاهت ملّي پيدا مي‌کرد.
 ولي به عقيده من «سيّد ضياءالدّين» در اجراي اين فکر صميمي نبود. يعني يک فکر جوان انقلابي او را به گرفتاري آنها مجبور نکرد، بلکه براي حفظ مقام خود و براي اينکه مي‌دانست اين طبقه او را آسوده نخواهند گذاشت آنها را دستگير کرد و از همين جهت يک عده زيادي از احرار و اشخاص پاکدامن را هم به آنها ضميمه نمود والاّ اگر يک روح جوان انقلابي و مخالف اشرافيّت او را به اين اقدام مجبور نموده بود تصوّر مي‌کنم جنبه اشرافيّت و تموّل «مشيرالدّوله» مثلا خيلي بيشتر از «ممتازالملک» بود، ولي او مي‌دانست «مشيرالدّوله» با کمال سکوت و سکون، در گوشه خانه خود مي‌نشيند و ابدآ متعرّض او نخواهد شد و از همين لحاظ رفقاي انگلوفيل خود را هم در حبس انداخت زيرا مي‌ترسيد در سفارت انگليس بر ضدّ او کار کنند .
 2. الغاء قرارداد ـ همچناني که نوشتيم قرارداد مرده بود و هر کسي مي‌توانست آن را الغاء کند ولي انگليس‌ها با وجود آنکه رفته‌رفته از اجراي آن مأيوس شده بودند، مانع بودند از اينکه يکي از کابينه‌ها آن را لغو نمايد. زيرا اگر بلاعوض لغو مي‌شد، تمام سياست دو ساله آنها به هدر رفته و آخرين مقصود آنها از انعقاد قرارداد به کلي از بين مي‌رفت، پس سعي مي‌کردند که روح قرارداد يعني به دست گرفتن ماليه و نظام ايران و بالنتيجه تحکيم سياست خود در ايران اجرا شود.
 
اين نقطه‌نظر سياسي انگلستان باعث اين بود که به «مشيرالدّوله» که کاملا مخالف قرارداد بود اجازه ندادند قرارداد را لغو نمايد و به «سيّد ضياءالدّين» که دو سال قبل با کمال شدّت براي اجراي قرارداد کار مي‌کرد و مقاله مي‌نوشت اجازه دادند لغو نمايد، زيرا مي‌دانستند اگر «مشيرالدّوله» آن را لغو مي‌نمود، ديگر «ارميتاژ اسميت» و «جنرال ديکسن» را در ايران نگاه نمي‌داشت و «سيّد ضياءالدّين» آنها را تثبيت مي‌کرد پس الغاي قرارداد را نمي‌شود يکي از افکار اساسي «سيّد ضياءالدّين» دانست، زيرا همين «سيّد ضياءالدّين» يکي از هواخواهان قرارداد بود و براي عقد همين قرارداد مشئوم در جريده رعد نوشت «وثوق‌الدّوله خدايت خير دهاد» و اگر به دست او الغاء شده بود اولا براي طغيان افکار عامّه بر ضد قرارداد و ثانيآ براي اين بود که انگليس‌ها مطمئن بودند «سيّد ضياءالدّين» مصالح آنها را و نقطه‌نظر آنها را در خصوص عقد قرارداد کاملا حفظ خواهد کرد.
 3. عطف توجّه به قواي نظامي ـ چنانکه در فوق متذکر شده‌ايم، اخيرآ سياست انگليس‌ها اين طور اقتضا مي‌کرد که قشون خود را از خاک ايران بيرون برده و به جاي آن دولت ايران را مجبور کنند که قواي کافي براي مدافعه از تجاوزات احتمالي روسيه انقلابي تهيه کنند. البته يادداشتي که در کابينه سپهدار از طرف انگليس به دولت ايران تقديم شد و کابينه مزبور مجلس منفصل دربار را منعقد نمود، به خاطرها باقي مانده و يک يک انگليس‌ها را در خصوص توجّه به ايجاد قواي نظامي در ايران نشان مي‌دهد. در اين صورت ما مي‌توانيم حدس بزنيم که اين عطف توجهي که «سيّد ضياءالدّين» نسبت به توسعه قواي نظامي يا تقويت آن داشت مبني بر سياست انگليسي بوده است. علاوه بر اين وقتي که انسان در نظر مي‌آورد که توسعه قواي نظامي از بعد از کابينه «سيّد ضياءالدّين» هم سير خود را ادامه و روزبه‌روز بر وسعت آن افزوده مي‌شود ناچار است تصوّر کند که اين فکر (توجّه به قشون وسعه نظام) يک ماليخوليايي است که در مغز سردار سپه متمکن شده است و در کابينه «سيّد ضياءالدّين» هم يکي از علل عمده توجّه به نظام، سردار سپه بوده است، زيرا چنانکه مشهور است بعد از حکومت «سيّد ضياءالدّين» هيچ فترت و تهاوني در وزارت جنگ نسبت به امور نظامي روي نداده است.
 
