زندگی نامه روسای ساواک


روسای ساواک نقش اصلی و تعیین کننده ای در برنامه ها و عملکرد « کمیته مشترک ضد خرابکاری » داشتند . مطلب حاضر زندگی نامه رهبران و چهره های اصلی ساواک می باشد
1ـ سپهبد تيمور بختيار
اولين رئيس ساواك سپهبد تيمور بختيار فرزند ايلخان فتحعلي خان سردار معظم بختياري، او فرزند ايلخان لطفعلي‌خان امير مفخم بختياري، در 1292ش. در منطقه دّزك ـ 24 كيلومتري شهركرد در استان چهار محال و بختياري ـ به دنيا آمد. تيمور بزگترين فرزند خانواده بود و تحصيلات مقدماتي و متوسطه‌ را در اصفهان به پايان رسانيد و از دبيرستان ادب (كالج انگليسي) ديپلم گرفت. پدر و پدربزرگش در سالهاي نخست قدرت‌يابي رضاخان در سركوب شورشهاي مناطق جنوب و جنوب غربي كشور به او كمك كردند و در سلك خدمتگزاران رضاخان درآمدند. در آن ميان، سردار اسعد بختياري از سران ايل بختياري، نزد رضاشاه مقام و اعتباري ارجمند كسب كرد و سالها از محارم و نزديكان او به شمار مي‌رفت، تا اينكه در آبان 1312 مغضوب رضاشاه شده و فروردين سال بعد به دست پزشك احمدي كشته شد. به دنبال دستگيري سردار اسعد بختياري، رضاشاه ورود جوانان بختياري را به خدمت نظام ممنوع كرد. تيمور بختيار جوان، به رغم علاقه وافري كه به ورود به ارتش داشت، به‌ ناچار براي ادامه تحصيل در رشته نظام عازم لبنان شد و در مدرسه نظام بيروت ثبت نام كرد. تيمور بختيار پس از پايان تحصيلات در بيروت، براي تكميل دانش نظامي راهي فرانسه شد و به ترتيب در مدارس پياده‌نظام سنت‌سير و سواره نظام سمور به تحصيل پرداخته و در حالي‌كه درباره جنگهاي پارتيزاني نيز آموزشهايي فراگرفته بود، در 1314ش. با درجه ستوان دومي فارغ‌التحصيل شده و به ايران بازگشت. در آن سالها برخلاف بسياري از سران بختياري كه مغضوب رضاشاه بودند، پدر و جدّ تيمور هنوز در نزد حكومت ارج و قربي داشتند و آنچه تيمور پس از مدت كوتاهي، در سال 1315 با درجه ستوان دومي به خدمت ارتش درآمد. تيمور بختيار در پنج سال پاياني حكومت رضاشاه در سمتهاي مختلف نظامي، امنيتي و اطلاعاتي تا اواسط دهة 1320 فعاليت كرد. بختيار از فروردين 1315 در هنگ سوار بود، پس از حدود دو سال به واحد جمازه سوار در بلوچستان منتقل شد و به دنبال سقوط رضاشاه به اصفهان اعزام گرديد و طي حدود چهار سال حضور به مأموريتهاي نظامي‌ در كردستان و لرستان اعزام شد. وي در 1317 ستوان يكم، 1321 سروان، و در 1325 سرگرد بود. پس از بحران آذربايجان و نقشي كه در سركوب ارتش فرقه دموكرات آذربايجان داشت، نام او بر سر زبانها افتاد و به درجه سرهنگي و اخذ نشان افتخار نايل آمد. از نيمه دوم دهة 1320 به بعدبختيار در واحدهاي نظامي مختلفي حضور داشت: از 27 فروردين 1325 افسر ركن 3 در لشكر سوم آذربايجان بود؛ در اول مهر 1325 فرمانده گردان دوم از هنگ چهارم لشكر چهار كردستان بود؛ در 31 ارديبهشت 1326 رئيس شعبه يك ركن 4 ستاد ارتش بود. در اول مهر 1326 در دانشگاه جنگ بود، در اول مهر 1327 فرمانده هنگ سوار فاتح بود؛ در 20 بهمن 1327 فرمانده هنگ سوار شاپور بود؛ در آبان 1329 رئيس ستاد لشكر يك گارد بود، در 15 آبان 1331 فرمانده تيپ سوم كوهستاني مركز بود، در 18 فروردين 1332 فرمانده تيپ مستقل كرمانشاه بود و به طور همزمان، از 5 ارديبهشت 1332 فرماندار نظامي استان چهار محال و بختياري بود. از مهمترين اقدامات بختيار در دوره نخست‌وزيري مصدق، سركوب شورش ابوالقاسم خان بختياري بود. در آن دوره بختيار به حمايت از مصدق به مقابله با خويشاوندش برخاسته بود كه اين اقدام مورد توجه نخست‌وزير قرار گرفت. مصدق كه به دنبال واقعه كودتاي سوم اسفند 1299 از سوي سيدضياء‌الدين طباطبايي تحت تعقيب قرار داشت در منزل پدر بختيار در دزّك پناهنده شد. بختيار در ماههاي آخر دولت مصدق بر تيپ زرهي كرمانشاه فرماندهي مي‌‌كرد. در آستانه كودتاي 28 مرداد 1332 با طرفداران كودتا و دربار به توافق رسيد و با نيروهاي تحت امرش به سمت تهران حركت كرد؛ اما قبل از رسيدن واحدهاي او به تهران، كودتا به نتيجه رسيده بود و او به دستور دولت كودتا از ميانه راه به كرمانشاه بازگشت. تيمور بختيار دوبار ازدواج كرد. همسر اول او ايران بختيار از خويشاوندانش بود كه از او سه فرزند به نامهاي شاهرخ، حسين و نيلوفر داشت. زن دوم او قدرت داراي دو فرزند پسر شد. بختيار دو برادر كوچك‌تر به نامهاي منوچهر و عبدالمجيد داشت؛ اولي وارد خدمت نظام شده و تا مقام سرهنگي ارتقاء يافت، دومي نيز مدتي فرماندار كل بختياري و سپس فرماندار قزوين و كرمان شد و در دوره 20 مجلس شوراي ملي نيز از حوزه انتخابيه بختياري به نمايندگي مجلس شوراي ملي رسيد.
6 ماه پس از كودتاي 28 مرداد و به دنبال ناتواني سرلشكر فرهاد دادستان در فرمانداري نظامي، تيمور بختيار از كرمانشاه فراخوانده شد و با ارتقاء به درجه سرتيپي و انتصاب به فرماندهي لشكر 2 زرهي مركز، به طور توأمان فرماندار نظامي تهران شد و به سرعت قلع و قمع مخالفان رژيم پهلوي و دولت كودتا را آغاز كرد. مهمترين اقدام بختيار در رأس فرماندار نظامي كشف شبكه نظامي حزب توده و دستگيري صدها تن از اعضاي شبكه نظامي حزب توده بود كه بسياري از آنان به زندانهاي طويل‌المدت محكوم شدند و دهها تن ديگر نيز اعدام شدند. از ديگر اقدامات بختيار در رأس فرمانداري نظامي دستگيري، شكنجه و پرونده‌سازي براي اعضاي فعال و كادر رهبري جمعيت فدائيان اسلام بود كه نهايتاً دادگاه نظامي تحت سلطه فرمانداري نظامي كادر رهبري جمعيت فدائيان اسلام را به اعدام محكوم كرد و اين حكم در دي 1335 به مورد اجرا گذاشته شد. از جمله اقدامات بختيار قتل كريم پورشيرازي بود كه گفته مي‌شد در پادگان لشكر 2 زرهي به دستور بختيار بر بدن او نفت ريخته و آتش زدند و از آن هنگام بختيار به ذغال‌ساز معروف شد، هم او بود كه به دستور و خواسته شاه، سپهبد زاهدي را تهديد كرد تا در كناره‌گيري از اين پست تعلل نشان ندهد. بختيار اعمال غيرانساني كه در دوران پيشين جاري و ساري بود، در سازمان جديدالتأسيس ساواك نيز اجرا كرد و نخستين تشكيلات و ساختار مديريتي و اداري ساواك در دوران تقريباً 5/4 ساله رياست بختيار بر ساواك بر اين سازمان به وجود آمد. اقدامات جاه‌طلبانه، سوءاستفاده‌ها و ارتباط با محافل داخلي و خارجي، شاه را از قدرتيابي بيشتر تيمور بختيار نگران ساخته بود. در اين ميان مسافرت بختيار به امريكا در بهمن 1339 كه حامل پيامي از سوي شاه براي جان. اف. كندي بود، بر وحشت شاه از بختيار افزود. گفته مي‌شد در ملاقات بختيار با كندي موضوع گسترش سرسام‌آور فساد در هيئت حاكمه ايران و ناتواني شاه در اداره مطلوب كشور مورد مذاكره قرار گرفته است. همچنين گفته مي‌شد كه بختيار در ملاقات با امريكاييان، درباره تمايلات خود براي انتصاب به پست نخست‌وزيري و احياناً انتقاد از مشكلات دامنگير رژيم پهلوي نيز سخناني بر زبان آورده است. اخباري از اين دست، پيش از آنكه بختيار از سفر به تهران بازگردد، به اطلاع شاه رسيد. به همين دليل بختيار مدت كوتاهي پس از ورود به كشور در اواخر اسفند 1339 از رياست ساواك بركنار شد. با اين احوال موضوع علاقمندي‌اش به اشغال پست نخست‌وزيري را فراموش نكرد و با انتصاب علي اميني به نخست‌وزيري در ارديبهشت 1340 نيز اخبار و شايعاتي مبني بر تلاش بختيار براي به دست آوردن مقام نخست‌وزيري وجود داشت. پس از بركناري بختيار از رياست ساواك، به دستور شاه، ساواك بر مجموعه رفتار و فعاليتهاي بختيار نظارت داشت. بختيار آزادانه و بدون محابا با محافل و نمايندگان سياسي برخي كشورهاي خارجي مقيم تهران ملاقاتهاي پر سر و صدايي مي‌كرد. همچنين اخبار و گزارشاتي به شاه مي‌رسيد كه نشان مي‌داد بختيار براي كسب وجهه اجتماعي خود در بين مردم تلاش مي‌كند. ضمن اينكه برخي نشريات و روزنامه‌هاي پايتخت و شهرستانها نيز هنوز مطالبي تحسين‌آميز و متملقانه درباره او مي‌نوشتند و عكس او را چاپ مي‌‌كردند و در مقابل از كمكهاي مالي او بهره‌مند مي‌شدند. بختيار هنوز بر حسب عادت پيشين مهمانيهاي مجلل و پر و سر و صدايي ترتيب مي‌‌داد و در مجالس جشن و سرور در گوشه و كنار شهر شركت مي‌كرد. بختيار هنوز در كاخ زيبا و رؤيايي خود كه در كنار كاخ سعدآباد ساخته بود زندگي اشرافي خود را ادامه مي‌داد. با اين احوال شايعاتي وجود داشت كه نشان مي‌‌داد در وزارت دادگستري دولت اميني پرونده‌اي عليه بختيار تشكيل شده كه عمدتاً سوءاستفاده‌هاي مالي او را در بر مي‌گيرد.
در برخي منافع طلاق ثريا از سوي شاه، از دلايل تنزل مقام و موقعيت تدريجي بختيار در نزد شاه و رژيم پهلوي ذكر شده است. برخي نيز ترس شاه، از جاه‌طلبيهاي بختيار عمده‌ترين دليل بركناري او از ساواك و تبعيدش برشمرده‌اند. به دنبال گسترش تحريكات و مخالفتهاي بختيار، علي اميني از شاه خواست با دستگيري و زنداني ساختن بختيار موافقت كند، شاه اين خواسته اميني را رد كرد و تنها به نخست‌وزير اجازه داد موجبات تبعيد بختيار را از كشور فراهم آورد. هر چند شاه بر آن بود تا با اين ترفند هم نخست‌وزير و هم بختيار را راضي نگه دارد، اما بختيار به سرعت دريافت كه شاه به او خيانت كرده است. شاه براي موافقت با تبعيد بختيار از ايران دليل ديگري هم داشت و آن اخبار و گزارشاتي بود كه محرمانه درباره تلاش بختيار براي انتصاب به رياست ستاد ارتش به او مي‌رسيد. بدين ترتيب در 7 بهمن 1340/27 ژانويه 1962 تيمور بختيار به گونه‌اي نه چندان محترمانه از كشور تبعيد شد؛ در حالي‌كه هنوز گذرنامه‌اي سياسي داشت و افسري بلندپايه از ارتش شاهنشاهي ايران محسوب مي‌شد و حقوق و مزاياي او نيز كماكان برقرار بود. با اين احوال تبعيد ناخواسته بر تيمور بختيار كه داعي انتصاب بر پست نخست‌وزيري و يا حداقل به دست آوردن پست رياست ستاد ارتش را در سر مي‌پرورانيد، گران آ‌مد.
تيمور بختيار تهران را به مقصد رم ترك كرد و مدتي بعد عازم سوئيس و ژنو شد. شاه كه از فعاليتهاي  بختيار در خارج كشور اخبار و گزارشاتي در اختيار داشت، در مهر 1341 وي را بازنشسته كرد و در همان حال اعلام شد كه از آن پس او براي زندگي در خارج از كشور مي‌تواند صرفاً از گذرنامه عادي استفاده كند. بختيار نيز مخالفت خود را با شاه و حكومت پهلوي علني كرد. ساواك همواره نگران اقامت بختيار در كشورهاي خاورميانه نظير عراق بود. ساواك معتقد بود كه ورود بختيار به كشورهاي عربي منطقه كنترل او را دشوار خواهد كرد، به همين دليل تا واپسين زمان حضور بختيار در سوئيس و اروپا و به رغم مخالفتهاي علني و آشكار او با رژيم پهلوي، كنسولگريهاي حكومت ايران در اروپا كماكان و به آساني اعتبار گذرنامه ايراني او را تمديد مي‌كردند.  در دوره حضور بختيار در خارج كشور، شاه همواره نگران حمايت كشورهاي شوروي، انگليس و امريكا از مواضع او بود. بختيار هنگام حضور در اروپا، لبنان و عراق تلاش كرد با علما و روحانيون مخالف رژيم پهلوي در داخل و خارج كشور، به‌ويژه امام خميني رابطه ايجاد كند، اما ثمري در پي نداشت.
در خرداد 1346 و در جريان سفر شاه به آلمان غربي، پليس اين كشور اتومبيل بدون سرنشيني حامل دهها كيلو بمب كشف كرد كه در اين ميان بختيار متهم شد كه در اين توطئه دست داشته است. برخي گزارشات حاكي از آن بود كه اين توطئه ساختگي توسط ساواك و سفارت ايران در آلمان تدارك ديده شده بود تا بختيار و ساير مخالفان سياسي حكومت پهلوي تحت تعقيب قرار گيرند. به دنبال اين واقعه دولت ايران از تمديد گذرنامه بختيار در اروپا خودداري كرد و پرونده‌اي عليه او در دستگاه قضايي ايران تشكيل شده و اموال و داراييهاي قابل‌توجه بختيار در داخل مصادره شد. بختيار با اعضاي برجسته حزب توده و گروهي از اعضاي فعال جبهه ملي و نيز برخي نظاميان و غيره ارتباطاتي برقرار كرد. و در فروردين 1347 سوئيس را به مقصد لبنان ترك كرد. اما مدت كوتاهي پس از ورود به اين كشور، به دليل همراه داشتن اسلحه و تجهيزات نظامي از سوي پليس لبنان دستگير و به 9 ماه زندان محكوم كرد. حكومت پهلوي تلاش كرد تا او را به كشور بازگرداند، اما اين تلاشها به جايي نرسيد. جمال‌ عبدالناصر رئيس‌جمهور مصر كه روابطش با شاه تيره بود، ژنرال دوگل رئيس جمهور فرانسه و نيز ساير كشورهاي عربي منطقه به حمايت از بختيار برخاسته و مانع از خروج او از لبنان و تسليمش به حكومت ايران شدند. بختيار 9 ماه دوره محكوميت خود را در زندان گذراند و پس از اين دوره نيز دولت لبنان در 11 فروردين 1348 رسماً اعلام كرد از استرداد بختيار به حكومت ايران خودداري مي‌كند. در آستانه پايان مدت اعتبار گذرنامه ايراني بختيار، كشورهايي چون سوئيس، فرانسه و برخي كشورهاي عربي براي اعطاي گذرنامه و تابعيت سياسي به او اعلام آمادگي كرده بودند. اما در همان زمان ژنرال صالح مهدي عمّاش از سوي ژنرال احمد حسن البكر رئيس‌جمهور وقت عراق براي ديدار بختيار به ژنو رفته و پيام داد كه دولت عراق با كمال افتخار به ژنرال بختيار گذرنامه سياسي اعطا كرده و تا هر زماني كه او بخواهد در كشور عراق مورد پذيرايي قرار خواهد گفت. بختيار كه علاقمند بود در نزديك مرزهاي ايران باشد و گويا براي به راه انداختن جنگهاي پارتيزاني بر ضد حكومت نيز طرحهايي داشت، دعوت دولت عراق را پذيرفت و در روز 27 ارديبهشت 1348 و با تشريفات بسيار وارد بغداد شد و دركاخ نوري سعيد ـ نخست‌وزير پيشين عراق ـ مسكن گزيد. به دنبال آن، دولت ايران در 27 خرداد 1348 لايحه ضبط و مصادره كليه اموال و داراييهاي منقول و غيرمنقول بختيار را كه شمار آن نيز بس گزاف مي‌نمود، به مجلس سنا ارائه داد و مجلس سنا هم بلافاصله آن را تصويب كرد و براي تأييد نهايي به مجلس شوراي ملي فرستاد كه مجلس هم در اوايل تير 1348 بر تصميم مجلس سنا رأي تأييد زد. در برخي منافع ارزش داراييها و اموال بختيار در ايران 45 ميليارد ريال (بر حسب ارزش ريالي در سال 1348) برآورد شده است. و در همان حال دادگاهي در تهران نيز تيمور بختيار را به اتهام خيانت به كشور به طور غيابي به اعدام محكوم كرد. ساواك در فروردين 1348 داراييهاي غيرمنقول بختيار را به شرح زير فهرست كرده است:
1ـ پارك سعدآباد
2ـ دو دستگاه خانه شهري و يك دستگاه در تهران پارس
3ـ ويلائي در رامسر
4ـ قطعه باغي در كلاك كرج
5ـ باغ پپسي كولا 12 هزار متر
6ـ دو هزار متر زمين نزديك صاحبقرانيه
7ـ 600 متر زمين در منظريه
8ـ هشت هزار متر در مبارك‌آباد
9ـ 20 هزار متر جنت‌آباد جنب اراضي كن
10ـ قريه امريه گلپايگان
11ـ قريه كردكوي (چهاردانگ)
12ـ سه دانگ در اردل چهار محال بختياري
13ـ سه دانگ در اوركان چهار محال بختياري
14ـ 5/1 دانگ از قريه دزّك و قلعه ممه‌كا چهار محال بختياري
15ـ 5/1 دانگ از قريه كند فيضيه
16ـ 5/1 دانگ از قريه خاك آباد هريرود اليگودرز
17ـ در گلپايگان 100 هكتار اراضي لم يزرع
18ـ مختصري ديم‌كاري در خوزستان (شوشتر)
19ـ انارمزد 120 هكتار در گرگان به اصلاحات ارضي واگذار نموده
20ـ خوشو 5/1 دانگ
21ـ سهام كارخانه قند اصفهان
22ـ سهام گلشهر كرج.