4. بعضي اصلاحات داخلي ـ در اينجا نمي‌توان منکر شد که «سيّد ضياءالدّين» بعضي کارهاي خوبي کرد که موافق ميل تمام آزاديخواهان بود.
 «سيّد ضياءالدّين» حقوق و مستمريات يکدسته از مفت‌خواران را که باج سياست بافي از دولت مي‌گرفتند قطع کرد. يک قسمت از اين صندلي‌هايي که فقط براي راضي کردن عناصر ناراضي در دواير دولتي ايجاد شده بود، حذف نمود. خيابان‌هاي تاريک و ظلمت‌زده را چراغ برق کشيد و به مسائل صحّي و بلديه عطف توجّه کاملي نمود. هرچند توجّه به آن مسائل به قيمت گراني تمام مي‌شد و بلديه که ايشان در نظر داشتند در خور بودجه و فقر و پريشاني مردم نبود ولي معذلک بلديه لازم بود و مخصوصآ يک بلديه که بهتر از بلديه «اشرف‌الملک» بوده باشد. اصول کار کردن «سيّد ضياءالدّين» به هيچ وجه مشابه اصول مسامحه‌کاري و اهمال کابينه‌هاي سابق نبود و يک سرّ عمده تفوّق اخلاقي مشاراليه در افکار خود، فرمول کار کردن او بود و حقيقتآ با اين اصولي که معمول به کابينه‌هاي اشرافي و مخصوصآ کابينه‌هاي وجيه‌المله است ابدآ نمي‌شود موافقت کرد. مجلس نشستن، از مردم ديدن کردن، با اصول قرطاس‌بازي زمامداري کردن ما را به طرف مرگ مي‌برد.
يک مثالي براي تفاوت طرز کار کردن کابينه «سيّد ضياءالدّين» و ساير کابينه‌ها ذکر کنيم: يکي از اهالي بوشهر مي‌گفت، يک خانه را در ايّام حکومت او دزد زد. صاحب خانه به مشاراليه تلگراف کرد. اين يک کار غير مهمّي است. مخصوصآ از نقطه‌نظر رييس‌الوزراهاي سابق که به وزارت داخله ارجاع شده و از وزارت داخله به کابينه رييس‌الوزرا و از آنجا بعد از ده روز معطلي، شايد کوچکترين اثري هم ظاهر نمي‌شد. ولي جواب تلگراف «سيّد ضياءالدّين» بعد از بيست وچهار ساعت به حکومت بوشهر رسيد و او را الزام مي‌کرد که يا دزد را پيدا کرده و يا اداره نظميه از عهده غرامت برآيد.
يک ماه قبل صدور يک تلگرافي از وزارت داخله به ايالت فارس لزوم پيدا کرد. بعد از چندين روز مطالعه، تلگراف نوشته شده ولي هنوز هم در ميان تلگرافاتي که بايد به امضاء رييس‌الوزرا برسد افتاده است. در صورتي که آن بار، موضوع اصدار تلگراف مزبور بود. اينک قريب بيست روز است بدون احتياج به رييس‌الوزرا خاتمه يافته است.
 