به دنبال ورود بختيار به عراق گروه قابل‌توجهي از مخالفان سياسي رژيم پهلوي وارد اين كشور شدند تا با كمك بختيار، راهي نو براي مبارزه با رژيم پهلوي جستجو كنند. دولت عراق نيز وعده هرگونه كمك مالي، پشتيباني و غيره را به بختيار داده بود. حتي گفته مي‌شد جلال طالباني هم به بختيار وعده داده بود در مبارزه با شاه ايران حاضر است حدود 4000 چريك مسلح خود را در اختيار او بگذارد. برخي مخالفان سياسي حكومت نظير حزب توده نيز در عراق با بختيار رابطه داشتند. گروهي از مخالفان دانشجويي، ارتشيهاي معزول، افرادي از ايلات بختياري و ساير عشاير كشور براي تماس و گفت و گو با بختيار راهي عراق شدند. البته ساواك نيز تعداد قابل‌توجهي از مأموران نفوذي خود را روانه بغداد كرد. از جمله مهمترين كساني كه به ديدار بختيار در عراق رفته و رابطه نزديكي با بختيار برقرار كرد، عباسعلي شهرياري عامل نفوذي ساواك در حزب توده بود كه علي‌الظاهر در به دام انداختن نهايي بختيار و قتل او درعراق نقش قابل‌توجهي ايفا داشت.  از جمله طرحهاي ساواك، تلاش براي ربودن بختيار از عراق و انتقال او به كشور بود. هنگامي كه آشكار شد ربودن و انتقال بختيار به ايران امكان ندارد، ساواك طرح قتل بختيار را مورد توجه قرار داد و مأموران متعددي راهي عراق شدند. برخي از افرادي كه در دوره رياست بختيار بر ساواك با او همكاري مي‌كردند به عنوان مخالف رژيم پهلوي به بغداد اعزام شده و توانستند اعتماد او را به دست آورده و در سلك نزديك‌ترين دوستان و محارم او قرار گيرند. در زمستان 1348 ساواك و حكومت ايران با برخي افسران بلندپايه عراقي در ارتش و سازمان امنيت اين كشور تماس داشتند و مي‌خواستند كودتايي بر ضد رژيم عراق سازماندهي كند. به دنبال كشف زودهنگام طرح كودتا در عراق، حكومت اين كشور دهها نفر از افسران، نظاميان و ساير افراد را به عنوان مشاركت در اين طرح دستگير و پس از شكنجه به سرعت محاكمه و به جوخه اعدام سپرد و همزمان جنگ لفظي و تبليغاتي بين ايران و عراق گسترش يافت. در حالي كه حكومت عراق از بختيار به عنوان برگ برنده‌اي در مخاصمه با ايران بهره‌ مي‌برد، براي تأمين امنيت او تدابير شديدي به كار گرفت. در 16 مرداد 1349 دو سه نفر از علي‌‌الظاهر نزديكان بختيار كه ساواك از مدتها قبل مأمور تماس و همكاري با او ساخته بود، در شكارگاهي در 20 كيلومتري مرزهاي غربي ايران، پس از آن كه محافظان و همراهان عراقي بختيار را به بهانه‌هايي از او دور ساختند، او را با شليك چند گلوله كشتند. درباره كيفيت قتل بختيار در عراق خبرهاي متعدد و گاه متضادي نقل شده، اما ترديدي وجود ندارد كه ساواك عامل قتل اوست. خبر قتل تيمور بختيار در نشريات و رسانه‌هاي گروهي ايران انعكاس يافت و موجبات خشنودي شاه را فراهم آورد. ساواك نيز براي نمايش توانمنديهاي خود بهره‌ برد و سپهبد نعمت‌الله نصيري ـ رئيس وقت ساواك ـ به درجه ارتشبدي ارتقاء يافت.
2ـ سرلشكر حسن پاكروان
سرلشكر حسن پاكروان دومين رئيس ساواك (طي سالهاي 1340 ـ 1343ش) فرزند فتح‌الله پاكروان، در 1290ش. در تهران متولد شد. مادرش امينه پاكروان زني تحصيل‌كرده بود، تابعيت فرانسوي داشت. فتح‌الله پاكروان از رجال دوران سلطنت رضاشاه بود و هم او بود كه در دوران استانداريش در خراسان واقعه مسجد گوهرشاد اتفاق افتاد و صدها نفر به شهادت رسيدند. فتح‌الله پاكروان پس از سقوط رضاشاه كماكان در حكومت باقي ماند، از جمله مدتي سفير ايران در ايتاليا شد.
حسن پاكروان از همان دوران طفوليت و تحت مراقبتهاي مادر، با فرهنگ و آداب فرانسوي و اروپايي رشد و نمو كرد و دوران تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در بلژيك و مصر گذرانيد و براي ادامه تحصيل در رشته نظام راهي فرانسه شده و در دانشكده نظامي فونتن بلو در رشته توپخانه ثبت‌نام كرد. پس از پايان اين دوره، تحصيلات نظامي‌اش را در مدرسه پواتيه ادامه داد و در حدود سال 1310ش. فارغ‌التحصيل شده و به ايران بازگشت و با درجه ستوان دومي در دانشكده افسري مشغول به كار شد.
حسن پاكروان در 1320ش. با فاطمه فريفته فرزند جواد فريفته ازدواج كرد و از او صاحب چهار فرزند به نامهاي سعيده، نفيسه، افسانه و كريم شد. پاكروان داراي سه خواهر و دو برادر به نامهاي فرنگيس، ليلي، مهرانگيز، منوچهر و خسرو بود.  در آستانه عزل رضاشاه از سلطنت پاكروان مربي دانشكده افسري بود. در سالهاي 1320 ـ 1322 در ستاد ارتش خدمت مي‌‌كرد. پس از كودتاي 28 مرداد 1332 كه فرمانداري نظامي تهران قلع و قمع و سركوب مخالفان سياسي رژيم پهلوي را آغاز كرده بود، ركن 2 ارتش نيز كه حسن پاكروان در رأس آن قرار داشت، به عنوان مهمترين سازمان اطلاعاتي ـ امنيتي و ضدجاسوسي ارتش در كشف و شناسايي بسياري از اعضاي سازمان نظامي حزب توده و نيز طرفداران و هواداران ديگر گروههاي سياسي مخالف حكومت نظير جبهه ملي و دكتر مصدق نقش قابل‌‌توجهي داشت. پاكروان مورد توجه و حمايت امريكا و مأموران سيا در ايران بود و شاه نيز در وفاداري او به حكومت ترديدي نداشت. وي در بهار 1333 از رياست ركن 2 ارتش كنار گذاشته شد و به عنوان وابسته نظامي سفارت ايران به هندوستان رفت و تا سال 1334 در اين سمت باقي بود.  پاكروان چند ماه پيش از تأسيس ساواك به كشور بازگشت و بار ديگر در ركن 2 ارتش مشغول شد. وي در تدوين و تهيه پيش‌نويس قانون و مقرراتي كه بعدها بنيان تأسيس و فعاليت ساواك قرار گرفت، نقش قابل توجهي داشت. پس از تأسيس وآغاز به كار ساواك و از مهر 1335 مأمور خدمت در اين سازمان شد و چنان‌كه از ابلاغيه تيمور بختيار برمي‌آيد به عنوان معاون سازمان اطلاعات و امنيت كشور منصوب شد و اين سمت را تا پايان دوران رياست بختيار حفظ كرد.  پاكروان در دوران طولاني معاونت خود در ساواك در سازماندهي و ايجاد تشكيلات و ساختار اداري و مديريتي و اجرايي اين سازمان نقش قابل‌توجهي داشت. برخلاف تيمور بختيار كه افسري تندخو، قسي‌القلب و سركوبگر و بي‌رحم بود، پاكروان اشتهاري به اين صفات نداشت و در برخورد با مسائل و وظايف محوله مشي مسالمت‌آميز و نرم‌خويانه‌اي دنبال مي‌كرد.
پاكروان بلافاصله پس از عزل تيمور بختيار به عنوان معاون نخست‌وزير و رئيس سازمان اطلاعات و امنيت كشور منصوب شد و تا بهمن 1343 در اين سمت باقي ماند. پاكروان در تمام دوران نخست‌وزيري علي اميني، اسدالله علم و حسنعلي منصور عضوي از كابينه و رئيس ساواك بود. روش و عملكرد او در برخورد با مخالفان حكومت در سالهاي 1341 ـ 1343 چنان‌كه بايد، مطلوب شاه نبود. و شاه روش نعمت‌الله‌ نصيري را در برخورد با مخالفان مي‌پسنديد كه بر شهرباني كل كشور فرماندهي مي‌كرد و در سركوب مخالفان او در تهران، قم و ساير شهرها نقش تعيين‌كننده‌‌تري داشت. در پي تبعيد امام خميني تعدادي از اعضاي شاخه نظامي جمعيت هيئتهاي مؤتلفه اسلامي حسنعلي منصور نخست‌وزير وقت را در اول بهمن 1343 ترور كردند. شاه كه از مدتها قبل رضايت چنداني از پاكروان نداشت، پاكروان را از رياست ساواك كنار گذاشت و به جاي او سپهبد نعمت‌الله نصيري را در رأس اين سازمان قرار داد. پس از قتل حسنعلي منصور، اميرعباس هويدا مأمور تشكيل كابينه شد و حسن پاكروان با عنوان وزير وزير اطلاعات و جهانگردي وارد كابينه شد و تا شهريور 1345، در اين سمت باقي بود. از شهريور 1345 سفير ايران در پاكستان شد و در مهر 1348، كه سفارت ايران در پاريس به او محول شد، پاكستان را به قصد فرانسه ترك كرد و تا آبان 1352 در فرانسه بود. سپس به كشور فراخوانده شد و در سازمان بازرسي شاهنشاهي، كه تحت مديريت حسين فردوست فعاليت مي‌كرد، به كار گماشته شد و تا مهر 1356 در اين سازمان بود. پس از آن مشاور و سرپرست امور مالي وزارت دربار شد و تا 23 بهمن 1357، پس از پيروزي انقلاب اسلامي، در اين مقام باقي بود.  پاكروان در طول دوران فعاليت نظامي، امنيتي، سياسي و اداري‌اش نشانهاي متعددي دريافت كرده است. به غير از نشانهاي متعدد داخلي،از دولتهاي هلند، آلمان غربي، فرانسه، بلژيك، نروژ، اتيوپي و زئير نشانهايي دريافت كرده است. پاكروان فعاليتهاي اقتصادي چندي نيز داشت. از جمله با مشاركت همايون صنعتي شركت مهندسين مشاور كامانا را كه در بخش كشاورزي فعاليت مي‌كرد، تأسيس كرد. در اين ميان او به بسياري از كساني كه در روزهاي بحراني براي مشورت و رايزني با شاه به ملاقات او مي‌رفتند، توصيه مي‌كرد به شاه هشدار دهند از كشور خارج نشود و بر اين باور بود كه با خروج شاه از كشور، رژيم پهلوي به سرعت از هم فروخواهد پاشيد.  در جريان دستگيري هويدا، شاه پيشاپيش با پاكروان هم مشورت كرده و علي‌الظاهر پاكروان نيز معتقد شده بود دستگيري هويدا خواهد توانست در گسترش بحران وقفه‌اي ايجاد كند. پاكروان بعد از ظهر روز جمعه 27 بهمن 1357 در منزلش دستگير شده و به كميته انقلاب مستقر در كاشانك منتقل شد. از آنجا به مدرسه علوي انتقال يافت. و تا هنگام محاكمه و اعدامش در شامگاه روز 21 فروردين 1358 در زندان بود.  روز بعد از اعدام سرلشكر حسن پاكروان، روزنامه كيهان موارد اتهامي او را كه از سوي دادگاه انقلاب به او تفهيم شده بود، به شرح زير منتشر كرد: موارد اتهام پاكروان در دادگاه انقلاب اسلامي ـ شعبه دوم دادگاه عدل اسلامي پس از تلاوت آياتي از كلام‌الله مجيد سرلشكر حسن پاكروان را به شرح زير تفهيم اتهام كرد: تيمسار پاكروان شما متهم هستيد به : فساد در زمين، 2ـ محاربه با خدا و رسول خدا و نايب امام زمان، 3ـ قتل و كشتار مردم مسلمان ايران، 4ـ سد سبيل‌الله و راه تكامل و بهروزي ملت ايران، 5ـ كشتن مردم آزاده‌اي كه بشريت محروم را به قسط و عدالت دعوت مي‌كند، 6ـ توهين به تمام مقدسات مذهبي و ملي مردم، 7ـ صدور دستور حمله به مدرسه فيضيه قم در سال چهل و دو، 8ـ مداخله فعال در حوادث خونبار 15 خرداد 42 تهران، ورامين، اصفهان، قم، مشهد و شيراز، 9ـ تبعيد رهبر عاليقدر مسلمانان جهان امام خميني، 10ـ دستور دستگيري و بازداشت معظم‌اله ...
3. ارتشبد نعمت‌‌الله نصيري
نعمت‌الله نصيري  فرزند محمد در مرداد 1289 در بخش سنگسر از توابع سمنان به دنيا آمد. دوران تحصيلات ابتدايي را در سمنان سپري كرد و دوره متوسطه را در مدرسه نظام در تهران گذرانيد و در 1311ش. در رسته پياده‌نظام وارد دانشكده افسري شد و در 1313 با درجه ستوان دومي فارغ‌التحصيل شد. نصيري در دوره تحصيل در دانشكده افسري، هم‌دوره محمدرضا پهلوي و در آغاز به فرماندهي همان گروهاني منصوب شد كه وليعهد در آن خدمت مي‌كرد. نصيري در سالهاي بعد به عنوان فرمانده دسته مسلسل سنگين، فرمانده دسته و گروهان دانشكده افسري، معاون دانشكده تكميلي، فرمانده گروهان 2 هنگ 18 كرمان، فرمانده گردان مستقل سيرجان، فرمانده گردان پياده دانشكده افسري، فرمانده دوره تكميلي و معلول رسته پياده نظام دانشكده افسري، رئيس ستاد دژبان مراكز و فرمانده دانشكده پياده بوده است. وي با درجه ستوان يكمي به دانشكده افسري منتقل شد و به سمت فرمانده رسته يكم گروهان دوم منصوب شد. سپس فرماندهي گروهان اول تهيه را در دانشكده افسري به دست گرفت و پس از مدت كوتاهي به شعبه دروس منتقل شده و در دايره امتحانات مشغول شد. سپس با ارتقاء به درجه سرگردي به كرمان رفت و با درجه سرهنگ دومي فرمانده هنگ پياده‌ كرمان شد. نعمت‌الله نصيري در 1328 به فرماندهي هنگ آموزشي منصوب شد. اين هنگ جمعي لشكر يك به فرماندهي سرتيپ حسين منوچهري معتمد گرجي (آريانا) بود و رياست ستاد آن را تيمور بختيار برعهده داشت. نصيري تا 1330 در اين سمت باقي بود. در اين زمان شاه كه از عملكرد سرهنگ اميرقلي ضرغام فرمانده گارد سلطنتي رضايت نداشت، از سرهنگ دوم حسين فردوست، از دوستان دوران كودكيش و فرمانده گارد جاويدان، خواست تا فرد مناسبي براي فرماندهي گارد سلطنتي معرفي كند. او نيز سرهنگ نصيري را كه وفادار به شخص شاه بود معرفي كرد، بدين ترتيب سرهنگ نعمت‌الله نصيري در 1330 در رأس گارد سلطنتي قرار گرفت. هنگامي‌كه نصيري به فرماندهي گارد سلطنتي منصوب شد، محمد مصدق نخست‌وزير بود. نعمت‌الله نصيري وفاداري بدون چون و چرايي از شاه و دربار داشت و در اختلاف بين دولت و دربار از دربار و شخص شاه حمايت مي‌كرد. با اين احوال تنها از 25 مرداد 1332، كه از طرف شاه مأمور ابلاغ فرمان عزل مصدق انتصاب فضل‌الله زاهدي شد، نام او در محافل سياسي به گوش رسيد. نصيري در شامگاه 24 مرداد و سحرگاه 25 مرداد 1332، بر اساس طرحي پيش‌بيني شده، ابتدا فرمان انتصاب زاهدي را به نخست‌وزيري كه به دست شاه امضاء شده بود، در مخفي‌گاهش در اختياريه تهران به او رسانيد و سپس در رأس گروهي از واحدهاي نظامي تحت امرش روانه خانه مصدق شد تا فرمان عزل او را ابلاغ كند. در همان حال واحدهاي ديگري از وفاداران به دربار و عوامل كودتا برخي وزيران دولت را دستگير كرده و خود را مهياي اقدامات بعدي بر ضد مصدق ‌كردند. درخواست نصيري براي ملاقات حضوري با مصدق (در نخستين ساعت بامداد روز 25 مرداد 1332) از سوي نخست‌وزير رد شد و سرهنگ ممتاز رئيس‌ گارد حفاظت منزل مصدق پاكت سر به مهر حاوي فرمان شاه را از نصيري گرفته و تسليم نخست‌وزير كرد. مصدق پس از اطلاع از محتواي پاكت، ضمن يادداشتي موضوع دريافت فرمان شاه را تأييد كرد و در همان حال به سرهنگ ممتاز دستور داد نصيري و همراهانش را بازداشت كند. نصيري و نيروهاي نظامي تحت فرمانش روانه زندان شدند و در همان حال آشكار شد كه كودتايي بر ضد دولت در حال شكل‌گيري است. كودتاگران در تهران و نيز شخص شاه در كلاردشت با نگراني به نتيجه مأموريت نصيري چشم دوخته بودند. در ساعت 7 صبح روز 25 مرداد 1332، راديو بيانيه‌اي از سوي هيئت دولت قرائت كرد كه نشان مي‌داد، دولت، نصيري حامل فرمان شاه را مبني بر عزل مصدق از نخست‌وزيري و انتصاب زاهدي به اين مقام، دستگير و روانه زندان كرده و كودتاي در دست اقدامي را خنثي نموده است. شاه با شنيدن اين خبر كلاردشت را به سوي رامسر و سپس بغداد و رم ايتاليا ترك كرد. شاه در آخرين روز مرداد 1332 وارد تهران شد و به دنبال آن بازداشت‌شدگان روزهاي 25 تا 28 مرداد و از جمله سرهنگ نصيري فرمانده گارد سلطنتي آزاد شدند. نصيري پس از كودتا مورد تفقد قرار گرفت و با ارتقاء به درجه سرتيپي در فرماندهي گارد سلطنتي (شاهنشاهي) ابقاء شد.  