همچنين امروز قريب بيست روز است که عموم آزاديخواهان و اصلاح‌طلبان يزد، يک عده زيادي را پاي تلگراف حضوري خواسته و در موضوع اعزام يک حکومت بي‌طرفي نهايت اصرار و ابرام را نموده‌اند و آقاي رييس‌الوزرا قول دادند که تا دو روز ديگر حاکم معيّن نمايند. وکلاي يزد هم با اعزام يک حاکم بي‌طرف مخالفت نکرده‌اند. ولي اينک اين دو روز، بيست روز شده و هنوز معلوم نيست که امضاي آقاي رييس‌الوزرا پاي يک همچه حکمي چه وقت ثبت خواهد شد.
 مثلا «وثوق‌الدّوله» يکنفر را به جرم ضديّت با قرارداد تبعيد مي‌کند، «آقاي مشيرالدّوله» مخالف قرارداد زمامدار مي‌شود. آنتريک يک دو نفر مغرض به او اجازه نمي‌دهد که تلگراف آزادي آن بدبخت را صادر کند. اين فرمول کار کردن و اين اصول مخالف فعاليّت، روح جامعه را مسلول و هر متفکر جواني را عصباني مي‌کند، ولو آنکه منشأ آن سياست اشخاص پاکدامني مانند «مستوفي‌الممالک» و «مشيرالدّوله» باشد و آن اصل که «سيّد ضياءالدّين» مطابق آن کار مي‌کرد مورد تحسين است ولو آنکه آن «سيّد ضياءالدّين» باشد و سياست ثابته آن مورد اعتراض و يا نفرت باشد.
 يک علّت عمده که بعضي افراد را نسبت به «سيّد ضياءالدّين» معتقد نموده است اصول کار کردن او يعني فعاليّت و اقدام اوست. مردمان عادي و غيرمطّلع به اوضاع سياست و همچنين نفوس ساده جماعات، غالبآ کمتر متوجه جريان‌هاي عميق قضايا يا سياست اساسي و پليتيک خارجي کابينه‌ها مي‌شوند، چيزي که بيشتر آنها را جلب مي‌کند، ظواهر کارهاست از قبيل فعاليّت در کارها يا بيان تقسيم خالصه‌هايا مثلا الغاء قرارداد مرده و بستن درب عدليه و غيره.
 ولي ما مجبوريم قبل از همه اينها سياست کابينه کودتا را تشخيص دهيم، زيرا اولا و با لذّات پليتيک ژنرال کابينه، ملاک موافقت يا مخالفت است زيرا مصالح اوّليه مملکت، متوّقف بر آن سياست است. مثلا حکومت هند براي هندوستان، راه‌آهن کشيده، چراغ برق کشيده و تمام لوازم تمدّن اروپايي را ايجاد نموده است. معذلک احرار هندوستان به هيچ‌وجه با آن حکومت موافقتي ندارند و به بقاء آن راضي نيستند.
 
امّا پليتيک ژنرال کابينه «سيّد ضياءالدّين» به عقيده من همان پليتيک کابينه «وثوق‌الدّوله» و روي زمينه تأييد قرارداد بوده است. کابينه «سيّد ضياءالدّين» برحسب تمايل انگليس‌ها به وجود آمد و متأسفانه تا آخر کابينه‌اش هم با آنها موافقت نمود. و در حين سقوط کابينه هم انگليس‌ها خيلي سعي کردند که دوباره موقعيّت او را مستحکم نمايند و موفّق نشدند و به‌طور جريان‌هاي عادي براي آنها ديگر ممکن نبوده کابينه مشاراليه را حمايت کنند، زيرا «شاه» و «سردار سپه» با بقاء مشاراليه مخالفت مي‌کردند. و امروز هم در ميان طرفداران «سيّد ضياءالدّين» اگر سرو کله بعضي انگلوفيل‌هاي معروف تهران ديده نمي‌شد ما تا اين درجه نسبت به «سيّد ضياءالدّين» سوءظن نمي‌داشتيم ... 3
پانویس ها
1. منظور رضاخان ميرپنج است.
2. مدرّس و مجلس. تهران: موسسه پژوهش و مطالعات فرهنگي، چاپ اوّل، آبان 1337، صفحات 46-59.
3. روزنامه شفق سرخ، سال دوّم، شماره 12 سرمقاله.

سایت موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

Design: Tohid Niknami www.niknami.ir