نصيري دو بار ازدواج كرد. نخستين بار در دوره فرماندهي بر گارد شاهنشاهي با پروين خواجوي كه مادري آلماني داشت ازدواج كرد و پس از چند سال او را طلاق داد. در حالي‌كه گفته مي‌شد شاه و فرح قصد داشته‌اند فريده ديبا ـ مادر فرح ـ را نامزد زناشويي با نصيري كنند، او با دختر جوان سرهنگ خلوتي (زليخا) ازدواج كرد و از او دو فرزند ذكور يافت و اين ازدواج تا پايان عمر نصيري دوام يافت و از ثروت و مكنت هنگفتي كه نصيري به خارج از كشور منتقل كرده بود، زن و فرزندانش زندگي متمولانه‌اي در اروپا (پاريس) از سر گرفتند. زليخا خلوتي ـ همسر نصيري ـ نيز پس از اعدام او دو بار ازدواج كرد. از قبل نصيري خانواده و بستگان او نيز از مواهب بسياري برخوردار شدند. به دليل نفوذ نصيري، سمنان از شهري دور افتاده، به مركز استان تبديل شد. برخي آشنايان، دوستان و بستگان او در سنگسر و سمنان موقعيتهاي مطلوب‌تري يافتند، به طوري كه هژبر يزداني ـ سرمايه‌دار معروف سنگسري ـ با حمايتهاي نصيري، به موقعيت بلامنازعي دست يافت. نصيري علاوه بر فرماندهي گارد شاهنشاهي، به سمت معاونت ژنرال آجوداني شاه منصوب شد و در آذر 1339 به رياست شهرباني كل كشور رسيد و تا بهمن 1343 كه به رياست رسيد، در اين مقام باقي بود. نصيري در 1341 به درجه سپهبدي رسيد و از خرداد سال 1342 علاوه بر رياست شهرباني كل كشور، فرماندار نظامي تهران و حومه شد. نصيري در دوره پهلوي دهها نشان داخلي و خارجي نيز گرفته است. نصيري در دوران رياست شهرباني با برخي تغيير و تحولات مديريتي و اداري و گماردن افراد ناشايست در رأس دواير مهم موجبات نارضايتي بسياري از افسران و نظاميان شاغل در شهرباني را فراهم آورد. رياست نصيري بر شهرباني كل كشور (1339 ـ 1343) همزمان با آغاز نهضت امام خميني بود. نصيري در مقام فرماندهي شهرباني كل كشور، در سركوب مخالفتها، نقش مهمي داشت. در حالي كه عملكرد ساواك به رياست پاكروان در مقابله با مخالفان حكومت، رضايت شاه را فراهم نمي‌كرد، نصيري در رياست شهرباني كل كشور مهره دلخواه شاه در سركوب مخالفان بود.  بر همين اساس در آستانه قيام 15 خرداد 1342، نصيري علاوه بر رياست شهرباني كل كشور، فرماندار نظامي تهران و حومه شد تا در سركوب مخالفتها با فراغت بال و امكانات بيشتري داشته باشد. نصيري در عين حال با ساواك و ژاندارمري نيز رقابت داشت و شاه از عملكرد او راضي بود، بر همين اساس نيز پس از ترور حسنعلي منصور، شاه، پاكروان را از رياست ساواك بركنار و نعمت‌الله نصيري را به عنوان معاون نخست‌‌وزير و رئيس ساواك معرفي كرد.
ساواك بخش اعظمي از اشتهارش را به به جنايتكاري مرهون دوران طولاني رياست نصيري بر اين سازمان است. هنگامي كه نصيري در رأس ساواك قرار گرفت، عملكرد غيرانساني اين سازمان در دوران رياست چهار و نيم ساله تيمور بختيار به تدريج به دست فراموشي سپرده ‌شد. در دهة 1340 ارتشبد حسين فردوست كماكان قائم‌مقام ساواك بود كه به ندرت با نصيري دچار اختلاف مي‌شد. نصيري جز وفاداري مطلق به شاه نقش ديگري در مديريت، سازماندهي و تصميم‌هاي مهم ساواك نداشت و اعتقاد ترديدناپذير او در برخورد خشن با مخالفان از دلايل حضور طولاني‌اش در رأس ساواك بود. ساواك در دوره رياست نصيري منفورتر شد و او در برخورد با مخالفان هيچ‌ مدارايي تجويز نمي‌كرد. كميته مشترك ضدخرابكاري در آستانه دهه 1350 در دوران رياست نصيري تأسيس شد و پرويز ثابتي مديركل اداره كل سوم ساواك كه همانند نصيري از اهالي سنگسر سمنان و بهايي بود، جايگزين ناصر مقدم شد. از جمله رخدادهاي دوران رياست نصيري بر ساواك قتل بختيار نخستين رئيس ساواك در عراق بود. نصيري اين اقدام را به نام خود ثبت كرده و به پاداش آن به درجه ارتشبدي ارتقاء پيدا يافت.
از ويژگيهاي نصيري فساد مالي در سطح بسيار گسترده بود. گفته مي‌شد نصيري جز كسب مال و ثروت‌اندوزيهاي نامشروع دل‌مشغولي قابل‌توجه ديگري نداشت. بسياري از معاونين و مديران ارشد ساواك نيز در كنار وظايف محوله، به تبعيت از نصيري به زد و بندهاي اقتصادي مشغول بودند. نصيري، دفتر كارش را در ساواك آشكارا به مركزي براي انجام معاملات بزرگ اقتصادي تبديل كرده بود و داراييهاي نقدي و غيرنقدي او از صدها ميليون تومان فراتر مي‌رفت. نصيري با سوءاستفاده از مقام خود علناً از صاحبان ثروت و سرمايه و نيز مقامات سياسي، اخاذي مي‌كرد و در بسياري از معاملات كلان اقتصادي، تجاري و نيز ساختمان‌سازيها و بورس معاملات زمين و مسكن مشاركت داشت. نصيري در سالهاي پاياني حكومت پهلوي بخش اعظمي از داراييهاي خود را به خارج از كشور منتقل كرد.  اشرف پهلوي خواهر شاه از دوران جواني با نصيري در ارتباط بود و اشرف نيز تا واپسين دوران رياست نصيري بر ساواك از او حمايت مي‌كرد. نصيري به رغم وفاداري مثال‌زدني‌اش به شخص شاه، همواره نگران جايگاهش نزد شاه بود و از اين‌‌كه همكارانش در ساواك و ساير مراجع حكومت گزارشات سوئي از عملكردش در اختيار شاه قرار دهند، در نگراني دائمي به سر مي‌برد. نصيري نسبت به نگرش سازمان سيا از او نگران بود. نصيري پس از آن كه متوجه شد تلفنهاي او توسط ساواك شنود مي‌شود نگرانتر شد. او مطمئن بود كه اين شنودها فقط به دستور شخص شاه و توسط پرويز ثابتي انجام مي‌گيرد. نصيري ثابتي را متهم مي‌كرد كه بر ضد او و براي هويدا و فرح جاسوسي مي‌‌كند. او در واپسين سالهاي رياستش بر ساواك مي‌گفت كه قدرت طلبي، شاه را ديوانه كرده است. نصيري پيش‌بيني مي‌كرد كه در آينده‌اي نه چندان دور شاه او را زنداني و نهايتاً خواهد كشت. نصيري تا واپسين ماههاي عمر رژيم پهلوي در رياست ساواك باقي ماند. اما با گسترش حركتهاي مردمي، نصيري نتوانست بحران را مهار كند، و عملكرد غيرانساني وي در ساواك خود موجب گسترش ناآراميها شد. شاه به ناچار و به دنبال توصيه‌هايي در نيمه خرداد 1357 نصيري را عزل و سپهبد ناصر مقدم را جايگزين او ساخت.  نصيري مدت كوتاهي پس از عزل از رياست ساواك، سفير ايران در اسلام آباد پاكستان شد.
گروهي در دولت بر اين باور رسيدند كه براي جلوگيري از گسترش نارضايتيها چاره‌اي جز دستگيري، بازداشت، محاكمه و مجازات رجال و دولتمردان فاسد وجود ندارد. تصور بر اين بود كه با اين طرح، شاه و حكومت از گناهاني كه به آنها نسبت داده مي‌شد، تبرئه خواهند شد و مجازات گروهي از دولتمردان از دامنه مخالفتها خواهد كاست. در اجراي اين طرح نعمت‌الله نصيري از مهمترين سوژه‌هايي بود كه دستگيري، بازداشت، محاكمه و مجازات او مورد توجه حكومت قرار گرفت. طرح دستگيري رجال فاسد و بدنام از آغاز نخست‌وزيري شريف امامي طرفداران بسياري يافته بود و اينك شاه نيز تحت‌تأثير مشاورينش آماده بود با قرباني كردن كارگزاران و رجال حكومتي و دولتي براي ادامه سلطنتش تضمين‌هايي به دست‌ آورد. بر همين اساس نصيري تنها چند ماه پس از انتصابش به سفارت ايران در پاكستان، در 16 مهر 1357 به كشور فراخوانده شد و از نخستين روز آغاز نخست‌وزيري ارتشبد غلامرضا ازهاري به همراه 14 نفر ديگر دستگير و زنداني شد. در آستانه دستگيري نصيري و در 8 آبان 1357 اعلام جرمي هم در 13 بند بر ضد نصيري تنظيم و در اختيار دادسراي تهران و دادسراي ديوان كيفر قرار گرفت.  در جريان حمله انقلابيون به زندانها و پادگانها، نصيري كه به همراه گروهي از رجال و كارگزاران رژيم ساقط شده پهلوي در پادگان جمشيديه زنداني بود، نظير ساير زندانيان آزاد و تلاش مي‌كرد خود را در بين جمعيت انبوهي كه در اطراف پادگان در آمد و شد بودند، گم كرده و جان سالم به در برد. اما به سرعت شناسايي، دستگير و پس از ضرب و شتم و جراحاتي، در مدرسه رفاه تحويل نيروهاي انقلاب شد. نصيري به همراه چند نفر ديگر از فرماندهان نظامي محاكمه شد و در شامگاه روز 26 بهمن 1357 در پشت بام مدرسه رفاه به جوخه اعدام سپرده شد. 
4. سپهبد ناصر مقدم
ناصر مقدم، آخرين رئيس ساواك، فرزند يعقوب در سوم تير 1300 در تهران متولد شد. نام خانوادگي او در آغاز مقدم چهار گريل اصل بود كه پس از مدتي به مقدم راد و نهايتاً به مقدم تغيير يافت. تا سن ده سالگي تحت تكفل پدر زندگي ‌كرد و از آن پس دايي‌اش حسين مقدم عهده‌دار نگهداري او شد؛ تا سال 1334 نيز در منزل دايي‌‌اش زندگي مي‌كرد و از آن پس به منزل شخصي‌ در زرگنده نقل مكان كرد. مقدم تحصيلات ابتدايي را از سال 1307 و به ترتيب در دبستانهاي كماليه و علامه سپري كرد و در سال 1313 وارد دبيرستان نظام شد و در سال 1319 فارغ‌التحصيل شده و ديپلم گرفت. ناصر مقدم طي سالهاي 1319 ـ 1321 در دانشكده افسري تحصيل كرده و با درجه ستوان دومي فارغ‌التحصيل شد. چند سال بعد از دانشكده حقوق دانشگاه تهران ليسانس حقوق گرفت. ناصر مقدم در 12 شهريور 1329 با فرانك سليماني فرزند سليمان ازدواج كرد و از او داراي سه فرزند شد. اولين فرزند او خسرو در سال 1332 و دو فرزند ديگر ـ ناصر و نامور ـ به ترتيب در سالهاي 1334 و 1337 متولد شدند. او از فروردين 1321 تا اول شهريور 1343 مناصب و موقعيتهاي مختلفي داشته است و در مراكز مختلفي مشغول به كار بوده: لشكر 2 مركز، اداره بازرسي ارتش، اداره موتوري ارتش، دانشكده افسري، لشكر 10 خراسان، لشكر گارد شاهنشاهي، ستاد ارتش، لشكر 5 لرستان، وزارت دفاع، دادستاني ارتش، دانشگاه نظامي، اداره دادرسي ارتش، دانشگاه جنگ، دادرسي ارتش، كارگزيني ارتش، گارد شاهنشاهي و آجوداني نيروهاي مسلح.
هنگامي كه ارتشبد حسين فردوست در سال 1338 دفتر ويژه اطلاعات را تأسيس كرد و در رأس آن قرار گرفت ناصر مقدم نيز، به اين دفتر منتقل شد و در شامگاه روز 15 خرداد 1342، شاه كه از عملكرد ساواك در برخورد با مخالفان ناراضي بود، به پيشنهاد فردوست سرتيپ مصطفي امجدي را از مديركلي اداره كل سوم ساواك (امنيت داخلي) بركنار كرد و ناصر مقدم را جايگزين او نمود. مقدم حدود ده سال در رأس اداره كل سوم ساواك باقي ماند. بخش اعظمي از فعاليتهاي ساواك بر ضد مخالفان در دهه 1340 از ابتكارات و كارنامه ناصر مقدم است. از مهمترين تشكيلاتي كه در دوران مديركلي ناصر مقدم بر اداره كل سوم ساواك و با مشاركت شهرباني و ژاندارمري تأسيس شد، كميته مشترك ضدخرابكاري بود. او طي دوران طولاني خدمات نظامي ـ امنيتي‌اش دهها نشان افتخار دريافت كرده و شخص نصيري رئيس وقت ساواك نيز بارها از خدمات و عملكرد موفق مقدم در رياست اداره كل سوم ساواك تشكر و قدرداني كرده است.  هنگامي كه مقدم در 27 خرداد 1342 به مديريت اداره كل سوم ساواك رسيد، درجه سرهنگي داشت و از اول آبان 1345 به درجه سرتيپي ارتقاء يافت و از اول آبان 1349 هم به درجه سرلشكري رسيد. ناصر مقدم در سوم آبان 1350 به سمت آجوداني شاه منصوب شد و در همان حال كماكان بر اداره كل سوم ساواك مديريت مي‌كرد. در 23 فروردين 1352 به قائم‌مقامي ساواك رسيد، اما اين سمت بيشتر از چند روز دوام نيافت و در 30 فروردين 1352 اعلام شد كه به خدمات سرلشكر ناصر مقدم در ساواك پايان داده شده و او ضمن حفظ آجوداني شاه، به رياست اداره كل دوم اطلاعات و ضداطلاعات ارتش منصوب شد. ناصر مقدم هنگامي كه در 17 خرداد 1357 حكم رياست ساواك را دريافت كرد،  به رغم تمام اقدامات و سياستهايي كه به كار برد نتوانست تغييري در روند حوادثي كه آشكارا و به سرعت سقوط نهايي رژيم پهلوي را نشانه رفته بود، ايجاد كند.  ناصر مقدم در دوره رياست هشت‌ماهه‌اش بر ساواك، ارتباط نزديكي با شاه داشت و هرچه از نيمه سال 1357 مي‌گذشت، تماسها، مذاكرات و گفت و گوهاي او با شاه افزايش مي‌يافت. مقدم تصور نمي‌كرد پس از پيروزي انقلاب آسيبي متوجه او شود و اميدوار بود دولت بازرگان شغلي نيز به او واگذار كند و از كشور خارج نشد. اما روند تحولات چنانكه او انتظار داشت پيش نرفت و پس از مدتي دستگير و زنداني شد. او در درون زندان نيز كماكان اميدوار بود به زودي رهايي يافته و در نزد دولتمردان نظام اسلامي ارج و قربي بيابد و حتي وعده مي‌داد پس از آزادي موجبات رهايي ساير زندانيان وابسته به حكومت پهلوي را فراهم خواهد كرد. سرانجام ناصر مقدم پس از محاكمه، به اعدام محكوم شد و در شامگاه روز 21 فروردين 1358 به همراه ده نفر ديگر از كارگزاران كشوري و لشكري رژيم پهلوي، كه از جمله مهمترين آنها سرلشكر حسن پاكروان دومين رئيس ساواك بود، به جوخه اعدام سپرده شد. 
5. ارتشبد حسين فردوست
حسين فردوست فرزند سيف‌الله در 1296ش. در تهران متولد شد. تحصيلات ابتدايي را در 1310 در دبستان نظام به پايان رسانيد و از سال 1310 تا 1315 دوره تحصيلات متوسطه را در آموزشگاه له‌روزه سوئيس سپري كرد. در دوران تحصيلات متوسطه‌ در سوئيس با محمدرضا پهلوي هم‌درس بود. فردوست در 1324 وارد دانشكده حقوق دانشگاه تهران شد و در رشته حقوق قضايي كارشناسي گرفت و در سالهاي 1332 ـ 1335 دوره دكتري حقوق را در فرانسه گذراند. فردوست خدمات نظامي را در سال 1315 آغاز كرد و تا سال 1338، كه به دستور شاه و با هدايت MI6 در رأس دفتر ويژه اطلاعات قرار گرفت، در مشاغل زير خدمت مي‌كرد:
سال 1317 -  فرمانده گروهان 5 هنگ 1 پياده پهلوي
سال 1318 -  كفيل فرمانده گروهان توپ 37 هنگ پهلوي
سال 1320 -  منتسب به لشكر 1 مركز
سال 1320 -  مأمور به دفتر نظامي شاهنشاهي
سال 1322 -  مأمور كسب اطلاعات
سال 1323 -  رئيس دايره 2 رسيدگي به شكايات
سال 1326 -  طي دوره تكميلي دانشكده افسري
سال 1327 -  پايان دوره تكميلي
سال 1327 -  رئيس دايره 1 آجوداني دفتر نظامي شاهنشاهي
سال 1327 -  مربي رسته پياده دانشكده افسري
سال 1327 -  فرمانده گردان 4 احتياط دانشكده افسري
سال 1328 -  فرمانده گردان 3 سال 1 گارد دانشكده افسري
سال 1329 -  معاون رسته پياده دانشكده افسري
سال 1330 -  ضمن انتصاب به وزارت جنگ مأمور به اداره دادرسي ارتش
سال 1330 -  كارمند دادگاه علي‌البدل تجديدنظر دادرسي ارتش
سال 1331 -  منتسب به وزارت جنگ جهت عزيمت به فرانسه
سال 1332 - ضمن انتساب به وزارت جنگ مأ‌موريت مشاور حقوقي وزارت جنگ
سال 1333 -  كارمند دادگاه تجديدنظر دادرسي ارتش
سال 1334 -  افسر بازرسي رسته‌هاي مختلف دايره 3 دفتر نظامي شاهنشاهي
سال 1334 -  منتسب به دانشگاه جنگ طي دوره ستاد
سال 1335 -  استاد دانشكده عمليات و آموزش
سال 1338 -  منتقل به گارد شاهنشاهي
سال 1338 -  رئيس دفتر ويژه اطلاعات گارد شاهنشاهي.
فردوست در 1317 درجه ستوان دومي داشت، در 1319 به ستوان يكمي ارتقاء يافت و در سال 1323 سروان شد؛ در 1327 سرگرد بود و در 1332 سرهنگ دومي گرفت و در 1333 سرهنگ شد. فردوست در 1339 به درجه سرتيپي ارتقاء يافت و در 1343 سرلشكر شد. وي در 1347 درجه سپهبدي گرفت و در 1354 ارتشبد شد. فردوست به زبانهاي انگليسي و فرانسه آشنايي داشت و اندكي نيز زبان آلماني مي‌دانست. همسر ارتشبد فردوست طلا و تنها فرزندش شاهرخ نام داشت. وي در ساليان طولاني فعاليت دهها نشان افتخار داخلي و خارجي گرفته است.  فردوست كه از اوايل 1338 به گارد شاهنشاهي منتقل شده بود، در اول آبان 1338 به رياست دفتر ويژه اطلاعات گارد شاهنشاهي منصوب شد. در 28 آبان 1341 به دستور شاه قائم‌مقام ساواك شد. در 19 فروردين 1352، فردوست از قائم‌مقامي ساواك كناره گرفت و به رياست سازمان بازرسي شاهنشاهي منصوب شد و اين سمت را همراه با رياست دفتر ويژه اطلاعات تا پايان عمر رژيم پهلوي دارا بود.  فردوست پس از سقوط رژيم پهلوي از كشور خارج نشد و پس از مدتي دستگير و زنداني شد و در دوران بازداشت، سلسله يادداشتهايي برجاي گذاشت كه به همراه متن مصاحبه‌هاي تلويزيوني‌اش، تحت عنوان خاطرات ارتشبد سابق حسين فردوست بارها چاپ و منتشر شده و با اقبال گسترده‌ علاقمندان به مطالعه تاريخ دوران سلطنت پهلوي قرار گرفت. فردوست به دليل ارتباط نزديكش با شاه، رياست طولاني‌اش بر دفتر ويژه اطلاعات و سازمان بازرسي شاهنشاهي و نيز قائم‌مقامي ديرپايش در ساواك، بيش از هر كس ديگري درباره زواياي پيدا و پنهان ساواك اطلاعات داشت. حسين فردوست نهايتاً در 1366ش. درگذشت.
6. پرويز ثابتي
پرويز ثابتي مشهورترين مدير اداره كل سوم ساواك (امنيت داخلي)، فرزند حسين در 1315ش. و در خانواده‌اي بهايي در بخش سنگسر از توابع شهرستان سمنان متولد شد. تحصيلات ابتدايي را در دبستانهاي حسينيه و شاه‌پسند سنگسر گذراند و دوران متوسطه را در مدرسه فيروز بهرام تهران طي كرد. در سال 1337 از دانشكده حقوق دانشگاه تهران در رشته قضايي مدرك كارشناسي گرفت. در همين سال به استخدام ساواك درآمد و در سال 1345 به رياست اداره يكم اداره كل سوم ساواك منصوب شد؛ در 1349 معاون دوم اداره كل سوم ساواك شد. پرويز ثابتي در اوج سركوبهاي ساواك در 1352 به جاي ناصر مقدم رئيس اداره كل سوم ساواك شد و اين سمت را تا واپسين ماههاي عمر رژيم پهلوي عهده‌دار بود.  پرويز ثابتي در بدو استخدام در ساواك كه در بهمن 1337 و توسط مديركل وقت اداره كل ششم ساواك، ضرابي، معرفي شده بود، درباره پيشينه خانوادگي و تحصيلي خود چنين نوشته است:
... از بدو تولد تا تاريخ مهرماه 1328 در سنگسر از بخشهاي سمنان در محله‌اي به نام تپه‌سر سكونت داشته‌ام و از تاريخ مهر 1328 براي گذراندن تحصيلات متوسطه به تهران آمدم و مدت سه سال در منزل شوهر خواهرم آقاي محمدحسين رحمانيان سكونت داشته‌ام و از مهر 1331 خانواده‌ام نيز به تهران آمدند و در همان منزل آقاي رحمانيان سكونت گرديدند تا اسفندماه 1334 و از اوايل 1335 پدرم بعد از تهيه منزل ما نيز به آنجا عزيمت نموديم. در مدرسه صابر در آسياب دولاب تهران به شغل آموزگاري از سال 26 مشغول شده‌ام و در ايام فراغت و دوران تحصيل با پدرم در امور حشمداري و تجارت در تهران كمك كرده‌ام. دوران ابتدايي را در دبستان حسينيه و شاه‌پسند سنگسر از سال 1322 الي 1328 و دوران دبيرستان در فيروز فهرام و تهران از 1328 الي 1334 و در دانشكده حقوق دانشگاه تهران از 1334 الي 1337 مشغول به تحصيل بوده‌ام و در خردادماه 1337 نائل به اخذ ليسانس در رشته قضايي از دانشكده حقوق شده‌ام و به زبان انگليسي تسلط دارم و در امور قضايي و اداري و اقتصادي و سياسي نيز تحصيل نموده و مطالعه دارم و داراي چهار برادر... و يك خواهر... هستم. بنده از بدو تولد در يك خانواده بهايي مي‌زيسته‌ام و پدر و مادرم بهايي بوده‌اند[،] لكن از زمان بلوغ و بلكه از ابتداي تحصيلات دوره متوسطه مسلمان بوده و هستم و به علت كفيل خرج بودن از تاريخ 24/10/37 الي 24/10/38 از خدمت معاف شده‌ام و اين برگ براي سالهاي بعد نيز تمديد خواهد شد. رسالة پايان تحصيلات دانشكده حقوق راجع به كساني كه مجازات نمي‌شوند، يعني صغار و مجانين بوده است. همان‌طور كه مشاهده مي‌شود بنده از اهالي سنگسر هستم و سنگسر يك منطقه عشايري و داراي مردمي شاهدوست و وطن‌پرست است. رستاخيز اهالي سنگسر در قيام ملي 28 مرداد دليل بر اين ادعاست. به طريق اولويت اينجانب نيز فردي شاهدوست و وطن‌پرست مي‌باشم.
حسين فردوست ثابتي را فردي جاه‌طلب و متظاهر مي‌داند كه ساواك در دوران مديريت او بر اداره كل سوم به نهايت بدنامي رسيد. ثابتي در دهة 1350 به عنوان مقام امنيتي كه هر از گاه طي برنامه‌هايي تلويزيوني از موفقيتهاي ساواك در برخورد با مخالفان سياسي و چريكي حكومت سخن به ميان مي‌آورد، به فردي شناخته شده و در عين حال رعب‌‌انگيز تبديل شده بود.  ثابتي با حسين فردوست و اميرعباس هويدا روابط نزديكي داشت و اخبار و گزارشات منظمي از عملكرد و فعاليتهاي اداره كل سوم ساواك در اختيار اين دو قرار مي‌داد. پس از آغاز حركتهاي مردمي دوران انقلاب، ثابتي طرفدار سياست سركوب مخالفان بود و به شاه پيشنهاد كرد اجازه دهد تا ساواك 1500 نفر از مخالفان شاخص سياسي را دستگير كند و به طور همزمان مخالفان را با شدت هر چه تمام‌تر سركوب كند. او وعده داده بود كه با اجراي اين سياست به زودي ناآراميها فروكش خواهد كرد.
از جمله حوادثي كه در سالهاي اقتدار پرويز ثابتي رخ داد قتل جوان بي‌گناهي در مغازه‌اي كفش‌فروشي در تهران توسط محافظ همسر ثابتي بود كه به رغم جوّ رعب‌‌انگيز موجود، در بين مردم انعكاس يافت و تنفر از ساواك و ثابتي را مضاعف كرد.
از ديگر اقدامات ساواك با هدايت پرويز ثابتي، قتل گروه جزني در تپه‌هاي مشرف به زندان اوين در سال 1354 بود. شكنجه‌هاي مرگبار متهمان و مخالفان حكومت پهلوي با شدت هر چه تمام‌تر پي‌گرفته شد و كميته مشترك ضدخرابكاري كه از شعب تحت مديريت و هدايت اداره كل سوم ساواك بود، همراه با زندان اوين و ساير شكنجه‌گاهها و خانه‌هاي امن ساواك در طول دوران مديريت پرويز ثابتي بي‌رحمي، قساوت و سبعيت بسياري نشان داد. مدت كوتاهي پس از عزل نصيري، پرويز ثابتي نيز از سوي مقدم از مديريت اداره كل سوم ساواك كنار گذاشته شد. در اوايل آذر 1357 برخي نشريات خبر دادند كه او همراه فرزندان و همسرش تهران را به مقصد اروپا ترك كرده است. اما برخي از منابع مي‌گويند كه ثابتي تا روزهاي آخر حكومت پهلوي هنوز در تهران بود. فردوست در خاطرات خود آورده كه ثابتي حدود 10 روز قبل از پيروزي انقلاب، در تهران با او تماس داشته و درباره ناآراميها اطلاعاتي به او داده است. بدين ترتيب گفته شده كه ثابتي تنها چند روز پيش از سقوط نهايي رژيم پهلوي و با گذرنامه جعلي كشور را ترك كرده است. گفته مي‌شد پرويز ثابتي مدت كوتاهي پس از ورود به اروپا به كشوري غيرعربي در خاورميانه (و احتمالاً اسرائيل) رفته و پس از مدتي در امريكا مسكن گزيده است. طي نخستين سالهاي دهة 1380 برخي رسانه‌هاي مخالف جمهوري اسلامي اطلاع دادند كه پرويز ثابتي در لس‌آنجلس امريكا اقامت داشته و اخيراً عليه نظام جمهوري اسلامي فعاليت مي‌كند. پرويز ثابتي نيز نظير بسياري از رجال و كارگزاران كشوري و لشكري رژيم پهلوي ميليونها تومان وجه نقد از كشور خارج كرد و برخي از داراييهاي غيرمنقول خود را نيز فروخت. با اين حال منزل او در محله سيدخندان تهران تنها در 6 خرداد 1358 مصادره شد. روزنامه كيهان در اين باره چنين خبر داد: «خانه پرويز ثابتي مرد شماره 2 اداره منحله ساواك بعد از ظهر روز 6/3/58 توسط پاسداران كميته مسجد امام جعفر صادق(ع) سيدخندان به اتفاق نماينده دادستاني پس از صورت‌جلسه از كليه اشياء و لوازم خانه اين دژخيم معروف مهر و موم شد. اين خانه در سيدخندان، خيابان جلفا، كوچه چلچله واقع شده است. در ميان لوازم منزل مرد شماره 2 ساواك منحله وسايل گران‌قيمت و مطلاي بسياري وجود داشت.»
7. سرتيپ حسن علوي‌كيا
سرتيپ حسن علوي كيا معاون اداري تيمور بختيار در ساواك و اولين قائم‌مقام ساواك در دوران رياست سرلشكر حسن پاكروان، فرزند ابوتراب در 1290ش. در همدان متولد شد. تحصيلات دوران ابتدايي و متوسطه‌ را به ترتيب در همدان، اصفهان و مدرسه سن‌لويي تهران گذراند و در 1311 وارد دانشكده افسري شد و در 1313 با درجه ستوان دومي فارغ‌التحصيل شد.
اسناد و مدارك موجود نشان مي‌دهد كه علوي‌كيا در دوران رضاشاه و سپس دهة 1320 افسر خوشنامي نبود و در اول خرداد 1328 هم در تصادف اتومبيل باعث مرگ سه نفر شده بود كه پس از چند ماه مورد بخشودگي قرار گرفت. در برخي گزارشات ساواك از سوءاستفاده‌هاي گسترده مالي و اخلاقي حسن علوي‌كيا در دوران معاونت و قائم‌مقامي او در ساواك سخن به ميان آمده است.  فردوست هم كه پس از علوي‌كيا دومين قائم‌مقام ساواك شد، تصريح مي‌كند كه اختلاس و سوءاستفاده‌هاي مالي سرتيپ علوي‌كيا در معاونت و قائم‌مقامي ساواك به چندين ده‌ميليون تومان بالغ مي‌شد. فردوست ميزان سوءاستفاده‌هاي مالي علوي‌كيا در ساواك را طي دوران رياست بختيار و پاكروان بيش از 150 ميليون تومان برآورد مي‌كند و بركناري او را از قائم‌مقامي ساواك نيز به همين سوءاستفاده‌هاي مالي و بدنامي علوي‌كيا نسبت مي‌‌دهد. علوي‌كيا كه مورد توجه و اعتماد شاه بود، مدت كوتاهي بعد از قائم‌مقامي ساواك به عنوان رئيس نمايندگي ساواك در آلمان غربي منصوب شد.  حسن علوي‌كيا ليسانس حقوق داشت و در اول مرداد 1346 بازنشسته شد. در اول دي همان سال به خدماتش در نمايندگي ساواك در آلمان غربي نيز پايان داده شد. علوي‌كيا در دوران فعاليتش در ارتش و ساواك نشانهاي متعددي دريافت كرد و به كشورهاي مختلف جهان سفر كرد.
8. سرلشكر علي معتضد
درباره تاريخ تولد سرلشكر علي‌ معتضد منابع موجود اطلاعي نمي‌دهد. اما مي‌دانيم كه او قبل از آن كه نام خانوادگي معتضد را براي خود برگزيند به علي نخجيري اشتهار داشت. علي معتضد دوران دبستان و متوسطه را در اصفهان و در دبيرستان نظام سپري كرد. در 1314 وارد دانشكده افسري شد و در 1316 با درجه ستوان دومي در رشته توپخانه فارغ‌التحصيل شد. معتضد تا دوران رياست پاكروان بر ساواك در ستاد ارتش خدمت مي‌كرد و از آن پس به ساواك مأمور شد و رئيس سازمان اطلاعات خارجي ساواك گرديد و در تمام دهة 1340 در اين سمت باقي بود. فردوست سرلشكر علي معتضد را افسري مورد توجه انگليسيها و MI6 معرفي مي‌كند كه در دوران نصيري به همراه او و ثابتي نقش قابل‌توجهي در مديريت و هدايت ساواك داشتند. معتضد نفوذ قابل‌توجهي بر نصيري داشت و با موافقت نصيري بود كه پس از كناره‌گيري فردوست از قائم‌مقامي ساواك، سرلشكر علي معتضد به قائم‌مقامي ساواك رسيد. معتضد تا آخرين روز رياست نصيري بر ساواك، قائم‌مقام او بود. روز 17 خرداد 1357 كه نصيري جاي خود را به مقدم داد، معتضد هم از قائم‌مقامي ساواك ‌كناره گرفت. درباره فعاليتها و زندگي سرلشكر علي معتضد طي واپسين ماههاي عمر رژيم پهلوي اطلاع موثقي در دست نيست. شايعات و اخباري وجود داشت كه نشان مي‌داد معتضد مايل بود پس از عزل نصيري در رأس ساواك قرار گيرد، او نيز مانند بسياري از كارگزاران رژيم پهلوي، پيش از پيروزي انقلاب اسلامي از كشور گريخت و ديگر در انظار عمومي و نيز عرصه فعاليتهاي سياسي و اجتماعي نامي از او به ميان نيامد.
9. سرتيپ منوچهر هاشمي
سرتيپ منوچهر هاشمي كه سالها بر اداره كل هشتم ساواك (ضدجاسوسي) رياست مي‌كرد، در سال 1298ش. در خوي متولد شد. پس از سپري كردن دوران تحصيلات ابتدايي، در سال 1312 براي ادامه تحصيل راهي تهران شد و در دبيرستان نظام ثبت نام كرد. و در مقطعي با فرزندان رضاشاه هم‌درس بود. از 1318 وارد دانشكده افسري شد و در 1320 با درجه ستوان دومي فارغ‌التحصيل شد. در رسته‌هاي مختلف نظامي در مناطق مختلف كشور فعاليت كرده و اين روند تا ماههاي نخست تأسيس ساواك ادامه داشت. سرتيپ منوچهر هاشمي كه طي ساليان گذشته در ركن 2 ارتش تجاربي در زمينه‌هاي جاسوسي، امنيتي و ضداطلاعات كسب كرده بود، پس از انتقال به ساواك در مناطق حساس و استراتژيكي مشغول به كار شد و از همان آغاز مورد توجه بختيار قرار گرفت و رئيس شعب ساواك در استانها شد. سرتيپ منوچهر هاشمي مورد توجه انگليسيها و مقامات MI6 در ايران بود و پشتكارش در ساواك و اطلاعات و تجارب قابل‌توجهي كه در زمينه‌هاي ضدجاسوسي اندوخته بود، موجب شد تا راه انتصاب او به مديركلي اداره كل هشتم ساواك (ضدجاسوسي) هموار شود. منوچهر هاشمي در آستانه سقوط رژيم پهلوي به خارج از كشور گريخت ودرباره زندگي و كارهايش در ارتش و ساواك كتابي منتشر كرد كه به رغم برخي دفاعيات ساواك، درباره زواياي پيدا و پنهان بسياري از فعاليتهاي اين سازمان اطلاعات قابل‌توجهي ارائه مي‌دهد.
10. برخي كارگزاران ساواك
از ديگر كساني كه هر يك در مقاطع مختلف و پستها و مناصب گوناگون در ساواك داشته‌اند، بايد از سرتيپ مسعود حريرچي، سپهبد محسن مبصر، محمدعلي آرشام، سرلشكر عبدالعلي منصورپور، سرتيپ محمدعلي كاوه، سرتيپ سيف‌الله فروزين و دهها تن ديگر نام برد كه در اين مجال پرداختن به زندگي و فعاليت آنان در ساواك ميسر نيست.  در واپسين دوران حكومت پهلوي هم افراد زير در رأس شعب ساواك در شهرهاي مختلف فعاليت مي‌كردند:
1ـ احمد شيخان رئيس ساواك مشهد 2ـ رضا افشاري رئيس ساواك تبريز 3ـ مبيني رئيس ساواك رضائيه 4ـ حسن سخايي رئيس ساواك رشت 5ـ ابوالحسن شفيعي رئيس ساواك زنجان 6ـ دنيايي رئيس ساواك ايلام 7ـ مجتبي كاميار رئيس ساواك شهركرد 8ـ فيروز بهرام رئيس ساواك بندرعباس 9ـ بديعي رئيس ساواك بوشهر 10ـ يحيي ليقواني رئيس ساواك لرستان 11ـ زند وكيلي رئيس ساواك سمنان 12ـ عبدالله منشي رئيس ساواك همدان 13ـ نصرتي رئيس ساواك سنندج 14ـ محمدعلي آرشام رئيس ساواك كرمان 15ـ همدانيان رئيس ساواك كرمانشاه 16ـ تقوي رئيس ساواك اصفهان 17ـ علي رخشا رئيس ساواك ساري 18ـ عزيزالله رحماني رئيس ساواك كهگيلويه و دوگنبدان 19ـ حسن رضواني رئيس ساواك زاهدان 20ـ رحمت‌الله خرم‌زاده رئيس ساواك يزد 21ـ محمدتقي جوان رئيس ساواك شيراز 22ـ علي‌اصغر وديعي رئيس ساواك آبادان 23ـ احمدي رئيس ساواك اراك و 24ـ باصري‌نيا رئيس ساواك قم.

مظفر شاهدیِ ، ساواک ، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی

Design: Tohid Niknami www.niknami.ir